تبليغاتX
کافه اوتوپیا

با بابک احمدی، نویسنده ، روشنفکر و مترجم سرشناس ایرانی درباره توسعه در ایران گفت و گو کردم در ضمیمه روزنامه اعتماد.

گفت وگو با بابک احمدي
نيازمند دولت دموکراتيک هستيم


انتخابات رياست جمهوري نزديک است و توسعه و پيشرفت ايران به يکي از مهم ترين دغدغه هاي ايرانيان تبديل شده است. دغدغه يي که همواره وجود داشته و انديشمندان به فراخور زمان پاسخ هايي براي آن داشته اند. اين بار سراغ بابک احمدي رفته ام؛ نويسنده، مترجم، روشنفکر، کنشگر سياسي و کلاً صاحب نظر و انديشمندي که در حوزه عمومي سياست حضوري فعال دارد، با هنر آشنا است و با هنرمندان بسياري روابط دوستانه يي دارد، در حوزه نشر و کتاب نيز آثار فراوان و مهمي دارد و به واسطه حضور پررنگش در حوزه هاي سياسي، فرهنگي و هنري مورد علاقه دانشجويان و اهالي فرهنگ و بسياري ديگر است. بابک احمدي در خصوص توسعه در ايران معتقد است آزادي هاي سياسي پيش شرط توسعه است و براي رسيدن به پيشرفت بايد دولتي دموکراتيک داشت و اين مهم نيست که اصلاح طلباني که اکنون قصد ورود به قدرت را دارند، تا چه اندازه دموکرات هستند؛ مهم «مکانيسم عيني و ابژکتيوي است که با فعاليت اصلاح طلبان ايجاد مي شود، رشد مي يابد و به تحول اجتماعي منجر مي شود».
ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

خیلی درگیرم و نمی تونم زود به زود به روز کنم. ببخشید.... اما علی الحساب حال کنید با این عکس و استقبال بی نظیر مردم رشت از مهندس موسوی.


+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

پایگاه اطلاع رسانی ستاد ائتلاف اصلاح طلبان استان گیلان هم افتتاح شد. تمامی اخبار ، مصاحبه ها و تحلیل های مربوط به انتخابات در استان گیلاان را می توانید در این سایت که نامش اصلاحات سبز است ، بخوانید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

