مقاله من در روزنامه اعتماد(ویژه پنج شنبه ها)
 
آخرين بازمانده
1385 را سال مرگ ديکتاتورها ناميده اند؛ پينوشه، صدام، علي اف و نيازاف، و حال يک سال بعدتر فيدل کاسترو هم در بستر مرگ است. مردي از آخرين بازمانده ها.
فيدل در بستر مرگ خوابيده است و شايد ياد مي آورد روزگاري را که شانه به شانه آن بزرگمرد در جنگل هاي امريکاي جنوبي نداي آزادي را فرياد مي کشيدند. او قدرت را انتخاب کرد و بر سرير پادشاهي نشست و رفيق همرزمش، چه گواراي دوست داشتني لباس رزم درنياورده دوباره به خدمت خلق شتافت. يکي را قدرت نيم قرني نصيب شد و ديگري را گلوله هاي دژخيمان. اما براي يکي بدنامي ماند و ديگري عزت و يادگاري در تاريخ. شايد که اگر «چه» بزرگ هم بود چنين سرنوشتي در انتظارش بود اما نه، مگر همه قهرمانان به بيراهه مي روند؟ مگر نبود نلسون ماندلا که عزت و بزرگي را انتخاب کرد و تا به آخر نامي نيک از خود برجاي گذاشت. اين قدرت است و بيماري خودبزرگ بيني که بعضي از قهرمانان اساطيري را مي فريبد و دلاوري هايشان را از يادها مي زدايد و به جايش بذر نفرت و کينه مي پاشاند....
ادامه مطلب