برای استاد نمک دوست
خبر اخراج دکتر نمک دوست از دانشکده ارتباطات برایم ناراحت کننده بود هرچند که با شنیدن خبر تحصن دانشجویان وی کمی از ناراحتی ام کاسته شد که چه عجب در این دوره جوانان ما رسم قدردانی خوب به جا می آورند.
چند سالی پیش کلاس های فشرده روزنامه نگاری برای روزنامه نگاران گیلانی در رشت تشکیل شد که یکی از چهار استادش دکتر نمک دوست بود. نمک دوست مصاحبه تدریس می کرد و من هم که بعداز مقاله بیشترین علاقه را به همین گرایش مصاحبه دارم کلاس های نمک دوست بیشترین جذبه را برایم داشت. مخصوصا با آن طنز همیشگی استاد و خنده های شیرینش انگیزه بیشتری برای یادگرفتن می ماند. در گیلان اگرچه تعداد مطبوعات زیاد است و تعداد شاغلان در این شغل زیادتر اما به زحمت می توان به تعداد انگشتان دو دست روزنامه نگار حرفه ای یافت. حاضران در این کلاس ها هم از این قاعده مستثنی نبودند. اکثریت قریب به اتفاق رپرتاژبگیر بودند و روزنامه نگاری را تا آن زمان بی علم وقاعده می دانستند و با آگهی بگیری یکی. از آن همه شاگرد کلاس فقط چند تنی مثل من و همین همکارم فرشاد قربانپور – که به روزنامه اعتماد ملی رفته و خدا یارش باشد- تجربه حضور در تحریریه های مطبوعات سراسری و آشنایی با علم مدرن روزنامه نگاری –هرچند محدود- داشتند. اتفاقا در همان زمان درصدد چاپ کتابی بودیم درباره روزنامه نگاری در جمهوری اسلامی که شامل مصاحبه با روزنامه نگاران بزرگ کشور بود و این کلاس مصاحبه استاد نمک دوست حسابی به کمکمان می آمد هرچند که تاکنون مراحل ادیتش پایان نیافته. از این رو استاد نمک دوست همواره سعی می کرد بعد از پایان کلاس و علی رغم اینکه باید بعداز استراحتی کوتاه سوار هواپیما می شد دقایقی را با ما بگذراند تا اشکالاتمان را برطرف سازد. ازقضا با همه اینگونه بود. وقتی شاگردان مصاحبه های رپرتاژی را که پراز غلط فنی و نگراشی و هزار کوفت و مرض دیگر بود برای استاد می آوردند به عنوان نمونه کار، هیچگاه از کوره در نمی رفت و یا لبخندی به تمسخر حواله نمی کرد. صبور بود و مشتاق یاد دادن شاگردان. به همین دلیل بود که همه دوستش داشتند و به او احترام می گذاشتند، آن هم کسانی که خودشان را حتی از کریستین امانپور و اوریانا فالاچی بالاتر می دانستند و این از شگفتی ها بود از نظر من.
این همه گفتم تا تایید کنم حرف خانم هنگامه شهیدی را در مقاله اش در سایت روز که می گفت استاد نمک دوست از محبوب ترین اساتید در دانشگاه ها است. در صحبت هایش فهمیده بود به درد توقیف مطبوعه دچار شده است و چند صباحی به جرم نوشتن و حرف زدن در قفس بوده. آن موقع خود را محدود کرده بود به یک مجله علمی و همانجا هم مجله را دگرگون کرده بود و برسر زبان ها انداخته بود. بعدها فهمیدم که استاد نمک دوست نه تنها در بین شاگردانش محبوب است که بین اهالی مطبوعات هم از احترام برخوردار است و این خود شگفتی دیگری بود که در این طیف گسترده و چندگونه شخصی احترام همه فرقه ها را داشته باشد. به همین دلیل است که وقتی فهمیدم استاد نمک دوست اخراج شد دلم گرفت از این نامهربانی با استاد خوش دلی که لذت می برد از تدریس.
