مصاحبه با پیمان در هم میهن
گفت و گو با حبیب الله پیمان
ضرورت اول ، پیونده با توده ها

چرا جنبش دانشجویی تا این اندازه آسیب پذیر شده؟
وقتی مبارزات دانشجویی از محدوده مطالبات صنفی خارج می شود و خواسته های سیاسی و مشخصا تحقق دموکراسی و حقوق بشر را هدف قرار می دهد ، این فعالیت ها ، لوازمی دارد که باید با آن لوازم آشنا بود. به عبارتی این هدف ها آنقدر آسان و در دسترس نیستند که دانشجویان به تنهایی بتوانند از عهده اش برآیند. قطعا اکثر دانشجویان به دموکراسی و حقوق بشر علاقه دارند اما در حال حاضر تعداد کمی از آن ها حاضرند در این زمینه مسئولیت بپذیرند. البته این امر هم علت های مختلفی دارد که شاید اصلی تری دلیل همان وجود محدودیت هایی است که بر فعالیت های سیاسی اعمال می شود. در ضمن همین تلاش ها هم انعکاس لازم را در بین جامعه ندارد و حمایت موثر مردم را جذب نمی کند. حتی شاهد هستیم وقتی بخشی از کارگران ، زنان و معلمان برای حقوق صنفی شان مبارزه می کنند ، پیوند بین فعالان دانشجویی با این گروه های اجتماعی بسیار ضعیف است و اساسا همکاری و همبستگی متقابلی وجود ندارد. علت این شکاف این است که گروه های اجتماعی علی رغم اینکه گرفتار مسایل اقتصادی هستند از آنچه که در دانشگاه ها هم می گذرد نه اطلاع دقیقی دارند و نه احساس همدردی در آن ها مشاهده می شود. این امر به این خاطر نیست که مردم نسبت به حقوق سیاسی شان بی اعتنا هستند بلکه علتش این است که پل ارتباطی در سال های اخیر میان دانشجویان و جنبش سیاسی اصلاحات با اقشار اجتماعی شکل نگرفته است.
چرا این ارتباط صورت نگرفته؟
یک دلیلش این بود که تاکیدی که در یک دهه گذشته بر حقوق مدنی انجام می گرفت یک جانبه بود. به عبارتی بی اعتنایی دانشجویان و احزاب اصلاح طلب نسبت به مشکلات اجتماعی و اقتصادی و مساله وفاق اجتماعی که اکثریت اقشار جامعه از جمله معلمان ، کارگران و ... گرفتار آن بودند باعث این دوری می شد. ما شاهد این بودیم که آسیب های اجتماعی اقشار مختلف جامعه را رنج می داد یا کمبودها و بی عدالتی هایی به طور گسترده در همه زمینه ها وجود داشت یا حقوق فرهنگی و اجتماعی اقلیت های دینی و قومی تضییع می شد ولی جنبش مدنی نزدیک به دموکراسی همه این مطالبات را معلق کرده بود و فقط به استقرار دموکراسی می اندیشید. در حالیکه طرح این مطالبات در جریان تلاش برای آزادی و دموکراسی امری است فوق العاده ضروری تا اقشار اجتماعی احساس کنند کسب حقوق تضییع شده شان در گرو مبارزات مدنی به دست می آید اما چون این کار نشد یک نوع جدایی بین آن نوع مطالبات و این نوع کوشش های مدنی که از سوی دانشجویان و احزاب اصلاح طلب صورت می گرفت به وجود آمد. بنابراین به نظر من تجدید نظر در راهبردهای قبلی ضروری است.
با این اوصاف شعار دیده بانی حقوق بشر را چگونه توصیف می کنید؟
چند وقت پیش جریان دانشجویی آمد با یک جمع بندی از دوران اصلاحات مسئولیت خودش را در نظارت و دیده بانی بر حقوق بشر و دموکراسی محدود کرد و خودش را در این چارچوب تعریف کرد. اما در یک کلام می توان گفت که اگر تشکل ها بخواهند بر روی حقوق بشر و دموکراسی نظارت کنند این کار نیاز به اقدام سیاسی و بسیج نیروها و سازماندهی آن ها در عرصه عمل ندارد بلکه باید اطلاعات درستی از همه جا درخصوص وضعیت حقوق بشر گردآوری شود و به صورت گزارش تهیه شود و آن گزارش ها به مراجع ذی صلاح و افکار عمومی جامعه فرستاده شود ولی اگر از این حد تجاوز کند و دانشجویان بخواهند در تحقق دموکراسی و حقوق بشر فعالانه شرکت کنند ابتدا باید در نظر بگیرند این کار به تنهایی از عهده جمعی از دانشجویان برنمی آید بلکه این امر مشارکت اقشار وسیع جامعه را می طلبد. بنابراین ایجاد یک شرایطی که در آن همبستگی ملی به وجود بیاید باید در دستور کار قرار گیرد. به نظر من تجربیات گذشته ای در جنبش دانشجویی وجود دارد که از آن بهره برداری درستی نشده است. در گذشته دانشجویان ضمن پیوند عمیقی که با جنبش ملی برای دموکراسی و عدالت داشتند درگیر فعالیت های مدنی وسیعی برای ارائه خدمات اجتماعی به مردم نیز بودند. یعنی در راستای رفع نیازهای اقتصادی و اجتماعی مردم تلاش می کردند و با نهادهای مدنی در تامین این نیازها نیز همکاری می کردند. ضمن آنکه دانشجویان در یک جنبش ملی دموکراتیک مشارکت فعال داشتند درعین حال مشارکت در فعالیت های مدنی موجب می شد پیوند وسیعی با مردم و اقشار دیگر جامعه به وجود بیاید و اقشار دیگر هم متقابلا در این همدلی با مطالبات دانشجویان پیوند بخورند و از آن ها حمایت کنند. اینگونه بود که این حمایت انجام می شد. یعنی زمانی که دانشجویان در دانشگاه ها برای فعالیت سیاسی خود تلاش می کردند هر وقت تحت فشار قرار می گرفتند نیروهای فعال اجتماعی به کمکشان می آمدند.
