بومرنگی که پرتاب شد

علم سیاست «جمعیت» زیاد کشور را موجب افزایش توان قدرت دولت یا حکومت می داند اما به شرط آنکه در کشور « همه چیز متعادل » باشد وگرنه در « شرایط خاص» ، جمعیت زیاد ممکن است « عامل محدود کننده قدرت دولت باشد.»
شرایط خاص نیز از نظر علم سیاست به بحران ایدئولوژی ، بحران مشروعیت ، بحران اقتصادی ، بحران فرهنگی و بحران های دیگر گفته می شود که درصورت وجود هریک از این بحران ها « شرایط خاص» برای مملکت به وجود می آید و در چنین شرایطی مسلما جمعیت زیاد نمی تواند موجب افزایش توان قدرت دولت باشد.

ایران کشوری است که بالذات دارای هر 6 منبع محسوس قدرت است. یعنی هم از «جغرافیای» مناسب بهره می برد ، هم دارای « وسعت سرزمین» است هم « منابع ملی» عظیمی دارد ، هم « توان اقتصادی» دارد و هم از « توان نظامی» قوی ای برخوردار است و سرانجام سرمایه ی « جمعیتی» به خصوص جمعیت جوان را داراست. اما هریک از این منابع 6 گانه در شرایط خاص یعنی شرایط بحرانی و یا حداقل نامطلوب می تواند درست برعکس نقش خود عمل کنند و دولت را به شدت تضعیف نماید.

ایران کشوری است که از لحاظ جغرافیایی در استراتژیک ترین منطقه دنیا یعنی خاورمیانه قرار دارد و درصورت اعمال سیاست های مناسب می تواند سود سرشاری را نصیب خود کند اما تحولات منطقه و عدم بهره برداری مناسب دولت ایران از این تحولات و زدن حرف هایی که نگاه دنیا را معطوف ایران کرده و درست برخلاف سیاست تنش زدایی سیدمحمد خاتمی بوده ، شرایط را به گونه ای کرده که عامل « جغرافیا» به ضرر کشور دارد تمام می شود. چه آنکه اکنون تمام توجهات جهانی معطوف ایران است و کوچکترین عملی در داخل از دیدگان تیزبین جهانیان غافل نمی ماند.

ایران از « وسعت سرزمین» ی مناسبی نیز برخوردار است اما وجود اقوام مختلف می تواند پاشنه آشیل دولت باشد. درصورت تمرکزگرایی دولت و بی توجهی به مطالبات قومی ، سیاست های غلط می تواند به جای اتحاد آتش اختلافات را شعله ور سازد. تحرکات و اعتراضات اخیر در آذربایجان ، کردستان و خوزستان – حتی اگر دست خارجی هم در کار باشد- به هرحال اعتراضاتی است که می تواند با سوء استفاده دشمنان خارجی همراه گردد.

ایران دارای منابع سرشار خدادای است. تقریبا چیزی نیست در دنیا که در ایران یافت نشود یا حداقل ایران از اکثریت منابع طبیعی و خدادای برخوردار است ؛ دریا ، کوه ، کویر ، معادن طلا ، آهن ، نفت و... همه در ایران یافت می شود. اما این منابع نیز در شرایط خاص می تواند در نهایت به ضرر دولت تمام شود. نمونه اش « نفت» است. اگرچه با پایین آمدن قیمت نفت حکومت ها در ایران مهربان می شوند و با بالارفتن قیمت نفت ، دولت ها خودسرتر می گردند اما در نهایت سیاست های غلط ناشی از اطمینان به دست آمده از پول نفت درست برعکس عمل می کند و به خود دولت ها برمی گردد. آنگونه که برای آخرین شاه پهلوی پیش آمد. در شرایطی که ایران می رفت با پول نفت جزو قوی ترین کشورهای منطقه شود اما «جزیره ثبات» را به یک باره آب برد.