اما چیزی که دکتر نمک دوست را برای همیشه در حافظه ام نگه می دارد جمله ای بود از او که در آن شرایط به کمکم آمد. در آن سال ها که من سردبیر هفته نامه ای محلی بودم و اوضاع بداقتصادی مرا ناامید کرده بود از ادامه کار، دکتر نمک دوست درکنایه به آن ها که روزنامه نگاری را با رپرتاژبگیری (آگهی بگیری) اشتباه گرفته بودند گفت «اگر کارت را خوب بلد باشی بی آنکه احتیاجی با گرفتن گزارش آگهی باشد می توانی پول خوبی دربیاوری آنگونه که من درمی آورم» هرچند برای این جمله استاد باید «البته در کشورهای دموکراتیک» را افزود اما پربیراه هم نبود این گفتار. حداقل برای من امیدی بود برای ادامه کارم و هنوز هم هست.
اما بزرگترین تعجبم از اخراج دکتر نمک دوست چرایی این عمل بود. نمک دوست اگرچه سابقه ای سیاسی داشت اما مدت ها بود حتی در چنین روزنامه هایی هم فعالیت آنچنانی نمی کرد و در کلاس ها جز درس و روزنامه نگاری از بحث دیگری هم نمی گفت. شاید اخراج مرتضی مردیها را بتوان تاحدودی طبیعی دانست-اما این هم محکوم است- در این شرایط که حتی مدیران میانی و پایینی نیز از شر تسویه حساب های سیاسی درامان نماندند. اما نمک دوست نه مانند مردیها مقالات تندو بحث برانگیز داشت نه درزمره فعالان سیاسی به شمارمی آمد. او صرفا یک روزنامه نگار بود که از این راه روزگار می گذراند. به هرحال او اخراج شد تا این سخن چندی پیش وزیر علوم که گفته بود علوم انسانی باید از دانشگاه ها رخت برکند و به حوزه ها برود و گزینش ها به کار این رشته آید ، به واقعیت نزدیک تر شود. نمک دوست و امثال وی قربانی سیاست های عجولانه ای هستند که سال ها پیش با شکست مواجه شده بود و نتیجه ای جز فرار مغزها و نخبگان نداشت اما دولتمردان امروزی قصد عبرت گرفتن از آن را ندارند.
چند سالی پیش کلاس های فشرده روزنامه نگاری برای روزنامه نگاران گیلانی در رشت تشکیل شد که یکی از چهار استادش دکتر نمک دوست بود. نمک دوست مصاحبه تدریس می کرد و من هم که بعداز مقاله بیشترین علاقه را به همین گرایش مصاحبه دارم کلاس های نمک دوست بیشترین جذبه را برایم داشت. مخصوصا با آن طنز همیشگی استاد و خنده های شیرینش انگیزه بیشتری برای یادگرفتن می ماند. در گیلان اگرچه تعداد مطبوعات زیاد است و تعداد شاغلان در این شغل زیادتر اما به زحمت می توان به تعداد انگشتان دو دست روزنامه نگار حرفه ای یافت. حاضران در این کلاس ها هم از این قاعده مستثنی نبودند. اکثریت قریب به اتفاق رپرتاژبگیر بودند و روزنامه نگاری را تا آن زمان بی علم وقاعده می دانستند و با آگهی بگیری یکی. از آن همه شاگرد کلاس فقط چند تنی مثل من و همین همکارم فرشاد قربانپور – که به روزنامه اعتماد ملی رفته و خدا یارش باشد- تجربه حضور در تحریریه های مطبوعات سراسری و آشنایی با علم مدرن روزنامه نگاری –هرچند محدود- داشتند. اتفاقا در همان زمان درصدد چاپ کتابی بودیم درباره روزنامه نگاری در جمهوری اسلامی که شامل مصاحبه با روزنامه نگاران بزرگ کشور بود و این کلاس مصاحبه استاد نمک دوست حسابی به کمکمان می آمد هرچند که تاکنون مراحل ادیتش پایان نیافته. از این رو استاد نمک دوست همواره سعی می کرد بعد از پایان کلاس و علی رغم اینکه باید بعداز استراحتی کوتاه سوار هواپیما می شد دقایقی را با ما بگذراند تا اشکالاتمان را برطرف سازد. ازقضا با همه اینگونه بود. وقتی شاگردان مصاحبه های رپرتاژی را که پراز غلط فنی و نگراشی و هزار کوفت و مرض دیگر بود برای استاد می آوردند به عنوان نمونه کار، هیچگاه از کوره در نمی رفت و یا لبخندی به تمسخر حواله نمی کرد. صبور بود و مشتاق یاد دادن شاگردان. به همین دلیل بود که همه دوستش داشتند و به او احترام می گذاشتند، آن هم کسانی که خودشان را حتی از کریستین امانپور و اوریانا فالاچی بالاتر می دانستند و این از شگفتی ها بود از نظر من.
