<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کافه اوتوپیا</title>
<link>http://babak-m.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 14 Jun 2009 08:30:07 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://babak-m.blogfa.com/post-206.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=6&gt;خداحافظ برای همیشه... دیگر مرا کاری با سیاست و نوشتن نیست... حیف و صد حیف که اینگونه شد...&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Sun, 14 Jun 2009 08:30:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babak-m&amp;postid=206</comments>
<dc:creator>babak-m</dc:creator>
<guid>http://babak-m.blogfa.com/post-206.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مقاله من در ضمیمه اعتماد</title>
<link>http://babak-m.blogfa.com/post-205.aspx</link>
<description>&lt;table width=&quot;100%&quot; cellspacing=&quot;1&quot; cellpadding=&quot;1&quot; border=&quot;0&quot; style=&quot;table-layout: fixed;&quot; id=&quot;NewsItem&quot;&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
                &lt;td align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: rgb(154, 0, 0);&quot;&gt;
            
                &lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;آرايش اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري دهم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
            &lt;td nowrap=&quot;nowrap&quot; height=&quot;10&quot; align=&quot;right&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
                &lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
            &lt;td align=&quot;right&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
                &lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#008080&quot;&gt;&lt;img width=&quot;350&quot; height=&quot;192&quot; align=&quot;absmiddle&quot; src=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-03-10/sia.jpg&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#008080&quot;&gt;بابک مهديزاده&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
اگر جبهه اصلاحات را از نهضت آزادي بدانيم تا حزب اعتماد ملي طيف وسيعي از
نيروهاي سنتي، ميانه و مدرن را دربر مي گيرد و حتي اين طيف ها را مي تواند
به راديکال و محافظه کار نيز تقسيم کند. اما تمام اين طيف ها و گروه ها در
انتخابات اخير در مقابل سه گزينه قرار گرفته اند؛ عدم شرکت، موسوي، کروبي.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;سنتگرايان&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
هسته اصلي طيف سنتي اصلاحات تشکيل شده است از احزابي مانند اعتماد ملي،
مجمع روحانيون مبارز، مجمع نيروهاي خط امام، مردمسالاري و... که دبيرکل سه
گروه اول سه روحاني نام آشناي جناح چپ جمهوري اسلامي است؛ مهدي کروبي،
موسوي خوئيني ها و سيدهادي خامنه يي. اولي که خود کانديداي رياست جمهوري
است از شاگردان و ياران قديمي امام است که سال ها در بنياد شهيد بوده و
علاوه برآن بر کرسي رياست دو مجلس چپگرا (سوم و ششم) تکيه زده بود. دومي
رابط امام خميني(ره) با دانشجويان تسخيرکننده سفارت امريکا بوده و پدر
معنوي آنان، مدير مسوول يکي از تاثيرگذارترين روزنامه هاي جمهوري اسلامي
به نام سلام و تاثيرگذار بر بسياري از جوانان ديروز چپگراي مذهبي و امروز
اصلاح طلب پيشرو. سومي هم برادر رهبر جمهوري اسلامي است و مديرمسوول
روزنامه حيات نو؛ روزنامه يي که چند سال پيش و در عصر اصلاحات به خاطر چاپ
کاريکاتوري شاهد اعتراض هاي خشمگين نيروهاي مخالف بود و چند روزي هم تعطيل
شد. به اين سه تشکل مي توانيد جمعيت توحيد و تعاون، حزب مردمسالاري و حزب
همبستگي و همچنين تشکل هاي کارگري درون حکومتي مانند خانه کارگر و انجمن
اسلامي کار را نيز اضافه کنيد.&lt;a href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-03-10/166.htm&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;a href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-03-10/166.htm&quot;&gt;ادامه مطلب&lt;/a&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 31 May 2009 11:21:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babak-m&amp;postid=205</comments>
<dc:creator>babak-m</dc:creator>
<guid>http://babak-m.blogfa.com/post-205.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مقاله من در ضمیمه اعتماد</title>
<link>http://babak-m.blogfa.com/post-204.aspx</link>
<description>&lt;table width=&quot;100%&quot; cellspacing=&quot;1&quot; cellpadding=&quot;1&quot; border=&quot;0&quot; style=&quot;table-layout: fixed;&quot; id=&quot;NewsItem&quot;&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: rgb(154, 0, 0);&quot;&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;سرزمين ژنرال ها&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
            &lt;td nowrap=&quot;nowrap&quot; height=&quot;10&quot; align=&quot;right&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
                &lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
            &lt;td align=&quot;right&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
                &lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#008080&quot;&gt;بابک مهديزاده&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند روز پيش پرده بزرگي روي ديوار يک سالن ورزشي ديدم که درجا خشکم زد.
متن اين پرده پيام تبريک به رئيس تربيت بدني استان محل زندگي بنده بود.
ابتدا فکر کردم آقاي رئيس لابد کار بزرگي کرده اند که چنين پرده بزرگي
نصيب شان شده اما وقتي ادامه پيام تبريک را خواندم با کمال تعجب ديدم دليل
تشکر و تبريک از آقاي رئيس قهرماني دو شطرنج باز در مسابقات آسيايي است.