چنین اوضاعی نیز کم و بیش برای عامل « جمعیت» برقرار است. با پیروزی انقلاب ، کشور در وضعیت همبستگی ایدئولوژیک قرار داشت ؛ با رهبری کاریزما که ملت ، جان نثارانه گوش به فرمانش بودند. همه یک دل برای ساخت کشوری آزاد و مستقل بودند ، جنگ تحمیلی هم اتحادها را قوی تر کرد و دل ها را نزدیک تر. آن روزها ساختن ارتش بیست میلیونی از اوجب واجبات بود. مسلم بود که کشوری منسجم و دارای یک هدف واحد با داشتن جمعیت زیاد هم دارای ارتش قوی می شد و هم نیروی جوانی برای آبادانی و ساخت کشور. اما با فروکش کردن آتش جنگ و خارج شدن کشور از حالت فوق العاده ، بحران مالی و بحران ایدئولوژیک که از تبعات جنگ بودند گریبان دولت و ملت را گرفت و شرایط خاص آغاز شد. از این رو بود که دولت وقت به این نتیجه رسید که جمعیت جوان می تواند همانند « بومرنگ» عمل کند و سیاست های غلط به خود دولت برگردد. اینگونه بود که کنترل جمعیت از مهمترین اهداف و برنامه ها و چشم اندازهای حکومت قرار گرفت و « تنظیم خانواده» جزو دروس اجباری دانشجویان شد. اما آثار سیاست های اولیه همچنان هویدا بود. آن افزایش ناگهانی جمعیت ابتدا در دهه 60 بحران شیر خشک را آفرید سپس با بزرگ تر شدن نوزادان بحران کمبود مدارس را موجب شد و بسیاری از مدارس سه شیفته شدند و کلاس های کوچک 10 تخته 40 نفر را به زور در خود جای دادند. این دانش آموزان که به کلاس های بالاتر رفتند بحران کنکور را آفریدند. تا از قبال این بحران ، دانشگاه های آزاد سربرآوردند و خود موجب بحرانی دیگر شوند و سرانجام این خیل عظیم فارغ التحصیل دچار بحران بازار کار شدند. بحران اشتغال بحران مسکن آفرید و بحران مسکن بحران ازدواج. جمعیت جوان سرخورده از مشکلات فراوان به جمع والدینش پیوست که از بحران های اقتصادی شاکی بودند. کشور در یک چشم برهم زدنی کانون بحران های پی در پی شد ؛ بحران در بحران. و حال در چنین شرایطی دولت جدید بحران ها را به گردن دولت های قبلی انداخت و آن هایی را که پس از 27 سال تازه به تجربه مدیریت درست و علمی رسیده بودند جواب کرد و مدیران تازه کار و کم تجربه را جایگزین آن هایی کرد که با صرف زمان و هزینه های فراوان مملکت ، تازه به دانش و علمی رسیده بودند.

حال در این شرایط دولت نهم و شخص رییس جمهور می گوید ظرفیت کشور 120 میلیون جمعیت است و مریم بهروزی هم در دفاع از احمدی نژاد به طرز عجیبی می گوید : «خدا روزی رسان است نباید از فرزندان زیاد ترسید.» یاد داستان روباهی افتادم که با پاهای چلاقش روزی خور خدا بود و موجب حسد شیر شد. شیر سالم آمد و به تاسی از روباه چلاق روزها بی کار نشست تا خداوند روزی عطا کند اما چیزی جز بیماری نصیبش نشد.

آیا در کشوری که درگیر بحران های اقتصادی است و مشکلات جوانانش حل نشده باقی مانده و برجمعیت بیکارانش نیز روز به روز افزوده می شود و ترافیک سرسام آور است و در کل ،  همین ثروت و زمین کشور هم پاسخگوی نیازهای مردمانش نیست ، افزایش جمعیت عقلانی است؟ رییس جمهور ظاهرا فقط می خواهد دل برباید از مردم اما به راستی راه درستش را نمی داند. نه تعطیلات بی حساب مردم را راضی نگه می دارد ، نه شعار معرفی مفسدان اقتصادی ، نه مبارزه مداوم با دشمن فرضی ، نه پنج ساله کردن طرح سرشماری ، نه تخصیص میلیاردها تومان پول به دو تیم پایتختی و تبعیض قائل شدن بین تیم های  باشگاهی ، نه تغییر ساعت کاربانک ها و نه شعار افزایش جمعیت.

سزای دیکتاتور

صدام را به مرگ محکوم کردند. دیکتاتور بزرگ از فرط خشم و ترس می لرزید. لرزش های عصبی صدام آنچنان بود که انگار نه انگار اون همانی بود که خون هزاران مرد و زن و کودک برگردن اوست. ای کاش از او می پرسیدند آیا همین اندازه که از ترس به لرزش افتاده ای دستانت زمانیکه درحال امضای مرگ ده ها زن و بچه بیگناه بود نمی لرزید؟

چشمان جستجوگر صدام هیچگاه یادم نمی رود که پس از شنیدن حکم اعدامش به هرگوشه ای چشم می انداخت تا شاید ناجی ای پیدا شود و دیکتاتور را از گردابی که در آن گرد آمده نجات دهد.

