مقاله من در ضمیمه اعتماد
مقاله من در ضمیمه اعتماد
سرزمين ژنرال ها |
|
بابک مهديزاده چند روز پيش پرده بزرگي روي ديوار يک سالن ورزشي ديدم که درجا خشکم زد. متن اين پرده پيام تبريک به رئيس تربيت بدني استان محل زندگي بنده بود. ابتدا فکر کردم آقاي رئيس لابد کار بزرگي کرده اند که چنين پرده بزرگي نصيب شان شده اما وقتي ادامه پيام تبريک را خواندم با کمال تعجب ديدم دليل تشکر و تبريک از آقاي رئيس قهرماني دو شطرنج باز در مسابقات آسيايي است. بعد پيش خودم گفتم شايد آقاي رئيس جاي آن دو قهرمان بازي کرده است اما ديدم روي پرده نوشته قهرماني در رده سني جوانان و خب آقاي رئيس هم شايد دلش جوان باشد اما مطمئناً با صغرسني هم شناسنامه اش 18ساله نمي شود. در نهايت تاملات فلسفي ام به نتيجه يي نرسيد که آقاي رئيس چه کاري انجام داد که لايق تبريک آن هم براي قهرماني دو نفر ديگر باشد. بعد از اين ماجرا که چشمانم به روي حقيقتي تلخ باز شده بود، دريافتم اصولاً در مملکت ما هر وقت مقامي به دست مي آيد اولين تبريک نصيب رئيس روسا مي شود و اين روند همين طور ادامه پيدا مي کند و قهرماني ها مي رود در ليست افتخارات کارنامه درخشان مديريتي آقاي رئيس اصلي. اما هنگامه باخت هيچ کس در ميدان نيست. اتفاقاً رئيس روسا اين بار در جايگاه شاکي مي نشيند و ورزشکار و مربي در جايگاه متهم. اما اين قضيه پرده نصب کردن و نشان دادن به مردم که بله دو نفر قهرمان شدند اما آقاي رئيس قهرمان اصلي است، چيز ديگري است. انگار اگر آقاي رئيس نبود آن دو ورزشکار خواب قهرماني را هم نمي ديدند. در تاملات فلسفي خودم بودم و در حال قدم زدن در شهر که با حقيقت بزرگ تري مواجه شدم. رئيس شوراي شهر ما بعد از چند سال عوض شد و کس ديگري شد رئيس. اما لاف نزده ام اگر بگويم صدها پرده کوچک و بزرگ در شهر نصب کرده اند براي تبريک به آقاي رئيس جديد. حتي کار بيخ پيدا کرده به کوچه هاي بن بست هم رسيده و پرده بزرگي روي سردر خانه مسکوني خورده. بسياري از پرده هاي تبريک آنقدر بزرگ هستند که تمام پرده ها و بنرهاي تبليغاتي کانديداهاي رياست جمهوري را آن هم در ايام تبليغات کور کرده است. يکي از پرده هاي تبريک به آقاي رئيس جديد متعلق به يک شيريني فروشي بود که عرض خيابان طويلي را داربست زده بود و روي داربست به صورت افقي يکي از بزرگ ترين پرده هاي دنيا را نصب کرده با رنگ هاي متنوع و شاداب که به نظر من بايد اين نحوه جديد تبريک گفتن در کتاب رکوردهاي گينس ثبت شود؛ هم به جهت طرح زيبا، هم طولاني بودن پرده و هم ميزان نشان دادن ارادت آقاي شيريني فروش به آقاي رئيس جديد. اين ماجراها مرا کنجکاو کرد که دقت بيشتري به در و ديوار شهرم بکنم اما هر چقدر جلوتر مي رفتم به زشتي اين نوع نشان دادن ارادت بيشتر پي مي بردم. دريافتم شهر من پر شده از اين ابراز ارادت ها و فهميدم برخي ها چقدر کوچک اند و هيچ ابايي ندارند براي نشان دادن حقارت شان در ميادين اصلي شهر. حتي ديدم پرده هاي زيادي نصب شده براي تشکر از خدمات مديري که از يکي از نهادها اخراج شده. خبر اخراجش گوش مردم شهر را پر کرده بود اما ديدم پرده هاي بزرگ تشکري در سراسر شهر نصب شده بود که نصفش کار اخراج کنندگانش بود. يا ديدم پرده هايي نصب شده براي تشکر از آقاي رئيسي در شهرداري که دليلش آسفالت فلان کوچه بوده و تشکرکنندگانش در زير متن پيام پرده تشکر، «جمعي از شهروندان». اما واقعاً اين چه فرهنگي است که ما داريم؛ فرهنگ تملق و چاپلوسي، آن هم به بدترين، بدجلوه ترين و رذيلانه ترين نوع اش. باورنمي کنيد اگر بگويم براي تبريک به خاطر رئيس شدن در شورا بسياري با يکديگر مسابقه گذاشته بودند، انگار هرکس پرده بزرگ تري نصب کند پاداش بيشتري خواهد گرفت. آيا اين مردم همان هايي نيستند که برخي اوقات فحشي هم نثار همان هايي مي کنند که برايشان پرده نصب مي کنند؟ البته مديران ما نيز ظاهراً عاشق اين گونه مديحه سرايي ها نيز هستند. اصولاً بسياري از مديران ما دوست دارند بزرگ باشند و چون ذاتاً بزرگ نيستند دوست دارند اين را لااقل در ظاهر نشان دهند. اين را در ايام انتخابات به خوبي ديدم. ديدم مديراني را که اگر صندلي رديف اول مراسم سخنراني يک نفر ديگر در اختيارشان قرار نگيرد قهر مي کنند و مي روند. ديدم خانم ها و آقاياني را که ادعاي سخنراني داشتند و اگر در مراسم سخنراني يک نفر ديگر کوتاه دقايقي سخنراني نمي کردند ناراحت مي شدند. ديدم براي حمايت از کانديدايشان همانند ژنرال ها فقط در جلسات شرکت مي کنند و چايي مي خورند و فرمايشات شان را به عرض مي رسانند و مي روند تا جلسه ديگر و کارش مي ماند براي آنهايي که هيچ ادعايي ندارند و نه به دنبال پستي هستند و نه مقامي همانند سربازان عادي. متاسفم که بگويم بسياري از مديران ما عاشق جاه و جلال هستند به اين دليل که ذاتاً آدم هاي کوچکي هستند و مي خواهند مردم فکر کنند آنها بزرگ اند و بسياري از مردم هم عاشق چاپلوسي و تملق گويي هستند و اين را فضيلت مي دانند و نه رذيلت. کاش اصلاحات را از خودمان شروع مي کرديم. فقط کافي بود در درون خودمان آدم هاي بزرگي مي شديم. کاش ايران سرزمين ژنرال هاي کاغذي نبود. |
مقاله من در ضمیمه اعتماد
توسعه علمي مقوله مغفول مانده انتخابات |
|
بابک مهديزاده |
'گفت و گوی من با دکتر مازیار بهروز و غلامعباس توسلی
| گفت وگو با دکتر مازيار بهروز | |||||
|
مهندس موسوي به دنبال دولت رفاه است |
|||||
|
دکتر مازيار بهروز استاد تاريخ در دانشگاه ايالتي سانفرانسيسکو
در امريکا و نويسنده کتاب معروف شورشيان آرمانخواه از نيروهاي معروف چپگرا
است که نظرات جالبي درباره انديشه مهندس موسوي دارد. وي معتقد است موسوي
با دوران نخست وزيري اش تفاوت پيدا کرده و دليل مدعايش را نيز مي گويد. وي
در اين گفت وگو به تحليل نظرات سياسي، اقتصادي و اجتماعي مهندس موسوي
پرداخت.
|
گفت و گوی من با بابک احمدی
| گفت وگو با بابک احمدي |
|
نيازمند دولت دموکراتيک هستيم |
|
انتخابات رياست جمهوري نزديک است و توسعه و پيشرفت ايران به يکي از مهم ترين دغدغه هاي ايرانيان تبديل شده است. دغدغه يي که همواره وجود داشته و انديشمندان به فراخور زمان پاسخ هايي براي آن داشته اند. اين بار سراغ بابک احمدي رفته ام؛ نويسنده، مترجم، روشنفکر، کنشگر سياسي و کلاً صاحب نظر و انديشمندي که در حوزه عمومي سياست حضوري فعال دارد، با هنر آشنا است و با هنرمندان بسياري روابط دوستانه يي دارد، در حوزه نشر و کتاب نيز آثار فراوان و مهمي دارد و به واسطه حضور پررنگش در حوزه هاي سياسي، فرهنگي و هنري مورد علاقه دانشجويان و اهالي فرهنگ و بسياري ديگر است. بابک احمدي در خصوص توسعه در ايران معتقد است آزادي هاي سياسي پيش شرط توسعه است و براي رسيدن به پيشرفت بايد دولتي دموکراتيک داشت و اين مهم نيست که اصلاح طلباني که اکنون قصد ورود به قدرت را دارند، تا چه اندازه دموکرات هستند؛ مهم «مکانيسم عيني و ابژکتيوي است که با فعاليت اصلاح طلبان ايجاد مي شود، رشد مي يابد و به تحول اجتماعي منجر مي شود». ادامه مطلب |
استقبال از موسوی
خیلی درگیرم و نمی تونم زود به زود به روز کنم. ببخشید.... اما علی الحساب حال کنید با این عکس و استقبال بی نظیر مردم رشت از مهندس موسوی.
