علم سیاست «جمعیت» زیاد کشور را موجب افزایش توان قدرت دولت یا حکومت می داند اما به شرط آنکه در کشور « همه چیز متعادل » باشد وگرنه در « شرایط خاص» ، جمعیت زیاد ممکن است « عامل محدود کننده قدرت دولت باشد.»
شرایط خاص نیز از نظر علم سیاست به بحران ایدئولوژی ، بحران مشروعیت ، بحران اقتصادی ، بحران فرهنگی و بحران های دیگر گفته می شود که درصورت وجود هریک از این بحران ها « شرایط خاص» برای مملکت به وجود می آید و در چنین شرایطی مسلما جمعیت زیاد نمی تواند موجب افزایش توان قدرت دولت باشد.

ایران کشوری است که بالذات دارای هر 6 منبع محسوس قدرت است. یعنی هم از «جغرافیای» مناسب بهره می برد ، هم دارای « وسعت سرزمین» است هم « منابع ملی» عظیمی دارد ، هم « توان اقتصادی» دارد و هم از « توان نظامی» قوی ای برخوردار است و سرانجام سرمایه ی « جمعیتی» به خصوص جمعیت جوان را داراست. اما هریک از این منابع 6 گانه در شرایط خاص یعنی شرایط بحرانی و یا حداقل نامطلوب می تواند درست برعکس نقش خود عمل کنند و دولت را به شدت تضعیف نماید.

ایران کشوری است که از لحاظ جغرافیایی در استراتژیک ترین منطقه دنیا یعنی خاورمیانه قرار دارد و درصورت اعمال سیاست های مناسب می تواند سود سرشاری را نصیب خود کند اما تحولات منطقه و عدم بهره برداری مناسب دولت ایران از این تحولات و زدن حرف هایی که نگاه دنیا را معطوف ایران کرده و درست برخلاف سیاست تنش زدایی سیدمحمد خاتمی بوده ، شرایط را به گونه ای کرده که عامل « جغرافیا» به ضرر کشور دارد تمام می شود. چه آنکه اکنون تمام توجهات جهانی معطوف ایران است و کوچکترین عملی در داخل از دیدگان تیزبین جهانیان غافل نمی ماند.

ایران از « وسعت سرزمین» ی مناسبی نیز برخوردار است اما وجود اقوام مختلف می تواند پاشنه آشیل دولت باشد. درصورت تمرکزگرایی دولت و بی توجهی به مطالبات قومی ، سیاست های غلط می تواند به جای اتحاد آتش اختلافات را شعله ور سازد. تحرکات و اعتراضات اخیر در آذربایجان ، کردستان و خوزستان – حتی اگر دست خارجی هم در کار باشد- به هرحال اعتراضاتی است که می تواند با سوء استفاده دشمنان خارجی همراه گردد.

ایران دارای منابع سرشار خدادای است. تقریبا چیزی نیست در دنیا که در ایران یافت نشود یا حداقل ایران از اکثریت منابع طبیعی و خدادای برخوردار است ؛ دریا ، کوه ، کویر ، معادن طلا ، آهن ، نفت و... همه در ایران یافت می شود. اما این منابع نیز در شرایط خاص می تواند در نهایت به ضرر دولت تمام شود. نمونه اش « نفت» است. اگرچه با پایین آمدن قیمت نفت حکومت ها در ایران مهربان می شوند و با بالارفتن قیمت نفت ، دولت ها خودسرتر می گردند اما در نهایت سیاست های غلط ناشی از اطمینان به دست آمده از پول نفت درست برعکس عمل می کند و به خود دولت ها برمی گردد. آنگونه که برای آخرین شاه پهلوی پیش آمد. در شرایطی که ایران می رفت با پول نفت جزو قوی ترین کشورهای منطقه شود اما «جزیره ثبات» را به یک باره آب برد.