مقاله ام در روزنامه اعتماد درباره اینکه آیا مردم می فهمند که چگونه انتخاب کنند؟

بارها شاید با این جمله مواجه شده اید که «مردم نمی فهمند». بسیاری معتقدند که اصولا عامه مردم چیزی نمی فهمند و شراکتشان در تصمیمات مملکتی حتی ممکن است زیان هم داشته باشد؛ مثل عرصه انتخابات که عدم اطلاع و نفهمیدن عامه مردم می تواند دموکراسی را به امر خطرناکی تبدیل سازد. اما آیا به راستی اینچنین است؟
بهتر است برای پاسخ دقیق تر به این سوال تاریخی نقبی بزنیم به دل تاریخ. اما لازم نیست چندان دور برویم و اعماق تاریخ را بشکافیم. به 12 سال پیش برویم و به انتخابات دوم خرداد 1376. یادم هست که آن روزها همه طرفدار خاتمی بودند اما قوه تحلیلشان طعنه زنان می گفت که کس دیگری از صندوق بیرون می آید اما این نشد و خاتمی رییس جمهور شد تا تحلیلگران از یک «نه» بزرگ سخن بگویند. پس انتخاب 20 میلیون ایرانی در آن زمان درست نامیده شد. انتخابات بعدی ، انتخابات اولین دوره شورای شهر بود. بازهم استقبال مردم آنچنان بود که همگان بر تصمیم گیری درست مردم صحه گذاشتند. انتخابات مجلس ششم که رسید اصلاح طلبان نوار پیروزی را ادامه دادند و آرای مردم را از آن خود کردند. حتی در انتخابات ریاست جمهوری هشتم که انتقادات به سیدمحمد خاتمی بالا رفته بود بازهم مردم و این بار حتی بیشتر از گذشته به خاتمی رای دادند تا نشان دهند که چه تحلیلگران زبده ای هستند در فضای باز و روشنگری. اما وقتی اصلاح طلبان به پیروزی های خود غره شدند و اصلاحات را با خود مساوی دیدند مردم نیز به خوبی به این غرور پی بردند. انتخابات دور دوم شوراها مکان عبرت خوبی بود اگر اصلاح طلبان شاگردان خوبی بودند. مردم با حاضر نشدنشان پای صندوق های رای به اصلاح طلبان دوم خردادی پیام دادند که اولا از دعواهای درون حزبی تان خسته شدیم (شورای شهر اول تهران شاهد دعواهای بسیار زیاد بین اعضایش بود و در دومین دوره نیز اصلاح طلبان آنچنان متفرق شده بودند که در انتخابات چند لیست مجزا تحت عنوان اصلاحات بیرون آمده بود) و دوما از عملکرد ضعیف و عدم تحقق مطالبات مردم توسط اصلاح طلبان در دولت و مجلس ناراضی هستند. اما پیام به فعالان دوم خردادی نرسید و عاقبت جنبش اصلاحی آن شد که جناح مقابل هم از فضای یاس عمومی استفاده کرد و کاری را که در انتخابات مجلس ششم نتوانسته بود در مجلس هفتم انجام دادو تمامی اصلاح طلبان را ردصلاحیت کرد. اما از آنجا که در وقایع مهمی مثل کوی دانشگاه، توقیف مطبوعات، زندانی شدن سیاسیون و... اصلاح طلبان با جامعه مدنی همصدا نشده بود این بار جامعه با تحصن نمایندگان مجلس ششم همراه نشد تا اصلاح طلبان با پیامی جدی تر از سوی مردم روبرو شوند. مجلس هفتم هم با کمترین مشارکت مردمی همراه شد و جناح مقابل اکثریت را به دست آورد تا خیز بزرگی به سمت دولت بردارد. انتخابات ریاست جمهوری نهم اما آخرین بزنگاه اصلاح طلبان بود. آن ها که می بایستند از رفتار مردم درس می گرفتند ، مردم را متهم به اتخاذ تصمیمات اشتباه کردند. اصلاح طلبان که دیگر باورشان شده بود معادل اصلاحات هستند و کس دیگری جز آنان نمی تواند پرچمدار اصلاح طلبی باشد به مردم و دانشجویان و دگراندیشان نهیب می زدند که تنها می توانید به ما رای دهید و اگر در انتخابات شرکت نکنید رقیب خطرناک به قدرت می رسد و فلان و بهمان بلاها را برسرتان می آورد. اما وقتی اصلاح طلبان حتی بین خود هم نتوانستند اتحاد را حفظ کنند و با چند کاندیدا وارد عرصه انتخابات شدند ارابه ستمگر تاریخ راه خود را می رفت و ثابت کرد که اصلاح طلبان شاگرد زرنگ مدرسه نیستند و حتی قادر به تشخیص ضرورت ها هم نمی شوند. انتخابات ریاست جمهوری نهم به خوبی تصمیمات درست مردم را نشان داد اتفاقا. از دور اولش می گذرم که مجالی برای تحلیلش نیست اما انتخاب بین هاشمی و احمدی نژاد که منجر به انتخاب احمدی نژاد شد به هیچ وجه انتخاب غلطی نبود بلکه انتخابی بود از روی عدم آگاهی. اکثریت مردم احمدی نژاد را نمی شناختند و هاشمی را معادل وضع موجود می دانستند و صدای ارتباط روشنفکران و آگاهان نیز با عامه مردم کوتاه بود و نتیجه آن شد که همه می دانیم. حال نیز به نظرم باید به رای مردم اطمینان داشت؛ اول از همه اینکه اصلاح طلبان از ابر توهم پایین بیایند و کمی خاضعانه تر با جامعه صحبت کنند. دوم اینکه به وسایل ارتباطی شان با مردم بیشتر بیاندیشند تا در آگاهی رسانی به جامعه موفق تر عمل کنند و سوم اینکه ایمان داشته باشند با رویدادهایی که در این چهارساله افتاده مردم به خوبی آنچه را که می باید درک کنند ، درک کرده اند اما تنها منتظر پیام مناسبی از سوی اصلاح طلبانی هستند که غرور قدرت سوی چشمشان را کم کرده بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