جنبش دانشجویی چگونه می تواند با احزاب ارتباط داشته باشد اما پیاده نظام آن ها نشود؟
بالاخره احزاب اصلاح طلب هم با مشکلات مشابهی دست و پنجه نرم می کنند یعنی آن ها هم فاقد همبستگی ارگانیک با نیروهای اجتماعی هستند. آن ها هم در تلاش هایشان نمی توانند حمایت های عملی نیروهای اجتماعی را داشته باشند و همانگونه که دیدیم در دوران اصلاحات و در شرایطی که تحت فشار قرار گرفتند از این حمایت محروم بودند...
یعنی شما اتحاد و تعامل بین احزاب و جنش دانشجویی را در شرایط فعلی یک ضرورت می دانید؟
من معتقدم قبل از این کار هر دو گروه باید این خلا و شکاف میان خود و نیروهای اجتماعی را از دو طریق پر کنند. یکی تاکید بیشتر بر خواسته ها و مطالبات اجتماعی و اقتصادی مردم و دوم مشارکت عملی فعال در فعالیت های مدنی و ارائه خدمات و ایجاد نهادهای خدماتی اجتماعی که بتواند به اقشار جامعه که گرفتار انواع آسیب های اجتماعی از فقر گرفته تا اعتیاد و فحشا و ... هستند ، کمک کند. با این فعالیت عملی که برای تقلیل رنج ها صورت می گیرد و ارائه کمک هایی که در توان نیروهای دموکراسی خواه است این شکاف پر می شود و آن وقت توده های مردم با دانشجویان و احزاب اصلاح طلب در پیگیری مطالبات مربوط به توسعه سیاسی شرکت خواهند کرد. الان بین گروه های اصلاح طلب و دانشجویان می تواند یک پیوند موثر و خلاقی به وجود بیاید اما هر اندازه هم که این ها کنار هم باشند بازهم این اتحادشان تغییر چندانی در اوضاع به وجود نمی آورد مگر اینکه هر دو در فعالیت های اجتماعی درگیر شوند. یک نکته هم در مورد نوع ارتباط دانشجویان و احزاب بگویم و آن اینکه اتحاد و همبستگی احزاب سیاسی و دانشجویان باید در جریان عمل اجتماعی اتفاق بیفتد و نباید اینگونه باشد که دانشجویان تبعیت کنند و احزاب عامریت و یا برعکس. اصلا چنین چیزی مدنظر نیست. در گذشته هم اینگونه بود که جدا از آن بخشی از دانشجویان که در احزاب و سازمان ها عضویت داشتند اصل جنبش دانشجویی یک نوع استقلال در حوزه دانشگاه داشت و در عین حال در فعالیت های اجتماعی و مدنی و سیاسی نیز با جنبش اجتماعی و سیاسی و احزاب عملا همکاری می کرد. این همکاری اعتماد ایجاد می کرد و هماهنگی به وجود می آورد. عامریت و اطاعت هم در میان نبود. الان اما هر دو درگیر فعالیت های عملی در جامعه نیستند پس وقتی روی فعالیت های سیاسی تاکید می کنند تلاششان بازتاب گسترده ای در افکار اجتماعی ندارد. به خصوص در این شرایط که جراید و رسانه های مستقل با محدودیت شدیدی گرفتارند و نمی توانند ارتباط گفتاری قوی با مردم برقرار کنند. جدا از اینکه مردم هم به شدت گرفتار مشکلات مادی و اقتصادی و محرومیت های اجتماعی هستند. بنابراین پیشنهاد من این است که یک بررسی و بازنگری شود روی اینکه چه راه هایی برای فعال شدن در عرصه خدمات مدنی وجود دارد البته بدون آنکه لازم باشد دفاع از آزادی های مدنی را تعطیل کنند یا توسعه سیاسی را بخواهند فراموش کنند. پس ما الان باید ببینیم احزاب سیاسی و دانشجویان در کجا با توده ها در عمل پیوند می خورند.