بازگشت گودزیلا (اوخ ببخشید اصلاح طلبان)

 

با آنکه هنوز نتایج انتخابات تهران مشخص نشده اما شنیده ها حاکی از آن است که اصلاح طلبان رای خوبی آورده اند. ظاهرا آرای آن ها با لیست قالیباف برابر است و رایحه خوش خدمت هم در اقلیت قرار دارد. خب چه شود این شورا. فکر کنم آن وسط پروین احمدی نژاد و معصومه ابتکار کارشان به گیس و گیس کشی بکشد. هرچند که با حجب و حیایی که از خاله مری (معصومه ابتکار) سراغ داریم چنین چیزی بعید است. البته یادمان نرود که خاله مری 27 سال پیش دیوار صاف سفارت را بالا رفته بود.

از شوخی گذشته اصلاح طلبان در اکثر شهرهای بزرگ و کوچک ایران آرای خوبی آوردند و اگر در اکثریت نباشند اقلیت قوی را تشکیل خواهند داد. اما در شهر ما (رشت) 3 نفر اصولگرا است ، 2 نفر رایحه خوش خدمت ، 1 نفر اصلاح طلب و 3 نفر هم مستقل نزدیک به اصلاح طلبان. اینجا وضع بدتر از تهران است. معلوم نیست که چه کشت و کشتاری راه بیفتد با شناختی که از این عزیزان داریم. برخی از اینان حتی برای حضور در ساختمان شورای شهر کارشان به خرید رای کشید. نمایندگان دوتن از اینان شخصا حضور بنده آمدند و پیشنهاد سخاوتمندانه خرید شناسنامه ام را دادند. بگذریم... نکته جالب در شهر سبزما اینکه یک جوان تقریبا خوش تیپ ، دانشجوی فوق دیپلم زبان در دانشگاه آزاد که نوه یک تیلیارد است با جمع آوری بروبچه های خوش تیپ (90درصد دختر و چیزی در همین حدود معلوم الحال) توانست شهر را قرق کند و با کسب فقط 3400 رای نفر دهم شود. یعنی اگر در 4 سال آینده هرکدام از کاندیداها انصراف دادند ایشان کاندیدای جوان و ]...[ باز شهر ما خواهند بود. خوشا به حال ما خبرنگاران.

درهرصورت باید منتظر ماند و انتخابات تهران را به تماشا نشست. امیدوارم در تهران اصلاح طلبان اقلیت قدرتمند و یکدستی را تشکیل دهند. حداقل مثل رشت نشود که قحط الرجال آمده است. خدا می داند در شهرما چه آرایی که خریداری نشد...

دیر آمدی موسی ، دوره اعجازها تمام شده است
عصایت را به چارلی چاپلین بده تا کمی بخندیم

در رویایمان چه ها که ساختیم و نشد و چه ها که خواستیم و نشد. نه سواری آمد نشسته بر اسب سفید ، نه مردی نورانی از هاله تاریکی.
 یاد گرفیتم که بابا نان می دهد ، آن مرد در باران می آید و دارا هم سارا دارد. اما نه بابا نان داد ، نه مرد در باران آمد و نه دارا ، سارا داشت. نه که نداشت که سارا را گرفتند از او و ما هم به نظاره نشستیم تا نوبت ما شود.نه که نشستیم ؛ نه ، آمدیم برخیزیم اما پایمان تابش را نداشت. نه که پایمان تابش را نداشت ؛ نه ، کمرهایمان تاب برداشته بود از باری که بر رویش بود. اصلا کمرهایمان هم توان داشت ، از بس که کولی داده بود ، پس عادت داشت اما خسته شده بود از تقدیری که دچارش شد. آؤی راست گفت شاعر که
چقدر سخت است زیستن در مسافرخانه ای که
دری ندارد و بوی سوختن از ملافه و تختش برخاسته است.

حق با ماست که اعتماد نکنیم از بس که بیعت شکنی دیدیم. حق داریم خسته باشیم از بس که نامردمی ها دیدیم. حق داریم نالان و گریان شویم از بس که خنجرهای از پشت خورده دیدیم. کسی ما را نباید سرزنش کند ؛ ما زندگی را به این قمار گذاشته ایم. اما اگر خواستیم دوباره اعتماد کنیم ... امیدوارم دوباره نردبان ترقی نشویم.