مدتي است دوباره آتش نقد به جان نقادان ما افتاده و طرفين مدام از چپ و راست همديگر را نقد مي کنند. شعله اين آتش زير خاکستر هم از مصاحبه يي شروع شد که خود نقد يکي از نقادان مشهور بود و نوع نقد و تيترش بهانه يي شد براي باز شدن يکسري حرف هاي گفته شده در قبل و ناگفته در دل ها مانده. مرا کاري به طرفين ماجرا نيست و دليل آتش بازي را نيز نمي دانم اما همين بس مي دانم که درد بي دواي اين مملکت و مخصوصاً روشنفکران ما تنها يک چيز است و آن عدم گفت وگو است. کم پيش آمده انديشمندان منتقد هم سر ميزي بنشينند و بدون تعارف و البته رعايت اخلاق نقد تفکرات علمي يکديگر را نقد کنند بي آنکه گريزي به تاريخچه زندگي طرف مقابل و خصوصيات اخلاقي و زندگي خصوصي اش بزنند. بگذاريد بحث را در دو بعد پيش ببريم؛ يکي از بعد فرهنگي و ديگري نمونه تاريخي. ابتدا از دومي شروع کنم تا ثابت شود اين عدم رعايت اخلاق نقد و نقد اخلاقي به وضوح در تاريخ معاصر ايران ديده مي شود. اولين اصلاح طلب شايد قائم مقام فراهاني بود که منتقدان (در اينجا بهتر است بگوييم مخالفان) براي بدگويي از وي و زير سوال بردن کارهايش از هر ترفند غيراخلاقي نزد پادشاه قاجار پرهيز نمي کردند. دومين اش هم اميرکبير بود که وي نيز به همين عقوبت رفتاري از سوي مخالفانش گرفتار شد و تيغ تيز حمام فين کاشان سزايش. تا به اين جاي کار، ابزار اصلي نقد يعني رسانه هاي عمومي وجود نداشت اما وقتي پاي رسانه چاپي به ايران باز شد اگرچه مفاهيمي مانند قانون و آزادي و دموکراسي را با خود به ايران آورد اما به وقت آزادي در ايران، اخلاق نقد را همراه سوغاتش نکرد. اولين دوره جدي آزادي زمان مشروطه بود که با بي اخلاقي هاي سياسي، سهم خواهي، عدم اتحاد و عدم درک متقابل گروه ها به بزرگ ترين و مدرن ترين ديکتاتوري در ايران رسيد. 20 سالي طول کشيد تا دومين دوره آزادي فرا رسد و روزنامه هاي متعدد سر برآورند. روزنامه ها هم عموماً افتادند دست چپ هاي مارکسيست که کلاً نقاد دنيا بودند. اما کاري که روزنامه هاي چپ با مصدق و دولتش کرد شاه و عمالش نمي توانستند. البته روزنامه هاي ملي گرا نيز کم مخالفان شان را بي نصيب نگذاشتند و نمونه ها بسيار است از هتک حرمت به خاندان پهلوي که اگرچه پر از فساد بودند اما خب آن موقع هنوز صحبت از سقوط شان نشده بود و در فضاي آن زمان خانواده شاه ملت بودند. اين گونه بود که همين روزنه کوچک آزادي هم پاس