بعد پيش خودم گفتم شايد آقاي رئيس جاي آن دو قهرمان بازي کرده است اما
ديدم روي پرده نوشته قهرماني در رده سني جوانان و خب آقاي رئيس هم شايد
دلش جوان باشد اما مطمئناً با صغرسني هم شناسنامه اش 18ساله نمي شود. در
نهايت تاملات فلسفي ام به نتيجه يي نرسيد که آقاي رئيس چه کاري انجام داد
که لايق تبريک آن هم براي قهرماني دو نفر ديگر باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از اين ماجرا که چشمانم به روي حقيقتي تلخ باز شده بود، دريافتم
اصولاً در مملکت ما هر وقت مقامي به دست مي آيد اولين تبريک نصيب رئيس
روسا مي شود و اين روند همين طور ادامه پيدا مي کند و قهرماني ها مي رود
در ليست افتخارات کارنامه درخشان مديريتي آقاي رئيس اصلي. اما هنگامه باخت
هيچ کس در ميدان نيست. اتفاقاً رئيس روسا اين بار در جايگاه شاکي مي نشيند
و ورزشکار و مربي در جايگاه متهم. اما اين قضيه پرده نصب کردن و نشان دادن
به مردم که بله دو نفر قهرمان شدند اما آقاي رئيس قهرمان اصلي است، چيز
ديگري است. انگار اگر آقاي رئيس نبود آن دو ورزشکار خواب قهرماني را هم
نمي ديدند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تاملات فلسفي خودم بودم و در حال قدم زدن در شهر که با حقيقت بزرگ تري
مواجه شدم. رئيس شوراي شهر ما بعد از چند سال عوض شد و کس ديگري شد رئيس.
اما لاف نزده ام اگر بگويم صدها پرده کوچک و بزرگ در شهر نصب کرده اند
براي تبريک به آقاي رئيس جديد. حتي کار بيخ پيدا کرده به کوچه هاي بن بست
هم رسيده و پرده بزرگي روي سردر خانه مسکوني خورده. بسياري از پرده هاي
تبريک آنقدر بزرگ هستند که تمام پرده ها و بنرهاي تبليغاتي کانديداهاي
رياست جمهوري را آن هم در ايام تبليغات کور کرده است. يکي از پرده هاي
تبريک به آقاي رئيس جديد متعلق به يک شيريني فروشي بود که عرض خيابان
طويلي را داربست زده بود و روي داربست به صورت افقي يکي از بزرگ ترين پرده
هاي دنيا را نصب کرده با رنگ هاي متنوع و شاداب که به نظر من بايد اين
نحوه جديد تبريک گفتن در کتاب رکوردهاي گينس ثبت شود؛ هم به جهت طرح زيبا،
هم طولاني بودن پرده و هم ميزان نشان دادن ارادت آقاي شيريني فروش به آقاي
رئيس جديد. اين ماجراها مرا کنجکاو کرد که دقت بيشتري به در و ديوار شهرم
بکنم اما هر چقدر جلوتر مي رفتم به زشتي اين نوع نشان دادن ارادت بيشتر پي
مي بردم. دريافتم شهر من پر شده از اين ابراز ارادت ها و فهميدم برخي ها
چقدر کوچک اند و هيچ ابايي ندارند براي نشان دادن حقارت شان در ميادين
اصلي شهر. حتي ديدم پرده هاي زيادي نصب شده براي تشکر از خدمات مديري که
از يکي از نهادها اخراج شده. خبر اخراجش گوش مردم شهر را پر کرده بود اما
ديدم پرده هاي بزرگ تشکري در سراسر شهر نصب شده بود که نصفش کار اخراج
کنندگانش بود. يا ديدم پرده هايي نصب شده براي تشکر از آقاي رئيسي در
شهرداري که دليلش آسفالت فلان کوچه بوده و تشکرکنندگانش در زير متن پيام
پرده تشکر، «جمعي از شهروندان». اما واقعاً اين چه فرهنگي است که ما
داريم؛ فرهنگ تملق و چاپلوسي، آن هم به بدترين، بدجلوه ترين و رذيلانه
ترين نوع اش. باورنمي کنيد اگر بگويم براي تبريک به خاطر رئيس شدن در شورا
بسياري با يکديگر مسابقه گذاشته بودند، انگار هرکس پرده بزرگ تري نصب کند
پاداش بيشتري خواهد گرفت. آيا اين مردم همان هايي نيستند که برخي اوقات
فحشي هم نثار همان هايي مي کنند که برايشان پرده نصب مي کنند؟ البته
مديران ما نيز ظاهراً عاشق اين گونه مديحه سرايي ها نيز هستند. اصولاً
بسياري از مديران ما دوست دارند بزرگ باشند و چون ذاتاً بزرگ نيستند دوست
دارند اين را لااقل در ظاهر نشان دهند. اين را در ايام انتخابات به خوبي
ديدم. ديدم مديراني را که اگر صندلي رديف اول مراسم سخنراني يک نفر ديگر
در اختيارشان قرار نگيرد قهر مي کنند و مي روند. ديدم خانم ها و آقاياني
را که ادعاي سخنراني داشتند و اگر در مراسم سخنراني يک نفر ديگر کوتاه
دقايقي سخنراني نمي کردند ناراحت مي شدند. ديدم براي حمايت از کانديدايشان
همانند ژنرال ها فقط در جلسات شرکت مي کنند و چايي مي خورند و فرمايشات
شان را به عرض مي رسانند و مي روند تا جلسه ديگر و کارش مي ماند براي
آنهايي که هيچ ادعايي ندارند و نه به دنبال پستي هستند و نه مقامي همانند
سربازان عادي. متاسفم که بگويم بسياري از مديران ما عاشق جاه و جلال هستند
به اين دليل که ذاتاً آدم هاي کوچکي هستند و مي خواهند مردم فکر کنند آنها