مردم می فهمند
مقاله ام در روزنامه اعتماد درباره اینکه آیا مردم می فهمند که چگونه انتخاب کنند؟
بارها
شاید با این جمله مواجه شده اید که «مردم نمی فهمند». بسیاری معتقدند که اصولا
عامه مردم چیزی نمی فهمند و شراکتشان در تصمیمات مملکتی حتی ممکن است زیان هم
داشته باشد؛ مثل عرصه انتخابات که عدم اطلاع و نفهمیدن عامه مردم می تواند
دموکراسی را به امر خطرناکی تبدیل سازد. اما آیا به راستی اینچنین است؟
بهتر است
برای پاسخ دقیق تر به این سوال تاریخی نقبی بزنیم به دل تاریخ. اما لازم نیست
چندان دور برویم و اعماق تاریخ را بشکافیم. به 12 سال پیش برویم و به انتخابات دوم
خرداد 1376. یادم هست که آن روزها همه طرفدار خاتمی بودند اما قوه تحلیلشان طعنه
زنان می گفت که کس دیگری از صندوق بیرون می آید اما این نشد و خاتمی رییس جمهور شد
تا تحلیلگران از یک «نه» بزرگ سخن بگویند. پس انتخاب 20 میلیون ایرانی در آن زمان
درست نامیده شد. انتخابات بعدی ، انتخابات اولین دوره شورای شهر بود. بازهم
استقبال مردم آنچنان بود که همگان بر تصمیم گیری درست مردم صحه گذاشتند. انتخابات
مجلس ششم که رسید اصلاح طلبان نوار پیروزی را ادامه دادند و آرای مردم را از آن
خود کردند. حتی در انتخابات ریاست جمهوری هشتم که انتقادات به سیدمحمد خاتمی بالا
رفته بود بازهم مردم و این بار حتی بیشتر از گذشته به خاتمی رای دادند تا نشان
دهند که چه تحلیلگران زبده ای هستند در فضای باز و روشنگری. اما وقتی اصلاح طلبان
به پیروزی های خود غره شدند و اصلاحات را با خود مساوی دیدند مردم نیز به خوبی به
این غرور پی بردند. انتخابات دور دوم شوراها مکان عبرت خوبی بود اگر اصلاح طلبان
شاگردان خوبی بودند. مردم با حاضر نشدنشان پای صندوق های رای به اصلاح طلبان دوم
خردادی پیام دادند که اولا از دعواهای درون حزبی تان خسته شدیم (شورای شهر اول
تهران شاهد دعواهای بسیار زیاد بین اعضایش بود و در دومین دوره نیز اصلاح طلبان
آنچنان متفرق شده بودند که در انتخابات چند لیست مجزا تحت عنوان اصلاحات بیرون
آمده بود) و دوما از عملکرد ضعیف و عدم تحقق مطالبات مردم توسط اصلاح طلبان در
دولت و مجلس ناراضی هستند. اما پیام به فعالان دوم خردادی نرسید و عاقبت جنبش
اصلاحی آن شد که جناح مقابل هم از فضای یاس عمومی استفاده کرد و کاری را که در
انتخابات مجلس ششم نتوانسته بود در مجلس هفتم انجام دادو تمامی اصلاح طلبان را
ردصلاحیت کرد. اما از آنجا که در وقایع مهمی مثل کوی دانشگاه، توقیف مطبوعات،
زندانی شدن سیاسیون و... اصلاح طلبان با جامعه مدنی همصدا نشده بود این بار جامعه
با تحصن نمایندگان مجلس ششم همراه نشد تا اصلاح طلبان با پیامی جدی تر از سوی مردم
روبرو شوند. مجلس هفتم هم با کمترین مشارکت مردمی همراه شد و جناح مقابل اکثریت را
به دست آورد تا خیز بزرگی به سمت دولت بردارد. انتخابات ریاست جمهوری نهم اما
آخرین بزنگاه اصلاح طلبان بود. آن ها که می بایستند از رفتار مردم درس می گرفتند ،
مردم را متهم به اتخاذ تصمیمات اشتباه کردند. اصلاح طلبان که دیگر باورشان شده بود
معادل اصلاحات هستند و کس دیگری جز آنان نمی تواند پرچمدار اصلاح طلبی باشد به
مردم و دانشجویان و دگراندیشان نهیب می زدند که تنها می توانید به ما رای دهید و
اگر در انتخابات شرکت نکنید رقیب خطرناک به قدرت می رسد و فلان و بهمان بلاها را
برسرتان می آورد. اما وقتی اصلاح طلبان حتی بین خود هم نتوانستند اتحاد را حفظ
کنند و با چند کاندیدا وارد عرصه انتخابات شدند ارابه ستمگر تاریخ راه خود را می
رفت و ثابت کرد که اصلاح طلبان شاگرد زرنگ مدرسه نیستند و حتی قادر به تشخیص ضرورت
ها هم نمی شوند. انتخابات ریاست جمهوری نهم به خوبی تصمیمات درست مردم را نشان داد
اتفاقا. از دور اولش می گذرم که مجالی برای تحلیلش نیست اما انتخاب بین هاشمی و
احمدی نژاد که منجر به انتخاب احمدی نژاد شد به هیچ وجه انتخاب غلطی نبود بلکه
انتخابی بود از روی عدم آگاهی. اکثریت مردم احمدی نژاد را نمی شناختند و هاشمی را
معادل وضع موجود می دانستند و صدای ارتباط روشنفکران و آگاهان نیز با عامه مردم
کوتاه بود و نتیجه آن شد که همه می دانیم. حال نیز به نظرم باید به رای مردم
اطمینان داشت؛ اول از همه اینکه اصلاح طلبان از ابر توهم پایین بیایند و کمی
خاضعانه تر با جامعه صحبت کنند. دوم اینکه به وسایل ارتباطی شان با مردم بیشتر
بیاندیشند تا در آگاهی رسانی به جامعه موفق تر عمل کنند و سوم اینکه ایمان داشته
باشند با رویدادهایی که در این چهارساله افتاده مردم به خوبی آنچه را که می باید
درک کنند ، درک کرده اند اما تنها منتظر پیام مناسبی از سوی اصلاح طلبانی هستند که
غرور قدرت سوی چشمشان را کم کرده بود.
اخلاق نقد، نقد اخلاقي
|
مدتي است دوباره آتش نقد به جان نقادان ما افتاده و طرفين مدام از چپ و راست همديگر را نقد مي کنند. شعله اين آتش زير خاکستر هم از مصاحبه يي شروع شد که خود نقد يکي از نقادان مشهور بود و نوع نقد و تيترش بهانه يي شد براي باز شدن يکسري حرف هاي گفته شده در قبل و ناگفته در دل ها مانده. مرا کاري به طرفين ماجرا نيست و دليل آتش بازي را نيز نمي دانم اما همين بس مي دانم که درد بي دواي اين مملکت و مخصوصاً روشنفکران ما تنها يک چيز است و آن عدم گفت وگو است. کم پيش آمده انديشمندان منتقد هم سر ميزي بنشينند و بدون تعارف و البته رعايت اخلاق نقد تفکرات علمي يکديگر را نقد کنند بي آنکه گريزي به تاريخچه زندگي طرف مقابل و خصوصيات اخلاقي و زندگي خصوصي اش بزنند. بگذاريد بحث را در دو بعد پيش ببريم؛ يکي از بعد فرهنگي و ديگري نمونه تاريخي. ابتدا از دومي شروع کنم تا ثابت شود اين عدم رعايت اخلاق نقد و نقد اخلاقي به وضوح در تاريخ معاصر ايران ديده مي شود. اولين اصلاح طلب شايد قائم مقام فراهاني بود که منتقدان (در اينجا بهتر است بگوييم مخالفان) براي بدگويي از وي و زير سوال بردن کارهايش از هر ترفند غيراخلاقي نزد پادشاه قاجار پرهيز نمي کردند. دومين اش هم اميرکبير بود که وي نيز به همين عقوبت رفتاري از سوي مخالفانش گرفتار شد و تيغ تيز حمام فين کاشان سزايش. تا به اين جاي کار، ابزار اصلي نقد يعني رسانه هاي عمومي وجود نداشت اما وقتي پاي رسانه چاپي به ايران باز شد اگرچه مفاهيمي مانند قانون و آزادي و دموکراسي را با خود به ايران آورد اما به وقت آزادي در ايران، اخلاق نقد را همراه سوغاتش نکرد. اولين دوره جدي آزادي زمان مشروطه بود که با بي اخلاقي هاي سياسي، سهم خواهي، عدم اتحاد و عدم درک متقابل گروه ها به بزرگ ترين و مدرن ترين ديکتاتوري در ايران رسيد. 20 سالي طول کشيد تا دومين دوره آزادي فرا رسد و روزنامه هاي متعدد سر برآورند. روزنامه ها هم عموماً افتادند دست چپ هاي مارکسيست که کلاً نقاد دنيا بودند. اما کاري که روزنامه هاي چپ با مصدق و دولتش کرد شاه و عمالش نمي توانستند. البته روزنامه هاي ملي گرا نيز کم مخالفان شان را بي نصيب نگذاشتند و نمونه ها بسيار است از هتک حرمت به خاندان پهلوي که اگرچه پر از فساد بودند اما خب آن موقع هنوز صحبت از سقوط شان نشده بود و در فضاي آن زمان خانواده شاه ملت بودند. اين گونه بود که همين روزنه کوچک آزادي هم پاس نگه داشته نشد و نوبت انقلاب رسيد. به واقع شايد دوران اوايل انقلاب تنها نمونه يي باشد که مي بينيم تمام گروه ها دور يک ميز جمع مي شوند و با رعايت ادب دست به نقد علمي و نه رفتاري هم مي زنند و ميليون ها نفر نيز جذب آن مي شوند و ياد و خاطره شيرينش تا دهه ها بعد هم تکرار مي شود. کاري که حتي در سال هاي پس از دوم خرداد هم تکرار نشد. نه تنها روشنفکران عرفي با روشنفکران ديني گفتمان انتقادي جدي نداشتند که حتي بين دو نحله اصلي نوانديشي ديني نيز گفت وگوي قابل تاملي صورت نگرفت. به عبارتي در فضايي که انتظار مي رفت محل تبادل و تضارب آرا باشد هيچ يک از طرفين به جز چند مناظره معدود رغبتي به يک ديالوگ انتقادي و سازنده از خود نشان ندادند. کار به جايي رسيد که دوران جدايي کامل فرا رسيد و شکست کل جنبش اصلاحي نتيجه اش شد. اين گونه بود که به اثبات رسيد در ايران اخلاق نقد وجود نداشته و ندارد. حال نگاهي گذرا مي اندازيم به آنها که سبقه طولاني در نقد ديگران دارند. از ورزش هم شروع مي کنيم. مايلي کهن بهترين نمونه است؛ مربي که از زمين و زمان شاکي بود و تيغ بران نقدش خيلي ها را بي نصيب نگذاشت اما آخرش آن ماجراي تاسف بار بود. از ورزش درگذريم که نمونه هاي نقد بي اخلاق در آن بسيار است. به عرصه مديريتي بياييم. مديران آنچنان شمشير را براي مديران قبلي از رو مي بندند که خدا آخرش را فقط به خير کند. به عرصه سياست و حوزه فکر برگرديم. از رويارويي تلخ و کلام هاي غيراخلاقي چپ ها نسبت به شريعتي و بالعکس تا دعواهاي لفظي تاسف آور بسياري از بزرگان فلسفه و انديشه که مدام اشاره يي به زندگي شخصي گذشته دارد و همين طور چاپ بعضي از کتاب هاي قطور برخي از استادان خوش فکر و مشهور که ظاهراً صرفاً به اين خاطر نوشته شده که در مقدمه اش از خجالت تمام روشنفکران و انديشمندان قبلي و فعلي و بعدي درآيد. نام کسي را به عنوان مصداق نياوردم چون نقدهاي غيراخلاقي فقط مختص به عده يي خاص نيست. خلاصه آنکه همه ما به يک اندازه در به وجود آوردن اين فضاي دور از شأن انديشمندان مقصر هستيم اما اي کاش مي شد جايي هم براي اخلاق در نقدنويسي ها و پاسخگويي هايمان پيدا مي کرديم به جاي آنکه جامه درانيم و يکديگر را متهم کنيم و فرصت طلايي گفت وگو را با کلام هاي غيرمفيد هدر دهيم. اولين گام براي دموکراسي، ياد گرفتن قواعد گفت وگو است. |
| گفت وگوی من با عزت الله سحابي در ضمیمه روزنامه اعتماد |
|
|
|
ادامه مطلب را می توانید در اینجا بخوانید. |
زنده باد بارسا... هرچند نامردی برد اما بازهم زنده باد بارسا...
مصاحبه ای انجام دادم با عبدالله مومنی سخنگوی سازمان ادوار در روزنامه اعتماد. مومنی گفته در انتخابات به دنبال نهادینه کردن مشارکت آگاهانه هستیم.
مقاله ای هم نوشتم در صفحه آخر ضمیمه اعتماد با عنوان کاندیدای سبز که درباره جایگاه خالی مطالبات زیست محیطی در انتخابات است.
چه می کنه این کروبی
1-عجب نامه ای نوشت مهدی کروبی به حسین شریعتمداری و عجب تحلیلی کرد مصطفی تاج زاده درخصوص رفتار کیهان نشینان. کروبی خداوکیلی خوب داره فضاسازی می کنه و شعارهای دموکراتیک می ده اما خداکنه وقتی در انتخابات پیروز نشد هم همچنان مامن مظلومان و سیاسیون باشه نه مثل اطرافیان دکتر معین که شعار جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر دادند اما معین را بعد از انتخابات تنها گذاشتن.
2-در مقاله ام با عنوان میان دو جهان که امروز در صفحه آخر ضمیمه اعتماد کار شد به یک معضل فرهنگی اجتماعی می پردازم و آن سرگیجگی فرهنگی ایرانیان و مخصوصا زنان است میان تجدد و سنت و راهی که همواره اشتباه پیموده می شود.
پیشنهاد موسیقی: ایزاک پرمان و جان ویلیامز نوازنده های مشهور ویولن و گیتار جهان آلبومی ارائه داده اند از آثار آهنگسازان دوران کلاسیک ایتالیا به نام های پاگانینی و جولیانی. نام این آلبوم «دوئت برای گیتار و ویولن» است. این آلبوم در سال 1976 میلادی منتشر شده بود. شنیدن قطعات این آلبوم شما را به دوران شاداب و زیبای عصر نوسازی و روشنگری ایتالیا می برد.
پیشنهاد کتاب: «از مدرنیسم تا پست مدرنیسم» نام کتابی است که لارنس کوهن مقاله های مختلفی از فیلسوفان بزرگ دنیا درباره پست مدرنیسم و نقد مدرنیسم در آن جمع آوری کرده است. ویراستار این کتاب عبدالکریم رشیدیان است و توسط نشر نی به بازار فرستاده شده است. این کتاب سعی می کند بنابه ادعای نویسنده اش تعریف درستی از مدرنیسم و پست مدرنیسم ارائه دهد اما بیشتر از دیدگاه پست مدرنیسم به نقد مدرنیسم می پردازد.