نگه داشته نشد و نوبت انقلاب رسيد. به واقع شايد دوران اوايل انقلاب تنها نمونه يي باشد که مي بينيم تمام گروه ها دور يک ميز جمع مي شوند و با رعايت ادب دست به نقد علمي و نه رفتاري هم مي زنند و ميليون ها نفر نيز جذب آن مي شوند و ياد و خاطره شيرينش تا دهه ها بعد هم تکرار مي شود. کاري که حتي در سال هاي پس از دوم خرداد هم تکرار نشد. نه تنها روشنفکران عرفي با روشنفکران ديني گفتمان انتقادي جدي نداشتند که حتي بين دو نحله اصلي نوانديشي ديني نيز گفت وگوي قابل تاملي صورت نگرفت. به عبارتي در فضايي که انتظار مي رفت محل تبادل و تضارب آرا باشد هيچ يک از طرفين به جز چند مناظره معدود رغبتي به يک ديالوگ انتقادي و سازنده از خود نشان ندادند. کار به جايي رسيد که دوران جدايي کامل فرا رسيد و شکست کل جنبش اصلاحي نتيجه اش شد. اين گونه بود که به اثبات رسيد در ايران اخلاق نقد وجود نداشته و ندارد.
حال نگاهي گذرا مي اندازيم به آنها که سبقه طولاني در نقد ديگران دارند. از ورزش هم شروع مي کنيم. مايلي کهن بهترين نمونه است؛ مربي که از زمين و زمان شاکي بود و تيغ بران نقدش خيلي ها را بي نصيب نگذاشت اما آخرش آن ماجراي تاسف بار بود. از ورزش درگذريم که نمونه هاي نقد بي اخلاق در آن بسيار است. به عرصه مديريتي بياييم. مديران آنچنان شمشير را براي مديران قبلي از رو مي بندند که خدا آخرش را فقط به خير کند. به عرصه سياست و حوزه فکر برگرديم. از رويارويي تلخ و کلام هاي غيراخلاقي چپ ها نسبت به شريعتي و بالعکس تا دعواهاي لفظي تاسف آور بسياري از بزرگان فلسفه و انديشه که مدام اشاره يي به زندگي شخصي گذشته دارد و همين طور چاپ بعضي از کتاب هاي قطور برخي از استادان خوش فکر و مشهور که ظاهراً صرفاً به اين خاطر نوشته شده که در مقدمه اش از خجالت تمام روشنفکران و انديشمندان قبلي و فعلي و بعدي درآيد. نام کسي را به عنوان مصداق نياوردم چون نقدهاي غيراخلاقي فقط مختص به عده يي خاص نيست.
خلاصه آنکه همه ما به يک اندازه در به وجود آوردن اين فضاي دور از شأن انديشمندان مقصر هستيم اما اي کاش مي شد جايي هم براي اخلاق در نقدنويسي ها و پاسخگويي هايمان پيدا مي کرديم به جاي آنکه جامه درانيم و يکديگر را متهم کنيم و فرصت طلايي گفت وگو را با کلام هاي غيرمفيد هدر دهيم. اولين گام براي دموکراسي، ياد گرفتن قواعد گفت وگو است.
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