بزرگ اند و بسياري از مردم هم عاشق چاپلوسي و تملق گويي هستند و اين را
فضيلت مي دانند و نه رذيلت. کاش اصلاحات را از خودمان شروع مي کرديم. فقط
کافي بود در درون خودمان آدم هاي بزرگي مي شديم. کاش ايران سرزمين ژنرال
هاي کاغذي نبود.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;

</description>
<pubDate>Tue, 26 May 2009 07:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babak-m&amp;postid=204</comments>
<dc:creator>babak-m</dc:creator>
<guid>http://babak-m.blogfa.com/post-204.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مقاله من در ضمیمه اعتماد</title>
<link>http://babak-m.blogfa.com/post-203.aspx</link>
<description>&lt;table width=&quot;100%&quot; cellspacing=&quot;1&quot; cellpadding=&quot;1&quot; border=&quot;0&quot; style=&quot;table-layout: fixed;&quot; id=&quot;NewsItem&quot;&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: rgb(154, 0, 0);&quot;&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;توسعه علمي مقوله مغفول مانده  انتخابات&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
            &lt;td nowrap=&quot;nowrap&quot; height=&quot;10&quot; align=&quot;right&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
                &lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
            &lt;td align=&quot;right&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
                &lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#008080&quot;&gt;&lt;img width=&quot;350&quot; height=&quot;276&quot; align=&quot;absmiddle&quot; src=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-03-03/medad.jpg&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#008080&quot;&gt;بابک مهديزاده&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتي چهار سال پيش دکتر معين شعار انتخاباتي اش را توسعه علمي گذاشته بود،
کمتر کسي به اهميت اين شعار پي برده بود و از آنجا که اصولاً در انتخابات
سطحي نگري حرف اول و آخر را مي زند، همه دنبال شعارهاي احساسي و راي جمع
کن بودند. شايد آن روزها فقط عده محدودي بودند که به لزوم اجرايي شدن اين
شعار پي بردند، همان ها که درگير معضلات پژوهشي و تحقيقاتي هستند و مي
دانند کار تحقيقاتي کردن در اين مملکت چه مصيبتي است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که علم گرايي از غرب شروع شد و اين موج اروپا را از دنياي قديم
جدا و وارد دنياي مدرن کرد، اکنون اهميت پژوهش و تحقيقات علمي به خوبي
مشخص است. در غرب پژوهش از مدارس شروع مي شود. انواع و اقسام کارهاي
تحقيقاتي و آزمايشگاهي و مسابقه هاي گوناگون علمي رقابتي که دانش آموزان و
نوجوانان کشورهاي پيشرفته را از سنين پايين به علم و رقابت علمي علاقه مند
مي کند و هم نوعي علم آموزي است و هم تفريح. حتماً در فيلم ديده ايد انواع
اردوهاي علمي و فستيوال هاي تفريحي را که نوجوانان چند شبانه روز در محلي
چادر مي زنند و انواع کارهاي گروهي و علمي را تجربه مي کنند. از مسابقات
ورزشي گرفته تا مسابقات هنري و کلاس هاي ستاره شناسي و رشته هاي ديگر
علمي. وقتي هم که وارد دانشگاه مي شوند، از همان ابتدا در جشنواره هاي
مختلف علمي و فرهنگي شرکت مي کنند تا هم رسم جمع گرايي را بياموزند و هم
رسم علم آموزي را. اين گونه است که ياد مي گيرند چگونه به صورت جمعي کار
علمي کنند. همه چيز هم در اين راه برايشان آماده است. از آزمايشگاه هاي
بسيار پيشرفته دانشگاهي تا سالن هاي مجهز نمايشگاهي. مسوولان شان هم تا مي
شنوند گروهي به دنبال کار علمي هستند، هر چقدر دل شان بخواهد وقت مي دهند
و بودجه. اين گونه است که هم استعداد و نبوغ جوانان شان رشد پيدا مي کند و
هم سطح علم و آگاهي شان افزايش مي يابد. به عبارتي دولت هاي غربي محيط
آموزشي را از سنين کودکي براي مردمان شان فراهم مي کنند که استعدادها در
آن متبلور مي شود، علايق و انگيزه ها رشد مي کند و خنگ ترين شاگردها نيز
چيزکي مي شوند اما در ايران وضع به گونه ديگري است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مدارس پايه از تنها چيزي که خبري نيست، کارهاي گروهي علمي است. در سال
يک اردوي دسته جمعي برگزار مي شود که صبح تا عصر است و جنبه تفريحي دارد.
