چند شب پیش فیلم مهاتما گاندی را دیدم و عاشق شخصیت این مرد شدم. بازی  بسیار زیبای سر بن کینگزلی در نقش اسطوره هندوستان (وی برای این نقش اسکار بهترین بازیگر مرد را در سال 1982برده بود) نیز مزید بر علت شده بود که رفتار و اعمال این مرد مرا مجذوب خود کند. باور نمی کردم که کسی تا این اندازه می تواند مقاوم و استوار و محکم باشد. سال ها دست به مبارزه بزند اما هیچ گاه مرتکب خشونت نشود. هزاران هموطنش یکجا در میدان شهر توسط بیگانگان انگلیسی قتل عام شوند اما اجازه مقابله به مثل ندهد و وقتی مردمانش با کشتن چند سرباز انگلیسی انتقام گرفته بودند به خاطر خشن شدن نهضت حتی برای مردم خودش نیز لج کند و اعتصاب غذا کند و تا زمانیکه مردمانش دست از خشونت برنداشتند روزه اش را نشکند. این ها همه نشان از اراده قوی این مرد داشت که ناشی از ایمان سحرانگیزش به صلح و دوستی بود. به همین دلیل هم بود که سال ها طول کشید مبارزه اش اما سرانجامش پیروزی بود و استقلال برای هندوستان تا به الان. گاندی مبارزه منفی مدنی را انتخاب کرد که مسالمت جویانه بود و البته طولانی.
فیلم گاندی مرا یاد فیلم نلسون ماندلا انداخت که چند سال پیش دیده بودم. فیلمی که صحنه آخرش یکی از تکان دهنده ترین صحنه های سینمایی بود که تا به حال دیدم. این صحنه مردی سیاه پوست را نشان می داد که بعد از پیروزی سیاهان بر رژیم آپارتاید به کنار ساحل دریا می رود به دنبال مرد سفیدی که سال ها پیش اربابش بود و زن و بچه اش را زیر شکنجه تازیانه کشته بود. وقتی مرد سیاه مرد سفید را که دیگر پیر شده بود و نشسته بر صندلی به امواج دریا نگاه می کرد از پشت دید تصمیم گرفت او را به سزای اعمالش برساند اما جالب این بود که این کار نکرد و در دو راهی شک و انتخاب انتقام و بخشش دومی را انتخاب کرد تا برخلاف شعار انقلاب سیاهان عمل نکرده باشد. به این دلیل بود که بی آنکه خودش را به ارباب قبلی اش نشان بدهد از آنجا رفت تا زندگی اش را از نو بسازد. سیاهان حتی در تشکیل کابینه نیز از سفید ها استفاده کردند تا با کمک آنها بتوانند مملکتشان را از نو بسازند که ساختند و دیدیم همچنان پابرجاست.جنبش آزادیخواهانه آفریقای جنوبی نیز سال های سال طول کشید تا به پیروزی برسد و البته پیروزی اش ماندگار بود و هیچ گاه دچار حرکت سینوسی نشد مانند بلایی که صدسال است سر ایرانی ها می آیند و این درسی است که باید از مردمان هندوستان و آفریقای جنوبی بگیریم؛ کار درست آن است که آرام و پیوسته باشد. مطمئنا اینگونه ماندگاری و ثباتش بیشتر است تا آنکه هرچه را زود بخواهیم. زود رسیدن و صبر نکردن خانه ای را خواهد ساخت که از پای بست ویران است. به انقلاب کمونیستی در جهان نگاه کنید. هم خشونت دیوانه وار داشتند و برپایه کینه مملکتشان را ساختند و هم سریع بود و برق آسا اما نتیجه اش دیر زمانی نپایید و خانه ای که بر روی آب ساخته شده بود و سال ها بعد غرق تلاطم خود شد.
آیا ما از هندوستان و آفریقای جنوبی درس خواهیم گرفت؟ آیا صلح و بخشش و مبارزه طولانی و پایدار و صبر را جایگزین خشونت و کینه و انتقام و مبارزه سریع و غیرپایدار خود خواهیم کرد؟ اگر این نکنیم در بر همان پاشنه خواهد چرخید اما اگر به قول دکتر سریع القلم در مصاحبه چند روز پیشم با وی کشور برای ما مهم تر از هرچیز دیگری باشد و راه اول را انتخاب کنیم این بار به دموکراسی پایداری خواهیم رسید. فقط باید از خود گذشتگی را جایگزین خودمحوری کنیم. همین...

 پیشنهاد موسیقی: فیلیپ گلس آهنگساز گلس آهنگساز سرشناس و مينی ماليست آمريکايی است که در 1980 آلبومی ارائه داد با عنوان پرتره که درباره بزرگ مردان تاریخ بود که دنیا را تغییر دادند؛ مردانی مانند انیشتن و آخنائن فرعون مصر. اپرای ساتیاگراها ( یعنی نیروی حقیقت) نیز جزیی از این مجموعه هنری است که در واقع آهنگ فیلم ماهاتما گاندی است و درباره زندگی رهبر هندوها. نمی دانم این موسیقی فیلم و این آلبوم در بازار ایران یافت می شود یا نه اما به لطف اینترنت شاید بتوان این اثر هنری را تهیه کرد.

 پیشنهاد کتاب: این بار رمان معرفی نمی کنم بلکه کتابی در حوزه اندیشه سیاسی معرفی می کنم که ربطی هم به نوشته بالایی ام داشته باشد. کتاب عقلانیت و آینده توسعه یافتگی در ایران نوشته دکتر سریع القلم که توسعه یافتگی در دنیا را بررسی می کند و سپس به ایران می آید و روند توسعه یافتگی در ایران را نشان می دهد و اینکه چرا ما همش درجا می زنیم و اصلا حقمان هم است که اینگونه باشیم. جمله ای جالب در اول کتاب نقش بسته با این مضمون که تا زمانیکه ما ایرانی ها فرق 8 و 8:01 دقیقه را نفهمیدم کار و بارمان همین است که هست.

پیشنهاد فیلم : همان دو فیلمی که در بالا به آن اشاره کردم را خیلی خوب است که ببینید. یعنی مهاتما گاندی و نلسون ماندلا.