گفت وگوی من با عزت الله سحابي در ضمیمه روزنامه اعتماد
نقش دولت در توسعه از همه مهم تر است



مهندس عزت الله سحابي بيشتر از نيم قرن است که در عرصه سياست حضوري فعال و گسترده دارد؛ چه زمان شاه که به عنوان يک جوان مبارز همراه پدر و مهندس بازرگان و آيت الله طالقاني بود، چه در بحبوحه انقلاب که در صفوف اوليه انقلابيون بود و عضو برجسته شوراي انقلاب و چه بعد از انقلاب که مدتي رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي شد و چه سال ها بعد که مدير مسوول نشريه روشنفکري و تاثيرگذار ايران فردا و چه اکنون که پدر معنوي نيروهاي ملي - مذهبي لقب گرفته است. ايشان به لحاظ سال ها تجربه و علم اندوزي حرف هاي بسياري در خصوص توسعه در ايران دارد. به همين خاطر از ايشان تقاضاي گفت وگوکردم و ايشان نيز با وجود کسالت و خستگي با بزرگواري و رويي گشاده پيشنهاد مرا پذيرفتند که ماحصلش گفت وگوي زير شده است.

---

-ايران را شما در چه سطحي از توسعه يافتگي مي بينيد؟


به نظر من توسعه يافتگي در ايران بسيار پايين است زيرا اکثر عواملي که موجب توسعه در کشوري مي شود، در ايران يا غايب هستند يا ضعيف. در همين جا بگويم رشد اقتصادي با توسعه تفاوت دارد. با اين حال ما الان در سطح پاييني از توسعه ملي قرار داريم. ...

ادامه مطلب را می توانید در اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

 

 

 

 

 

 

 

زنده باد بارسا... هرچند نامردی برد اما بازهم زنده باد بارسا...

مصاحبه ای انجام دادم با عبدالله مومنی سخنگوی سازمان ادوار در روزنامه اعتماد. مومنی گفته در انتخابات به دنبال نهادینه کردن مشارکت آگاهانه هستیم.
مقاله ای هم نوشتم در صفحه آخر ضمیمه اعتماد با عنوان کاندیدای سبز که درباره جایگاه خالی مطالبات زیست محیطی در انتخابات است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

1-عجب نامه ای نوشت مهدی کروبی به حسین شریعتمداری و عجب تحلیلی کرد مصطفی تاج زاده درخصوص رفتار کیهان نشینان. کروبی خداوکیلی خوب داره فضاسازی می کنه و شعارهای دموکراتیک می ده اما خداکنه وقتی در انتخابات پیروز نشد هم همچنان مامن مظلومان و سیاسیون باشه نه مثل اطرافیان دکتر معین که شعار جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر دادند اما معین را بعد از انتخابات تنها گذاشتن.
2-در مقاله ام با عنوان میان دو جهان که امروز در صفحه آخر ضمیمه اعتماد کار شد به یک معضل فرهنگی اجتماعی می پردازم و آن سرگیجگی فرهنگی ایرانیان و مخصوصا زنان است میان تجدد و سنت و راهی که همواره اشتباه پیموده می شود.

 پیشنهاد موسیقی: ایزاک پرمان و جان ویلیامز نوازنده های مشهور ویولن و گیتار جهان آلبومی ارائه داده اند از آثار آهنگسازان دوران کلاسیک ایتالیا به نام های پاگانینی و جولیانی. نام این آلبوم «دوئت برای گیتار و ویولن» است. این آلبوم در سال 1976 میلادی منتشر شده بود. شنیدن قطعات این آلبوم شما را به دوران شاداب و زیبای عصر نوسازی و روشنگری ایتالیا می برد.

 پیشنهاد کتاب: «از مدرنیسم تا پست مدرنیسم» نام کتابی است که لارنس کوهن مقاله های مختلفی از فیلسوفان بزرگ دنیا درباره پست مدرنیسم و نقد مدرنیسم در آن جمع آوری کرده است. ویراستار این کتاب عبدالکریم رشیدیان است و توسط نشر نی به بازار فرستاده شده است. این کتاب سعی می کند بنابه ادعای نویسنده اش تعریف درستی از مدرنیسم و پست مدرنیسم ارائه دهد اما بیشتر از دیدگاه پست مدرنیسم به نقد مدرنیسم می پردازد.

 پیشنهاد فیلم: «نور زمستانی» اثر معروف برگمان، کارگردان بزرگ سوئدی است که تضادهای درونی یک کشیش درباره وجود خدا را نشان می دهد. این فیلم سیاه و سفید است و یک ربع اول فیلم فقط به اجرای مراسم دعا و نماز در کلیسا توسط کشیش می پردازد تا دغدغه های یک کشیش را به خوبی درخصوص اثبات وجودی خدواند به نمایش می گذارد. البته این فیلم پیشنهاد برادرم بهروز است چون من از فضای این فیلم خوشم نیامد اما خب یکی از کارهای معروف کارگردان مشهور سینمای دنیا است. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

