گفت و گوی اختصاصی با خشایار دیهیمی
کارکرد دین در جامعه


خشایار دیهیمی ، نویسنده و مترجم آخرین کتابی را که ترجمه کرد کتابی بود از فیل زاکرمن تحت عنوان « درآمدی بر جامعه شناسی دین». با او درباره این کتاب مصاحبه ای انجام دادم برای وبلاگ شخصی ام که در جایی چاپ نشده است و اختصاصا در همین وبلاگ منتشر می شود.

- هدف فیل زاکرمن از نوشتن کتاب «درآمدی بر جامعه شناسی دین» بررسی اثرگذاری جامعه بر دین و همزمان اثرگذاری دین بر جامعه بود و او جامعه شناسی دین را درک همین دیالکتیک می داند. باتوجه به این تعریف آیا با تعمیم این تعریف به تاریخ دین می توان گفت که هنگام ظهور ادیان جامعه آن دوره و شرایط اجتماعی آن بر دستورات دینی هم اثرگذار بوده؟
قبل از اینکه به این سوال بپردازیم بهتر است راجع به یک مساله ای که شبهه ناک است صحبت کنیم. چون در واقع گاهی اوقات در مقام جامعه شناسی دین به این مقوله نگاه نمی شود و بحث های کلامی و الهیاتی و در واقع تئولوژیک وارد بحث می شود. جامعه شناسی دین در واقع به سرمنشا دین و حقانیت ادعاهایش کاری ندارد. یعنی خارج از حوزه بحث و بررسی اش است. بحث اصلی درباره کارکرد دین است. یعنی شما با هرنوع گرایشی به دین و با هرمیزان از اعتقادتان نمی توانید منکر دین شوید. دین بالاخره بعد از استقرارش نوعی کارکرد اجتماعی دارد و جامعه شناسی دین در واقع به بررسی این کارکردهای دین در اجتماع می پردازد و این تاثیرپذیری دین از اوضاع و احوال اجتماعی و تاثیرگذاشتن بر این اوضاع و احوال است که مورد بحث قرار می گیرد و بنابراین به نظر حکم بدیهی می آید که دین وقتی وارد اجتماع شد فارغ از سرمنشاش در هر مقطع و هر زمانی بنابه مناسبات موجود در جامعه متحول می شود و تاثیر می پذیرد و تاثیر می گذارد.

- یعنی آیا امکان دارد وقتی دین در جامعه ای ظهور کرد احکام اولیه و دستورات دین بر اساس باروهای اجتماعی تغییر کند؟
بله. اصلا ظهور دین در هر زمانی نمی تواند ناگهان پدیده کاملا نو و بی ارتباط با شرایط و مقتضیات جامعه باشد. به هرصورت به همان زبانی هم که بیان می شود آن زبان ، زبان آن جامعه است. یعنی با مفاهیمی کار می کند که در آن جامعه وجود دارند و مستقر هستند و چاره ای جز این ندارد که خودش را در قالب همان مفاهیم بیان کند.

- چرا یک جامعه کاملا مذهبی است و جامعه ای دیگر کاملا ضدمذهب؟
من گمان نمی کنم در هیچ دوره ای بشود یک جامعه را ضدمذهب یا مطلقا مذهبی در نظر گرفت. در جامعه شناسی دین ، دین در عرض همه پدیده های فرهنگی قرار می گیرد. یعنی دین از آن حالت خاص اش که در فلسفه دین و یا در کلام به آن می پردازیم جدا می شود. جامعه شناسی دین به دین مثل هر پدیده فرهنگی دیگری نگاه می کند و پدیده های فرهنگی هم دوره های اوج دارند. چون پدیده های فرهنگی به نیازهایی پاسخ می دهد. بنابراین در جوامع مختلف ، در زمان های مختلف ، این تغییر و تحول در گرایش به دین و میزان گرایش به دین اتفاق می افتد اما این هرگز حالت مطلق پیدا نمی کند که ما بگوییم جامعه ای اساسا و ذاتا دینی است یا ضددین.

- چه عواملی موجب این تغییر گرایش به دین می شود؟
عوامل در دوره های مختلف بسیار بسیار متفاوت هستند. یعنی یک عوامل خاص را نمی شود در نظر گرفت و ادیان هم یکسان نیستند. یعنی شما اگر نگاه کنید به انواع ادیان و حتی انواع فرقه هایی که ظهور می کنند چه آن هایی که دوام می آورند و چه آن هایی که دوام نمی آورند این ها در شرایط مختلف ، عوامل مختلف و متعددی می توانند به نوع دین و گرایش دینی تاثیر بگذارند. یعنی گرایش های دینی همه یکسان نیستند.

