صبح ساعت ۷ نظام وظیفه رشت حضور یافتم عین یک سرباز رشید. البته هم مو داشتم هم ریش. گفتم خودم دست به این جنایت نمی زنم بگذار زحمت اصلاح سر و صورتم به گردن آن ها بیفتد. خلاصه بعد از ۲ ساعت معطلی در گرما ما رو عین .... سوار اتوبوس های عتیقه کردن و یا علی تهران. ۸ ساعت طول کشید تا پادگان برسیم. ۰۱ در مجموع پادگان تر و تمیز و خوبیه. می گن بهترین پادگان آموزشی ایرانه. همین که وارد شدیم گروهبان پرسید اهل کجایین ما هم گفتیم رشت که یهو آه از نهادش برخاست. یعنی بازم رشتی ها ، اون هم این همه. صحبت های سرگروهبان تازه اول کار بود و کاغذ پر کردن ها و حرف زدن ها و تقسیم یگان ها تا ساعت ۸ طول کشید و آخرش هم با یک برگه مرخصی ۱۰ روزه در تاریکی دلگیر پادگان الفرار به سمت رشت. یه جا هم سرهنگ دستور داده بود که اونایی که مو دارن باید حتما کچل از پادگان برن بیرون ما رو هم فرستادن آرایشگاه که خوشبختانه ساعت ۷ بود و آرایشگر گفت تعطیل است. ما هم دو تا پا که داشتیم دو تا دیگه هم قرض کردیم و دم هم رو کولمون عین قطار سریع السیر اومدیم رشت. خدا رو شکر. خب پس از الان تا ۱۰ شهریور سربازی جیم فنگ...

راستی باید به نوبه خودم خبرناگوار و تاسف برانگیز درگذشت نماینده شجاع کردستان شادروان بهاالدین ادب را به همه آزادیخواهان و طرفداران حقوق بشر تسلیت بگویم. ادب سیاستمداری اخلاق گرا بود که بر سر مساله حقوق انسان ها با کسی تعارف نداشت و بدون ترس و از صفای دل از همه دفاع می کرد. اما دلم می سوزد که چرا صفحات روزنامه ها کمتر یادش را گرامی می دارند. یاد مرد سیاستمداری را که دیگر دوره اش ظاهرا گذشته هرچند که نیازش بیش از پیش احساس می شود. یادش گرامی باد.