نه از فستيوال هاي هنري خبري است و نه از جشنواره هاي ورزشي. اگر هم باشد
آنقدر سطح پايين و سمبل کاري است که استعدادها را بيشتر کور مي کند و
خستگي بر تن نوجوانان مي دوزد. بعد براي جبران اين ضعف آمدند تا بلکه دانش
آموزان تيزهوش و بااستعداد را شناسايي کنند و مدارس جداگانه يي را براي
آنها در نظر گرفتند؛ کاري که حتي کشورهاي پيشرفته هم نکردند. در کشورهاي
غربي شايد دانش آموزان نخبه را شناسايي کنند و انواع و اقسام تسهيلات و
مدارس نمونه را در اختيارشان بگذارند اما هيچ گاه با يک روش غلط به
شناسايي تعداد معدودي دانش آموز نمي پردازند و آنها را از ديگران جدا نمي
کنند. در ايران دانش آموزان اکنون ياد گرفته اند به کلاس هاي خصوصي مختلف
رفته تا با سوالات آزمون تيزهوشان آشنا شوند و در ابتدايي ترين و
غيرکارآمدترين آزمون براي شناسايي افراد نخبه شرکت کنند تا به واسطه همين
کلاس هاي خصوصي بلکه در آزمون رتبه بالايي را کسب کرده و وارد مدارسي شوند
که فراتر از سطح آموزشي سني کودکان است. به عبارتي کودکي که بايد بازي
کند، بايد از صبح تا شام فيزيک و شيمي بخواند. کودکي که مي توانست در لواي
کارگروه هاي ورزشي، هنري و علمي استعدادهاي خود را بهتر و بيشتر شکوفا
کند. در مدارس ايران به تنها چيزي که اهميت داده نمي شود، پژوهش و تحقيق
است. از آزمايشگاه هاي مجهز خبري نيست و هيچ جشنواره معتبر و اصولي هم
يافت نمي شود. اما وضع در دانشگاه ها اسفبار است. آزمايشگاه يکي از دروس
راحت و غيرجدي براي دانشجويان است که ساعات مفرحي را در آزمايشگاه هاي
اغلب غيرمجهز مي گذرانند و همه چيز به دو سه سوال شفاهي و يکي دو آزمايش
ختم مي شود و تمام. اين شد نمره آزمايشگاه دانشجويان. انجمن هاي علمي نيز
که يا وجود ندارند يا اگر دارند به خاطر نبود فضاي مناسب تحقيقاتي و
جشنواره ها و مسابقات معتبر تبديل به محلي براي نشستن دور هم و گپ زدن شده
و نهايت کار اعضايش درست کردن يک روزنامه ديواري است. معضل نبود امکانات
مناسب و عدم توجه مسوولان دانشگاه به تحقيقات و پژوهش را مخصوصاً
دانشجويان کارشناسي ارشد درک کرده اند که چگونه براي تکميل پايان نامه شان
با درهاي بسته مواجه شده اند. بي توجهي مسوولان و دردسر هاي عظيم تحقيقات
دانشگاهي حديث غم انگيز اين مرزوبوم است و غافل مانده از نظرگاه
انديشمندان ما. باور کنيد بدون رفع همين نکات شايد براي عموم غيرجدي هيچ
گاه به پيشرفت نخواهيم رسيد. اي کاش کانديداها در برنامه هاي خود اين
مقوله مغفول مانده را نيز در نظر مي آوردند.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 24 May 2009 06:53:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babak-m&amp;postid=203</comments>
<dc:creator>babak-m</dc:creator>
<guid>http://babak-m.blogfa.com/post-203.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>&apos;گفت و گوی من با دکتر مازیار بهروز و غلامعباس توسلی</title>
<link>http://babak-m.blogfa.com/post-202.aspx</link>
<description>دفاع تحلیلی دکتر مازیار بهروز در روزنامه اعتماد&lt;/p&gt;&lt;table width=&quot;100%&quot; cellspacing=&quot;1&quot; cellpadding=&quot;1&quot; border=&quot;0&quot; style=&quot;table-layout: fixed;&quot; id=&quot;NewsItem&quot;&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(154, 0, 0);&quot;&gt;
                گفت وگو با دکتر مازيار بهروز&lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
				&lt;td align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;            

                &lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
                &lt;td align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: rgb(154, 0, 0);&quot;&gt;
            
                &lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;مهندس موسوي به دنبال دولت رفاه است&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
            &lt;td nowrap=&quot;nowrap&quot; height=&quot;10&quot; align=&quot;right&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
                &lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
            &lt;td align=&quot;right&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
                &lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img width=&quot;350&quot; height=&quot;232&quot; align=&quot;absmiddle&quot; src=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-02-31/behrooz-FarhadKaveh.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دکتر مازيار بهروز استاد تاريخ در دانشگاه ايالتي سانفرانسيسکو
در امريکا و نويسنده کتاب معروف شورشيان آرمانخواه از نيروهاي معروف چپگرا
است که نظرات جالبي درباره انديشه مهندس موسوي دارد. وي معتقد است موسوي
با دوران نخست وزيري اش تفاوت پيدا کرده و دليل مدعايش را نيز مي گويد. وي
در اين گفت وگو به تحليل نظرات سياسي، اقتصادي و اجتماعي مهندس موسوي
پرداخت.&lt;a href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-02-31/192.htm&quot;&gt;&lt;br /&gt;ادامه مطلب&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;table width=&quot;100%&quot; cellspacing=&quot;1&quot; cellpadding=&quot;1&quot; border=&quot;0&quot; style=&quot;table-layout: fixed;&quot; id=&quot;NewsItem&quot;&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(154, 0, 0);&quot;&gt;