- یعنی همین عوامل زمانی و مکانی موجب می شود که یک دین همراه با خرافات و موهومات باشد و دین دیگر چنین خصیصه ای نداشته باشد؟
ببینید. این سوال منجر می شود به نوعی ارزش گذاری. اما در جامعه شناسی دین داوری ارزشی اصلا جایی ندارد که ما بخواهیم دین ها را به خوب و بد یا پیشرفته و عقب مانده تقسیم کنیم. در این بحث گفتم، دین را باید مثل هر پدیده فرهنگی ببینیم که به یک نوع نیازهای فرهنگی پاسخ می گوید. آداب یک جامعه ، مناسکش، نوع اعتقاداتش ، نهادهایش همه این ها تحت تاثیر دین هستند. بنابراین شما در هریک از موقعیت ها می توانید عواملی را که تاثیرگذار هستند در نوع گرایش به دین طبقه بندی کنید. یعنی مثلا فرض کنید در جامعه ای که به شدت در معرض آسیب هایی طبیعی یا آسیب های اجتماعی است یک نوع گرایش خاص پیدا می شود که نوعی پاسخ به نیازهای روانی انسان و پاسخ به نیازهای اجتماعی انسان در این گرایش ها نهفته است.

- بنابه توضیح شما دین در جامعه شناسی دین پاسخی است برای نیازهای فرهنگی یک جامعه. حال یک جامعه مذهبی ، مثلا ایران ، چه نیازهایی را احساس کرد که یک جامعه مذهبی شد؟
من این تعبیر که یک جامعه ، مذهبی است را قبول ندارم ...

- یعنی شما قبول ندارید که جامعه ایران یک جامعه مذهبی است؟
در این شکل که اگر بگوییم قوی ترین عنصر فرهنگی یا فعال ترین پدیده فرهنگی در جامعه ما الان دین است خب بله . می شود در این مقام گفت که جامعه ما دینی است ...

- منظور من هم همین است. یعنی میزان تاثیرگذاری دین در فرهنگ ، در اجتماع ، در روابط انسان ها در جامعه ایرانی قوی تر از هر پدیده دیگری است؟
در طول تاریخ دین عنصر اصلی در داخل فرهنگ ما بوده است. به همین دلیل ما همچنان هم برای پاسخگویی به نیازهای فرهنگی مان ، به شکل طبیعی ، به قوی ترین رکنش که دین باشد روی می آوریم و این گرایش خاص و نوپدیدی در جامعه امروز نیست اما همین نیاز بنابه نیازهای دیگر اجتماعی که وجود دارد خود دین را تحت تاثیر قرار داده. یعنی شما اگر همین الان جامعه ایرانی را در نظر بگیرید و نگاه های دینی و انواع گرایشات دینی را در نظر بگیرید خواهید دید که مثلا نسبت به 50 سال پیش بسیار متفاوت شده است و عناصر بسیاری داخل آن شده. مثلا یک نمونه بارز که در این کتاب هم به شکل عام به آن اشاره شده این است که با توجه به تغییر موقعیت زنان در مناسبات اجتماعی در هرجای دنیا از جمله ایران نگاه به مساله زن و حقوق زن در داخل و در درون دین متفاوت شده است. یعنی شاید مثلا در سال های دهه 40 اکثریت قریب به اتفاق دین داران با مساله حق رای زنان مخالفت می کردند درحالیکه الان به شکل طبیعی هیچ گرایش درون دینی هم نداریم که با این حقوق مخالفت کند. این ها نشانه این است که آن نیازها اگرچه روبه دین می آورد اما دین را هم همراه خودش به نوعی متحول می کند.

- با این حساب می شود گفت هرچقدر دین بر جنبش های اجتماعی اثرمی گذارد باورهای اجتماعی هم بر باورهای دینی تاثیرگذار است؟
بله. قطعا. یعنی می شود یک حکم کلی داد ؛ اساس برای انسان حیات و زندگی است و زندگی مقتضیاتی دارد. همه پدیده های فرهنگی به آن مقتضیات و نیازها دارند پاسخ می دهند تا زندگی دوام داشته باشد. هرپدیده فرهنگی با اساس زندگی و روان بودن مناسبات بخواهد مخالفت کند نمی تواند دوام بیاورد. باید بتواند به آن مقتضیات تن دهد و رنگ آن مقتضیات را به خودش بگیرد و در عین حال برآن مقتضیات به نوبه خودش تاثیر بگذارد.

