۱- تو این چند روز تعطیلی حوصله ام حسابی سر رفت. هیچکس هم منو تحویل نگرفت. نه میل خاصی داشتم نه تو مسنجر کسی بود که باهاش بچتم. همه انگار نبودن از اول. یه چند تا گزارش باید می نوشتم که همون روز اول تمومش کرم و دادم تحویل صاحباش. بعدهم نه دست به تلفن زدم واسه مصاحبه نه خودکار واسه نوشتن. عمکلا کارو کنار گذاشتم. روزهای عزاداری هم بود تفریح که نمی شد رفت. پس تمام مدت با بروبچ اینور اونور الاف بودیم. ما یه پاتق داریم زیر کتاب خونه ملی رشت که روزهای تعطیل یکی از دوستان می یاد بساط بزرگ کتاب فروشی پهن می کنه و اونجامی شه میعادگاه عاشقان. همه بچه ها اون روزا اونجان. هرکی که بخوای تو رشت پیداکنی از روزنامه نگار تا نویسنده و شاعر می یان اونجا. خلاصه جای بدی نیست.

۲- هرچند که این روزا حوصله کار نداشتم اما حسابی کار سرم ریخته. موقع انتخاباته و تو ولایت ما مجله های مختلف عین قارچ سبز می شن. سفارش دو تا ماهنامه گرفتم و دو تا هفته نامه. خب بهم پیشنهاد شد منم دیدم کارش سخت نیست و پولش بد نیست قبول کردم.علاوه بر اینا کارای روز هم هست. سرجمع شد ۵ تا. بگذریم که اگه تیم شرق یه روزنامه دیگه دربیارن اونجا هم یه سری گزارش و موضوع دارم که باید بنویسم.

۳- خبر خوش هم دارم. تیم شرق یه روزنامه دیگه به زودی در می یارن. فکر کنم اسمش روزگار باشه. شرق هم می مونه بعد از انتخابات خبرگان که تاثیر نذاره روی نتیجه. به بچه های شرق تبریک می گم. هرچی باشه هین یه دونه روزنامه خوب بود. حالا هم که نیست جای خالیشو هیچ کدوم نتونستن پر کن. دلیلشو نمی دونم اما نتونستن خواننده همون روزنامه نیم بند را هم واسه خودشون کنن. منم که اصلا رغبت نمی کنم واسه اونا بنویسم. امیدوارم شرق و تیمش هرچه سریعتر کارشونو شروع کنن.

راز خالق sms ها

 

از سال ها قبل به این فکر بودم که این جک ها و لطیف ها چگونه ساخته می شوند و حتی در دوران کودکی سعی کردم خودم چند لطیفه ای بسازم که به خاطر نداشتن ذوق هنری نتوانتسم اما همیشه برایم تدبیل به یک معما شده بود که این جک ها چگونه ساخته می شوند و چگونه به صورت شفاهی دهن به دهن می چرخند و به گوش میلیون ها نفر می رسند. این معما برایم همیشه بی جواب ماند اما به طور جدی به آن توجه نکردم. تا اینکه انوشه انصاری به فضا رفت و sms هایی که برایم و میلیون ها نفر دیگر آمد و همان روز دهان به دهان هم می چرخید و خنده را بر لبان می نشاند  توجه مرا بیشتر از گذشته به خود جلب کرد تا مشتقاق تر شوم که سرمنشا این پدیده ار کجاست. پدیده ای که می تواند حتی در سیاست هم مخرب باشد و کاندیدایی را بی آبرو کند آنچنان که با احمدی نژاد شد و او صراحتا در تلویزیون فغان برآورد که به او می گویند که ماهی یک بار هم حمام نمی رود.

اما به این نمونه ها توجه کنید : « به علت حضور انوشه انصاری در ماه ، علما حاضر به رویت ماه نشدند ، لذا ماه مبارک تا بازگشت انوشه به تعویق افتاد.» درست چند ساعت بعد sms دیگری برایم آمد با این مضمون: « تکذیب خبر قبلی ! به علت حضور خانم انوشه انصاری در فضا ، علما با رویت 2 ماه ، ماه مبارک را 60 روزه اعلام کردند.» این sms ها درست در همان روزی برای من و احیانا میلیون ها نفر دیگر فرستاده شد و برای بسیاری دیگر هم خوانده شد که انوشه انصاری به فضا رفته بود و از طرفی هم علمای ایرانی در تکاپوی اعلام ماه مبارک رمضان بودند و به مانند سال های گذشته در انتخاب یک روز معین متفق القول نبودند.

به عبارتی این sms ها حکایتی طنز بود از دو حادثه مهم روز. یکی ماه رمضان و دیگری مسافرت انوشه انصاری به فضا و چه حکایت جالبی بود ساختن این sms ها درست در چنین روزی. این مسلما تنها از یک چیز حکایت داشت و آن نیز نکته سنجی و به روز بودن سازندگان این sms ها بود. اما چیز جالب تر برای من این بود که چگونه می شود انسان هایی دست به خلق آثاری بزنند که بیش از هر اثر دیگری مخاطب دارد و مورد استقبال می گیرد و حتی در برخی از موارد جهانی می شود اما نه سودی به ظاهر، عاید سازندگانش می شود و نه حتی سازندگانش افراد مشخصی هستند. به عبارتی سازندگان چنین آثار با مخاطب میلیونی آیا به هیچ وجه حوس شهرت و معروف شدن به سرشان نمی زند؟ این همواره برایم سوالی بی پاسخ بود و هنوز هم هست. با برگشتن انوشه انصاری از فضا هم این سوال برایم مهم تر شد و حس کنجکاوی ام بیشتر تحریک شد. چون درست در همان روز ورود انوشه انصاری به زمین دوباره sms ای آمد با این مضمون : « انوشه انصاری به زمین بازگشت. به همین جهت سازمان فضایی ناسا طی بیانیه ای اعلام کرد : از اون بالا کفتر می آید ، یک دانه دختر می آید.» واقعا چه نبوغ و زمان سنجی ای می تواند چنین اثری را خلق کند. باید به آفرییندگانش که بی هیچ اجر و منتی این کار را می کنند و دل میلیون ها نفر را شاد می کنند آفرین گفت.

شاید روزی به طور جدی به تحقیق درباره این پدیده بپردازم. هرچند می دانم کاری است سخت و شاید هم غیرممکن. چون اگر آفرییندگانش خواهان مشهور شدن بودند تابه حال کسان زیادی همت کرده بودند و راز ماجرا را دریافته بودند.