رسانه آزاد
بسیاری از ایرانی ها عاشق فریاد زدن اند. هرجا که فحش می دهد و داد و قال راه می اندازد دوست دارند. حتما دیده اید وقتی در خیابان دعوایی می شود یا تصادفی اتفاق می افتد خیل تماشاگران چقدر زیاد است و راه خیابان بند می آید. بعد از دوم خرداد 1376 نیز مردم بیشتر روزنامه های جنجالی مانند صبح امروز را می پسندیدند تا نمونه های حرفه ای تر مانند نشاط و عصرآزادگان را. بعد از تعطیلی مطبوعات نیز اقبال بیشتر با یاس نو بود تا روزنامه شرق و چه انتقادها و تهمت هایی که به شرق و بعد از آن شهروند امروز زده نشد. یعنی هرجا که صدایی بلند تر بود و حریف می طلبید محبوبیت بیشتری در بین مردم داشت. به همین دلیل بود که در بزنگاه های تاریخ ایران که فرصتی برای آزادی و نفس کشیدن به وجود آمد روزنامه ها و احزاب متولد شده بیشتر شروع به غرش کردن نمودند تا عقلانی راه رفتن. مثل ایام مشروطه و مخصوصا ایام ملی شدن صنعت نفت که چگونه رقیبان به جان هم افتاده بودند و حتی از مصدق هم نمی گذشتند. حال این رویکرد را در دیدگاه مردم بین دو شبکه ماهواره ایی BBC و VOA شاهدیم به طوریکه خیلی ها بی بی سی را رسانه ای منتسب به جمهوری اسلامی می دانند. اما دلیلش چیست؟
صدای آمریکا رسانه ای است متعلق به حکومت ایالات متحده و اصولا در راستای پیشبرد اهداف این نظام تاسیس شده است اما بی بی سی رسانه ای است که اگرچه در انگلستان فعالیت می کند اما جزو رسانه های آزاد و بی طرف محسوب می شود و این بی طرفی اش موجب شده اخبار و گزارش هایش را هم برخلاف صدای آمریکا –بخش فارسی زبانش- که همواره ضدحکومت ایران است بی طرفانه و به دور از تعصب پخش کند و هم برخلاف صداوسیمای جمهوری اسلامی باشد که اخبارش یک طرفه و بنابه سیاست های نظام است. بی بی سی فارسی را تا اینجا که من دنبال کرده ام کمتر به دنبال جنجال و مسائل حاشیه ای است و گزارش ها و اخباری را هم که پخش می کند خط و مشی خاصی در آن پیگیری نمی شود لااقل آنگونه که در رسانه های حکومتی است. نمونه اش را هم در حملات ارتش اسرائیل به غزه دیدیم که BBC برخلاف VOA فقط طرف اسرائیل را نگرفت و حقایق این جنگ را گفت. آری رسانه آزاد جایی برای داد و فریاد و فحش دادن نیست. محلی است برای گفت و گوی افکار مختلف و تضارب آرا. این سیاست را باید پاسداشت تا عقل راهنمای ما و معتبرترین وسیله انتخاب ما شود.
پیشنهاد موسیقی: چند روز پیش سالگرد درگذشت خواننده خوش صدا و محبوب گیلانی ناصر عاشورپور بود. به همین مناسبت در این پست آلبومی از زنده یاد احمد عاشورپور را معرفی می کنم که برای نسل قدیمی گیلانی مسلما خاطره انگیز است. اما افسوس که نسل جدید گیلک زبان دیگر کمتر سراغ ایشان و اساتید موسیقی فولکلور گیلکی مانند پوررضا، ناصر مسعودی ، فرامرز دعایی ، زیباکناری و... را می گیرد و به جایش ساسی مانکن و از این دست خزعبلات گوش می دهد. راستی تا یادم نرفته یکی از زیباترین خاطراتم مربوط به شبی است که من کنسرت استاد عاشورپور را رفتم و از نزدیک به صدای زیبا و گرم ایشان گوش دادم. یادش بخیر ترانه آی ليلی، جان ليلی، می جان جانان ليلی، ليلی ترا من دوست دارم، از دل و از جان ليلی. یادش گرامی باد.
پیشنهاد کتاب: «تونل» اثر ارنستو ساباتو ملقب به پیامبر است که همانند سایر نویسندگان هموطن آرژانتینی اش مثل بورخس ، کورتاثار و... بهترین داستان های آمریکای لاتین را به جهانیان معرفی کرده است. تونل نیز یکی از کتاب های مطرح این نویسنده است که به قول آلبرکامو از تلخی و تندی گزنده ای بهره می برد اما در عین حال گیرا و جذاب و دارای شور و حرارت است. داستانی روانشناختانه که عمق ذهن آدمی را می کاود و به قول نقد نویس روزنامه معروف سان فرانسیسکو کرونیکل بر ژرف ترین و عام ترین زوایای روح انگشت می گذارد.
پیشنهاد فیلم: «عطر» (perfium) شاهکار تام تیکور کارگردان بنام آلمانی است. فیلمی عجیب با سیر روایی محسور کننده اش از آن دست فیلم هایی است که وقتی تمام می شود آهی از سر حسرت می کشی که ای کاش باز هم ادامه داشت. داستان مردی مجنون که در پی یافتن بهترین بوی دنیا ، بوی عشق ، بوی زیبایی است و در این راه طعمه هایش دخترانی زیبارو هستند. عصاره ای افسانه ای که دنیا را جادو می کند به سحر عطر عجیبش.