چنین اوضاعی نیز کم و بیش برای عامل « جمعیت» برقرار است. با پیروزی انقلاب ، کشور در وضعیت همبستگی ایدئولوژیک قرار داشت ؛ با رهبری کاریزما که ملت ، جان نثارانه گوش به فرمانش بودند. همه یک دل برای ساخت کشوری آزاد و مستقل بودند ، جنگ تحمیلی هم اتحادها را قوی تر کرد و دل ها را نزدیک تر. آن روزها ساختن ارتش بیست میلیونی از اوجب واجبات بود. مسلم بود که کشوری منسجم و دارای یک هدف واحد با داشتن جمعیت زیاد هم دارای ارتش قوی می شد و هم نیروی جوانی برای آبادانی و ساخت کشور. اما با فروکش کردن آتش جنگ و خارج شدن کشور از حالت فوق العاده ، بحران مالی و بحران ایدئولوژیک که از تبعات جنگ بودند گریبان دولت و ملت را گرفت و شرایط خاص آغاز شد. از این رو بود که دولت وقت به این نتیجه رسید که جمعیت جوان می تواند همانند « بومرنگ» عمل کند و سیاست های غلط به خود دولت برگردد. اینگونه بود که کنترل جمعیت از مهمترین اهداف و برنامه ها و چشم اندازهای حکومت قرار گرفت و « تنظیم خانواده» جزو دروس اجباری دانشجویان شد. اما آثار سیاست های اولیه همچنان هویدا بود. آن افزایش ناگهانی جمعیت ابتدا در دهه 60 بحران شیر خشک را آفرید سپس با بزرگ تر شدن نوزادان بحران کمبود مدارس را موجب شد و بسیاری از مدارس سه شیفته شدند و کلاس های کوچک 10 تخته 40 نفر را به زور در خود جای دادند. این دانش آموزان که به کلاس های بالاتر رفتند بحران کنکور را آفریدند. تا از قبال این بحران ، دانشگاه های آزاد سربرآوردند و خود موجب بحرانی دیگر شوند و سرانجام این خیل عظیم فارغ التحصیل دچار بحران بازار کار شدند. بحران اشتغال بحران مسکن آفرید و بحران مسکن بحران ازدواج. جمعیت جوان سرخورده از مشکلات فراوان به جمع والدینش پیوست که از بحران های اقتصادی شاکی بودند. کشور در یک چشم برهم زدنی کانون بحران های پی در پی شد ؛ بحران در بحران. و حال در چنین شرایطی دولت جدید بحران ها را به گردن دولت های قبلی انداخت و آن هایی را که پس از 27 سال تازه به تجربه مدیریت درست و علمی رسیده بودند جواب کرد و مدیران تازه کار و کم تجربه را جایگزین آن هایی کرد که با صرف زمان و هزینه های فراوان مملکت ، تازه به دانش و علمی رسیده بودند.

حال در این شرایط دولت نهم و شخص رییس جمهور می گوید ظرفیت کشور 120 میلیون جمعیت است و مریم بهروزی هم در دفاع از احمدی نژاد به طرز عجیبی می گوید : «خدا روزی رسان است نباید از فرزندان زیاد ترسید.» یاد داستان روباهی افتادم که با پاهای چلاقش روزی خور خدا بود و موجب حسد شیر شد. شیر سالم آمد و به تاسی از روباه چلاق روزها بی کار نشست تا خداوند روزی عطا کند اما چیزی جز بیماری نصیبش نشد.

آیا در کشوری که درگیر بحران های اقتصادی است و مشکلات جوانانش حل نشده باقی مانده و برجمعیت بیکارانش نیز روز به روز افزوده می شود و ترافیک سرسام آور است و در کل ،  همین ثروت و زمین کشور هم پاسخگوی نیازهای مردمانش نیست ، افزایش جمعیت عقلانی است؟ رییس جمهور ظاهرا فقط می خواهد دل برباید از مردم اما به راستی راه درستش را نمی داند. نه تعطیلات بی حساب مردم را راضی نگه می دارد ، نه شعار معرفی مفسدان اقتصادی ، نه مبارزه مداوم با دشمن فرضی ، نه پنج ساله کردن طرح سرشماری ، نه تخصیص میلیاردها تومان پول به دو تیم پایتختی و تبعیض قائل شدن بین تیم های  باشگاهی ، نه تغییر ساعت کاربانک ها و نه شعار افزایش جمعیت.