                گفت وگو با غلامعباس توسلي&lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
				&lt;td align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;            

                &lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
                &lt;td align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: rgb(154, 0, 0);&quot;&gt;
            
                &lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;پايان خودي و غيرخودي&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
            &lt;td nowrap=&quot;nowrap&quot; height=&quot;10&quot; align=&quot;right&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
                &lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
            &lt;td align=&quot;right&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
                &lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#008080&quot;&gt;&lt;img width=&quot;350&quot; height=&quot;225&quot; align=&quot;absmiddle&quot; src=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-02-31/5-1Moattarian-%288%29.jpg&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#008080&quot;&gt;بابک مهديزاده&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;چندي پيش مهندس عزت الله سحابي، غلامعباس توسلي، محمد بسته نگار و
دکتر محمدحسين رفيعي از طرف شوراي فعالان ملي- مذهبي به يکي از سخنراني
هاي مهندس ميرحسين موسوي رفته بودند که با حاشيه هايي روبه رو بود. پس از
آن چند بار از مهندس موسوي درباره فعاليت نهضت آزادي و ملي - مذهبي ها
پرسش هايي مطرح شد. در اين گفت وگو دکتر غلامعباس توسلي استاد دانشگاه و
عضو شوراي مرکزي نهضت آزادي ايران به پرسش هاي ما درباره آن مراسم و نظر
مهندس موسوي درباره اين گروه ها پاسخ داد.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-02-31/166.htm&quot;&gt;ادامه مطلب&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;</description>
<pubDate>Fri, 22 May 2009 07:52:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babak-m&amp;postid=202</comments>
<dc:creator>babak-m</dc:creator>
<guid>http://babak-m.blogfa.com/post-202.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفت و گوی من با بابک احمدی </title>
<link>http://babak-m.blogfa.com/post-201.aspx</link>
<description>با بابک احمدی، نویسنده ، روشنفکر و مترجم سرشناس ایرانی درباره توسعه در ایران گفت و گو کردم در ضمیمه روزنامه اعتماد.&lt;/p&gt;&lt;table width=&quot;100%&quot; cellspacing=&quot;1&quot; cellpadding=&quot;1&quot; border=&quot;0&quot; style=&quot;table-layout: fixed;&quot; id=&quot;NewsItem&quot;&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(154, 0, 0);&quot;&gt;
                گفت وگو با بابک احمدي&lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
				&lt;td align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: Tahoma; color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;            

                &lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
                &lt;td align=&quot;right&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 8pt; font-family: Tahoma; color: rgb(154, 0, 0);&quot;&gt;
            
                &lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;نيازمند دولت دموکراتيک هستيم&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
            &lt;td nowrap=&quot;nowrap&quot; height=&quot;10&quot; align=&quot;right&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
                &lt;/td&gt;
        &lt;/tr&gt;
        &lt;tr&gt;
            &lt;td align=&quot;right&quot; style=&quot;font-size: 9pt; font-family: tahoma;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
                &lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img width=&quot;298&quot; height=&quot;449&quot; align=&quot;absmiddle&quot; src=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-02-30/201-Hasani-_1.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;انتخابات رياست جمهوري نزديک است و توسعه و پيشرفت ايران به يکي
از مهم ترين دغدغه هاي ايرانيان تبديل شده است. دغدغه يي که همواره وجود
داشته و انديشمندان به فراخور زمان پاسخ هايي براي آن داشته اند. اين بار
سراغ بابک احمدي رفته ام؛ نويسنده، مترجم، روشنفکر، کنشگر سياسي و کلاً
صاحب نظر و انديشمندي که در حوزه عمومي سياست حضوري فعال دارد، با هنر
آشنا است و با هنرمندان بسياري روابط دوستانه يي دارد، در حوزه نشر و کتاب
نيز آثار فراوان و مهمي دارد و به واسطه حضور پررنگش در حوزه هاي سياسي،
فرهنگي و هنري مورد علاقه دانشجويان و اهالي فرهنگ و بسياري ديگر است.
