این وبلاگ فعلا تعطیل است...

مقاله من در ضمیمه اعتماد

آرايش اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري دهم

بابک مهديزاده

اگر جبهه اصلاحات را از نهضت آزادي بدانيم تا حزب اعتماد ملي طيف وسيعي از نيروهاي سنتي، ميانه و مدرن را دربر مي گيرد و حتي اين طيف ها را مي تواند به راديکال و محافظه کار نيز تقسيم کند. اما تمام اين طيف ها و گروه ها در انتخابات اخير در مقابل سه گزينه قرار گرفته اند؛ عدم شرکت، موسوي، کروبي.

سنتگرايان

هسته اصلي طيف سنتي اصلاحات تشکيل شده است از احزابي مانند اعتماد ملي، مجمع روحانيون مبارز، مجمع نيروهاي خط امام، مردمسالاري و... که دبيرکل سه گروه اول سه روحاني نام آشناي جناح چپ جمهوري اسلامي است؛ مهدي کروبي، موسوي خوئيني ها و سيدهادي خامنه يي. اولي که خود کانديداي رياست جمهوري است از شاگردان و ياران قديمي امام است که سال ها در بنياد شهيد بوده و علاوه برآن بر کرسي رياست دو مجلس چپگرا (سوم و ششم) تکيه زده بود. دومي رابط امام خميني(ره) با دانشجويان تسخيرکننده سفارت امريکا بوده و پدر معنوي آنان، مدير مسوول يکي از تاثيرگذارترين روزنامه هاي جمهوري اسلامي به نام سلام و تاثيرگذار بر بسياري از جوانان ديروز چپگراي مذهبي و امروز اصلاح طلب پيشرو. سومي هم برادر رهبر جمهوري اسلامي است و مديرمسوول روزنامه حيات نو؛ روزنامه يي که چند سال پيش و در عصر اصلاحات به خاطر چاپ کاريکاتوري شاهد اعتراض هاي خشمگين نيروهاي مخالف بود و چند روزي هم تعطيل شد. به اين سه تشکل مي توانيد جمعيت توحيد و تعاون، حزب مردمسالاري و حزب همبستگي و همچنين تشکل هاي کارگري درون حکومتي مانند خانه کارگر و انجمن اسلامي کار را نيز اضافه کنيد.

ادامه مطلب

مقاله من در ضمیمه اعتماد

سرزمين ژنرال ها
بابک مهديزاده

چند روز پيش پرده بزرگي روي ديوار يک سالن ورزشي ديدم که درجا خشکم زد. متن اين پرده پيام تبريک به رئيس تربيت بدني استان محل زندگي بنده بود. ابتدا فکر کردم آقاي رئيس لابد کار بزرگي کرده اند که چنين پرده بزرگي نصيب شان شده اما وقتي ادامه پيام تبريک را خواندم با کمال تعجب ديدم دليل تشکر و تبريک از آقاي رئيس قهرماني دو شطرنج باز در مسابقات آسيايي است. بعد پيش خودم گفتم شايد آقاي رئيس جاي آن دو قهرمان بازي کرده است اما ديدم روي پرده نوشته قهرماني در رده سني جوانان و خب آقاي رئيس هم شايد دلش جوان باشد اما مطمئناً با صغرسني هم شناسنامه اش 18ساله نمي شود. در نهايت تاملات فلسفي ام به نتيجه يي نرسيد که آقاي رئيس چه کاري انجام داد که لايق تبريک آن هم براي قهرماني دو نفر ديگر باشد.

بعد از اين ماجرا که چشمانم به روي حقيقتي تلخ باز شده بود، دريافتم اصولاً در مملکت ما هر وقت مقامي به دست مي آيد اولين تبريک نصيب رئيس روسا مي شود و اين روند همين طور ادامه پيدا مي کند و قهرماني ها مي رود در ليست افتخارات کارنامه درخشان مديريتي آقاي رئيس اصلي. اما هنگامه باخت هيچ کس در ميدان نيست. اتفاقاً رئيس روسا اين بار در جايگاه شاکي مي نشيند و ورزشکار و مربي در جايگاه متهم. اما اين قضيه پرده نصب کردن و نشان دادن به مردم که بله دو نفر قهرمان شدند اما آقاي رئيس قهرمان اصلي است، چيز ديگري است. انگار اگر آقاي رئيس نبود آن دو ورزشکار خواب قهرماني را هم نمي ديدند.