 دیشب فیلم مستندی دیدم از بهمن قبادی درباره زندگی واقعی برخی از کردها. زندگی پسر بچه نوجوانی که هنوز پشت لبانش سبز نشده بود اما می بایست خرج سه برادر ، خواهر کوچکتر از خودش را می داد. داستان فیلم پیرامون پسربچه ای بود که در دهکده ای کردنشین زندگی می کرد و یک برادر معلول و دو خواهر کوچکتر از خودش داشت و از صبح زود از خواب بیدار می شد و با الاغش که تنها سرمایه زندگی اش بود می رفت و هم پای مردان تنومند و قوی قاطرش را بار می زد تا در راه های پرپیچ و خم و گل آلود و ناهموار و سرمای کشنده و سوزناک زمستانی به نقطه دیگری برای تحوبل بار برسد تا بلکه اندکی پول نصیبش شود و بتواند شکم خانواده ناخواسته اش را سیر کند. اما به یک باره پای قاطرش می شکند و ضجه های پسرک از ترس بیکاری و بی پولی دل آدمی را درد می آورد. این فیلم مستند به راستی که یکی از کارهای تاثیرگذار بهمن قبادی کارگردان کردزبان ایرانی است. وقتی داشتم زندگی وحشتناک پسرک را می دیدم برادرم می گفت : همین ها که به شهر می آیند ما به خاطر وضع ظاهرشان بهشان می گوییم جواد، دهاتی و خیلی چیزهای دیگه و اصلا تحویلشان نمی گیریم. اما واقعا چرا؟
راستی دل آرا هم اعدام شد. به همین راحتی. بدون حضور وکیل و خانواده اش. بدون... ول کن بابا... اعصابم بدجور خراب است... نمی دانم در این رابطه حق با کی است؟ اما می دانم که دل آرا در زمان قتل ۱۷ سال داشت و رییس قوه قضاییه هم دستور عدم اجرای حکم قصاص تا دو ماه را داده بود و این قوه درصدد تهیه قانونی مبنی بر عدم اعدام افراد زیر ۱۸ سال بود و همینطور می دانم که دل آرا برخلاف اعتراف اولیه اش اما همواره در دفاعیه اش قتل را رد کرده بود. یعنی یک احتمال کوچک...گزارش دردناک و مشروح روزنامه اعتماد را در اینجا بخوانید.

 پیشنهاد موسیقی: علی رهبری، رهبر سابق ارکستر سمفونیک تهران به تازگی اثری به بازار فرستاده به نام «خون ایرانی». این اثر شامل سه قسمت به نام های «نوحه خوان»، « موسیقی برای حقوق بشر» و «خون ایرانی» است که نشان از سعی آهنگساز برای جذب مخاطبان ایرانی و غیرایرانی دارد. من هنوز این اثر را نشنیدم اما خب نام عای رهبری آنقدر وسوسه برانگیز هست که هر وقت پول داشتم اولین کارم خرید این آلبوم باشد.

 پیشنهاد کتاب:«بابک» نوشته جلال برگشاد کتابی است که نمی دانم اکنون هم منتشر می شود یا خیر اما کتابی که من چند شبی است خواندنش را شروع کردم چاپ اول این کتاب بود مربوط به سال 1363 از انشارات تندر و نگاه. این کتاب ترجمه رضا انزایی و رحیم رئیس نیا است و رمانی است مربوط به دوران عباسی و خلیفه هارون الرشید و ماجراهای درون دربار و جامعه و مبارزی بزرگ به نام بابک خرمدین.

 پیشنهاد فیلم:من عاشق فیلم «منتهن» هستم. اثر سیاه و سفید و معروف کارگردان بزرگی به نام وودی آلن. من که طرفدار وودی آلن هستم این فیلمش را بسیار دوست دارم. وودی الن کارگردانی است اهل نیویورک که چندان علاقه ای به هالییوود و لس آنجلس ندارد. به همین دلیل چند سالی است که حتی آمریکا را ترک کرد و به اروپا و مخصوصا انگلیس و اسپانیا رفته تا در آنجا فیلم بسازد. بگذریم که اکنون هالیوودی ها بالاخره موفق شدند و این کارگردان نیویورکی را به لس آنجلس آوردند تا فیلمی به سبک آن ها بسازد. اما فیلم منتهن معرفی نیویورک است و تمسخر روابط آدم ها و مخصوصا روشنفکرانش با همان نگاه طنز آمیز وودی آلن.

