سکوت رسانه ای
ماجرای انرژی هسته ای که به یک مساله ملی تبدیل شده است و در شرایط فعلی هیچ تحلیلی بر آن نمی توان داشت در روزنامه های داخلی. اما سایر رویدادها هم مشمول این اصل قرار گرفته اند. از اخبار مربوط به ماجرای اعتصاب سندیکای کارگران اتوبوسرانی ، درگیری با دراویش در قم ، برخورد با وبلاگ نویسان و ده ها خبر دیگر از این دست هیچ یک راهی به ستون های خبری مطبوعات کشور ندارند.
می گویند خودسانسوری بدتر از اعمال سانسور از جانب دیگران است. چه در آنصورت آنقدر جلوی قلمت را می گیری که قلم هم عادت می کند به ننوشتن. این حکایت روزنامه های ما شده است. پس از توقیف ده ها نشریه در سال 79 دیگر مطبوعات آرام تر شدند و بی قراری گذشته را نداشتند. این فضا با تعطیلی چند نشریه دیگر و تولد یکی دو روزنامه جدید ادامه داشت که ماجرای انرژی هسته ای اوضاع ایران و حتی دنیا را حساس کرد و فضای آزاد خبری محدودتر از گذشته شد. روزنامه نگارانی که در داخل بودند پس از تجربه سال 79 خودسانسوری را یاد گرفتند و حال در روزهایی انیچنین حساس خودسانسورتر از گذشته شده اند به گونه ای که حتی بسیاری از خیر نوشتن نیز گذشتند. روزنامه ای مانند شرق که برای همه امید طلوعی دوباره بود آنچنان در چنبره خودسانسوری گرفتار آمده است که حتی در بسیاری از مواقع از رسالت مطبوعاتی اش نیز دور می شود و برای ماندن هر خبر و هر عکسی را تزینن صفحه اولش می کند. از آن بدتر روزنامه اعتماد ملی است که با وجود تحریریه بسیار حرفه ای اش همگان را خوشحال از تولد روزنامه ای اصلاح طلب کرده بود اما از همان ابتدا، گام اول را آنچنان سست برداشت که امیدواران و خوشبینان از آن نیز دل کندند. دیگر روزنامه های به اصطلاح اصلاح طلب نیز که مدت ها بود از خود نشانی و صحبتی برجای نگذاشته بودند و فقط برای این منتشر می شدند تا منتشر شوند.
در حوزه وبلاگ نویسی و سایت های اینترنتی هم وضع به همین منوال است. آن هایی که در داخل فعالیت می کنند – ازجمله من – و در نبود روزنامه های متعدد ناچارند روبه سوی فضای مجازی بیاورند نیز از ابتلا به بیماری خودسانسوری مصون نیستند. آن ها با ترس به کارشان ادامه می دهند و هرچند که بسیاری مانند من خط قرمز ها را رعایت می کنند و حتی از حجم کارشان در این دوره حساس کاسته اند اما تردید در نگاهشان به آینده موج می زند.
آن هایی هم که درخارج هستند به علت دوری از گردش اطلاعات در داخل و اخبار واقعی کم اطلاعند و اطلاعاتشان در حد ارتباط با دوستان داخلی و سایت های خبری مختلف است و این وظیفه داخلی ها را برای انعکاس اخبار واقعی و حقیقی دوچندان مهم می کند. در این جاست که از مطبوعات داخلی انتظار می رود که تاحد ممکن بر ترسی که بر آن ها مستولی شده غلبه کنند و حداقل اخباری را که مخالف خط قرمز ها است را انتشار دهند. مطمئنا درج اخبار اعتصاب کارگران یا نوشتن گزارش هایی مبنی بر اعتراض معلمان ، وضعیت بد بیمارستان ها و بیمارهای خاص ، درج اخبار کوتاه زندانی شدن فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و با خبر کردن مردم از وضعیت آن ها و ده ها موارد دیگر که الزاما سیاسی هم نیستند مخالف با خط قرمز ها نیست و هیچ بخش نامه ای نیز برای عدم درج آن ها نیامده است تا خلاف منافع ملی باشد. اما ظاهرا مطبوعات داخلی ترجیح می دهند که به هر قیمتی منتشر شوند تا مبادا گزک به دست بعضی ها ندهند حتی برای کوچکترین برخوردی. در فضایی که آزادی اخبار هم به سود مردم است و هم به سود حکومت مطبوعات در چنبره ای گرفتار آمده اند و آنقدر عادت کردند به خودسانسوری که ترک آن عادت برایشان وحشتی دوچندان دارد. ترسم این است که دولت ها هم عادت کنند به این وحشتی که بر اهالی مطبوعات مستولی شده و این خنثی بودن مطبوعاتمان.