در تاملات فلسفي خودم بودم و در حال قدم زدن در شهر که با حقيقت بزرگ تري مواجه شدم. رئيس شوراي شهر ما بعد از چند سال عوض شد و کس ديگري شد رئيس. اما لاف نزده ام اگر بگويم صدها پرده کوچک و بزرگ در شهر نصب کرده اند براي تبريک به آقاي رئيس جديد. حتي کار بيخ پيدا کرده به کوچه هاي بن بست هم رسيده و پرده بزرگي روي سردر خانه مسکوني خورده. بسياري از پرده هاي تبريک آنقدر بزرگ هستند که تمام پرده ها و بنرهاي تبليغاتي کانديداهاي رياست جمهوري را آن هم در ايام تبليغات کور کرده است. يکي از پرده هاي تبريک به آقاي رئيس جديد متعلق به يک شيريني فروشي بود که عرض خيابان طويلي را داربست زده بود و روي داربست به صورت افقي يکي از بزرگ ترين پرده هاي دنيا را نصب کرده با رنگ هاي متنوع و شاداب که به نظر من بايد اين نحوه جديد تبريک گفتن در کتاب رکوردهاي گينس ثبت شود؛ هم به جهت طرح زيبا، هم طولاني بودن پرده و هم ميزان نشان دادن ارادت آقاي شيريني فروش به آقاي رئيس جديد. اين ماجراها مرا کنجکاو کرد که دقت بيشتري به در و ديوار شهرم بکنم اما هر چقدر جلوتر مي رفتم به زشتي اين نوع نشان دادن ارادت بيشتر پي مي بردم. دريافتم شهر من پر شده از اين ابراز ارادت ها و فهميدم برخي ها چقدر کوچک اند و هيچ ابايي ندارند براي نشان دادن حقارت شان در ميادين اصلي شهر. حتي ديدم پرده هاي زيادي نصب شده براي تشکر از خدمات مديري که از يکي از نهادها اخراج شده. خبر اخراجش گوش مردم شهر را پر کرده بود اما ديدم پرده هاي بزرگ تشکري در سراسر شهر نصب شده بود که نصفش کار اخراج کنندگانش بود. يا ديدم پرده هايي نصب شده براي تشکر از آقاي رئيسي در شهرداري که دليلش آسفالت فلان کوچه بوده و تشکرکنندگانش در زير متن پيام پرده تشکر، «جمعي از شهروندان». اما واقعاً اين چه فرهنگي است که ما داريم؛ فرهنگ تملق و چاپلوسي، آن هم به بدترين، بدجلوه ترين و رذيلانه ترين نوع اش. باورنمي کنيد اگر بگويم براي تبريک به خاطر رئيس شدن در شورا بسياري با يکديگر مسابقه گذاشته بودند، انگار هرکس پرده بزرگ تري نصب کند پاداش بيشتري خواهد گرفت. آيا اين مردم همان هايي نيستند که برخي اوقات فحشي هم نثار همان هايي مي کنند که برايشان پرده نصب مي کنند؟ البته مديران ما نيز ظاهراً عاشق اين گونه مديحه سرايي ها نيز هستند. اصولاً بسياري از مديران ما دوست دارند بزرگ باشند و چون ذاتاً بزرگ نيستند دوست دارند اين را لااقل در ظاهر نشان دهند. اين را در ايام انتخابات به خوبي ديدم. ديدم مديراني را که اگر صندلي رديف اول مراسم سخنراني يک نفر ديگر در اختيارشان قرار نگيرد قهر مي کنند و مي روند. ديدم خانم ها و آقاياني را که ادعاي سخنراني داشتند و اگر در مراسم سخنراني يک نفر ديگر کوتاه دقايقي سخنراني نمي کردند ناراحت مي شدند. ديدم براي حمايت از کانديدايشان همانند ژنرال ها فقط در جلسات شرکت مي کنند و چايي مي خورند و فرمايشات شان را به عرض مي رسانند و مي روند تا جلسه ديگر و کارش مي ماند براي آنهايي که هيچ ادعايي ندارند و نه به دنبال پستي هستند و نه مقامي همانند سربازان عادي. متاسفم که بگويم بسياري از مديران ما عاشق جاه و جلال هستند به اين دليل که ذاتاً آدم هاي کوچکي هستند و مي خواهند مردم فکر کنند آنها بزرگ اند و بسياري از مردم هم عاشق چاپلوسي و تملق گويي هستند و اين را فضيلت مي دانند و نه رذيلت. کاش اصلاحات را از خودمان شروع مي کرديم. فقط کافي بود در درون خودمان آدم هاي بزرگي مي شديم. کاش ايران سرزمين ژنرال هاي کاغذي نبود.