بابک احمدي در خصوص توسعه در ايران معتقد است آزادي هاي سياسي پيش شرط
توسعه است و براي رسيدن به پيشرفت بايد دولتي دموکراتيک داشت و اين مهم
نيست که اصلاح طلباني که اکنون قصد ورود به قدرت را دارند، تا چه اندازه
دموکرات هستند؛ مهم «مکانيسم عيني و ابژکتيوي است که با فعاليت اصلاح
طلبان ايجاد مي شود، رشد مي يابد و به تحول اجتماعي منجر مي شود». &lt;a href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-02-30/175.htm&quot;&gt;&lt;br /&gt;ادامه مطلب&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 20 May 2009 09:11:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babak-m&amp;postid=201</comments>
<dc:creator>babak-m</dc:creator>
<guid>http://babak-m.blogfa.com/post-201.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استقبال از موسوی</title>
<link>http://babak-m.blogfa.com/post-200.aspx</link>
<description>&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;خیلی درگیرم و نمی تونم زود به زود به روز کنم. ببخشید.... اما علی الحساب حال کنید با این عکس و استقبال بی نظیر مردم رشت از مهندس موسوی. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://www.eslahatesabz.com/images/ent/85_585_403_09-5-17-1559145.JPG&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 19 May 2009 06:59:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babak-m&amp;postid=200</comments>
<dc:creator>babak-m</dc:creator>
<guid>http://babak-m.blogfa.com/post-200.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://babak-m.blogfa.com/post-199.aspx</link>
<description>پایگاه اطلاع رسانی ستاد ائتلاف اصلاح طلبان استان گیلان هم افتتاح شد. تمامی اخبار ، مصاحبه ها و تحلیل های مربوط به انتخابات در استان گیلاان را می توانید در این سایت که نامش &lt;a href=&quot;http://www.eslahatesabz.com&quot;&gt;اصلاحات سبز&lt;/a&gt; است ، بخوانید. &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 14 May 2009 09:53:46 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babak-m&amp;postid=199</comments>
<dc:creator>babak-m</dc:creator>
<guid>http://babak-m.blogfa.com/post-199.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مردم می فهمند</title>
<link>http://babak-m.blogfa.com/post-198.aspx</link>
<description>

&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;strong&gt;مقاله&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; ام
در روزنامه اعتماد درباره اینکه آیا مردم می فهمند که چگونه انتخاب کنند؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;



&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;بارها
شاید با این جمله مواجه شده اید که «مردم نمی فهمند». بسیاری معتقدند که اصولا
عامه مردم چیزی نمی فهمند و شراکتشان در تصمیمات مملکتی حتی ممکن است زیان هم
داشته باشد؛ مثل عرصه انتخابات که عدم اطلاع و نفهمیدن عامه مردم می تواند
دموکراسی را به امر خطرناکی تبدیل سازد. اما آیا به راستی اینچنین است؟&lt;br /&gt;بهتر است
برای پاسخ دقیق تر به این سوال تاریخی نقبی بزنیم به دل تاریخ. اما لازم نیست
چندان دور برویم و اعماق تاریخ را بشکافیم. به 12 سال پیش برویم و به انتخابات دوم
خرداد 1376. یادم هست که آن روزها همه طرفدار خاتمی بودند اما قوه تحلیلشان طعنه
زنان می گفت که کس دیگری از صندوق بیرون می آید اما این نشد و خاتمی رییس جمهور شد
تا تحلیلگران از یک «نه» بزرگ سخن بگویند. پس انتخاب 20 میلیون ایرانی در آن زمان
درست نامیده شد. انتخابات بعدی ، انتخابات اولین دوره شورای شهر بود. بازهم
استقبال مردم آنچنان بود که همگان بر تصمیم گیری درست مردم صحه گذاشتند. انتخابات
مجلس ششم که رسید اصلاح طلبان نوار پیروزی را ادامه دادند و آرای مردم را از آن
خود کردند. حتی در انتخابات ریاست جمهوری هشتم که انتقادات به سیدمحمد خاتمی بالا
رفته بود بازهم مردم و این بار حتی بیشتر از گذشته به خاتمی رای دادند تا نشان
دهند که چه تحلیلگران زبده ای هستند در فضای باز و روشنگری. اما وقتی اصلاح طلبان
به پیروزی های خود غره شدند و اصلاحات را با خود مساوی دیدند مردم نیز به خوبی به
این غرور پی بردند. انتخابات دور دوم شوراها مکان عبرت خوبی بود اگر اصلاح طلبان
شاگردان خوبی بودند. مردم با حاضر نشدنشان پای صندوق های رای به اصلاح طلبان دوم
