بعد از یک سال تلاش سرانجام زمان اعزام بنده هم فرا رسید. یک سال دویدیم و با خواهش و تمنا هرکسی را دیدیم که شاید امریه ای یا چیزی بگیریم و خدمت سربازی رو همینجا بگذرونیم. اخه گفتیم خبرنگاریم ، نماینده افکار عمومی هستیم ، تریبون خیلی ها شدیم ، نمی دونم از این جور چیزا دیگه اما خب پارتی ها به کار ما نیومدن. آخه بنده عرضه پارتی بازی رو هم ندارم. همین جا اعتراف می کنم که من گردن شکسته در تمام مدت کار حرفه ای ام به احدی رو نداختم و گذاشتم برای روز مبادا. روز مبادا هم همین سربازی بود که دو سال بی خود بی جهت باید آواره اینجا و اونجا می شدم. گفتم به خاطر جلوگیری از این آوارگی همین یک بار پارتی بازی کنم. اما نگو که پارتی بازی عرضه می خواد منم که لیاقت همین یک دانه مورد را هم نداشتم. چه کنیم دیگر... خلاصه اینکه از برکت دولت جدید و تغییر ۱۰۰درصدی مدیران نه تنها هیچ امریه ای به ما تعلق نگرفت که شانس ماندن در رشت هم سراب شد... بنده بابک مهدیزاده اکنون سرباز نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی هستم و پادگان آموزشی هم ۰۱ تهران. ۵شنبه هم اعزام هستند که به احتمال زیاد به خاطر تعطیلی جمعه شنبه اعزام می شوم. آخ که دیدن قیافه کچل بدون ریشم چه حالی داره....با این اوصاف فکر نکنم بتوانم چندان در این صفحه بنویسم. البته سعی می کنم خاطرات شیرین!!! سربازی را در اینجا تعریف کنم. چند مطلب هم به اعتماد دادم که فکر کنم در این دوره دوری ام چاپ شوند. خلاصه اینکه از جلو نظام به چپ چپ ، خداحافظ....
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۱۲:۵۳ ب.ظ توسط بابک مهدیزاده
|