هفته اول
بعد از یک هفته خدمت سربازی مرخصی ۴۸ ساعته گرفتم و سریع دربست آزادی و بعد هم سواری کرایه سرسام آور ۱۳ هزارتومانی به سمت رشت. ۵ ساعته از پادگان تا خانه خودمان طول کشید البته با هزینه ای دیوانه کننده. اما خب ارزشش داشت. آن هم بعد از یک هفته روزهای عجیب و سخت. به شخصه که تا به حال تجربه بیدارباش ۴ صبح ، خاموشی ۹ شب، نگهبانی ۲۴ ساعته ، ورزش صبحگاهی با پوتین و اسلحه و رژه در گرمای ۴۰ درجه آن هم از ساعت ۲ الی ۵ عصر را نداشتم. سخت بود اما در کنار دوستان خوش گذشت مخصوصا که تلفن بود و ما هم از هر لحظه استراحت از این اختراع گراهام بل عزیز غافل نمی ماندیم. خدا خیرش بدهد. اما از همه جالب تر دوستی ترک ها و لرها و رقابتشان با اتحاد گیلک ها و کردها است.(آقا خداییش قصر تفرقه افکنی و دامن زدن به مسایل قومی را ندارم فقط محض اطلاع گفتم و خنده)
من که تو این یک هفته چند کیلو لاغر شدم و نامزدم به آرزوش رسید. اما وقتی نزدیک رشت شدم دلم به جز برای خانواده ام برای دو چیز دیگر در اومد ، یکی روزنامه و یکی هم اینترنت. بابا آخه یک هفته از عالم و آدم بی خبر بودم و این یعنی شکنجه. در ضمن دلم برای فرمانده آموزشی ام تنگ شده. با اونکه خیلی سخت گیر و خشنه و تا به حال دو بار منو تنبیه کرده و سینه خیز داده اما با معرفته و لوتیگریش حرف نداره.
خلاصه اینکه با اونکه پدرمون دراومد اما حضور دوستای صمیمی قدیمی ام جای دلتنگی ها رو می گرفت و کمک کرد تا روز به روز به زندگی جدید عادت کنم اما از صمیم دل می خوام که این روزها هرچه سریعتر تموم شه و من هم به زندگیم برسم.
من که تو این یک هفته چند کیلو لاغر شدم و نامزدم به آرزوش رسید. اما وقتی نزدیک رشت شدم دلم به جز برای خانواده ام برای دو چیز دیگر در اومد ، یکی روزنامه و یکی هم اینترنت. بابا آخه یک هفته از عالم و آدم بی خبر بودم و این یعنی شکنجه. در ضمن دلم برای فرمانده آموزشی ام تنگ شده. با اونکه خیلی سخت گیر و خشنه و تا به حال دو بار منو تنبیه کرده و سینه خیز داده اما با معرفته و لوتیگریش حرف نداره.
خلاصه اینکه با اونکه پدرمون دراومد اما حضور دوستای صمیمی قدیمی ام جای دلتنگی ها رو می گرفت و کمک کرد تا روز به روز به زندگی جدید عادت کنم اما از صمیم دل می خوام که این روزها هرچه سریعتر تموم شه و من هم به زندگیم برسم.
راستی مقاله من با عنوان دو سال باقیمانده دولت نهم بعد از یک ماه سرانجام در روزنامه اعتماد ویژه ۵ شنبه چاپ شد. این هم آدرس روزنامه اعتماد.
ایشاله تا هفته بعد...
+ نوشته شده در جمعه ۱۶ شهریور ۱۳۸۶ ساعت ۱:۲۴ ق.ظ توسط بابک مهدیزاده
|