خردادی پیام دادند که اولا از دعواهای درون حزبی تان خسته شدیم (شورای شهر اول
تهران شاهد دعواهای بسیار زیاد بین اعضایش بود و در دومین دوره نیز اصلاح طلبان
آنچنان متفرق شده بودند که در انتخابات چند لیست مجزا تحت عنوان اصلاحات بیرون
آمده بود) و دوما از عملکرد ضعیف و عدم تحقق مطالبات مردم توسط اصلاح طلبان در
دولت و مجلس ناراضی هستند. اما پیام به فعالان دوم خردادی نرسید و عاقبت جنبش
اصلاحی آن شد که جناح مقابل هم از فضای یاس عمومی استفاده کرد و کاری را که در
انتخابات مجلس ششم نتوانسته بود در مجلس هفتم انجام دادو تمامی اصلاح طلبان را
ردصلاحیت کرد. اما از آنجا که در وقایع مهمی مثل کوی دانشگاه، توقیف مطبوعات،
زندانی شدن سیاسیون و... اصلاح طلبان با جامعه مدنی همصدا نشده بود این بار جامعه
با تحصن نمایندگان مجلس ششم همراه نشد تا اصلاح طلبان با پیامی جدی تر از سوی مردم
روبرو شوند. مجلس هفتم هم با کمترین مشارکت مردمی همراه شد و جناح مقابل اکثریت را
به دست آورد تا خیز بزرگی به سمت دولت بردارد. انتخابات ریاست جمهوری نهم اما
آخرین بزنگاه اصلاح طلبان بود. آن ها که می بایستند از رفتار مردم درس می گرفتند ،
مردم را متهم به اتخاذ تصمیمات اشتباه کردند. اصلاح طلبان که دیگر باورشان شده بود
معادل اصلاحات هستند و کس دیگری جز آنان نمی تواند پرچمدار اصلاح طلبی باشد به
مردم و دانشجویان و دگراندیشان نهیب می زدند که تنها می توانید به ما رای دهید و
اگر در انتخابات شرکت نکنید رقیب خطرناک به قدرت می رسد و فلان و بهمان بلاها را
برسرتان می آورد. اما وقتی اصلاح طلبان حتی بین خود هم نتوانستند اتحاد را حفظ
کنند و با چند کاندیدا وارد عرصه انتخابات شدند ارابه ستمگر تاریخ راه خود را می
رفت و ثابت کرد که اصلاح طلبان شاگرد زرنگ مدرسه نیستند و حتی قادر به تشخیص ضرورت
ها هم نمی شوند. انتخابات ریاست جمهوری نهم به خوبی تصمیمات درست مردم را نشان داد
اتفاقا. از دور اولش می گذرم که مجالی برای تحلیلش نیست اما انتخاب بین هاشمی و
احمدی نژاد که منجر به انتخاب احمدی نژاد شد به هیچ وجه انتخاب غلطی نبود بلکه
انتخابی بود از روی عدم آگاهی. اکثریت مردم احمدی نژاد را نمی شناختند و هاشمی را
معادل وضع موجود می دانستند و صدای ارتباط روشنفکران و آگاهان نیز با عامه مردم
کوتاه بود و نتیجه آن شد که همه می دانیم. حال نیز به نظرم باید به رای مردم
اطمینان داشت؛ اول از همه اینکه اصلاح طلبان از ابر توهم پایین بیایند و کمی
خاضعانه تر با جامعه صحبت کنند. دوم اینکه به وسایل ارتباطی شان با مردم بیشتر
بیاندیشند تا در آگاهی رسانی به جامعه موفق تر عمل کنند و سوم اینکه ایمان داشته
باشند با رویدادهایی که در این چهارساله افتاده مردم به خوبی آنچه را که می باید
درک کنند ، درک کرده اند اما تنها منتظر پیام مناسبی از سوی اصلاح طلبانی هستند که
غرور قدرت سوی چشمشان را کم کرده بود.&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Wed, 13 May 2009 07:29:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babak-m&amp;postid=198</comments>
<dc:creator>babak-m</dc:creator>
<guid>http://babak-m.blogfa.com/post-198.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اخلاق نقد، نقد اخلاقي</title>
<link>http://babak-m.blogfa.com/post-197.aspx</link>
<description>&lt;TABLE id=NewsItem style=&quot;TABLE-LAYOUT: fixed&quot; cellSpacing=1 cellPadding=1 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; COLOR: #9a0000; FONT-FAMILY: Tahoma&quot; align=right&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-02-21/260.htm&quot; target=_blank&gt;مقاله ام در ضمیمه روزنامه اعتماد&lt;/A&gt;&lt;/B&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: tahoma&quot; noWrap align=right height=10&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: tahoma&quot; align=right&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;مدتي است دوباره آتش نقد به جان نقادان ما افتاده و طرفين مدام از چپ و راست همديگر را نقد مي کنند. شعله اين آتش زير خاکستر هم از مصاحبه يي شروع شد که خود نقد يکي از نقادان مشهور بود و نوع نقد و تيترش بهانه يي شد براي باز شدن يکسري حرف هاي گفته شده در قبل و ناگفته در دل ها مانده. مرا کاري به طرفين ماجرا نيست و دليل آتش بازي را نيز نمي دانم اما همين بس مي دانم که درد بي دواي اين مملکت و مخصوصاً روشنفکران ما تنها يک چيز است و آن عدم گفت وگو است. کم پيش آمده انديشمندان