كانديداي مان را ردصلاحيت كردند. بعد از آنكه اسحاق راستي ابتدا ردصلاحيت شد اما بعد تاييد شد اين بار ناظري از تهران فرستادند و او را ردصلاحيت كردند.
آگاهان معتقدند كه دليل اين امر احتمال كسب آراي بالا توسط اسحاق راستي بود. چه آنكه مراسم سخنراني كه به مناسبت ۱۶ آذر روز دانشجو و با حضور عبدالله مومني و محمد هاشمي در ستاد انتخاباتي اسحاق راستي درست در كنار خيابان و در فضاي باز برگزار شده بود آنچنان سروصدايي در شهر به پا كرد كه مخالفين را ترساند.
گفتني اسحاق راستي مورد حمايت ائتلاف اصلاح طلبان ، شوراي فعالان ملي مذهبي ، نهضت آزادي ايران ، روزنامه نگاران اصلاح طلب گيلان ، اعتماد ملي ، روزنامه نگاران گيلاني مقيم تهران و بسياري از دانشجويان گيلان بود. راستي را كانديداي روشنفكري گيلان مي ناميدند و اعلام حمايت هايي كه از او شده بود نشانگر اين مدعا است. اما آگاهان معتقدند كه يكي از اصلي ترين دلايل ردصلاحيت او مدير مسئولي هفته نامه گيلان بهتر بود. هفته نامه اي كه سابقا سردبيرش بنده بودم و بسياري از روزنامه نگاران معروف گيلان و كشور در آن فعاليت مي كردند. هفته نامه اي كه اگرچه محلي بود اما فعالان سياسي كشور به خوبي آن را مي شناختند. اسحاق راستي در هفته نامه اش فضايي را فراهم كرده بود كه همه صداها در آن منتشر مي شدند. گيلان بهتر را مجله اي سكولار مي دانستند و اين شايد اصلي ترين دليل ردصلاحيت اسحاق راستي بود.
با اين حال ما كانديداي خودمان را ردصلاحيت شده ديديم و پس دليلي براي شركت نمي يابيم چون بقيه كانديداها را فاقد صلاحيت براي ورود به شوراها نمي دانيم. اسحاق راستي مي توانست در جذب آراي روشنفكران مفيد باشد و اين به سود نظام هم بود كه مشاركت بالا مي رفت اما حال نه تنها مشاركت كمتر مي شود برخلاف آنچه كه آقايان تبليغش را مي كنند كه برخي از سواستفاده كنندگان و معتقدان به حركت هاي زير زميني خود را محق تر براي كوبيدن روش اصلاحي مي دانند و به تبليغات پرخطرشان ادامه مي دهند.

انتخابات شروع شده. من و دوستان همفکرم مثل آرش بهمنی ، رضا خسروی ، سهیل سجودی و رضا فرصتی تا همین چندی پیش قصد شرکت در انتخابات را نداشتیم اما یکی از صادق ترین و دوست داشتنی ترین کسانی که می شناختیم را تایید صلاحیت کردند و ما هم بنا به دینی که به او داشتیم وارد صحنه انتخابات شدیم. اسحاق راستی مدیرمسئول ما در هفته نامه گیلان بهتر بود همانجا که هفته نانه سیاسی و روشنفکری استان را منتشر می کردیم و اکثر فعالان سیاسی کشور هم با آن آشنا شده بودند.
اسحاق راستی آنقدر به ما محبت کرد و در او سلامت نفس دیدیم که از او حمایت کنیم. به همین خاطر است که این چند روز اصلا وقت نکردم چیزی بنویسم چون تمام مدت در حال برنامه ریزی برای تبلیغاتش بودیم. شنبه به مناسبت روز دانشجو عبدالله مومنی ، سخنگوی ادوار تحکیم و محمد هاشمی ، دبیر تشکیلات دفتر تحکیم را به رشت آوردیم تا در ستاد دانشجویی اسحاق راستی سخنرانی کنند. مراسم خوبی بود درست سر چهارراه میکائیل و رو به خیابان. یکی از شلوغ ترین و پرسروصداترین مراسمی بود که تا آن روز در رشت برگزار شده بود. فکر کنم تبلیغات خوبی بود برای اسحاق راستی.
این اولین کار ما بود. راستی شاخه گیلان سازمان ادوار هم راه افتاده. ما چهار نفر که اسمشان را همان اول آوردم با سه نفر دیگر : مرتضی بحرکاظمی ، مرتضی حسین زاده و نوروزپور همگی از بچه های فعال انجمن های اسلامی.