به نظرم اگر صدام راهی داشت به گریه و فغان هم می افتاد. صدایش چه لرزان بود وقتی قرآن به دست ، الله اکبر سر می داد. آیا آن زمان که دستور کشتار بیگناهان را می داد به یاد قرآن و خدا بود؟ آیا نمی دانست به واقع خدا آنقدر بزرگ است که سزای اعمالش را در همین دنیا بدهد؟ نگاهش چه پرسشگر بود که به حضار می نگریست انگار که می خواست بگوید مگر من همان نبودم که شما روزی از شنیدن نام من از جایتان بلند می شدید و موهای بدنتان از ترس سیخ می شد حال چگونه مرا نهیب می زنید که از جایم بلند شوم و به چه راحتی حکم اعدامم صادر می کنید.

به شخصه با حکم اعدام مخالفم. معتقدم شنیدن حکم اعدام ، محکوم را به بدترین حالت و زبونی درمی آورد. اصلا اینکه انسانی بفهمد باید به زندگی اش خاتمه دهند از شدت ترس به چه حالی در می آید؟ حتی فکرش هم وحشتناک است اما مگر صدام و همپالگانش انسان اند؟ مگر می شود کسانی را که به راحتی خوردن آبی ، ده ها و صدها انسان را به یک چشم برهم زدنی تکه پاره می کنند انسان نامید؟ حتی حیوانات درنده هم این نمی کنند و به اندازه نیازشان می خورند و می درند. وقتی دیدم صدام حسین آنچنان به لرزش افتاد آتشی در درونم حس کردم. تاسف از اینکه انسان تا چه اندازه می تواند خوی حیوانی داشته باشد؟ اصلا چرا باید اینگونه شود که در روز جزا به انسانی ترین خصلتش که همانا ترس باشد برگردد.

صدام آنقدر ترسو بود که حتی نتوانست همانند همتای آلمانی خود ، هیتلر جرات خودکشی داشته باشد. آنقدر به این دنیا دل بست تا زمانیکه حکم مرگش شنید نزدیک بود قالب تهی کند.

صدام به مرگ محکوم شد و شاید شادترین خبر علاوه بر مردم عراق برای جمهوری خواهان آمریکا باشد که چندی دیگر انتخابات کنگره را پیش رو دارند. اما اگراین هم باشد نباید از مهم ترین پیامی که داشت گذشت ؛ دنیا به ظلم و جور نمی ماند. آری عاقبت دیکتاتورها همین است. این صلح و دموکراسی است که جاویدان می ماند تا به انتهای دنیا. دادگاه صدام باید سرمشق خوبی باشد برای دیکتاتوری های جهان. هرچند اگر بود که این همه جور و جفا نمی دیدیم در این کره خاکی. دیکتاتور اگر عبرت پذیر بود که نامش دیکتاتور نبود.

و نکته آخر اینکه ایران بازهم از منافع ملی اش دفاع نکرد. صدام مسبب کشتار هموطنان ما در شلمچه بود. هنوز اثرات بمب های شیمیای عراق در چهره هموطنان ما و در روی تخت های بیمارستان ها دیده می شود. اما حیف که به چشم دولتمردان ما نمی رسد. شاید طلب غرامت از دولت شیعه و برادر عراقی ناثواب باشد؛ ناثواب تر از جبران زندگی جوانان ما.

 

سزای دیکتاتور

صدام را به مرگ محکوم کردند. دیکتاتور بزرگ از فرط خشم و ترس می لرزید. لرزش های عصبی صدام آنچنان بود که انگار نه انگار اون همانی بود که خون هزاران مرد و زن و کودک برگردن اوست. ای کاش از او می پرسیدند آیا همین اندازه که از ترس به لرزش افتاده ای دستانت زمانیکه درحال امضای مرگ ده ها زن و بچه بیگناه بود نمی لرزید؟

چشمان جستجوگر صدام هیچگاه یادم نمی رود که پس از شنیدن حکم اعدامش به هرگوشه ای چشم می انداخت تا شاید ناجی ای پیدا شود و دیکتاتور را از گردابی که در آن گرد آمده نجات دهد.