پیشنهاد فیلم: «نور زمستانی» اثر معروف برگمان، کارگردان بزرگ سوئدی است که تضادهای درونی یک کشیش درباره وجود خدا را نشان می دهد. این فیلم سیاه و سفید است و یک ربع اول فیلم فقط به اجرای مراسم دعا و نماز در کلیسا توسط کشیش می پردازد تا دغدغه های یک کشیش را به خوبی درخصوص اثبات وجودی خدواند به نمایش می گذارد. البته این فیلم پیشنهاد برادرم بهروز است چون من از فضای این فیلم خوشم نیامد اما خب یکی از کارهای معروف کارگردان مشهور سینمای دنیا است.
فیلمی از بهمن قبادی
دیشب فیلم مستندی دیدم از بهمن قبادی درباره زندگی واقعی برخی از کردها. زندگی پسر بچه نوجوانی که هنوز پشت لبانش سبز نشده بود اما می بایست خرج سه برادر ، خواهر کوچکتر از خودش را می داد. داستان فیلم پیرامون پسربچه ای بود که در دهکده ای کردنشین زندگی می کرد و یک برادر معلول و دو خواهر کوچکتر از خودش داشت و از صبح زود از خواب بیدار می شد و با الاغش که تنها سرمایه زندگی اش بود می رفت و هم پای مردان تنومند و قوی قاطرش را بار می زد تا در راه های پرپیچ و خم و گل آلود و ناهموار و سرمای کشنده و سوزناک زمستانی به نقطه دیگری برای تحوبل بار برسد تا بلکه اندکی پول نصیبش شود و بتواند شکم خانواده ناخواسته اش را سیر کند. اما به یک باره پای قاطرش می شکند و ضجه های پسرک از ترس بیکاری و بی پولی دل آدمی را درد می آورد. این فیلم مستند به راستی که یکی از کارهای تاثیرگذار بهمن قبادی کارگردان کردزبان ایرانی است. وقتی داشتم زندگی وحشتناک پسرک را می دیدم برادرم می گفت : همین ها که به شهر می آیند ما به خاطر وضع ظاهرشان بهشان می گوییم جواد، دهاتی و خیلی چیزهای دیگه و اصلا تحویلشان نمی گیریم. اما واقعا چرا؟
راستی دل آرا هم اعدام شد. به همین راحتی. بدون حضور وکیل و خانواده اش. بدون... ول کن بابا... اعصابم بدجور خراب است... نمی دانم در این رابطه حق با کی است؟ اما می دانم که دل آرا در زمان قتل ۱۷ سال داشت و رییس قوه قضاییه هم دستور عدم اجرای حکم قصاص تا دو ماه را داده بود و این قوه درصدد تهیه قانونی مبنی بر عدم اعدام افراد زیر ۱۸ سال بود و همینطور می دانم که دل آرا برخلاف اعتراف اولیه اش اما همواره در دفاعیه اش قتل را رد کرده بود. یعنی یک احتمال کوچک...گزارش دردناک و مشروح روزنامه اعتماد را در اینجا بخوانید.
پیشنهاد موسیقی: علی رهبری، رهبر سابق ارکستر سمفونیک تهران به تازگی اثری به بازار فرستاده به نام «خون ایرانی». این اثر شامل سه قسمت به نام های «نوحه خوان»، « موسیقی برای حقوق بشر» و «خون ایرانی» است که نشان از سعی آهنگساز برای جذب مخاطبان ایرانی و غیرایرانی دارد. من هنوز این اثر را نشنیدم اما خب نام عای رهبری آنقدر وسوسه برانگیز هست که هر وقت پول داشتم اولین کارم خرید این آلبوم باشد.
پیشنهاد کتاب:«بابک» نوشته جلال برگشاد کتابی است که نمی دانم اکنون هم منتشر می شود یا خیر اما کتابی که من چند شبی است خواندنش را شروع کردم چاپ اول این کتاب بود مربوط به سال 1363 از انشارات تندر و نگاه. این کتاب ترجمه رضا انزایی و رحیم رئیس نیا است و رمانی است مربوط به دوران عباسی و خلیفه هارون الرشید و ماجراهای درون دربار و جامعه و مبارزی بزرگ به نام بابک خرمدین.
پیشنهاد فیلم:من عاشق فیلم «منتهن» هستم. اثر سیاه و سفید و معروف کارگردان بزرگی به نام وودی آلن. من که طرفدار وودی آلن هستم این فیلمش را بسیار دوست دارم. وودی الن کارگردانی است اهل نیویورک که چندان علاقه ای به هالییوود و لس آنجلس ندارد. به همین دلیل چند سالی است که حتی آمریکا را ترک کرد و به اروپا و مخصوصا انگلیس و اسپانیا رفته تا در آنجا فیلم بسازد. بگذریم که اکنون هالیوودی ها بالاخره موفق شدند و این کارگردان نیویورکی را به لس آنجلس آوردند تا فیلمی به سبک آن ها بسازد. اما فیلم منتهن معرفی نیویورک است و تمسخر روابط آدم ها و مخصوصا روشنفکرانش با همان نگاه طنز آمیز وودی آلن.
خلیج همیشه فارس
اعراب آنقدر گستاخ شده اند که ایران را تهدید کردند که به خاطر استفاده ایران از نام خلیج فاس در مدال ها و پوستر بازی های کشورهای اسلامی، این مسابقات را تحریم می کنند. خب به جهنم که تحریم می کنند. اصلا مرده شور همه شان را ببرد. همین جا و با تمام قاطعیت و با کمال افتخار برای یک بار هم که شده از دولت نهم حمایت می کنم و تاکید می کنم که تا به آخر روی موضعش مبنی بر استفاده از نام خلیج همیشه فارس بایستد. مگر نه آنکه اعراب وقتی میزبان این مسابقات بودند نام جعلی خلیج عربی را استفاده می کردند. کاش ایران هم آن مسابقات را تحریم می کرد. ای کاش ایران در این مسابقات به عنوان میزبان از تمامی کشورهای مسلمان دعوت می کرد تا چند کشور عرب جرات تحریم پیدا نمی کردند و حتی اگر این هم می کردن لطمه ای به بازی ها وارد نمی شد. اصلا بگذار به بازی ها لطمه وارد شود بهتر از آن است که به حیثیت ملی ما لطمه وارد شود. در این موضوع باید تمام اختلافات داخلی را کنار گذاشت و یکصدا از دولت نهم و نام خلیج همیشه فارس حمایت کرد.
پیشنهاد موسیقی: ابتدای فیلم تاوان با صدای دکمه های ماشین تایپ شروع شد و همین صدا تبدیل به یکی از ماندگارترین و زیباترین موسیقی های فیلم تاریخ شد به طوریکه اسکار بهترین موسیقی را در اسکار 2007نصیب سازنده اش یعنی داریو ماریانلی کرد. از این آهنگساز قبلا هم آهنگ بسیار زیبای فیلم خداحافظ هاوانا را ساخته بود. اگر می توانید حتما موسیقی فیلم تاوان را تهیه کنید یا آلبوم های دیگری از داریو ماریانلی.
پیشنهاد کتاب: اولین کتابی که درباره دموکراسی خواندم نوشته آنتونی آربلاستر بود با همین نام «دموکراسی». ابتدای کار روزنامه نگاری ام بود و چون در سرویس سیاسی بودم یکی از همکاران به من هدیه داد. کتاب واقعا خوبی است برای کسی که تازه شروع کرده و می خواهد دقیقا با مفهوم دموکراسی و مفاهیم ابتدایی سیاست آشنا شود. این کتاب را انتشارات آشیان منتشر ساخته است.
پیشنهاد فیلم: در اسکار 2007 از فیلم تاوان بیشتر از بقیه فیلم ها خوشم آمد. حتی بیشتر از پیرمردها وطن ندارند، خون به پا می شود و سوئینی تاد. تاوان به کارگردانی جو رایت و بازی کریا نایتلی و جیمز مک آووی فیلمی است جذاب که میخکوب می کنند بیننده را هنگام تماشاکردن. از همه مهم تر غافلگیری است که آخر فیلم با آن مواجه می شوی و می فهمی که کلا سرکار بودی. اما یک سرکار شیرین. این فیلم واقعا داستان جالب و ساخت هنرمندانه ای دارد.این فیلم اما نتوانست جایزه بهترین فیلم را با آنکه کاندیدا بود بگیرد.این فیلم در اسکار ۸ بار کاندیدای جایزه شد که تنها دو اسکار گرفت. هرچند که جایزه بهترین فیلم گلدن گلاب همان سال را برده بود.
موسوی یا کروبی
1- بسیاری از اصلاح طلبان در انتخاب بین دو گزینه کروبی و موسوی مانده اند. نقاط مثبت موسوی این است که پایگاه رای مناسبی در جامعه دارد، خاطرات خوشی در دوران حکومتداری خود بر جای گذاشته است آنهم در حوزه ای که اکنون مشکل اصلی در آنجاست یعنی اقتصاد، ائتلاف گسترده اصلاح طلبان را پشت سر خودش دارد و حزب گرایی و عقل جمعی حکم می کند که سایر اصلاح طلبان هم به سمت وی بروند، اصولا آدم صادقی است و می خواهد اصلاحات را آرام آرام و بدون دعوا پیش ببرد و ...
نقاط مثبت کروبی هم این است که از مشاوران زبده و معروف و خوش نامی مثل کرباسچی، ابطحی، عبدی، مهاجرانی، جمیله کدیور، رهامی بهره می برد، شعارهای رادیکال دموکراسی خواهانه سر می دهد، در گذشته همواره از زندانیان سیاسی دلجویی کرده است، از موسوی اصلاح طلب تر است و...
اما نقاط منفی موسوی این است که خود را اصلاح طلب واقعی نمی داند و اصولگرایی را نیز به اصلاح طلب بودنش اضافه می کند، از حلقه مشاوران غیرآگاه و ناتوان و غیراصلاح طلب بهره می برد، شعارهای دموکراسی خواهانه نمی دهد، برخوردش با اصلاح طلبان ساختارگرا همچون ملی مذهبی ها و دفتر تحکیم خوب نبوده است، بسیاری از اصولگرایان حامی وی هستند و می خواهد دولت ائتلاف ملی تشکیل بدهد و...
نقاط منفی کروبی هم این است که در سال های گذشته در کیهان و فارس علیه اصلاح طلبان حرف می زد و سخنانش تیتر یک این رسانه ها می شد، دانشجویان را به تندروی محکوم می کرد واما اکنون حمایت آن ها را می خواهد، اولین بار حکم حکومتی را وارد ادبیات سیاسی کشور کرد اما اکنون می گوید حکم حکومتی را نمی پذیرد، در انتخابات گذشته باعث تفرقه در صفوف اصلاح طلبان شد، اگرچه فریاد می زند اما نشان داده است که بر روی مطالباتش نمی ایستد و بسیار مصالحه گر است، اگرچه اکنون صحبت از دموکراسی می کند اما در سال های گذشته دموکراسی را از طریق ریش سفیدی دنبال می کرد و به خاطر تمام این ها آرای منفی اش زیاد است چون کلا چندان چهره سیاسی صادقی نیست.
حال به کدام باید رای داد: موسوی که اصلاح طلب واقعی نیست اما صادق است و زمینه رای آوری اش بیشتر است یا کروبی که اصلاح طلب است و شعارهای دموکراسی خواهانه می دهد اما صادق نیست و احتمال رای آوری اش به خاطر آرای منفی کم تر است؟
2- مقاله ام در روزنامه ضمیمه اعتماد با عنوان پارازیت های زندگی. درباره تبلیغات عجیب و غریب و آزاردهنده بعضی از شرکت ها است.
مصاحبه ای هم در همین شماره ضمیمه اعتماد انجام دادم با دکتر ابراهیم یزدی درباره انقلاب و عملکرد سیاسی شاه با عنوان عامل انسانی دلیل اصلی انقلاب.

پیشنهاد موسیقی: «خیال انگیز» نام آلبومی است از صدیق تعریف که به تازگی وارد بازار شده است. آهنگساز این مجموعه هم مجید درخشانی است. صدیق تعریف از آن دسته خواننده های موسیقی ایرانی است که گزیده کار است اما آثارش قابل ارزش و شنیدن کارهایش مطمئنا آدم را خسته نمی کند. به همین دلیل من هم حتما هرچه سریع تر این آلبوم را می خرم.