منتقد هم سر ميزي بنشينند و بدون تعارف و البته رعايت اخلاق نقد تفکرات علمي يکديگر را نقد کنند بي آنکه گريزي به تاريخچه زندگي طرف مقابل و خصوصيات اخلاقي و زندگي خصوصي اش بزنند. بگذاريد بحث را در دو بعد پيش ببريم؛ يکي از بعد فرهنگي و ديگري نمونه تاريخي. ابتدا از دومي شروع کنم تا ثابت شود اين عدم رعايت اخلاق نقد و نقد اخلاقي به وضوح در تاريخ معاصر ايران ديده مي شود. اولين اصلاح طلب شايد قائم مقام فراهاني بود که منتقدان (در اينجا بهتر است بگوييم مخالفان) براي بدگويي از وي و زير سوال بردن کارهايش از هر ترفند غيراخلاقي نزد پادشاه قاجار پرهيز نمي کردند. دومين اش هم اميرکبير بود که وي نيز به همين عقوبت رفتاري از سوي مخالفانش گرفتار شد و تيغ تيز حمام فين کاشان سزايش. تا به اين جاي کار، ابزار اصلي نقد يعني رسانه هاي عمومي وجود نداشت اما وقتي پاي رسانه چاپي به ايران باز شد اگرچه مفاهيمي مانند قانون و آزادي و دموکراسي را با خود به ايران آورد اما به وقت آزادي در ايران، اخلاق نقد را همراه سوغاتش نکرد. اولين دوره جدي آزادي زمان مشروطه بود که با بي اخلاقي هاي سياسي، سهم خواهي، عدم اتحاد و عدم درک متقابل گروه ها به بزرگ ترين و مدرن ترين ديکتاتوري در ايران رسيد. 20 سالي طول کشيد تا دومين دوره آزادي فرا رسد و روزنامه هاي متعدد سر برآورند. روزنامه ها هم عموماً افتادند دست چپ هاي مارکسيست که کلاً نقاد دنيا بودند. اما کاري که روزنامه هاي چپ با مصدق و دولتش کرد شاه و عمالش نمي توانستند. البته روزنامه هاي ملي گرا نيز کم مخالفان شان را بي نصيب نگذاشتند و نمونه ها بسيار است از هتک حرمت به خاندان پهلوي که اگرچه پر از فساد بودند اما خب آن موقع هنوز صحبت از سقوط شان نشده بود و در فضاي آن زمان خانواده شاه ملت بودند. اين گونه بود که همين روزنه کوچک آزادي هم پاس نگه داشته نشد و نوبت انقلاب رسيد. به واقع شايد دوران اوايل انقلاب تنها نمونه يي باشد که مي بينيم تمام گروه ها دور يک ميز جمع مي شوند و با رعايت ادب دست به نقد علمي و نه رفتاري هم مي زنند و ميليون ها نفر نيز جذب آن مي شوند و ياد و خاطره شيرينش تا دهه ها بعد هم تکرار مي شود. کاري که حتي در سال هاي پس از دوم خرداد هم تکرار نشد. نه تنها روشنفکران عرفي با روشنفکران ديني گفتمان انتقادي جدي نداشتند که حتي بين دو نحله اصلي نوانديشي ديني نيز گفت وگوي قابل تاملي صورت نگرفت. به عبارتي در فضايي که انتظار مي رفت محل تبادل و تضارب آرا باشد هيچ يک از طرفين به جز چند مناظره معدود رغبتي به يک ديالوگ انتقادي و سازنده از خود نشان ندادند. کار به جايي رسيد که دوران جدايي کامل فرا رسيد و شکست کل جنبش اصلاحي نتيجه اش شد. اين گونه بود که به اثبات رسيد در ايران اخلاق نقد وجود نداشته و ندارد.&lt;BR&gt;حال نگاهي گذرا مي اندازيم به آنها که سبقه طولاني در نقد ديگران دارند. از ورزش هم شروع مي کنيم. مايلي کهن بهترين نمونه است؛ مربي که از زمين و زمان شاکي بود و تيغ بران نقدش خيلي ها را بي نصيب نگذاشت اما آخرش آن ماجراي تاسف بار بود. از ورزش درگذريم که نمونه هاي نقد بي اخلاق در آن بسيار است. به عرصه مديريتي بياييم. مديران آنچنان شمشير را براي مديران قبلي از رو مي بندند که خدا آخرش را فقط به خير کند. به عرصه سياست و حوزه فکر برگرديم. از رويارويي تلخ و کلام هاي غيراخلاقي چپ ها نسبت به شريعتي و بالعکس تا دعواهاي لفظي تاسف آور بسياري از بزرگان فلسفه و انديشه که مدام اشاره يي به زندگي شخصي گذشته دارد و همين طور چاپ بعضي از کتاب هاي قطور برخي از استادان خوش فکر و مشهور که ظاهراً صرفاً به اين خاطر نوشته شده که در مقدمه اش از خجالت تمام روشنفکران و انديشمندان قبلي و فعلي و بعدي درآيد. نام کسي را به عنوان مصداق نياوردم چون نقدهاي غيراخلاقي فقط مختص به عده يي خاص نيست.&lt;BR&gt;خلاصه آنکه همه ما به يک اندازه در به وجود آوردن اين فضاي دور از شأن انديشمندان مقصر هستيم اما اي کاش مي شد جايي هم براي اخلاق در نقدنويسي ها و پاسخگويي هايمان پيدا مي کرديم به جاي آنکه جامه درانيم و يکديگر را متهم کنيم و فرصت طلايي گفت وگو را با کلام هاي غيرمفيد هدر دهيم. اولين گام براي دموکراسي، ياد گرفتن قواعد گفت وگو است.&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Mon, 11 May 2009 08:12:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=babak-m&amp;postid=197</comments>
<dc:creator>babak-m</dc:creator>
<guid>http://babak-m.blogfa.com/post-197.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