به نظرم اگر صدام راهی داشت به گریه و فغان هم می افتاد. صدایش چه لرزان بود وقتی قرآن به دست ، الله اکبر سر می داد. آیا آن زمان که دستور کشتار بیگناهان را می داد به یاد قرآن و خدا بود؟ آیا نمی دانست به واقع خدا آنقدر بزرگ است که سزای اعمالش را در همین دنیا بدهد؟ نگاهش چه پرسشگر بود که به حضار می نگریست انگار که می خواست بگوید مگر من همان نبودم که شما روزی از شنیدن نام من از جایتان بلند می شدید و موهای بدنتان از ترس سیخ می شد حال چگونه مرا نهیب می زنید که از جایم بلند شوم و به چه راحتی حکم اعدامم صادر می کنید.

به شخصه با حکم اعدام مخالفم. معتقدم شنیدن حکم اعدام ، محکوم را به بدترین حالت و زبونی درمی آورد. اصلا اینکه انسانی بفهمد باید به زندگی اش خاتمه دهند از شدت ترس به چه حالی در می آید؟ حتی فکرش هم وحشتناک است اما مگر صدام و همپالگانش انسان اند؟ مگر می شود کسانی را که به راحتی خوردن آبی ، ده ها و صدها انسان را به یک چشم برهم زدنی تکه پاره می کنند انسان نامید؟ حتی حیوانات درنده هم این نمی کنند و به اندازه نیازشان می خورند و می درند. وقتی دیدم صدام حسین آنچنان به لرزش افتاد آتشی در درونم حس کردم. تاسف از اینکه انسان تا چه اندازه می تواند خوی حیوانی داشته باشد؟ اصلا چرا باید اینگونه شود که در روز جزا به انسانی ترین خصلتش که همانا ترس باشد برگردد.

صدام آنقدر ترسو بود که حتی نتوانست همانند همتای آلمانی خود ، هیتلر جرات خودکشی داشته باشد. آنقدر به این دنیا دل بست تا زمانیکه حکم مرگش شنید نزدیک بود قالب تهی کند.

صدام به مرگ محکوم شد و شاید شادترین خبر علاوه بر مردم عراق برای جمهوری خواهان آمریکا باشد که چندی دیگر انتخابات کنگره را پیش رو دارند. اما اگراین هم باشد نباید از مهم ترین پیامی که داشت گذشت ؛ دنیا به ظلم و جور نمی ماند. آری عاقبت دیکتاتورها همین است. این صلح و دموکراسی است که جاویدان می ماند تا به انتهای دنیا. دادگاه صدام باید سرمشق خوبی باشد برای دیکتاتوری های جهان. هرچند اگر بود که این همه جور و جفا نمی دیدیم در این کره خاکی. دیکتاتور اگر عبرت پذیر بود که نامش دیکتاتور نبود.

و نکته آخر اینکه ایران بازهم از منافع ملی اش دفاع نکرد. صدام مسبب کشتار هموطنان ما در شلمچه بود. هنوز اثرات بمب های شیمیای عراق در چهره هموطنان ما و در روی تخت های بیمارستان ها دیده می شود. اما حیف که به چشم دولتمردان ما نمی رسد. شاید طلب غرامت از دولت شیعه و برادر عراقی ناثواب باشد؛ ناثواب تر از جبران زندگی جوانان ما.

 

کمپین قانون بی سنگسار

این دادخواست فرستاده می شود به:
رييس قوه قضاييه
رييس مجلس شوراي اسلامي

موضوع دادخواست:
دادخواست براي

متن دادخواست :

به: رياست محترم قوه قضائيه آيت الله محمد هاشمي شاهرودي
رونوشت: رياست محترم مجلس شوراي اسلامي آفاي غلامعلي حداد عادل

