صدام را به مرگ محکوم کردند. دیکتاتور بزرگ از فرط خشم و ترس می لرزید. لرزش های عصبی صدام آنچنان بود که انگار نه انگار اون همانی بود که خون هزاران مرد و زن و کودک برگردن اوست. ای کاش از او می پرسیدند آیا همین اندازه که از ترس به لرزش افتاده ای دستانت زمانیکه درحال امضای مرگ ده ها زن و بچه بیگناه بود نمی لرزید؟

چشمان جستجوگر صدام هیچگاه یادم نمی رود که پس از شنیدن حکم اعدامش به هرگوشه ای چشم می انداخت تا شاید ناجی ای پیدا شود و دیکتاتور را از گردابی که در آن گرد آمده نجات دهد.

به نظرم اگر صدام راهی داشت به گریه و فغان هم می افتاد. صدایش چه لرزان بود وقتی قرآن به دست ، الله اکبر سر می داد. آیا آن زمان که دستور کشتار بیگناهان را می داد به یاد قرآن و خدا بود؟ آیا نمی دانست به واقع خدا آنقدر بزرگ است که سزای اعمالش را در همین دنیا بدهد؟ نگاهش چه پرسشگر بود که به حضار می نگریست انگار که می خواست بگوید مگر من همان نبودم که شما روزی از شنیدن نام من از جایتان بلند می شدید و موهای بدنتان از ترس سیخ می شد حال چگونه مرا نهیب می زنید که از جایم بلند شوم و به چه راحتی حکم اعدامم صادر می کنید.

به شخصه با حکم اعدام مخالفم. معتقدم شنیدن حکم اعدام ، محکوم را به بدترین حالت و زبونی درمی آورد. اصلا اینکه انسانی بفهمد باید به زندگی اش خاتمه دهند از شدت ترس به چه حالی در می آید؟ حتی فکرش هم وحشتناک است اما مگر صدام و همپالگانش انسان اند؟ مگر می شود کسانی را که به راحتی خوردن آبی ، ده ها و صدها انسان را به یک چشم برهم زدنی تکه پاره می کنند انسان نامید؟ حتی حیوانات درنده هم این نمی کنند و به اندازه نیازشان می خورند و می درند. وقتی دیدم صدام حسین آنچنان به لرزش افتاد آتشی در درونم حس کردم. تاسف از اینکه انسان تا چه اندازه می تواند خوی حیوانی داشته باشد؟ اصلا چرا باید اینگونه شود که در روز جزا به انسانی ترین خصلتش که همانا ترس باشد برگردد.

صدام آنقدر ترسو بود که حتی نتوانست همانند همتای آلمانی خود ، هیتلر جرات خودکشی داشته باشد. آنقدر به این دنیا دل بست تا زمانیکه حکم مرگش شنید نزدیک بود قالب تهی کند.

صدام به مرگ محکوم شد و شاید شادترین خبر علاوه بر مردم عراق برای جمهوری خواهان آمریکا باشد که چندی دیگر انتخابات کنگره را پیش رو دارند. اما اگراین هم باشد نباید از مهم ترین پیامی که داشت گذشت ؛ دنیا به ظلم و جور نمی ماند. آری عاقبت دیکتاتورها همین است. این صلح و دموکراسی است که جاویدان می ماند تا به انتهای دنیا. دادگاه صدام باید سرمشق خوبی باشد برای دیکتاتوری های جهان. هرچند اگر بود که این همه جور و جفا نمی دیدیم در این کره خاکی. دیکتاتور اگر عبرت پذیر بود که نامش دیکتاتور نبود.

و نکته آخر اینکه ایران بازهم از منافع ملی اش دفاع نکرد. صدام مسبب کشتار هموطنان ما در شلمچه بود. هنوز اثرات بمب های شیمیای عراق در چهره هموطنان ما و در روی تخت های بیمارستان ها دیده می شود. اما حیف که به چشم دولتمردان ما نمی رسد. شاید طلب غرامت از دولت شیعه و برادر عراقی ناثواب باشد؛ ناثواب تر از جبران زندگی جوانان ما.