- ادیانی هستند که آموزه های نژادپرستی در آن ها دیده می شود آیا این تاثیر آن جامعه است بر اینچنین دینی؟
بله. در کتاب مثال واضحی است درمورد مورمون ها که بسیار نژادپرستانه نگاه می کردند . مثلا یک آدم رنگین پوست نمی توانست وارد جرگه روحانیون این دین شود. بعد از جنبش مدنی آمریکا که سیاهان حقوقشان را در جامعه بدست آوردند و موقعیت عوض شد به ناگزیر آن ها هم خودشان را تطبیق دادند. این در واقع یک مثال است از اینکه هرپدیده فرهنگی تاثیر می گذارد و تاثیر می پذیرد و اگر نتواند خودش را با باورها و ارزش های عامی که وجود دارد تطبیق دهد حتما آن پدیده محکوم به شکست است.

- در این بین اسطوره چه تفاوتی با باورهای دینی یک جامعه دارد؟
والله در جامعه شناسی دین این تفاوت ها را نداریم. هرنوع اعتقادی از هرجنسی در یک رده واحد قرار می گیرد. اگر به اسطوره ها هم نه در مقام یک چیز مرده بلکه در مقام یک چیز زنده رجوع شود و از طریقش مسائلی حل شود و باورهایی ایجاد شود آن هم در یک رده با دین قرار می گیرد و از این بابت تفاوتی بین آن ها نیست.

- در کتاب بحثی است درباره سنت و مذهب و عوامل تغییر دین. کتاب می گوید تنها عامل تغییر دین اثرگذاری جامعه و اطرافیان نزدیک به شخص است که می خواهد دینش را تغییر دهد. آیا یک شخص براساس دریافت های شخصی اش و جستجوهایی که می کند دینش را تغییر نمی دهد یا اینکه این عامل هم در راستای همان عامل اثرگذاری خانواده و جامعه بر روی شخص محسوب می شود؟
ببینید . آدم ها همه با یک دین به دنیا می آیند. یعنی با یک نوع باورها و اعتقاداتی که در خانواده شان در وهله اول و در مرحله بعد در جامعه پیرامونی شان وجود دارد، زندگی می کند. تغییر دین به همین دلیل امر نادری است و درصد بسیار ناچیزی از افراد در طول عمرشان تغییر دین می دهند اما آن تغییر دین یا مذهب یا آئین فقط در زمانی اتفاق می افتد که فرد یک نیازهایی دارد و برای اینکه بتواند زندگی اش را ادامه دهد و سازو کاری پیدا کند که پاسخگوی نیازهای پدید آمده جدیدش باشد که آن اعتقادات و دین قبلی قادر به پاسخ دادن به آن ها نبود ، روبه دین یا مذهب جدید می آورد. باز همان گونه که در کتاب آمده روآوردن به دین یا مذهب جدید هم در همان دایره محیط و مکان و زمان انجام می گیرد. یعنی باید چیزی وجود داشته باشد و با کسی در تماس باشد که بتواند به دین جدید رو بیاورد. بنابراین همه این ها تحت عوامل محیطی انجام می گیرند.

- دین چه چیزی درون خودش دارد که یک نویسنده سکولار را علاقمند به نوشتن چنین کتابی می کند؟
دین یک پدیده بسیار شایع و فراگیر فرهنگی است و کارکردهایی در اجتماع دارد. یعنی دین هم اثرات منفی دارد هم اثرات مثبت. بنابراین یک جامعه شناس یکی از مهم ترین پدیده های فرهنگی را که این همه تاثیرگذار در مناسبات اجتماعی ما است را نمی تواند نادیده بگیرد و هرکس که بخواهد این را نادیده بگیرد در واقع مغلوب آن چیزی شده است که موجود است و دارد کار می کند.

- آیا می شود در جامعه ای دین کارکردی نداشته باشد؟
فکر نمی کنم. برای اینکه اگر دین را به معنای اعم کلمه بگیریم پدیده فرهنگی است که تضعیف یا تقویت می شود در دروه های مختلف اما هرگز از هستی ساقط نمی شود.