مقاله من در ضمیمه اعتماد

توسعه علمي مقوله مغفول مانده انتخابات

بابک مهديزاده

وقتي چهار سال پيش دکتر معين شعار انتخاباتي اش را توسعه علمي گذاشته بود، کمتر کسي به اهميت اين شعار پي برده بود و از آنجا که اصولاً در انتخابات سطحي نگري حرف اول و آخر را مي زند، همه دنبال شعارهاي احساسي و راي جمع کن بودند. شايد آن روزها فقط عده محدودي بودند که به لزوم اجرايي شدن اين شعار پي بردند، همان ها که درگير معضلات پژوهشي و تحقيقاتي هستند و مي دانند کار تحقيقاتي کردن در اين مملکت چه مصيبتي است.

از آنجا که علم گرايي از غرب شروع شد و اين موج اروپا را از دنياي قديم جدا و وارد دنياي مدرن کرد، اکنون اهميت پژوهش و تحقيقات علمي به خوبي مشخص است. در غرب پژوهش از مدارس شروع مي شود. انواع و اقسام کارهاي تحقيقاتي و آزمايشگاهي و مسابقه هاي گوناگون علمي رقابتي که دانش آموزان و نوجوانان کشورهاي پيشرفته را از سنين پايين به علم و رقابت علمي علاقه مند مي کند و هم نوعي علم آموزي است و هم تفريح. حتماً در فيلم ديده ايد انواع اردوهاي علمي و فستيوال هاي تفريحي را که نوجوانان چند شبانه روز در محلي چادر مي زنند و انواع کارهاي گروهي و علمي را تجربه مي کنند. از مسابقات ورزشي گرفته تا مسابقات هنري و کلاس هاي ستاره شناسي و رشته هاي ديگر علمي. وقتي هم که وارد دانشگاه مي شوند، از همان ابتدا در جشنواره هاي مختلف علمي و فرهنگي شرکت مي کنند تا هم رسم جمع گرايي را بياموزند و هم رسم علم آموزي را. اين گونه است که ياد مي گيرند چگونه به صورت جمعي کار علمي کنند. همه چيز هم در اين راه برايشان آماده است. از آزمايشگاه هاي بسيار پيشرفته دانشگاهي تا سالن هاي مجهز نمايشگاهي. مسوولان شان هم تا مي شنوند گروهي به دنبال کار علمي هستند، هر چقدر دل شان بخواهد وقت مي دهند و بودجه. اين گونه است که هم استعداد و نبوغ جوانان شان رشد پيدا مي کند و هم سطح علم و آگاهي شان افزايش مي يابد. به عبارتي دولت هاي غربي محيط آموزشي را از سنين کودکي براي مردمان شان فراهم مي کنند که استعدادها در آن متبلور مي شود، علايق و انگيزه ها رشد مي کند و خنگ ترين شاگردها نيز چيزکي مي شوند اما در ايران وضع به گونه ديگري است.