از اروپای قرن 16 تا ایران قرن 21

درحال خواندن کتابی هستم درباره رنسانس. هرچه بیشتر این کتاب را می خوانم و هرچه بیشتر به کشور و مردمانمان فکر می کنم شباهت های زیادی بین اروپای قرون وسطی و ایران عصر مدرنیته می بینم. به عنوان مثال در قرون وسطی آمرزش روح نه تنها مهم ترین اندیشه انسان است که تنها اندیشه اوست. به همین دلیل برخی چیزها روح را از آمرزیدگی باز می دارد. مانند موسیقی ، نقاشی و کلا هنرهای دیگر که اگرچه مایه صواب و پارسایی اند اما حدی دارند و اگر با لذت همراه شوند موجب اغفال و گمراهی بشر می گردند.
در آن دوره تنها وظیفه دستگاه آموزشی - یعنی کلیسا - تربیت فرزندانی بود که به کمال الهی برسند. همانند وظیفه ای که کتاب های دینی مدارس کشور ما به دانش آموزان می آموزند که هدف، رسیدن به قرب الهی است. قصه موسیقی و هنر هم که در کشورما روشن است. شباهت های دیگری هم وجود دارد در نوع فرهنگ غالب جامعه کنونی ایران با جامعه وسطی ای اروپا. در چنین جامعه ای است که به قول ماکیاول - فیلسوف برجسته دوره رنسانس- «مردم آزمندانه در پی جمع آوری مال و منال اند و تا موقعی که از برکت وجود شهریار بهره می برند خود را کاملا مطیع و فداکار او نشان می دهند و به صدای بلند اعلام می دارند که حاضرند مال خود، جان خود ، خون خود ، حتی اولاد خود را در راه وی نثار کنند.» ماکیاول در ادامه می نویسد : «همه این حرف ها لاف و گزافی بیش نیست و تا موقعی ورد زبان هاست که خطر دور باشد و ضرورتی برای اثبات ادعا پیش نیامده باشد اما به محض اینکه خطر نزدیک شد بیشت همان لافزنان دست به طغیان می زنند یا اینکه از گرد شهریار پراکنده می شوند.» حال این خصایص مردم ایتالیای قرون 16 را با خصایص مردمان ما در قرن 21 مقایسه کنید و به شباهت عجیبشان پی ببرید. مگر نه این است که بادمجان دور قاب چینیان و کاسه لیس زنان به طرز عجیبی در مملکت ما زیاد شده اند و این ها کسانی نیستند جز همان ها که ما هرروزه با آن ها در مراوده هستیم و جزو مردمان عادی اند. همان ها که گرد ماشین رییس جمهور و مقامات دولتی و حکومتی جمع می شوند و از آن ها تبرک می جویند. همان ویژگی ای که در زمان شاه هم دیده می شد و هرجا که شاه مفلوک و همسرش می رفتند هزاران هزار نفر گرد آن ها جمع می شدند اما در یک چشم برهم زدنی شاه واقعیت را دید و در هلی کوپتر و بر فراز آسمان مشاهده کرد که چگونه آن هایی که پشت ماشینش می دویدند و برایش هورا می کشیدند در خیابان جمع شده اند و بی ترس از گلوله علیه او شعار مرگ باد سر می دهند.
از قضا به همین دلیل است که ماکیاول معتقد است که اتباع بی فصیلت یک کشور باید از فرمانروای خود بترسند نه اینکه او را دوست داشته باشند. چون «این مردمان بی فضیلت از آزردن دل پادشاه رحیم آن قدر ترس ندارند که از رنجاندن دل پادشاه بی رحم. آن ها فرمانروای خود را از آن جهت دوست دارند که منافعان تامین شود اما چون قدرناشناسند به محض در خطر افتادن منافعشان علیه همان فرمانروا می شورند.»
این ها که به نقل از ماکیاول گفتم نه به دفاع از حکومت بود که می باید مستبد باشد، نه ، بلکه به نقد مردمانی بود که همانند اروپاییان قرون وسطی رفتار می کنند در زمانه ای که دموکراسی غایت بشری شده است. با خصلت های قرون وسطی ای نمی توان به دموکراسی رسید...