1- قصد برآن نبود که تا پایان امتحاناتم چیز بنویسم اما وقایع مهمی در این چند روزه رخ داد که نگرانی هایی را هم در پی داشت. اول از همه ماجرای تجمع زنان در میدان هفت تیر بود که برای دفاع از حقوق زنان برپا شده بود. اما تجمع کم تعدادی که قرار بود مسالمت آمیز باشد به خشونت کشیده شد و تبعاتش بیشتر از آن تجمع 100نفره بود. 75 نفر در این تجمع دستگیر شدند که یکی از آنان مهندس موسوی خوئینی ها دبیرکل سازمان ادوار تحکیم وحدت بود که طبق اخبار رسیده آنقدر مورد ضرب و شتم واقع شد که داروهایش را از خانواده اش خواستار شدند. اسامی دستگیر شدگان در سایت روز هست و عکس های درگیری ها هم در سایت کسوف. به هرحال راه اندازی پلیس زن هم مفید واقع شد. اما چه می شد که این تجمع 100نفری را تحمل می کردند. به خدا که آب هم از آسیاب تکان نمی خورد. نه احدی در این مملکت از آن باخبر می شد نه توهینی به کسی می شد. اصلا قصد آنان نیز این نبود. اما اکنون نه تنها بسیاری از مردم با خواندن اخبار این درگیری در روزنامه ها و سایت ها از آن باخبر شدند و با دیدن عکس ها با دستگیر شدگان همدل شدند که تمام دنیا نیز متوجه این ماجرا شده است. به خدا که این اصلا به سود مملکت ما نیست...
2- خبر بدی هم از روزنامه شرق به گوش می رسد. مهدی غنی که انتشار ویژه نامه های یادمان روزنامه شرق برعهده اوست مطلبی نوشته بود درخصوص مشروطه که در آن اشاره ای هم داشت به سردارخان و باقرخان که تا حدودی برخلاف آنچیزی بود که تاکنون از تریبون های رسمی و نه کتاب های معتبر تاریخی گفته می شد. این نظر ظاهرا برای اکبراعلمی گران تمام شد و این نماینده به ظاهر اصلاح طلب با تکثیر این مقاله بین نمایندگان موحب تحریک آن ها شد که این مقاله توهینی است به آذری زبان ها. از این رو خبرهای بد حکایت از آن دارد که روزنامه شرق در خطر تعطیلی است. ظاهرا به عطریانفر گفته اند که بین کارگزاران و شرق یکی را انتخاب کند. همچنین این ماجرا ظاهرا موجب شده است که انتشار دوباره روزنامه ایران به تعویق بیفتد. نمی دانم چرا آذری زبان های عزیزمان اینچنین می کنند. آخر یکی در مجلس بلند شده است و گفته است بی خیال تخت جمشید ، قلعه بابک از هر بنای دیگری بهتر است. آخر چرا با این حرف ها و شکایات اتحاد قومیت ها را به خطر می اندازند. ما همه از یک نژاد و یک کشوریم. چه فرقی است بین فارس ها و ترک ها . ظاهرا اظهار نظر درباره آذری ها نیز جز خطوط قرمز شده است.
3- تیم ملی عزیزمان باخت. خب در این مواقع کاسه کوزه ها باید سر یک نفر بشکند. همه دنبال مقصر می گردند به عادت ایرانی ها. در این مسابقه هم به ترتیب تقصیرکاران از سوی ملت ایران معرفی شدند. اول دایی دوم میرزاپور سوم رحمان رضایی چهارم برانکو ایوانکویچ و پنجم علی کریمی. چه جک هایی هم که علیه اینان ساخته نشد و تبدیل به پیام های کوتاه نگردید تا شاید داغ این باخت کمی سرد شود و دل ها خنک گردد. قبول دارم که اینان مقصرند اما به خدا ظلم است اینگونه اسطوره شکستن و توهین به قهرمانان ملی. هرچند می دانم که تقصیر خود علی دایی است که اینچنین خود را نزد دیدگان هوادارانش کوچک کرد. اما باور کنید با این مدیریت بهتر از این نمی توان نتیجه گرفت. آخر مگر می شود تیم ملی درحال آماده سازی برای جام جهانی باشد اما رییس سازمان ترتبیت بدنی با رییس فدراسیون باهم در جنگ و جدال باشند؟ مسعود بهنود مقاله جالبی در این باره نوشته است که حتما بخوانید...
4- مرتضی اصلاح چی وبلاگ نویس و فعال دانشجویی وبلاگش ظاهرا حک شده است. نمی دانم چرا وبلاگ این عزیز را حک کردند. بی کارند به خدا...
5- راستی اگر شخصی به نام حسن تماس گرفت و با من کار داشت بگویید رفتم مسافرت چون گیتارش دستم هست و او در به در دنبال گیتارش می گردد...