پیشنهاد کتاب: اولین کتابی که درباره پست مدرنیسم خواندم کتابی بود به نام پست مدرنیسم و علوم اجتماعی نوشته پائولین مری روسنائو. کتاب بدی نیست و چیزهای زیادی درباره پست مدرنیسم به آدم یاد می دهد. برای شروع کار که مطمئنا عالی است.
پیشنهاد فیلم: من عاشق فیلم های امیر کوستاریکا هستم. فیلمساز بوسنیایی که آوازه اش در دنیا پیچیده. یکی از کارهایش همان مستند ماردونا بود که معرفی کرده بودم. این بار یکی از فیلم های بلند امیرکوستاریکا به نام «زندگی یک معجزه است» را پیشنهاد می کنم که درباه جنگ بالکان است. این فیلمساز برجسته زبانی طنزآمیز دارد با تصویربرداری مخصوص به خودش و بازی همواره جالب بازیگرانش. به قول یکی از فیلم نویسان این فیلم سرخوشانه ترین فیلم تاریخ است.
خبرهای بد
1- 65 ایرانی در بمب گذاری انتحاری بغداد کشته شدند، طالبان به نزدیکی اسلام آباد پاکستان رسید، در یک بمب گذاری انتحاری در قندهار بسیاری از نظامیان افغانی کشته شدند، دل آرا در آستانه اعدام قرار دارد، رکسانا صابری دست به اعتصاب غذا زد ، پدر و عموی «رومینا علی» دختر کوچولوی ایفاگر نقش کودکی لاتیکا در فیلم میلیونر زاغه نشین دوره افتاده اند و قصد فروش دخترک را دارند و ظاهرا میلیونر بی شرفی در دوبی هم خریدارش هست و و و... خسته شدم از شنیدن این همه خبر بد... دلم می خواد فیلم سفر دور اروپا مستر بین رو ببینم تا یخورده بخندم هرچند که هنوز پیداش نکردم. یعنی نگشتم که پیداش کنم... خلاصه خبر خوب و شاد کننده کمیاب است در این روزها.... 4 فعال برجسته ملی مذهبی مثل سحابی هم که هنگام سخنرانی میرحسین موسوی سالن را ترک کردند. ظاهرا ستاد جناب موسوی بازهم دست گل به آب داد، به بسیاری فرصت سخنرانی داد اما به افرادی مانند مهندس سحابی و بسته نگار خیر. اصلا ولش کن... خبر خوب پیدا کردید به من هم بگید...
2- مقاله ای در سایت فرارو نوشتم با عنوان ورزش و سیاست که به بررسی کارنامه دولت اصلاحات و دولت اصولگرا در عرصه ورزش می پردازد.
انعکاس مقاله در سایت روز آن لاین و سایت تحول خواهی
مقاله ای هم نوشتم در ستون ثابتم در ضمیمه اعتماد با عنوان هنر در پرانتزکه به بررسی وضع وخیم هنر در ایران می پردازد.
پیشنهاد موسیقی: بیژن ترقی ترانه ساز بزرگ ایرانی و بهتر بگم از آخرین بازمانده های اسطوره های موسیقی و ترانه ایرانی در گذشت. این هم یه خبر بد دیگه... پس پیشنهاد موسیقی بی موسیقی... اگه تونستید برید به یاد بیژن ترقی آهنگ هایی مثل بهار دلنشین ، گل اومد بهار اومد ، می زده ، آتش خاقان و... را گوش بدید.
پیشنهاد کتاب: کتابی هست از نشرنی حاوی 9 گفت و گو با میشل فوکو. نظرات فوکو در بسیاری از عرصه ها مثل روانپزشکی ، زندان ، ساختارگرایی و پساساختارگرایی ، موسیقی معاصر ، زیبایی شناسی زیستن ، دغدغه حقیقت و اخلاق را می توانید در این کتاب بیابید. اما مهم ترین بخش کتاب برای ما ایرانی ها درباره سفر این فیلسوف بزرگ فرانسوی به ایران در ایام انقلاب است که به صورت مصاحبه روزنامه لیبراسیون با وی در سال 1979 درآمده با عنوان « ایران: روح یک جهان بی روح». نام کتاب هم همین است.
پیشنهاد فیلم: اینقدر فضای وبلاگ در این پست دلگیر شده و خودم هم حالی برام نمانده پیشنهاد می کنم به جای هر فیلمی بروید انیمیشن «کونگ فو پاندار» را ببینید تا هم روحتان جلا پیدا کند هم خستگی روزانه از تنتان بیرون برود هم بدون فکر کردن زیاد به یک اثر هنری اوقات خوش و لذت بخشی را سپری کنید. حتی الامکان با یکی از نزدیکانتان ببینید و احساس مفرحتان را باهم تقسیم کنید.
لنگه کفش و دماغک دلقک
وقتی لنگه کفش خبرنگاری عراقی به سمت جرج بوش پرتاب شد در ایران آنقدر تبلیغات کردند که بله، قبح استکبار و استعمار شکسته شد اما وقتی آن شی قرمز رنگ به سمت احمدی نژاد پرتاب شد بازهم آنقدر تبعلیغات کردند که آری، دوباره قبح غرب شکسته شد. و این وسط من نفهمیدم که چگونه می شود یک رییس جمهور لنگه کفش بخورد ضایع شود اما رییس جمهور دیگر شی قرمز رنگ بخورد اما پرتاب کننده اش ضایع شود. یعنی در هر صورت صداوسیما به نفع خودش تفسیر می کند و دستگاه تبلیغاتی در بوق و کرنا می کنند که ما غرب را بازهم شکست دادیم. اما من می مانم و این سوال دردناک که اگر 30 سال است که داریم غرب را شکست می دهیم چرا آن پدرسوخته ها دنیا دار دارند فتح می کنند و ما سیب زمینی مجانی در بین مردم توزیع می کنیم. صدحیف که دستگاه تبلیغاتی ما نمی داند که اگر از صبح تا شام هم مطلبی را وارونه و به نفع خود برای مردم تفسیر کند مردم فریب نمی خورند و براساس دیده ها و تفکر خود تحلیل می کنند. از لحظه ای که دماغک دلقک به سمت محمود احمدی نژاد پرتاب شد هر جا که رفتم مردم احساس دوگانه ای داشتند: هم ناراحت بودند که چرا به نماد کشورشان توهین شد و هم خندان که دیدید عاقبت کوزه گر هم در کوزه افتاد؛ آنکس که لنگه کفش را بهانه کرده بود و مدام از آن یاد می کرد این بار خود گرفتار صحنه ای مشابه افتاد. ای کاش دولتمردان ما هم این را درک می کردند... ای کاش...
پیشنهاد موسیقی: شهرام ناظری کنسرت بزرگی با ارکستر فلارمونیک ارمنستان به رهبری لوریس چکناواریان در ایران اجرا کرده که فیلم ناقصش چند وقت پیش به دستم رسید و بسیار هم از آن لذت بردم. مطمئنا اجرای استاد بزرگ آواز ایران با ارکستری به رهبری موسیقیدان برجسته ای چون چکناواریان حتما عالی و دلنشین خواهد بود. اگر کسی اجرای کامل این کنسرت را دارد و یا می تواند تهیه کند سخت مایلم که نسخه ای از آن را داشته باشم.
پیشنهاد کتاب: اگر کسی علاقمند به علوم سیاسی است یا دغدغه دموکرات شدن ایران را در سر دارد حتما باید «موانع توسعه سیاسی در ایران» نوشته دکتر حسین بشیریه را بخواند. می گویند علوم سیاسی در دانشگاه های ایران بدون بشیریه یعنی هیچ و اکنون که وی رفته خلا سنگینش حس می شود. این کتاب یکی از کتاب های مفید و پرمحتوای وی است که ساخت قدرت در ایران را تشریح می کند بعد به شکاف های اجتماعی و فرهنگ سیاسی می پردازد و در نهایت به ایدئولوژی و فرهنگ سیاسی گروه های حاکم اشاره می کند و اینکه چه چیزهایی مانع توسعه سیاسی در ایران است.
پیشنهاد فیلم: «خیال باف ها» از فیلم های بسیار تاثیرگذار کارگردان بزرگ ایتالیایی یعنی برناردو برتولوچی است. برتولوچی در این فیلم دو فرهنگ آمریکایی و فرانسوی را به خوبی نشان می دهد. فیلم داستان پسری آمریکایی است که برای تحصیل به فرانسه آشوب زده (در دوران انقلاب دانشجویی 1968) می رود و با برادر ، خواهری فرانسوی دوست می شود و حتی در خانه شان ساکن می گردد. این فیلم داستان زندگی چند روزه این سه تن است و اتفاقات عجیبی که در این چند روز می افتد و از لحاظ فرهنگی برای یک آمریکایی غیرمنتظره است و در نهایت این فیلم به انقلاب می دانشجویان فرانسه می انجامد و قضاوت یک آمریکایی و دو فرانسوی نسبت به این انقلاب.
ما و ستاد موسوی
1-دیشب جلسه ای داشتیم با آقای اسحاق راستی ، رییس ستاد جبهه اصلاحات میرحسین موسوی و خانم روشنک سیاسی دبیر حزب کارگزاران گیلان. آمده بودند تا با هم درباره انتخابات گفت گو کنیم. خانم سیاسی همان ابتدا پرسید شما چه کمکی می توانید بکنید. ما هم جواب دادیم که ما چک سفید نداده ایم که شما چنین سوالی می کنید. شما باید بگید که چه کمکی می توانید به ما(ادواری ها) بکنید و چه مطالباتی داریم که برآورده اش کنید. به خانم سیاسی گفتیم که موسوی کاندیدای شماست و شما باید دنبال ما بیایید. گفتیم که بدون ماها برنده شدنتان در انتخابات سخت است و این را کروبی فهمیده و شما نفهمیده اید. گفتیم که 12 سال ما را وارد بازی نکرده اید و اکنون اگر می خواهید برنده باشید باید ناز ما را بکشید. گفتیم که غرور شما را فرا گرفته و فکر می کنید همیشه درست می گویید و خود را حقمدار می دانید اما چند سالی هست که در حال سقوطید و اگر این بار هم همین رویه را پیش بکشید بدجور با کله به زمین می خورید. پس بهتر است از عرش به فرش بیایید و خودتان زمینی شوید تا بتوانیم با هم حرف بزنیم و همکاری کنیم. اینطوری بود که خانم روشنک سیاسی که از اول با موضعی بالا آمده بود کمی آرام تر شد و مقرر گردید که مطالباتمان را به گوش آقای میرحسین موسوی و اتاق فکرش برساند و ما هم اوضاع را رصد کنیم و ببینیم آیا بخاری از این کاندیدا برمی خیزد و آن وقت تصمیمات جدیدی بگیریم.
2- امروز در ستون ثابتم در ضمیمه اعتماد مطلبی نوشتم با عنوان بزرگراه گمشده که درباره تحریمی ها و انتخابات آتی است. اینکه سطح انتظارات تا چه اندازه پایین آمده و از سر ناچاری خاتمی و عبدالله نوری که کف مطالباتشان بوده تبدیل به انتخاب بین موسوی و کروبی شده است. در همین شماره ضمیمه اعتماد نیز مصاحبه ای به مناسبت سالگرد انقلاب فرهنگی با محمدجواد مظفر انجام داده ام که درخصوص دلایل فرهنگی انقلاب 57 است. این مصاحبه را هم می توانید دراینجا بخوانید.
پیشنهاد موسیقی: یک آلبوم هم برای علاقمندان گیتار. جان ویلیامز را حتما همه گیتارنوازان می شناسند. این استاد گیتار گلاسیک آلبومی دارد به نام «EL Diablo Suelto» که شامل آهنگ های کشور ونزوئلا و آمریکای لاتین است. این گیتاریست برجسته دنیا به خوبی در این آلبوم حال و هوای آمریکای لاتین را نشان داده است.
پیشنهاد کتاب: اگر می خواهید کاملا از مفهوم سکولاریسم و لائیسیته سردربیاورید بهترین کتاب «لائیسیته چیست» نوشته شیدان وثیق است. وی در این کتاب ضمن نقدی که بر نظریه پردازی های ایرانی درباره این مفاهیم داشته سعی کرده دقیقا این دو مفهوم را در کتابش توضیح دهد. وی ابتدا به سابقه واژه لائیسیته در ایران می پردازد، بعد می گوید چگونه لائیک در غرب به وجود آمد، سپس از بنیادهای فلسفی –سیاسی لائیسیته می گوید، در بخش بعدی به سراغ تاریخچه لائیسیته در فرانسه و اروپا می رود و در نهایت تعریف اندیشمندان ایرانی مانند برقعی، نیکفر، طباطبایی،سروش،فرهادپور،علوی تبارو ملکیان از سکولاریسم و لائیسیته را نقد می کند.
