این روز ها حتی تلویزیون های لوس آنجلسی هم کارشان را تعطیل کرده اند و اگر موسیقی ای هم پخش شود نوای حزن انگیز شهرا ناظری و شجریان و سراج است و بس. مجریان سیاه می پوشند و یکی دو کانال هم پرچم عاشورایی گذاشته اند به نشانه عزاداری. حتی کسانیکه به ظاهر مذهبی نیستند و فرسنگ ها دور از ایرانند در فکر مخاطبان خود هستند. این رفتار دو نشانه دارد و دو درس. اول نشانه اش برای مسئولان صدا و سیمای ملی ماست که چگونه مخاطب داری کنند. برنامه های تلویزیون های لوس انجلسی از کمترین درصد جذابیتی برخوردار هستند، تکرای و ملال آورند اما درک کرده اند که می بایست به اعتقادات مخاطبانش احترام بگذارند. از این روست که به احترام جامعه ای که اکثریت وسیعش مذهبی و دین باور هستند و شنیدن آهنگ و موسیقی را در این ایام گناه می دانند برنامه هایشان را قطع می کنند چه بسا که از لحاظ تبلیغات و آگهی ضرر کنند. ای کاش تلویزیون ملی ایران نیز همین می کرد در ایامی که برای ایرانیان عزیز است و به نیازهای مخاطبانش احترام می گذاشت نه به اعتقادات گردانندگانش. اما دوم نشانه این رفتار باید برخی از نیروهای سیاسی و فکری در ایران را به تعمق وادارد. آنانکه می خواهند جامعه ایران ، جامعه فرانسه شود ؛ دین را از حوزه های عمومی حذف کنند و به خصوصی ترین حوزه ها ببرند. این که می گویم با سکولاریسم تفاوت دارد و هیچ ربطی هم به وجود قانون عرفی ندارد. که می شود در جامعه ای مذهبی هم دولتی سکولار داشت و هم قانون عرفی. چه آنکه در چنین جامعه ای سخت دین باور دولت لائیک معنا ندارد و اصول قانون هم غیرمنطبق با احکام اسلامی و شرع نمی شود هرچند می توان نو کرد و بر پایه زمان و مکان. در ایران شاید مردم در روزهای عزاداری تمام مدت در حال گریه و غم نباشند ، شاید در لطیف هایشان شوخی های مذهبی بکنند ، شاید درصدی شان به معنای امروزی مذهبی نباشند ، اما در این روزها پرچم سیاه بر ماشین و خانه هایشان نصب می کنند ، نوار نوحه گوش می دهند ، به تکایا می روند و تا صبح را برای دیدن هیات های مذهبی در خیابان ها سپری می کنند. مردم ایران دین باور هستند و باورشان چه در قانون و چه در حاکمیت اثر گذار است. حتی اگر نهاد دین از نهاد دولت جدا باشد و دین از حوزه دولتی به حوزه های عمومی و خصوصی برود. این مردمان ما هستند ؛ دین در نهادشان ریشه کرده. این ایام بر تمام مسلمانان ایران تسلیت باد