در مدارس پايه از تنها چيزي که خبري نيست، کارهاي گروهي علمي است. در سال يک اردوي دسته جمعي برگزار مي شود که صبح تا عصر است و جنبه تفريحي دارد. نه از فستيوال هاي هنري خبري است و نه از جشنواره هاي ورزشي. اگر هم باشد آنقدر سطح پايين و سمبل کاري است که استعدادها را بيشتر کور مي کند و خستگي بر تن نوجوانان مي دوزد. بعد براي جبران اين ضعف آمدند تا بلکه دانش آموزان تيزهوش و بااستعداد را شناسايي کنند و مدارس جداگانه يي را براي آنها در نظر گرفتند؛ کاري که حتي کشورهاي پيشرفته هم نکردند. در کشورهاي غربي شايد دانش آموزان نخبه را شناسايي کنند و انواع و اقسام تسهيلات و مدارس نمونه را در اختيارشان بگذارند اما هيچ گاه با يک روش غلط به شناسايي تعداد معدودي دانش آموز نمي پردازند و آنها را از ديگران جدا نمي کنند. در ايران دانش آموزان اکنون ياد گرفته اند به کلاس هاي خصوصي مختلف رفته تا با سوالات آزمون تيزهوشان آشنا شوند و در ابتدايي ترين و غيرکارآمدترين آزمون براي شناسايي افراد نخبه شرکت کنند تا به واسطه همين کلاس هاي خصوصي بلکه در آزمون رتبه بالايي را کسب کرده و وارد مدارسي شوند که فراتر از سطح آموزشي سني کودکان است. به عبارتي کودکي که بايد بازي کند، بايد از صبح تا شام فيزيک و شيمي بخواند. کودکي که مي توانست در لواي کارگروه هاي ورزشي، هنري و علمي استعدادهاي خود را بهتر و بيشتر شکوفا کند. در مدارس ايران به تنها چيزي که اهميت داده نمي شود، پژوهش و تحقيق است. از آزمايشگاه هاي مجهز خبري نيست و هيچ جشنواره معتبر و اصولي هم يافت نمي شود. اما وضع در دانشگاه ها اسفبار است. آزمايشگاه يکي از دروس راحت و غيرجدي براي دانشجويان است که ساعات مفرحي را در آزمايشگاه هاي اغلب غيرمجهز مي گذرانند و همه چيز به دو سه سوال شفاهي و يکي دو آزمايش ختم مي شود و تمام. اين شد نمره آزمايشگاه دانشجويان. انجمن هاي علمي نيز که يا وجود ندارند يا اگر دارند به خاطر نبود فضاي مناسب تحقيقاتي و جشنواره ها و مسابقات معتبر تبديل به محلي براي نشستن دور هم و گپ زدن شده و نهايت کار اعضايش درست کردن يک روزنامه ديواري است. معضل نبود امکانات مناسب و عدم توجه مسوولان دانشگاه به تحقيقات و پژوهش را مخصوصاً دانشجويان کارشناسي ارشد درک کرده اند که چگونه براي تکميل پايان نامه شان با درهاي بسته مواجه شده اند. بي توجهي مسوولان و دردسر هاي عظيم تحقيقات دانشگاهي حديث غم انگيز اين مرزوبوم است و غافل مانده از نظرگاه انديشمندان ما. باور کنيد بدون رفع همين نکات شايد براي عموم غيرجدي هيچ گاه به پيشرفت نخواهيم رسيد. اي کاش کانديداها در برنامه هاي خود اين مقوله مغفول مانده را نيز در نظر مي آوردند.

'گفت و گوی من با دکتر مازیار بهروز و غلامعباس توسلی

دفاع تحلیلی دکتر مازیار بهروز در روزنامه اعتماد

گفت وگو با دکتر مازيار بهروز
مهندس موسوي به دنبال دولت رفاه است

دکتر مازيار بهروز استاد تاريخ در دانشگاه ايالتي سانفرانسيسکو در امريکا و نويسنده کتاب معروف شورشيان آرمانخواه از نيروهاي معروف چپگرا است که نظرات جالبي درباره انديشه مهندس موسوي دارد. وي معتقد است موسوي با دوران نخست وزيري اش تفاوت پيدا کرده و دليل مدعايش را نيز مي گويد. وي در اين گفت وگو به تحليل نظرات سياسي، اقتصادي و اجتماعي مهندس موسوي پرداخت.
ادامه مطلب

گفت وگو با غلامعباس توسلي
پايان خودي و غيرخودي

بابک مهديزاده

چندي پيش مهندس عزت الله سحابي، غلامعباس توسلي، محمد بسته نگار و دکتر محمدحسين رفيعي از طرف شوراي فعالان ملي- مذهبي به يکي از سخنراني هاي مهندس ميرحسين موسوي رفته بودند که با حاشيه هايي روبه رو بود. پس از آن چند بار از مهندس موسوي درباره فعاليت نهضت آزادي و ملي - مذهبي ها پرسش هايي مطرح شد. در اين گفت وگو دکتر غلامعباس توسلي استاد دانشگاه و عضو شوراي مرکزي نهضت آزادي ايران به پرسش هاي ما درباره آن مراسم و نظر مهندس موسوي درباره اين گروه ها پاسخ داد.

ادامه مطلب