پیشنهاد فیلم: فارست گامپ به کارگردانی زوییک و بازی به یادماندنی تام هنکس از آن دسته فیلم هایی است که تا به آخر سرجایت میخکوبت می کند. این فیلم داستان پسرکی عقب مانده است که با سخت کوشی خود معروف ترین مرد کشورش می شود و آنقدر پولدار که می تواند به تمام آرزوهایش برسد. پسرکی که دچار نقص در پاهایش است و نمی تواند راه برود اما وقتی قرار باشد بدود یک نفس و مداوم می دود تا به جایی برسد که باید برسد و اگر هدفی هم برای رسیدن نداشته باشد خدا به خیر کند فقط می دود.
ای کاش ...

بهار آمد و باز ما بر سر سفره هفت سین دعاهایمان را زمزمه می کنیم به این امید که امیدمان ناامید نگردد تا بهار سال دیگر. و اینک امسال دعا می کنم به درگاه خداوند بزرگ یکتا که ای کاش معلمی درد تبعیض و بی حرمتی را درک نکند، کارگری به نان شب خود محتاج نباشد ، زنی طعم تلخ دوم بودن را نچشد، جوانی معنای حقارت و سرگشتگی را نفهمد، هنرمندی زجر تحمل سانسور و بی اعتنایی را نبیند، دانشجویی ناصبوری ها و بدخلقی ها و خشونت ها را تجربه نکند، روزنامه نگاری دوباره بیکار نشود، فقیران از خوان رحمت بی نصیب نمانند و رانت خواران از ترازوی عدالت بی بهره، ظالمان به ظلم خود آگاه شوند و مظلومان به حق خود عارض.اما واقعا که ای کاش نمی گفتیم که ای کاش قضاوتی در کار بود. ای کاش آزادی را در کنار استقلالمان داشتیم. ای کاش فرهنگ را در کنار پولمان داشتیم.ای کاش صلح را در کنار تنوع افکارمان داشتیم. ای کاش تحمل را در کنار مخالفینمان داشتیم... از همه مهم تر ای کاش همش منتظر بهار نمی ماندیم. ای کاش به امید ناجی ای نمی ماندیم. اصلا ای کاش که دیگر نمی گفتیم ای کاش...
شادی کردن رای یاد بگیریم
1- بیش از 1000روزنامه نگار و فعال سیاسی کشور در عرض کمتر از 2 ساعت بیانیه ای را امضا کردند که از خاتمی دعوت به ماندن می کرد و از میرحسین موسوی می خواست که به نفع خاتمی کنار برود. این امضا ها همچنان ادامه دارد. این نامه را می توانید در اینجا ببینید. راستی کروبی از خاتمی تشکر کرد به خاطر فداکاری و اخلاق گرایی اش. کسی نبود به این مرد بگوید نه تشکرت را خواستیم نه آن بذرهای اختلاف افکنی ات که به خاطر مصاحبه هایت با کیهان و فارس افشانده می شد.
2- به این نتیجه رسیدم که باید به نظر خاتمی احترام گذاشت و نباید مجبورش کرد که به زور وارد عرصه قدرت شود. رییس جمهور بعدی برای پیشبرد اصلاحات و اصلاح وضع مملکت باید از انگیزه و رغبت کافی برخوردار باشد نه اینکه به مانند خاتمی با هزار سلام و صلوات وارد شود. هرچند که معتقدم خاتمی در شرایط فعلی بهترین گزینه بود و موسوی و کروبی را چندان اصلاح طلب نمی دانم اما فکر می کنم که شاید بنابه نظر بسیاری از اطرافیانم و همینطور مقاله ای که چند ماه پیش برای روزنامه کارگزاران نوشته بودم نیامدن خاتمی هم چندان بد نشده به دو دلیل ؛ یکی اینکه خاتمی از امواج تخریب های بی رحمانه مخالفانش درامان می ماند و ما دوست نداریم دوباره اشک هایش را ببینیم و دیگری اینکه بگذار کس دیگری این راه سخت اصلاح وضع موجود را برعهده بگیرد و خاتمی همچنان اسطوره بماند و در جبهه ای دیگر اصلاحات را یاری رساند.
3- چهارشنبه سوری هم به کوری چشم دشمنان با قوت و زیبایی هرچه بیشتری برگزار شد. عجب خوش گذشت دیشب. فقط یک چیز شادی را در کام مردمان خراب می کرد. جالب است حال که دیگر پلیس با شادی مردم مخالفتی نمی کند و شاهد برخوردهای شدیدی مثل سالیان گذشته نیستیم این خود مردم هستند که شادی ها را خراب می کنند با انواع و اقسام مزاحمت ها. از انفجار بمب های دستی خطرناک تا ویراژ دادن با موتور و ایجاد مزاحمت برای دیگران. نمونه اش انفجار یک بمب دستی روی کاپوت الگانس پلیس در گلسار رشت بود که موجب درگیری شدیدی شد. خب ما شادی کردن بلد نیستیم. هرچند تعداد خرابکاران خیلی کم است اما همین تعداد کم، شادی خانواده ها و دختران و پسرانی را که فارغ از تمامی تعصبات در یک شب کنار هم و دور آتش می خوانند و می رقصند را خراب می کند. ما ایرانی ها کم کم داریم شادی کردن را هم یاد می گیریم. لطفا تمرین ما را خراب نکنید.
4- با دکتر محمود سریع القلم ، استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی برای ضمیمه روزنامه اعتماد مصاحبه ای کردم درباره توسعه یافتگی در ایران که بسیار جالب و خواندنی است؛ البته نه به خاطر سوال های من بلکه به خاطر پاسخ های جذاب استاد. این مصاحبه را می توانید اینجابخوانید. امروز هم در ضمیمه روزنامه اعتماد مصاحبه ای داشتم با دکتر هرمیداس باوند از اعضای ارشد جبهه ملی ایران به مناسبت صنعت ملی شدن نفت. این مصاحبه را هم می توانید دراینجا بخوانید.
پیشنهاد موسیقی: موسیقی فیلم مرد مرده یکی از زیباترین موسیقی هایی بود که تا به حال شنیدم. نیل یانگ خالق این اثر از نوابغی است که حیطه اصلی کارش سبک راک است اما این بار آن جستجوگری روح سرگردان در دنیای معاصر را که همواره در آثارش دیده می شود در فیلم مرد مرده به حد اعلای خود رساند. زخمه های گیتار نیل یانگ در این اثر جاوادانه است. امیدوام نسخه ارژینال این اثر جادویی (به تعبیر جیم جار موش ، کارگردان فیلم مرد مرده) در بازار باشد.
پیشنهاد کتاب: قلعه حیوانات یکی از آن کتاب هایی است که همه باید بخوانند. جرج اورول نویسنده این کتاب یک آزادیخواه بود که هم استعمار و هم حکومت کمونیستی شوروی وی را آزار می داد به این دلیل این کتاب را نوشت تا توسط حیوانات که قهرمانان این داستان هستند انقلاب روسیه را نشان دهد و سوءاستفاده های استالین و رهبران خودکامه دیگر را. در این کتاب ناپلئون که نام یک خوک است معرف استالین، اسنوبال که وی هم یک خوک است معرف تروتسکی و بوکسر اسب زحمتکش داستان نماینده طبقه کارگر است. داستان این کتاب واقعا بی نظیر است.
پیشنهاد فیلم: «مرد مرده» اثر کارگردان بزرگ آمریکایی جیم جار موش با بازی زیبا و قابل تحسین جانی دپ یکی از قوی ترین و پرمفهوم ترین فیلم هایی بود که دیده ام.داستان این فیلم سیاه و سفید محصول 1995 این است که یک حسابدار تازه بیکارشده به نام ویلیام بلیک (جانی دپ) که در حال مسافرت به غرب است تا کاری را که در یک کارگاه فلزکاری که توسط شخصی به نام دیکینسن ( رابرت میچم) اداره میشود را بدست آورد، اما در میابد که این موقعیت پیش از او اشغال شده است. اندکی پس از آن در همخوابگی با زنی به نام تل راسل (میلی اویتال)، به ناگهان خود را درگیر قتل عاشق سابق زن (گبرل برن) میابد که پسر دیکینسن است، مرد به آنها شلیک میکند و بلیک نیز در دفاع از خود وی را میکشد. با زخمی جدی از یک گلوله در همان کشمکش، بلیک بقیه فیلم را در حال مردن است، عمداتا در دل طبیعت و مخصوصا با همراهی یک بومی امریکایی تنها و بدون قبیله به نام نوبادی (گری فارمر) از دل ماجراها و برخوردهای گوناگون با غریبه ها میگذرند، که بسیاری از آنها مزدورانی هستند که توسط دیکینسن برای شکار بلیک و گرفتن جایزه گسیل شده اند. این فیلم را حتما حتما حتما ببینید.
حسابم با مجریان طرح معاینه فنی خودرو در قیامت
از وقتی شنیدم که احتمال کناره گیری خاتمی به نفع میرحسین موسوی وجود دارد کلا سیستم عصبی بدنم بهم ریخته. مدام سوال های زیادی منو اذیت می کنه؛ اینکه آیا میرحسین واقعا اصلاح طلب است؟ وقتی خاتمی نباشد سرنوشت اصلاحات چه می شود؟ آیا باید در انتخابات شرکت کرد؟ آیا میرحسین معتقد به آزادی های فردی است مخصوصا بعد از بیان این جمله که «اصلا نمی پسندم که ثروتمندان با ماشین های گران قیمت و مدل بالا در خیابان های شهر رژه تجمل بروند و عملیات روانی بر روی فقیران و مستضعفان ایجاد کنند»؟ (آخر خدایی این چه جمله ای بود که این مرد گفت. به قول یکی از دوستان موسوی هنوز در دوران جنگ سرد به سر می برد) اما بعد از ساعت ها فکر کردن به این نتیجه رسیدم که بازهم باید صبر کرد تا مواضع انتخاباتی کاندیداها شفاف بیان شود و آرایش نیروهای سیاسی مشخص.
اما آنچه که مسلم است این است که با کنار رفتن خاتمی حامیان وی چند گزینه پیش رو دارند:
1- حمایت از میرحسین موسوی به دلیل حمایت خاتمی از وی.
2- حمایت از کروبی به این دلیل که وی لااقل خود را اصلاح طلب می خواند نه به مانند موسوی اصلاح طلب اصولگرا.
3- عدم شرکت در انتخابات به واسطه نداشتن کاندیدای متبوع.
4- معرفی یک کاندیدای حزبی مانند محمد رضا خاتمی.
5- حمایت از عبدالله نوری و پیش بردن ایده تشکیل جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر.
شما کدام گزینه را انتخاب می کنید؟
۲- اینقدر دوستان گفتند که معاینه فنی ماشین مهم است و درصورت نداشتن کارت معاینه فنی پلیس ماشین را می خواباند که ساعت 10 صبح امروز رفتم و ساعت 7عصر برگشتم. معاینه فنی هم فقط 2 دقیقه طول کشید اما 8 ساعت فقط در صف طویل ماشین ها ایستادم. یعنی برای یک استان گیلان با آنهمه ماشین فقط یک مکان درنظر گرفته بودند که در عرض چند روز ماشین هایشان معاینه شود و به همین دلیل 8 ساعت طول کشید تا نوبت به من برسد برای 2 دقیقه کار. اما وقتی فکر کنی که 10ها هزار ماشین هرکدام 8300 تومان می بایست پول می دادند می فهمی چه طرح سوددهی برای دولت بوده است و البته برای شرکت خصوصی که با دولت در این کار همکاری می کرد. اما نکته دردناک ماجرا این است که وقتی از کارو بار و زندگی افتادم و بعد از 9 ساعت به خانه رسیدم در اخبار دیدم که آقای رییس پلیس محترم می گوید داشتن کارت معاینه فنی تا پایان ایام عید الزامی نیست. کارد به من می زدی خونم نمی آمد. تمام ناسزاهای دنیا را می خواستم به این ها بدهم که آخر چرا با مردم بازی می کنید. آخر اگر قصد پول گرفتن از مردم را دارید خب بگویید بیاییم دستی بدهیم نه اینکه این همه خسته مان کنید در هوای سرد و بارانی. من که راضی نیستم. ان شاءالله پولم از گلوی دولتی های مجری طرح و آن شرکت خصوصی پایین نرود. خدایا چه مملکت وحشتناکی داریم که اینگونه با پول و روان و وقت شهروندانش بازی می کند.خدا لعنت کند هرچه مردم آزار است. حسابمان به قیامت...
