از وقتی شنیدم که احتمال کناره گیری خاتمی به نفع میرحسین موسوی وجود دارد کلا سیستم عصبی بدنم بهم ریخته. مدام سوال های زیادی منو اذیت می کنه؛ اینکه آیا میرحسین واقعا اصلاح طلب است؟ وقتی خاتمی نباشد سرنوشت اصلاحات چه می شود؟ آیا باید در انتخابات شرکت کرد؟ آیا میرحسین معتقد به آزادی های فردی است مخصوصا بعد از بیان این جمله که «اصلا نمی پسندم که ثروتمندان با ماشین های گران قیمت و مدل بالا در خیابان های شهر رژه تجمل بروند و عملیات روانی بر روی فقیران و مستضعفان ایجاد کنند»؟ (آخر خدایی این چه جمله ای بود که این مرد گفت. به قول یکی از دوستان موسوی هنوز در دوران جنگ سرد به سر می برد) اما بعد از ساعت ها فکر کردن به این نتیجه رسیدم که بازهم باید صبر کرد تا مواضع انتخاباتی کاندیداها شفاف بیان شود و آرایش نیروهای سیاسی مشخص.
اما آنچه که مسلم است این است که با کنار رفتن خاتمی حامیان وی چند گزینه پیش رو دارند:
1- حمایت از میرحسین موسوی به دلیل حمایت خاتمی از وی.
2- حمایت از کروبی به این دلیل که وی لااقل خود را اصلاح طلب می خواند نه به مانند موسوی اصلاح طلب اصولگرا.
3- عدم شرکت در انتخابات به واسطه نداشتن کاندیدای متبوع.
4- معرفی یک کاندیدای حزبی مانند محمد رضا خاتمی.
5- حمایت از عبدالله نوری و پیش بردن ایده تشکیل جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر.
شما کدام گزینه را انتخاب می کنید؟

۲- اینقدر دوستان گفتند که معاینه فنی ماشین مهم است و درصورت نداشتن کارت معاینه فنی پلیس ماشین را می خواباند که ساعت 10 صبح امروز رفتم و ساعت 7عصر برگشتم. معاینه فنی هم فقط 2 دقیقه طول کشید اما 8 ساعت فقط در صف طویل ماشین ها ایستادم. یعنی برای یک استان گیلان با آنهمه ماشین فقط یک مکان درنظر گرفته بودند که در عرض چند روز ماشین هایشان معاینه شود و به همین دلیل 8 ساعت طول کشید تا نوبت به من برسد برای 2 دقیقه کار. اما وقتی فکر کنی که 10ها هزار ماشین هرکدام 8300 تومان می بایست پول می دادند می فهمی چه طرح سوددهی برای دولت بوده است و البته برای شرکت خصوصی که با دولت در این کار همکاری می کرد. اما نکته دردناک ماجرا این است که وقتی از کارو بار و زندگی افتادم و بعد از 9 ساعت به خانه رسیدم در اخبار دیدم که آقای رییس پلیس محترم می گوید داشتن کارت معاینه فنی تا پایان ایام عید الزامی نیست. کارد به من می زدی خونم نمی آمد. تمام ناسزاهای دنیا را می خواستم به این ها بدهم که آخر چرا با مردم بازی می کنید. آخر اگر قصد پول گرفتن از مردم را دارید خب بگویید بیاییم دستی بدهیم نه اینکه این همه خسته مان کنید در هوای سرد و بارانی. من که راضی نیستم. ان شاءالله پولم از گلوی دولتی های مجری طرح و آن شرکت خصوصی پایین نرود. خدایا چه مملکت وحشتناکی داریم که اینگونه با پول و روان و وقت شهروندانش بازی می کند.خدا لعنت کند هرچه مردم آزار است. حسابمان به قیامت...


 پیشنهاد موسیقی: «آن و آن ...» نام آلبوم مشترکی است از حسین علیزاده و پزمان حدادی. علیزاده که استاد سه تار شناخته شده ای است و حدادی نیز تمبک نواز قابل گروه دستان. این آلبوم مجموعه ضبط زنده دو اجرای مستقل بداهه نوازی سه تار حسین علیزاده با همراهی تمبک پژمان حدادی در بهار 1386 است که اجرای اول در آواز دشتی و اجرای دیگر در آواز بیات اصفهان فضایی انتزاعی را خلق می کند. مطمئنا شنیدن همنوازی دو استاد موسیقی ایرانی دلنشین خواهد بود.

 پیشنهاد کتاب: «محاکمه» اثر فرانتس کافکا از آن دست رمان هایی است که سرگشتگی و اسارت انسان ها در چنگال بی قانونی و استبداد حاکمان را نشان می دهد. انسان درمانده ای که در این دنیا اسیر روابط کثیف و مافیایی دستگاه عدالت است. بی عدالتی آنچنان زیاد است که آدم بیگناه نیز شک در گناهکار بودن خود می کند. محاکمه یکی از برجسته ترین رمان های تاریخ معاصر دنیا است.

 پیشنهاد فیلم: آخرین فیلمی که رابرت دنیرو –این غول بازیگری سینما- در آن بازی کرده what just happened نام دارد که دیشب دیدم. این فیلم رابطه تهیه کننده ها و سرمایه گذاران با عناصر اصلی یک فیلم یعنی کارگردان و بازیگر را نشان می دهد و اینکه خالق یک اثر هنری چگونه در دست سرمایه داران اسیر است و باید به ساز آن ها برقصد. این فیلم نشان می دهد که پول حتی در دنیای هنر چه استبداد و قدرتی را به دارندگانش می دهد. این فیلم مرا یاد ساخته اخیر بهرام بیضایی انداخت که درباره دخالت سرمایه داران در کارهای کارگردان و از بین بردن استقلال کاری هنرمندان است و اتفاقا انتقادات زیادی را هم به جان خریده بود. آخرین فیلم رابرت دنیرو که شان پن و بروس ویلیس و چند بازیگر معروف هالیوودی هم در آن نقش های کوچکی دارند پر از مفهوم و معنا است.