از پل جانبازان تا سینمای بیضایی
1- پل جانبازان رشت که می بایست در سال 86 به بهره برداری می رسید با صرف هزینه های میلیاردی
هنوز به اتمام نرسیده و حتی به تازگی متوجه شدند که به علت اشتباه استراتژیک نمی توانند دو سر پل را به هم وصل کنند. در این ماجرا شهرداری رشت که مجری طرح است هیچگونه اشتباهی را به گردن نمی گیرد و اعضای شورای شهر رشت که می بایست نمایندگان مردم برای حل رفع مشکلات آنان باشند به مثابه هیات مدیره شهرداری به سختی از شهردار حمایت می کنند. این را می گویند تشریک مساعی حول منافع مشترک. به هرحال در توجیه کردن و ریخت و پاش بیت المال خوب تقسیم کار کرده اند. از طرفی نمایندگان رشت بدجوری عصبانی بوده و مدام اخطار می دهند و حتی صحبت از تخریب این پل می کنند. به هر حال امیدوارم یکبار هم که شده حق به حقدار برسد و خاطی رسوا شود. خسته شدم از این همه حق کشی....
2- بهرام بیضایی کارگردان نامدار تئاتر و سینمای ایران بعد از حدود یک دهه فیلمی ساخته که با واکنش
های متعددی روبرو شده است. اما برخی ها مانند امیرقادری، نیما حسنی نسب ، امیر پوریا ، مسعود فراستی و حمیدرضا ابک پارا فراتر از گلیم خود دراز کرده و آنچنان رعایت ادب از کف دادند که به قول جواد طوسی حتی به فکر سن و سال و موهای سفید بهرام بیضایی نبودند. من فیلم جدید بهرام بیضایی را ندیدم اما حتی اگر فیلم بدی هم باشد فکر نکنم به دور از معیارهای اخلاقی نقد نویسی است که مثلا بنویسند :« استاد این چه مزخرفیه نوشتین» ، «می رن راست راستی از یه جاهایی پول کلان می گیرن که بزنند به ریشه این ابتذال دوست داشتنی» ، «بیضایی حیا کن سینما رو رها کن» ، «متن نقد: مزخرف،دیوانه،بی شعور، کم عقل، ناتوان پدرسوخته و...». نظر شما چیه؟ آیا اینها منتقدان هنری اند یا تیفوسی های روانی و لات منش فوتبال؟ آخه برادر مثلا نویسنده من این چه برخوردی است با بزرگان این مملکت ولو اینکه فیلم بدی ساخته باشد؟ چه در عرصه سیاست، چه در عرصه ورزش ، چه در عرصه هنر و چه در هر عرصه دیگری این شده عادت مردم عادی و روشنکرنماهای ما ؛ در سیاست با مصدق و خیلی های دیگر این کردیم ، در ورزش با علی دایی و خیلی های دیگر و اکنون در هنر با بیضایی و... خجالت بکشید خواهشا.
پیشنهاد فیلم: کلینیت اسیتیوود که زمانی به یادماندنی ترین فیلم های وسترن را با آن چهره زیبا و
چشمان خمار و رمزآلودش بازی می کرد از زمانی که به صرافت کارگردانی افتاده فیلم های خوبی می سازد؛ فیلم هایی که از یک مشخصه مشترک بهره می برند: همگی داستانی ساده و روان دارند. فیلم آخرش به نام Chang eling نیز از این قاعده مستثنی نیست. استیوود این بار به سراغ داستان زنی رفته که فرزندش گم شده و ماجرای یافتنش ماجرای مبارزه با دستگاه فاسد پلیس لوس آنجلس است. این فیلم بسیار عاطفی است و با بازی زیبا و تاثیرگذار آنجلینا جولی نقش اصلی داستان بسیار نزدیک و قابل حس می نمایاند. جولی برای این بازی کاندیدای جایزه اسکار امسال است.
پیشنهاد کتاب: «موسیقی و سکوت» اثر رزه ترمین داستان موسیقی است و اثر سحرآلودش. این داستان در چند صد سال پیش می گذرد و در دانمارک و همانند افسانه ای بازگو شده است. هرچه از این رمان دلنشین بگویم کم گفته ام. سه چهار سال پیش بود که این کتاب را خواندم و الان دیگر در کتابخانه ام نمی بینم. خدا از کسی که این کتاب را از من گرفت اما برنگرداند نگذرد. چون این کتاب یکی از بهترین رمان هایی بود که خواندم. البته این نظر شخصی است.
پیشنهاد موسیقی: مولویه شهرام ناظری از آن دسته آلبوم هایی است که اگر علاقمند موسیقی
سنتی باشی و نباشی بهتر است گوش بدهی. چون این بار هنرمندی پسر استاد یعنی حافظ ناظری باقی مسایل را تحت الشعاع قرار می دهد مخصوصا در تراک 3 آلبوم که تک نوازی سه تار دارد از این ساز سنتی صدایی قوی و مشابه گیتار در می آورد؛ یک بداهه نوازی قوی که در کنار تراک های بعدی و آواز طبق معمول گرم و زیبای استاد این آلبوم را که به مناسبت سال جهانی مولوی ساخته شده کاری قابل اعتنا کرده است.