مجازات سنگسار در دنياي امروز آنچنان غير انساني و غير قابل پذيرش  است که حتي حکومتگران نيز از افشاي آن شرمگين بوده  و اجراي آن را در ايران تکذيب مي کنند. با اين همه، اين مجازات همچنان بخشي از قوانين کيفري ايران را به خود اختصاص داده و اجراي آن بي هيچ تضمين جدي همواره در معرض بروز قرار دارد.
ما امضا کنندگان زير به شدت نگران اجراي حکم سنگسار به عنوان يک مجازات در نظام حقوقي ايران هستيم. با اينکه مقامات قضايي دستور توقف سنگسار را در بهمن ماه 1381 صادر کردند؛ اما اجراي سنگسار متوقف نشده است.
در ارديبهشت ماه 1385 يک زن و يک مرد به نام هاي محبوبه . م و عباس . ح  در مشهد سنگسار شده اند.
پيش از سنگسار با اين محکومان همچون مردگان رفتار شد؛ بدنهايشان در مرده شويخانه بر اساس موازين اسلامي غسل داده شد و سپس در کفن پيچانده شدند. محبوبه تا شانه، و عباس تا کمر، در خاک دفن شدند. اين دو سپس از سوي جمعيتي که براي کشتن تدريجي آنان داوطلب شده بودند، هدف پرتاب سنگ قرار گرفتند در حالي که حتي خبر سنگسار آنان در رسانه هاي داخلي با عنوان اعدام منتشر شد.

در حال حاضر، جدا از اين دو مورد که حکم آنها به اجرا درآمد، دستکم 11 نفر ديگر، از جمله نه زن به اسامي زير در فهرست محکومان سنگسار قرار دارند که وضعيت آنها بسيار نگران کننده است. همچنين ممکن است موارد ديگري از محکومان به حکم سنگسار در ديگر زندانهاي کشور باشد که ما از آنها بي خبريم:

1.پريسا الف. ( زندان عادل آباد، شيراز)
2.کبري، ن. (زندان تبريز، تبريز)
3.خيريه، و. (زندان سپيدار، اهواز)
4.ايران، الف. (زندان سپيدار، اهواز)
5.ملک (شمامه) قرباني ( زندان اروميه، اروميه)
6.حاجيه اسماعيل وند ( زندان جلفا، جلفا)
7.صغري مولايي (زندان ورامين، ورامين)
8. اشرف کلهري (زندان اوين، تهران)
9. فاطمه، ؟، (يکي از زندانهاي استان تهران)
10. زهرا رضايي (زندان رجايي شهر، کرج)
و دو مرد:
1.عبدالله فريور (زندان ساري، ساري)
2.نجف الف. (زندان عادل آباد، شيراز)

بر اساس ماده 6 کنوانسيون بين المللي حقوق سياسي و مدني که در سال 1975 به امضا و تصويب ايران رسيد، "در کشورهايي که مجازات اعدام لغو نشده است، حکم مرگ فقط بايد براي جدي‌ترين جنايات صادر شود." ماده 7 همان کنوانسيون مي گويد :" هيچکس نبايد در معرض شکنجه يا رفتار تحقيرآميز و مجازات غير انساني و  ترذيلي قرار گيرد. درحالي که  قانون مجازات اسلامي ايران به قاضي اين اختيار را مي دهد  در صورتي که مايل باشد، حتي با وجود کافي نبودن شواهد و مدارک، متهم را مجرم اعلام کرده و او را به سنگسار محکوم کند. ماده 105 قانون مجازات اسلامي ايران اين اختيار را به قاضي مي‌دهد که در صورتي که شواهد و مدارک لازم براي اثبات "زنا" وجود ندارد، با "علم" خويش متهم را محکوم نمايد و به بيان ديگر، حکم سليقه اي صادر کند.

  ما امضا کنندگان زير ضمن تاکيد بر لزوم تغيير تمام قوانين خلاف حقوق بشر و تبعيض آميز، براين باوريم که هيچ جرمي مستحق مجازات سنگسار نيست و بدينوسيله  لغو اين مجازات غيرانساني را خواستاريم.

 برای امضای این نامه به اینجا بروید



 

از کرامات شیخ ما

می گویند نباید از دولت انتقاد کرد. می گویند شما با احمدی نژاد دشمنی دارید که همش از او اتقاد می کنید اما آقا به خدا این کارها و گفته های این مرد انتقاد هم دارد دیگر. اینقدر جک و فکاهی می گوید که خوراک یک ساله ابراهیم نبوی را جور کرده. به این موارد که فقط در عرض دو روز اتفاق افتاده توجه کنید تا ببینید خداوکیلی اعمال و گفتارهای رییس جمهور عزیز ما انتقاد دارد یا نه.

