از اروپای قرن 16 تا ایران قرن 21
درحال خواندن کتابی هستم درباره رنسانس. هرچه بیشتر این کتاب را می خوانم و هرچه بیشتر به کشور و مردمانمان فکر می کنم شباهت های زیادی بین اروپای قرون وسطی و ایران عصر مدرنیته می بینم. به عنوان مثال در قرون وسطی آمرزش روح نه تنها مهم ترین اندیشه انسان است که تنها اندیشه اوست. به همین دلیل برخی چیزها روح را از آمرزیدگی باز می دارد. مانند موسیقی ، نقاشی و کلا هنرهای دیگر که اگرچه مایه صواب و پارسایی اند اما حدی دارند و اگر با لذت همراه شوند موجب اغفال و گمراهی بشر می گردند.
در آن دوره تنها وظیفه دستگاه آموزشی - یعنی کلیسا - تربیت فرزندانی بود که به کمال الهی برسند. همانند وظیفه ای که کتاب های دینی مدارس کشور ما به دانش آموزان می آموزند که هدف، رسیدن به قرب الهی است. قصه موسیقی و هنر هم که در کشورما روشن است. شباهت های دیگری هم وجود دارد در نوع فرهنگ غالب جامعه کنونی ایران با جامعه وسطی ای اروپا. در چنین جامعه ای است که به قول ماکیاول - فیلسوف برجسته دوره رنسانس- «مردم آزمندانه در پی جمع آوری مال و منال اند و تا موقعی که از برکت وجود شهریار بهره می برند خود را کاملا مطیع و فداکار او نشان می دهند و به صدای بلند اعلام می دارند که حاضرند مال خود، جان خود ، خون خود ، حتی اولاد خود را در راه وی نثار کنند.» ماکیاول در ادامه می نویسد : «همه این حرف ها لاف و گزافی بیش نیست و تا موقعی ورد زبان هاست که خطر دور باشد و ضرورتی برای اثبات ادعا پیش نیامده باشد اما به محض اینکه خطر نزدیک شد بیشت همان لافزنان دست به طغیان می زنند یا اینکه از گرد شهریار پراکنده می شوند.» حال این خصایص مردم ایتالیای قرون 16 را با خصایص مردمان ما در قرن 21 مقایسه کنید و به شباهت عجیبشان پی ببرید. مگر نه این است که بادمجان دور قاب چینیان و کاسه لیس زنان به طرز عجیبی در مملکت ما زیاد شده اند و این ها کسانی نیستند جز همان ها که ما هرروزه با آن ها در مراوده هستیم و جزو مردمان عادی اند. همان ها که گرد ماشین رییس جمهور و مقامات دولتی و حکومتی جمع می شوند و از آن ها تبرک می جویند. همان ویژگی ای که در زمان شاه هم دیده می شد و هرجا که شاه مفلوک و همسرش می رفتند هزاران هزار نفر گرد آن ها جمع می شدند اما در یک چشم برهم زدنی شاه واقعیت را دید و در هلی کوپتر و بر فراز آسمان مشاهده کرد که چگونه آن هایی که پشت ماشینش می دویدند و برایش هورا می کشیدند در خیابان جمع شده اند و بی ترس از گلوله علیه او شعار مرگ باد سر می دهند.
از قضا به همین دلیل است که ماکیاول معتقد است که اتباع بی فصیلت یک کشور باید از فرمانروای خود بترسند نه اینکه او را دوست داشته باشند. چون «این مردمان بی فضیلت از آزردن دل پادشاه رحیم آن قدر ترس ندارند که از رنجاندن دل پادشاه بی رحم. آن ها فرمانروای خود را از آن جهت دوست دارند که منافعان تامین شود اما چون قدرناشناسند به محض در خطر افتادن منافعشان علیه همان فرمانروا می شورند.»
این ها که به نقل از ماکیاول گفتم نه به دفاع از حکومت بود که می باید مستبد باشد، نه ، بلکه به نقد مردمانی بود که همانند اروپاییان قرون وسطی رفتار می کنند در زمانه ای که دموکراسی غایت بشری شده است. با خصلت های قرون وسطی ای نمی توان به دموکراسی رسید...
در آن دوره تنها وظیفه دستگاه آموزشی - یعنی کلیسا - تربیت فرزندانی بود که به کمال الهی برسند. همانند وظیفه ای که کتاب های دینی مدارس کشور ما به دانش آموزان می آموزند که هدف، رسیدن به قرب الهی است. قصه موسیقی و هنر هم که در کشورما روشن است. شباهت های دیگری هم وجود دارد در نوع فرهنگ غالب جامعه کنونی ایران با جامعه وسطی ای اروپا. در چنین جامعه ای است که به قول ماکیاول - فیلسوف برجسته دوره رنسانس- «مردم آزمندانه در پی جمع آوری مال و منال اند و تا موقعی که از برکت وجود شهریار بهره می برند خود را کاملا مطیع و فداکار او نشان می دهند و به صدای بلند اعلام می دارند که حاضرند مال خود، جان خود ، خون خود ، حتی اولاد خود را در راه وی نثار کنند.» ماکیاول در ادامه می نویسد : «همه این حرف ها لاف و گزافی بیش نیست و تا موقعی ورد زبان هاست که خطر دور باشد و ضرورتی برای اثبات ادعا پیش نیامده باشد اما به محض اینکه خطر نزدیک شد بیشت همان لافزنان دست به طغیان می زنند یا اینکه از گرد شهریار پراکنده می شوند.» حال این خصایص مردم ایتالیای قرون 16 را با خصایص مردمان ما در قرن 21 مقایسه کنید و به شباهت عجیبشان پی ببرید. مگر نه این است که بادمجان دور قاب چینیان و کاسه لیس زنان به طرز عجیبی در مملکت ما زیاد شده اند و این ها کسانی نیستند جز همان ها که ما هرروزه با آن ها در مراوده هستیم و جزو مردمان عادی اند. همان ها که گرد ماشین رییس جمهور و مقامات دولتی و حکومتی جمع می شوند و از آن ها تبرک می جویند. همان ویژگی ای که در زمان شاه هم دیده می شد و هرجا که شاه مفلوک و همسرش می رفتند هزاران هزار نفر گرد آن ها جمع می شدند اما در یک چشم برهم زدنی شاه واقعیت را دید و در هلی کوپتر و بر فراز آسمان مشاهده کرد که چگونه آن هایی که پشت ماشینش می دویدند و برایش هورا می کشیدند در خیابان جمع شده اند و بی ترس از گلوله علیه او شعار مرگ باد سر می دهند.
از قضا به همین دلیل است که ماکیاول معتقد است که اتباع بی فصیلت یک کشور باید از فرمانروای خود بترسند نه اینکه او را دوست داشته باشند. چون «این مردمان بی فضیلت از آزردن دل پادشاه رحیم آن قدر ترس ندارند که از رنجاندن دل پادشاه بی رحم. آن ها فرمانروای خود را از آن جهت دوست دارند که منافعان تامین شود اما چون قدرناشناسند به محض در خطر افتادن منافعشان علیه همان فرمانروا می شورند.»
این ها که به نقل از ماکیاول گفتم نه به دفاع از حکومت بود که می باید مستبد باشد، نه ، بلکه به نقد مردمانی بود که همانند اروپاییان قرون وسطی رفتار می کنند در زمانه ای که دموکراسی غایت بشری شده است. با خصلت های قرون وسطی ای نمی توان به دموکراسی رسید...
+ نوشته شده در شنبه ۴ آذر ۱۳۸۵ ساعت ۹:۵۵ ق.ظ توسط بابک مهدیزاده
|