این همه گفتم تا تایید کنم حرف خانم هنگامه شهیدی را در مقاله اش در سایت روز که می گفت استاد نمک دوست از محبوب ترین اساتید در دانشگاه ها است. در صحبت هایش فهمیده بود به درد توقیف مطبوعه دچار شده است و چند صباحی به جرم نوشتن و حرف زدن در قفس بوده. آن موقع خود را محدود کرده بود به یک مجله علمی و همانجا هم مجله را دگرگون کرده بود و برسر زبان ها انداخته بود. بعدها فهمیدم که استاد نمک دوست نه تنها در بین شاگردانش محبوب است که بین اهالی مطبوعات هم از احترام برخوردار است و این خود شگفتی دیگری بود که در این طیف گسترده و چندگونه شخصی احترام همه فرقه ها را داشته باشد. به همین دلیل است که وقتی فهمیدم استاد نمک دوست اخراج شد دلم گرفت از این نامهربانی با استاد خوش دلی که لذت می برد از تدریس.
اما چیزی که دکتر نمک دوست را برای همیشه در حافظه ام نگه می دارد جمله ای بود از او که در آن شرایط به کمکم آمد. در آن سال ها که من سردبیر هفته نامه ای محلی بودم و اوضاع بداقتصادی مرا ناامید کرده بود از ادامه کار، دکتر نمک دوست درکنایه به آن ها که روزنامه نگاری را با رپرتاژبگیری (آگهی بگیری) اشتباه گرفته بودند گفت «اگر کارت را خوب بلد باشی بی آنکه احتیاجی با گرفتن گزارش آگهی باشد می توانی پول خوبی دربیاوری آنگونه که من درمی آورم» هرچند برای این جمله استاد باید «البته در کشورهای دموکراتیک» را افزود اما پربیراه هم نبود این گفتار. حداقل برای من امیدی بود برای ادامه کارم و هنوز هم هست.
اما بزرگترین تعجبم از اخراج دکتر نمک دوست چرایی این عمل بود. نمک دوست اگرچه سابقه ای سیاسی داشت اما مدت ها بود حتی در چنین روزنامه هایی هم فعالیت آنچنانی نمی کرد و در کلاس ها جز درس و روزنامه نگاری از بحث دیگری هم نمی گفت. شاید اخراج مرتضی مردیها را بتوان تاحدودی طبیعی دانست-اما این هم محکوم است- در این شرایط که حتی مدیران میانی و پایینی نیز از شر تسویه حساب های سیاسی درامان نماندند. اما نمک دوست نه مانند مردیها مقالات تندو بحث برانگیز داشت نه درزمره فعالان سیاسی به شمارمی آمد. او صرفا یک روزنامه نگار بود که از این راه روزگار می گذراند. به هرحال او اخراج شد تا این سخن چندی پیش وزیر علوم که گفته بود علوم انسانی باید از دانشگاه ها رخت برکند و به حوزه ها برود و گزینش ها به کار این رشته آید ، به واقعیت نزدیک تر شود. نمک دوست و امثال وی قربانی سیاست های عجولانه ای هستند که سال ها پیش با شکست مواجه شده بود و نتیجه ای جز فرار مغزها و نخبگان نداشت اما دولتمردان امروزی قصد عبرت گرفتن از آن را ندارند.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۴ ساعت ۱:۲۳ ب.ظ توسط بابک مهدیزاده
|