پیشنهاد موسیقی: «آن و آن ...» نام آلبوم مشترکی است از حسین علیزاده و پزمان حدادی. علیزاده که استاد سه تار شناخته شده ای است و حدادی نیز تمبک نواز قابل گروه دستان. این آلبوم مجموعه ضبط زنده دو اجرای مستقل بداهه نوازی سه تار حسین علیزاده با همراهی تمبک پژمان حدادی در بهار 1386 است که اجرای اول در آواز دشتی و اجرای دیگر در آواز بیات اصفهان فضایی انتزاعی را خلق می کند. مطمئنا شنیدن همنوازی دو استاد موسیقی ایرانی دلنشین خواهد بود.
پیشنهاد کتاب: «محاکمه» اثر فرانتس کافکا از آن دست رمان هایی است که سرگشتگی و اسارت انسان ها در چنگال بی قانونی و استبداد حاکمان را نشان می دهد. انسان درمانده ای که در این دنیا اسیر روابط کثیف و مافیایی دستگاه عدالت است. بی عدالتی آنچنان زیاد است که آدم بیگناه نیز شک در گناهکار بودن خود می کند. محاکمه یکی از برجسته ترین رمان های تاریخ معاصر دنیا است.
پیشنهاد فیلم: آخرین فیلمی که رابرت دنیرو –این غول بازیگری سینما- در آن بازی کرده what just happened نام دارد که دیشب دیدم. این فیلم رابطه تهیه کننده ها و سرمایه گذاران با عناصر اصلی یک فیلم یعنی کارگردان و بازیگر را نشان می دهد و اینکه خالق یک اثر هنری چگونه در دست سرمایه داران اسیر است و باید به ساز آن ها برقصد. این فیلم نشان می دهد که پول حتی در دنیای هنر چه استبداد و قدرتی را به دارندگانش می دهد. این فیلم مرا یاد ساخته اخیر بهرام بیضایی انداخت که درباره دخالت سرمایه داران در کارهای کارگردان و از بین بردن استقلال کاری هنرمندان است و اتفاقا انتقادات زیادی را هم به جان خریده بود. آخرین فیلم رابرت دنیرو که شان پن و بروس ویلیس و چند بازیگر معروف هالیوودی هم در آن نقش های کوچکی دارند پر از مفهوم و معنا است.
بیا بریم ارمنستان...
1- این روزها که به سال نو نزدیک می شویم بسیاری راه جدیدی برای کسب درآمد پیدا کرده اند و آن دست فروشی است. این روزها به وضوح تعداد زیادی از دست فروش ها در خیابان ها دیده می شوند که جنس ها را ارزان تر از مغازه داران می خرند. چند روز پیش همراه نامزدم در حال قدم زدن در خیابان مطهری رضت بودیم که کفش های زنانه یکی از دست فروش ها چشممان را گرفت. وقتی قیمت ها را پرس و جو کردیم فروشنده که مرد میانسال و خوش برخوردی بود به ما گفت:« به خدا ما دست فروش نیستیم. توی خیابان تختی یه مغازه کیف و کفش فروشی داریم که باید ماهی 800 هزار تومان اجاره اش را بدیم اما از زمانی که قسمتی از خیابان تختی رو یک طرفه و کل خیابان رو پارک ممنوع کردن دیگه فروشی نداریم و هیچ کس اونورا واسه خرید نمی آید. واسه همین مجبور شدیم بیایم دستفروشی کنیم تا بلکه بتونیم حداقل اجاره مغازه رو بدیم. اون مغازه دو تا خونواده رو نان می ده و واسه اینکه جلوی خونواده مون شرمنده نشیم مجبوریم دست به هرکاری بزنیم.» وقتی این جملات را شنیدم دیگه نه نای حرف زدن داشتم نه نای قدم زدن. فقط به حال خودمان افسوس خوردم که آخر این چه کشوری است که با ندانم کاری با زندگی مردمانش به این راحتی بازی می شود.
2- خواننده های لس آنجلسی به تازگی کشورهای نزدیک تری به ایران برای اجرای کنسرت های خودشان پیدا کردند و مدام به کشورهای همسایه ایران مانند آذربایجان، ارمنستان و حتی اربیل کردستان عراق می آیند. حتی تورهای مسافرتی در ایران نیز سفرهای زیادی را به این کشورها برنامه ریزی کرده اند و ظاهرا بعد از اشباع شدن ایرانیان از آنتالیا و دبی اکنون آذربایجان و ارمنستان و کردستان عراق مورد توجه قرار گرفته اند. اما واقعا این کشورها چه چیز برای دیدن دارند. اگر تایلند را به تازگی ها خیلی ها می پسند به خاطر عیش و نوش فراوان در این کشور است اما آذربایجان و ارمنستان و کردستان عراق چه؟ آخر ما چقدر مفولک شدیم که برای تفریح باید به این کشورها برویم و پولمان را در جیب این ها بکنیم؟ مگر ایران کشوری نبود که رسیدن به آن برای آن ها آرزویی درست نیافتنی بود.آیا شایسته است که ایران با این همه بزرگی و مکان های تاریخی و طبیعی و مناسب برای گردشگری درآمدی از توریست نداشته باشد و تمام گردشگرانش را به کشورهای بدبخت بیچاره ای مذکور بفرستد؟ آنجا فقط یک چیز است که در ایران نیست و آن هم آزادی اجتماعی است. ایرانیان برای چند روز آزاد بودن و آزاد گشتن هر پولی را خرج می کنند. خدایا به کجا داریم می رویم.
پیشنهاد موسیقی: آلبوم نقش خیال یکی از آلبوم های همایون شجریان است که با استقبال نسبتا خوبی روبرو شد. به خصوص که در یکی از قطعات به نام گناه عشق از گیتار به نوازندگی علی قمصری استفاده شده است. باورتان می شود: گیتار در موسیقی سنتی. همایون به کمک قمصری موسیقی ایرانی را با فلامنکوی اسپانیایی تلفیق کرد که به گفته همایون حتی استاد شجریان هم آن را پسندید. کار نو و جالبی است. خالی از لطف نیست شنیدن این آلبوم.
پیشنهاد کتاب: از داستایفسکی بسیار شنیده اید و همه چند کتاب معروف و در تاریخ ماندگار شده وی را خوانده و یا حداقل می شناسید. اما داستایفسکی کتاب کمتر معروف شده ای هم دارد به نام نیه توچکا. این رمان جزء اولین کارهای نویسنده است آن هم در زمان فقر و بی پولی که گریبانگیرش شده بود. اما انتشار این داستان باعث شهرت وی شد و نویسنده را به سوی عظمت سوق داد. این کتاب هم مثل سایر آثار نویسندگان کلاسیک روسی داستان ساده و روانی دارد که آدم با خواندنش لذت می برد و دچار اعصاب خوردی و گیجی آثار به اصطلاح پست مدرن جدید نمی شود.
پیشنهاد فیلم: فقط به خاطر تشابه اسمی با کتاب بالا یاد فیلمی از بیلی وایلدر افتادم به نام نینوچکا. در این فیلم کلاسیک سیاه و سفید گریتا گاربو و ملوین داگلاس بازی می کنند. این فیلم هم سیر روایی ساده ای دارد با داستانی جذاب که در طول فیلم هیچ وقت خسته ات نمی کند. داستان سربازان جنگی است که از زندان آلمانی ها فرار می کنند در جنگ جهانی اول. راستی این فیلم دوبله شده و واقعا زیباست دیدن فیلم هایی با دوبله های قدیمی که صداهای سحرانگیزی دارند.
آیا میرحسین اصلاح طلب است؟
حتما بیانیه میرحسین موسوی را خوانده اید اگر هم نخواندید چیز مهمی را از دست دادید. چون جناب آقای موسوی و مشاورانش با صدور این بیانیه کلا به فضای سیاسی کشور شوک بزرگی وارد کردند. وقتی به گذشته نگاه می کنیم که چطور در سال 76 و84 تمام اصلاح طلبان دنبال کاندیداتوری موسوی بودند و حتی همین یک ماه پیش هم خاتمی چند باری خدمت حضرت موسوی رفته بود تا ایشان را مجاب به کاندیداتوری کند پیش خودمان گفتیم عجب کاندیدایی دارد این جبهه اصلاحات؟ اما به یک باره این بیانیه کذایی خوابمان را آشفته و تمام معادلات را بهم ریخت. میرحسین خان کلا زده بود روی دست احمدی نژاد. تو بیانیه اش از امپریالیسم سیتزی صحبت کرد و از چاپ نکردن پوسترهای تبلیغاتی (بازم خدا پدر رییس جمهور فعلی را بیامرزد که پوسترهای سیاه و سفید چاپ کرد) و در نهایت خودش را اصلاح طلب اصولگرا نامید (این واژه را معادل اصولگرای اصلاح طلب عنوان شده از سوی قالیباف هم می توانید بخوانید.) بعد از این بیانیه کاشف به عمل آمد که بله، آقایان عماد افروغ و خوش چهره (دومی در انتخابات گذشته مشاور اقتصادی احمدی نژاد بود و این دوره ظاهرا مشاور موسوی) هم در ستاد آخرین نخست وزیر انقلاب بودند و حتی باهنر ، این دشمن قسم خورده اصلاح طلبان نیز از حضور وی و جایگزینی اش به جای احمدی نژاد بفهمی نفهمی در مصاحبه اش با ویژه نوروزی همشهری استقبال کرده بودند. به هرحال خدا این ماجراها را ختم به خیر کند مخصوصا وقتی در صحبت هایم با اعضای عالی رتبه ستاد خاتمی از احتمال کناره گیری سیدخندان به نفع میرحسین کم نشنیدم. در هرصورت میرحسین باید به بسیاری از سوالات جواب دهد و مواضعش را شفاف تر کند که این مهم هرچه به زمان برگزاری انتخابات نزدیک می شویم بیشتر اتفاق می افتد. باید نشست و صبر کرد. خدا همه مان را عاقبت به خیر کند و ومخصوصا این مملکت عذاب دیده را.
احمد زیدآبادی تحلیل بسیار جالبی درباره کاندیداتوری میرحسین موسوی دارد و وی را کاندیدای نظام خوانده است. این مقاله را می توانید در اینجابخوانید.
محمد علی ابطحی نیز در مقاله اش جالب گفت که آقای موسوی! چطور وقتی خاتمی اینقدر اصرار به آمدن شما می کند نمی آیید اما وقتی وی خودش را کاندیدا می کند سریعا وارد میدان می شوید؟ این مقاله را هم حتما در اینجااینجا بخوانید.
برای سایت جمهوریت گزارشی تهیه کردم به نام «موسوی می آید، خاتمی می ماند»در قالب گفت و گو با محسن آرمین ، هدایت آقایی و سیدشهاب الدین طباطبایی تا از واکنش خاتمی و احزاب حامی اش نسبت به کاندیداتوری میرحسین بپرسم که دیدم ... نمی گم چی دیدم خودتان برید بخوانید و ...
پیشنهاد موسیقی: از بین آلبوم های حسام الدین سراج «عشق و مستی» رو خیلی دوست دارم. آهنگساز این آلبوم رامین کاکاوند است و سراج اشعار حافظ، سعدی ، مولانا و وحشی بافقی را خوانده است. یارخراباتی و سلسله مو از زیباترین آواهای این آلبوم است.
پیشنهاد کتاب: کتاب گذار به دموکراسی حسین بشیریه یکی از بهترین کتاب های علوم سیاسی بود که تا به حال خواندم. دکتر حسین بشیریه استاد مسلم علوم سیاسی که این علم در ایران مدیون تلاش های وی است و متاسفانه استاد چند سال پیش ترک دیار کرد به مقصد هاروارد آمریکا در این کتاب نشان داده که کشورهای دیگر چگونه به دموکراسی گذار کرده اند و چه روش هایی دارد و به تناسب ظرفیت های جامعه و دولت یک کشور چگونه دموکراسی دست یافتنی است. اگر این کتاب را بخوانید بیشتر برایتان مسلم می شود که مشکل ما فرهنگی است. نمونه اش هم همین بازی موش و گربه کاندیداهای اصلاح طلبان. بعد ما می خواهیم به دموکراسی گذار کنیم.