1-     جناب رییس جمهور در یک عمل انتحاری تمامی دستاوردهای علمی را ندید گرفت و اعلام کرد 2 بچه کافی نیست و زنان ایرانی عزیز با عرض معذرت باید عین مرغ تخم کنند. رییس جمهور افاضات فرمودند که ایران ظرفیت 120میلیون جمعیت را هم دارد. بعد هم خیلی قاطع و جدی اعلام کردند که زنان باید نیمه کار کنند و حقوق ثابت بگیرند تا به وظیفه اصلی شان که نگهداری از بچه ها و خانه داری است بپردازند. این هم از کمالات شیخ ما. بعد بگویید که ما با ایشان دشمنی داریم. خب بنده های خدا اگر این عزیز رفته سفر از این افاضات نفرمایند که صدای آدم در نمی آید. مگر مرض داریم. بابا این مملکت برای همین 70 میلیون هم جا ندارد. اکثریت مستاجرند و بی خانمان و پول مسکن ندارند. خیابان ها پر شده است از ماشین و ترافیک سرسام آور است. جوانان بیکارند بعد کشور ما ظرفیت اشتغال دارد که زنان تا نصفه کار کنند. یا کشور ظرفیت دارد تا 120میلیون شود. این افراد را کجا می خواهید جا بدهید؟ در بیابان ها؟ فکر کنم تا چند روز دیگر از سوی رییس جهور دستور برسد که کتاب های تنظیم خانواده از دانشگاه ها جمع شود و دیگر چنین درسی نداشته باشیم و به جایش درسی بیاید که چگونگی پس انداختن راحت توله را نشان دهد. خوش به حال رییس جمهور ما. کولاک است به خدا. غم هیچ چیز ندارد جز غربی ها که اکنون دشمن اصلی ما شده اند. 27 سال آمریکا و اسرائیل دشمن ما بودند حال به برکت جناب احمدی نژاد کل غرب. به همین دلیل است که می گوید غرب به ما حسادت می کند ما مشکل آن ها را نداریم و باید جمعیتمان بیشتر شود.

۲-     اولا که عید فطر بر مسلمانان مبارک و دوما دم رییس جمهور هم گرم که در یک چشم برهم زدنی تعطیلات را 5 روز کرد. خب این مقدمه خوبی است که از این به بعد تعطیلات عید نوروز- از اعیاد باستانی-  کم شود و به جایش از سال های بعد برتعطیلات عید فطر – از اعیاد اسلامی- افزوده شود. خب این هم احتمالا از الهامات غیبی آقا امام زمان است دیگر. با این کارها به خدا تیشه به ریشه اسلام می زنند. مثل آن شاه احمق که در ملی گرایی افراطی اش اگرچه خواست به اسلام ضربه بزند اما ملیت را نابود کرد. حالا این ها دارند درست برعکس آن عمل می کنند. با این حساب بانک ها تعطیل است و از حقوق ها تا شنبه خبری نیست. من هم که جریمه شده بودم و باید تا پنجم پرداخت می کردم نمی توانم و جریمه دو برابر شد. ماشین من هم با این حساب تا شنبه باید در تعمیرگاه بماند.

۳-     روزگار هم سرانجام به طور کامل توقیف شد و خیال همه را جمع کرد. می گفتند دولتیان تحمل شرق را ندارند خب حالا باید بگوییم که دولتیان تحمل یک روزنامه بی صفحه سیاسی را هم ندارند. دیگه هیچ چیز نمی گویم چون اولا خسته شدم و زبانم مو در آورد و دوما اگر بخواهم چیزی بگویم بددهنی می کنم چون طاقتم تمام شده است. من هم حوصله ارتکاب جرم ندارم. چون دوست دارم زندگی کنم.

۴-     نقل است که حضرت عیسی هراسان درحال دویدن بود. ملت می گفتند یا عیسی چرا بی هدف می دوی؟ مگر در میدان جنگی؟ یا کشی دنبالت کرده و قصد جانت کرده که اینچنین می ترسی و می دوی؟ عیسی جواب داد : کسی در پی من نیست و قصد جانم نکرده بلکه از آدم احمق دارم فرار می کنم. این گفت و بر بالای کوهی رفت تا دست هیچ احمقی به او نرسد.

توجه : جان خودم و خودتان این روایت هیچ ربطی به نکات قبلی نداشت. شما را به خدا سوگند دنبال شر نباشید که من هم نیستم.

راستی تبریک مهندس موسوی خوئینی آزاد شد. ازش پرسیدم آقا خوش گذشت اون تو. برگشت گفت نمی خواهم بگویم جای شما خالی بود. خداییش هم هیچ وقت دلم نمی خواد جام اونجا خالی باشه.