پیشنهاد فیلم: وودی آلن کارگردانی است که واقعا می ستایمش. آخرین فیلمش به نام «ویکی ، کریستیانا؛ بارسلونا» اثری است از این کارگردان نیویورکی که این بار در اسپانیا و با اکثریت بازیگران اسپانیولی زبان ساخته شده و بازهم همان طنز تلخ همیشگی را در خود نهفته دارد؛ طنزهایی که مربوط به خود وودی آلن است و نه هیچ کس دیگر. این فیلم که بازیگران بزرگی از جمله خاویرباردم(برنده جایزه اسکاربازیگر مکمل مرد 2008) پنه لپه کروز (برنده جایزه اسکار مکمل بازیگر زن2009) و اسکارلت یوهانسون در آن شرکت دارند داستان دو دختر آمریکایی است که اولی در آستانه ازدواج است و دومی دنبال عشق حقیقی که برای تفریح به اسپانیا می آیند و با مرد نقاشی که تازه از همسرش جدا شده آشنا می شوند. در این فیلم همه با هم دیگر ارتباط پیدا می کنند. با این تفاوت که یکی به همسرش وفادار است و نمی خواهد این کار کند اما می کند دیگری نه و حتی تمایلات همجنسخواهانه هم پیدا می کند. و در آخر هم هیچ چیز اتفاق نمی افتد. بدون اینکه شوهر از روابط زنش چیزی بفهمد، مرد نقاش از زنش جدا شود ، و یا رابطه ای تا به آخر بماند. همه چیز به همان حالت اولش برمی گردد و این طنز وودی آلن است که می گوید هرچیزی به راحتی اتفاق می افتد و این است روابط انسان ها که خیانت هم جزیی از آن است. آلن بازهم روابط غیراخلاقی انسان ها را به خوبی در فیلمش نشان می دهد.
میخ هایی که بر تابوت اصلاحات می زنند
۱- یکی از دوستان را بعد از مدت ها دیدم. آنقدر خوشحال بود که کمتر در چند سال گذشته وی را اینگونه دیده بودم. وقتی دلیل را پرسیدم درحالیکه چشمانش پر از اشک شده بود(باور کنید عین واقعیت است) با هیجان خاصی بلند بلند گفت: بابک! بعد از 4 سال کار پیدا کردم. باورم نمی شه. دیگه دربه دری و بدبختیم تمام شد. دیگه می تونم به دختری که می خوام برسم. دیگه می تونم نفس بکشم. من هم که خیلی خوشحال شده بودم ازش پرسیدم خب به سلامتی، حالا کارت چیه؟ و ناگهان خشکم زد. گفت: توی پمپ بنزین جاده انزلی ، البته کار دفتری.
۲- یکی از دوستان برادرم چند ماهی است که ازدواج کرده. زمان ازدواج هم توی کارخانه پارس شهاب کار می کرد و هم یه مغازه تعمیرات موبایل اجاره کرده بود. اما یک ماهی نگذشت که بازار خراب شد و مجبور شد مغازه را پس بده. اما فاجعه زمانی رخ داد که هم خانمش که با ماهی 40 هزار تومان توی مهدکودک کار می کرد بیکار شد هم کارخانه مذکور تعدیل نیرو کرد و وی را اخراج. حالا زن و شوهر هر دو بیکار با یک خانه اجاره ای و مخارج سرسام آور. از کمک خانواده هم خبری نیست. حالا هر دو در به در دنبال کار.
۳- وقتی خبر قطعی شدن کاندیداتوری میرحسین موسوی را خواندم برآن شدم که برم و یه گزارش تهیه کنم که طرفداران خاتمی و خودش چی کار می کنند. در کمال ناباوری فهمیدم که آقایان زیربار نمی روند که خاتمی کنار بکشد و این انتظار را از میرحسین دارند و تازه فکر می کنند تحت هر شرایطی پیروز انتخابات خواهند بود حتی اگه اصلاح طلبان سه کاندیدا داشته باشند و اصولگرایان یک کاندیدا. تا زمانیکه این دوستان نفهمند در چه وضعیتی هستند و تحلیل هایشان اینقدر آبکی و سطحی است به هیچ جایی نمی رسند. من فکر می کردم این ها بعد از این همه سال شکست های پی در پی عاقل شده اند اما همچنان اسیر کوته فکری های خود هستند و مثلا می گن چرا خاتمی بره کنار چرا موسوی نره. بابا چه فرقی داره یکی از این آقایان باید فداکاری کنه اگه اصلاحات براش مهمه. ما خودمان به دست خودمان داریم قبر اصلاحات رو می کنیم و بر تابوبتش میخ های محکمی می زنیم.
۴- راستی روز زن مبارک. البته ببخشید با تاخیر. در هفته نامه ایران دخت خبری خوندم که نوشته بود پدری در شمال شهر تهران دختر 16 ساله اش را به خاطر شکی که بهش داشت به ضرب دو گلوله کشت. بعدش خانواده اش آمدند ازش تشکر کردند و حتی یکی پاهایش را بوسید. حتی قاضی دادگاه وقتی این صحنه ها را می دید از نمایندگان مجلس خواهش کرد که قانونی تصویب کنند که بشود چنین پدرانی را به خاطر قتل عمد فرزندانشان محاکمه و مجازات کرد نه اینکه فرزند جزیی از اموال پدر باشد و پدر محق به از بین بردنش. ما هنوز درگیر این مشکلات جزیی اما عذاب دهنده هستیم. پس داشتن یک وزیر زن (قابل توجه آقای کروبی) پوشاندن صورت مساله است.
پیشنهاد موسیقی: کاوه یغمایی فزند خواننده معروف ایرانی است به نام کوروش یغمایی. کسی که می گویند راک در ایران با او متولد شد. موهای بلند و سبیل های پرپشتش و صدای گرمش او را از همه متمایز ساخته بود و حال فرزند جا پای پدر گذاشته است. کاوه به همراه خواهرش کارینا (اگه اشتباه نکرده باشم) مدتی است از ایران به آمریکا رفته و کارهایش را آنجا پیگیری می کند. او هم سبک راک می خواند و معدود خواننده های خوش صدای راک ایران با کارنامه نسبتا خوبی است. نام آلبوم جدیدش سکوت سرد است ه آهنگ های قشنگی دارد. اگر به راک علاقمندید حتما سری به کارهای کاوه یغمایی بزنید.
پیشنهاد کتاب: هرمان هسه نویسنده معروف آلمانی است که کارهایش طرفداران بسیار زیادی در جهان دارد. وی کتابی دارد به نام هرمان هسه که داستان کودکی خود نویسنده است و نشان می دهد که انسان ها در خیالشان به چه می اندیشند اما به آن رسیدن برایشان چقدر سخت است. کارهای هرمان هسه را واقعا دوست دارم. او یکی از بهترین داستان نویس های اروپایی است.
پیشنهاد فیلم: «پی» از آرانوفسکی به صورت سیاه و سفید ساخته شده و مثل اکثر کارهای این کارگردان نابغه ساختار خودش را دارد. وی کارگردان بسیار قوی ای است که فیلم کشتی گیرش امسال در اسکار با استقبال خوبی روبرو شده بود. پی نشان می دهد که دنیا بر الگویی استوار است و همه چیز معادله های ریاضی است اما زمانیکه آدمی بخواهد به راز جهان و عددی که جهان از آن تشکیل شده دست پیدا کند جز> سرگشتگی و ویرانی حاصلی برایش ندارد. این فیلم نابغه ریاضی ای را نشان می دهد که در این کشاکش گرفتار آمده.
این مشکل ژنی
۱-چند روز پیش سفری داشتم به یکی از پروژه های صنعتی در بالای کوه های مازندران. یکی از مهندسین این پروژه بسیار بزرگ به من می گفت:« این واحد صنعتی کاملا خصوصی است و هیچ نظارت و دخالتی از سوی دولت بر آن نیست. یعنی نه قوانین دولتی در آن دخیل است و نه قوانین دینی. همه چیز در همین محوطه می ماند و برای همین محوطه است اما دیکتاتوری در این واحد خصوصی از سوی افراد تحصیلکرده این مملکت بیداد می کند. خاله زنک بازی، غیبت، زیرآب زنی، بی نظمی و... از افراد مختلف دیده می شود. اینجا که نه دین چیزی به مردم می گوید و نه دولت اما باز مناسبات جهان سومی و غیرپیشرفته و غیرفرهنگی است.» وی از حرف هایش اینگونه نتیجه گرفت که ما ایرانی ها مشکل ژنی داریم و این ژن ما است که خراب است و اگر چنین وضعیت توسعه نیافته ای داریم به خاطر مشکلات فرهنگی و اخلاقی ما است و نه هیچ کس دیگر.
۲-فرهاد توحیدی ، فیلمنامه نویس ، درخصوص سفر اعصای آکادمی اسکار به ایران و برخورد دولت با آنان مقاله دردمندانه ای در روزنامه اعتماد نوشته که می توانید در اینجا بخوانید. جالب این است که در بخشی از این مقاله آمده که دولت و مجموعه وزارت ارشاد و کشور و اطلاعات در جریان این سفر از ماه ها پیش بودند و موافقت اعلام نموده و ویزا صادر کرده بودند. حال پس دلیل این همه مخالفت چیست؟ واقعا عجب مملکت عجیبی داریم. این مقاله دردناک را حتما بخوانید.
۳-معاون امنیتی و انتظامی وزیر کشور خواستار طراحی مهندسی شادی در جامعه شد. این یکی دیگر نوبر است به خدا. مجری طرح امنیت اخلاقی و مبارزه با مفاسد اجتماعی صحبت از ... ولش کن بابا. این خبرها آدم را عصبانی می کند. انگار دارند به شعورت توهین می کنند...
۴- ابوالقاسم سرحدی زاده از فعالان کارگری (البته از نوع خانه کارگری) آدم نازنین و زجرکشیده و شکنجه دیده ای (در زمان شاه) است اما اخیرا صحبتی کرده که کمی تا قسمتی قابل تامل است. او در کنگره خانه کارگر گفته:«درحالی که حداقل سه میلیون کارگر صنعتی در کارخانجات مشغول به کار هستند سهعم کارگران از کرسی مجلس تنها یک نماینده است. متاسفانه کارگران تمایلی به حضور در عرصه سیاسی ندارند.» کاش آنجا بودم و به این مرد نازنین می گفتم دلیل عمده این بی میلی به این خاطر است که چون کارگران نماینده های صنفی مستقلی ندارند و خانه کارگر و انجمن اسلامی کار نهادهای دست ساخته دولتی هستند نه مردمی.
۵- مقاله من با عنوان درسی که از گاندی و ماندلادر سایت هم میهن.
۶- تحلیلی نوشتم درباره گزینه های انتخابی اصلاح طلبان در انتخابات پیش رو که در روزنامه اعتماد چاپ شده. می توانید در اینجا بخوانید.
۷- گفت و گویم با احمد شیرزاد درباره رابطه ایران و آمریکا در سایت جمهوریت را می توانید در اینجا بخوانید. مصاحبه ای هم داشتم با محمد جواد مظفر در سایت جمهوریت درباره عملکرد فرهنگی دولت نهم. اظهاراتش گریه آور است. اگر علاقه دارید به مسایل فرهنگی و اوضاع وخیم ما می توانید این مصاحبه را در اینجا بخوانید.
پیشنهاد موسیقی: از محسن نامجو اخیرا آلبومی به بازار آمده که موسیقی کتاب کیمیاگر پائولوکوئیلو است. این کتاب گویا شامل 6 سی دی در 303 دقیقه همراه با یک جلد کتاب است. این اثر با كارگردانی تورنگ عابدیان، سهتار، پیانو و آواها از محسن نامجو، گیتار باس از نوید اربابیان و باقلاما و سازهای كوبهیی با اجرای علی جافری همراه است. این بار محسن نامجو دست به کار بزرگی زده و معقولانه تر و سنگین تر وارد عرصه شده. مطمنا صدای سازهای محسن نامجو و صدای دکلمه اش بر روی کتاب عرفانی کیمیاگر بسیار دلنشین خواهد بود.
پیشنهاد کتاب: حال که صحبت از پائولو کوئیلو شد سری کتاب های وی را معرفی می کنم. من خودم در دوران نوجوانی کتاب های این نویسنده برزیلی را خواندم. کتاب های کوئیلو اگرچه ساده و به دور از استعارات ادبی نوشته شده اما تاثیر عمیقی بر روی یکسری از مخاطبان می گذارد؛ مخصوصا نوجوانان ، زنان و کسانیکه با افسردگی و برخی از بیماری های روحی روبرو هستند. به شخصه آثار ساده اما روان وی را تحسین می کنم. مخصوصا کیمیاگر که تاکنون صدمیلیون نسخه در دنیا فروخته و همین برای پاسخ به منتقدین کوئیلو کافی است. یا کتاب شیطان و دوشیزه پریم ، کنار رودخانه پیدرا نشسم و گریه کردم ، ورونیکا تصمیم دارد بمیرد ، کوه پنجم و خیلی های دیگر.
پیشنهاد فیلم: Body of lies همان فیلم جنجال برانگیز ریدلی اسکات در ایران است که گلشیفته فراهانی را با حجاب در کنار لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو به تصویر می کشاند. از این حواشی اش بگذریم در محموع فیلم بدی نیست. همه چیز این فیلم معمولی است حتی بازیگرانش. گلشیفته اما خوب توانسته خودش را با بازی بزرگان هالیوودی وفق دهد و تحت تاثیر آنان نباشد. به هرحال این فیلم برای سرگرمی و دیدن بازی بازیگر محبوب ایرانی در فیلم یک کارگردان معروف آمریکایی خالی از لطف نیست.
یاد مصدق گرامی باد
1- 14 اسفند سالمرگ بزرگمرد ایران زمین دکتر مصدق است که طبق روال هر سال در روستای احمد آباد و محل تبعید و سال های آخر زندگی وی توسط یاران و دوستانش یاد و خاطره رهبر نهضت ملی شدن نفت ایران گرامی داشته می شود. من هم دو بار این مراسم را در سال های قبل رفته بودم اما متاسفانه چند سالی است که توفیق رفتن بر سر مزار این مرد مبارز وطن دوست حاصل نشد. حیف که در این مملکت با مصدق هم خو برخورد نمی شود و حتی یک خیابان هم به نام وی نیست و واقعا تعجب انگیز است این امر و هیچ ملتی در دنیا نیست که اینگونه با قهرمانانش برخورد کند. نمی دانم دلیل نفی مصدق توسط دولتمردان ما چیست و چه اختلافی با وی دارند. مگر نه آنکه مصدق جز خدمت چیز دیگری برای این مرز و بوم نداشت. یعنی اختلافی که با آیت الله کاشانی پیدا کرد در یک مقطعی باید موجب نفی یکی از معدود بزرگمردان این کشور شود. مگر می شود تاریخ را تحریف کرد؟ این کارها بسیار غیرعقلانی است و هیچ سود و ثمری جز دشمن تراشی ندارد. اصلا چه می شود مگر یک خیابان به نامش کرد یا سالروز نهضت ملی شدن نفت را جشن گرفت یا یاد و خاطره مصدق را گرامی داشت؟ واقعا نمی فهمم که چرا بی خود و بی جهت با مصدق دشمنی می کنند؟ چرا اینقدر سعه صدر ما پایین است و جز خودمان هیچ کس را نمی توانیم ببینیم؟ چرا نمی توانیم تفکر دیگری را تحمل کنیم؟ در ضمن مگر مصدق چه تفکری داشت؟ او فقط یک میهن پرست واقعی بود که خدمت بزرگی به این مملکت کرد و نه حرفی برخلاف روحانیت زد و نه اسلام. پس چرا این می کنند با یک قهرمان ملی؟ مگر کشورهای دیگر با قهرمانانشان اینگونه می کنند؟ به خدا نمی کنند. ما عجب مردمانی هستیم... یاد و خاطره بزرگ مرد ایران زمین ، قهرمان جاودانه ایرانی گرامی باد...
2- یکی از دوستان 30 ساله ، دو سال است که فوق لیسانس خود را از دانشگاه سراسری گرفته و پس از این در آن در کردن و تحمل بیکاری یکی دو ماهی است که در دانشگاه پیام نور هفته ای دو ساعت کلاس دارد که حقوق ماهیانه اش جمعا می شود 150هزار تومان. این کاملا بدون شرح است اما یک سوال: آیا این فاجعه نیست؟
پیشنهاد موسیقی: فیلیپ گلاس معروفترین و یکی از بهترین آهنگسازای موسیقی مینیمالیست است. آلیوم کنسرتوی ویولون این آهنگساز یکی از بهترین و زیباترین و در حین حال وهمآلود ترین سبک مینیمالیسته که می تونید موسیقی متن بسیار زیبای فیلم مرثیهی برای یک رویا را از این آلبوم بشنوید و لذت ببرید.
پیشنهاد کتاب: جامعه شناسی نخبه کشی نوشته علی رضا قلی کتابی است تحقیقاتی که نشان می دهد ما ایرانی ها چگونه نخبگان خود را می کشیم و یاد و خاطره ای از آنان نمی گذاریم. نمونه های اصلی این کتاب نیز قائم مقام ، امیرکبیر و مصدق هستند که چگونه از تخت به زیر آمدند و مردمان هم آنان تکفیر کردند. این کتاب بی هیچ رودربایستی خصلت ما ایرانی ها را نشان می دهد و نهیبی به ما می زند که ببینیم چه کردیم با قهرمانان مان. این کتاب بسیار پرفروش شد و از استقبال عجیبی برخوردار گشت اما ای کاش به همین اندازه تحولی هم در درون ما ایرانی ها ایجاد کند.
پیشنهاد فیلم: مرثیه ای برای یک رویا یکی از فیلم های معروف دارن آرنوفسکی با بازی جنیفر کانلی است که به مساله اعتیاد و تنهایی آدم ها می پردازد. این فیلم نشان می دهد که چگونه انسان ها سقوط می کنند و به بردگی کشیده می شوند. این فیلم واقعا یکی از زیباترین فیلم هایی بود که درباره موضوع اعتیاد دیدم.
درسی که از هندوستان و آفریقای جنوبی باید بگیریم
چند شب پیش فیلم مهاتما گاندی را دیدم و عاشق شخصیت این مرد شدم. بازی
بسیار زیبای سر بن
کینگزلی در نقش اسطوره هندوستان (وی برای این نقش اسکار بهترین بازیگر مرد را در سال 1982برده بود) نیز مزید بر علت شده بود که رفتار و اعمال این مرد مرا مجذوب خود کند. باور نمی کردم که کسی تا این اندازه می تواند مقاوم و استوار و محکم باشد. سال ها دست به مبارزه بزند اما هیچ گاه مرتکب خشونت نشود. هزاران هموطنش یکجا در میدان شهر توسط بیگانگان انگلیسی قتل عام شوند اما اجازه مقابله به مثل ندهد و وقتی مردمانش با کشتن چند سرباز انگلیسی انتقام گرفته بودند به خاطر خشن شدن نهضت حتی برای مردم خودش نیز لج کند و اعتصاب غذا کند و تا زمانیکه مردمانش دست از خشونت برنداشتند روزه اش را نشکند. این ها همه نشان از اراده قوی این مرد داشت که ناشی از ایمان سحرانگیزش به صلح و دوستی بود. به همین دلیل هم بود که سال ها طول کشید مبارزه اش اما سرانجامش پیروزی بود و استقلال برای هندوستان تا به الان. گاندی مبارزه منفی مدنی را انتخاب کرد که مسالمت جویانه بود و البته طولانی.
فیلم گاندی مرا یاد فیلم نلسون ماندلا انداخت که چند سال پیش دیده بودم. فیلمی که صحنه آخرش یکی از تکان دهنده ترین صحنه های سینمایی بود که تا به حال دیدم. این صحنه مردی سیاه پوست را نشان می داد که بعد از پیروزی سیاهان بر رژیم آپارتاید به کنار ساحل دریا می رود به دنبال مرد سفیدی که سال ها پیش اربابش بود و زن و بچه اش را زیر شکنجه تازیانه کشته بود. وقتی مرد سیاه مرد سفید را که دیگر پیر شده بود و نشسته بر صندلی به امواج دریا نگاه می کرد از پشت دید تصمیم گرفت او را به سزای اعمالش برساند اما جالب این بود که این کار نکرد و در دو راهی شک و انتخاب انتقام و بخشش دومی را انتخاب کرد تا برخلاف شعار انقلاب سیاهان عمل نکرده باشد. به این دلیل بود که بی آنکه خودش را به ارباب قبلی اش نشان بدهد از آنجا رفت تا زندگی اش را از نو بسازد. سیاهان حتی در تشکیل کابینه نیز از سفید ها استفاده کردند تا با کمک آنها بتوانند مملکتشان را از نو بسازند که ساختند و دیدیم همچنان پابرجاست.جنبش آزادیخواهانه آفریقای جنوبی نیز سال های سال طول کشید تا به پیروزی برسد و البته پیروزی اش ماندگار بود و هیچ گاه دچار حرکت سینوسی نشد مانند بلایی که صدسال است سر ایرانی ها می آیند و این درسی است که باید از مردمان هندوستان و آفریقای جنوبی بگیریم؛ کار درست آن است که آرام و پیوسته باشد. مطمئنا اینگونه ماندگاری و ثباتش بیشتر است تا آنکه هرچه را زود بخواهیم. زود رسیدن و صبر نکردن خانه ای را خواهد ساخت که از پای بست ویران است. به انقلاب کمونیستی در جهان نگاه کنید. هم خشونت دیوانه وار داشتند و برپایه کینه مملکتشان را ساختند و هم سریع بود و برق آسا اما نتیجه اش دیر زمانی نپایید و خانه ای که بر روی آب ساخته شده بود و سال ها بعد غرق تلاطم خود شد.
آیا ما از هندوستان و آفریقای جنوبی درس خواهیم گرفت؟ آیا صلح و بخشش و مبارزه طولانی و پایدار و صبر را جایگزین خشونت و کینه و انتقام و مبارزه سریع و غیرپایدار خود خواهیم کرد؟ اگر این نکنیم در بر همان پاشنه خواهد چرخید اما اگر به قول دکتر سریع القلم در مصاحبه چند روز پیشم با وی کشور برای ما مهم تر از هرچیز دیگری باشد و راه اول را انتخاب کنیم این بار به دموکراسی پایداری خواهیم رسید. فقط باید از خود گذشتگی را جایگزین خودمحوری کنیم. همین...
پیشنهاد موسیقی: فیلیپ گلس آهنگساز گلس آهنگساز سرشناس و مينی ماليست آمريکايی است که در 1980 آلبومی ارائه داد با عنوان پرتره که درباره بزرگ مردان تاریخ بود که دنیا را تغییر دادند؛ مردانی مانند انیشتن و آخنائن فرعون مصر. اپرای ساتیاگراها ( یعنی نیروی حقیقت) نیز جزیی از این مجموعه هنری است که در واقع آهنگ فیلم ماهاتما گاندی است و درباره زندگی رهبر هندوها. نمی دانم این موسیقی فیلم و این آلبوم در بازار ایران یافت می شود یا نه اما به لطف اینترنت شاید بتوان این اثر هنری را تهیه کرد.
پیشنهاد کتاب: این بار رمان معرفی نمی کنم بلکه کتابی در حوزه اندیشه سیاسی معرفی می کنم که ربطی هم به نوشته بالایی ام داشته باشد. کتاب عقلانیت و آینده توسعه یافتگی در ایران نوشته دکتر سریع القلم که توسعه یافتگی در دنیا را بررسی می کند و سپس به ایران می آید و روند توسعه یافتگی در ایران را نشان می دهد و اینکه چرا ما همش درجا می زنیم و اصلا حقمان هم است که اینگونه باشیم. جمله ای جالب در اول کتاب نقش بسته با این مضمون که تا زمانیکه ما ایرانی ها فرق 8 و 8:01 دقیقه را نفهمیدم کار و بارمان همین است که هست.
پیشنهاد فیلم : همان دو فیلمی که در بالا به آن اشاره کردم را خیلی خوب است که ببینید. یعنی مهاتما گاندی و نلسون ماندلا.





.jpg)