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

اعراب آنقدر گستاخ شده اند که ایران را تهدید کردند که به خاطر استفاده ایران از نام خلیج فاس در مدال ها و پوستر بازی های کشورهای اسلامی، این مسابقات را تحریم می کنند. خب به جهنم که تحریم می کنند. اصلا مرده شور همه شان را ببرد. همین جا و با تمام قاطعیت و با کمال افتخار برای یک بار هم که شده از دولت نهم حمایت می کنم و تاکید می کنم که تا به آخر روی موضعش مبنی بر استفاده از نام خلیج همیشه فارس بایستد. مگر نه آنکه اعراب وقتی میزبان این مسابقات بودند نام جعلی خلیج عربی را استفاده می کردند. کاش ایران هم آن مسابقات را تحریم می کرد. ای کاش ایران در این مسابقات به عنوان میزبان از تمامی کشورهای مسلمان دعوت می کرد تا چند کشور عرب جرات تحریم پیدا نمی کردند و حتی اگر این هم می کردن لطمه ای به بازی ها وارد نمی شد. اصلا بگذار به بازی ها لطمه وارد شود بهتر از آن است که به حیثیت ملی ما لطمه وارد شود. در این موضوع باید تمام اختلافات داخلی را کنار گذاشت و یکصدا از دولت نهم و نام خلیج همیشه فارس حمایت کرد.

 پیشنهاد موسیقی: ابتدای فیلم تاوان با صدای دکمه های ماشین تایپ شروع شد و همین صدا تبدیل به یکی از ماندگارترین و زیباترین موسیقی های فیلم تاریخ شد به طوریکه اسکار بهترین موسیقی را در اسکار 2007نصیب سازنده اش یعنی داریو ماریانلی کرد. از این آهنگساز قبلا هم آهنگ بسیار زیبای فیلم خداحافظ هاوانا را ساخته بود. اگر می توانید حتما موسیقی فیلم تاوان را تهیه کنید یا آلبوم های دیگری از داریو ماریانلی.

 

پیشنهاد کتاب: اولین کتابی که درباره دموکراسی خواندم نوشته آنتونی آربلاستر بود با همین نام «دموکراسی». ابتدای کار روزنامه نگاری ام بود و چون در سرویس سیاسی بودم یکی از همکاران به من هدیه داد. کتاب واقعا خوبی است برای کسی که تازه شروع کرده و می خواهد دقیقا با مفهوم دموکراسی و مفاهیم ابتدایی سیاست آشنا شود. این کتاب را انتشارات آشیان منتشر ساخته است.

 

پیشنهاد فیلم: در اسکار 2007 از فیلم تاوان بیشتر از بقیه فیلم ها خوشم آمد. حتی بیشتر از پیرمردها وطن ندارند، خون به پا می شود و سوئینی تاد. تاوان به کارگردانی جو رایت و بازی کریا نایتلی و جیمز مک آووی فیلمی است جذاب که میخکوب می کنند بیننده را هنگام تماشاکردن. از همه مهم تر غافلگیری است که آخر فیلم با آن مواجه می شوی و می فهمی که کلا سرکار بودی. اما یک سرکار شیرین. این فیلم واقعا داستان جالب و ساخت هنرمندانه ای دارد.این فیلم اما نتوانست جایزه بهترین فیلم را با آنکه کاندیدا بود بگیرد.این فیلم در اسکار ۸ بار کاندیدای جایزه شد که تنها دو اسکار گرفت. هرچند که جایزه بهترین فیلم گلدن گلاب همان سال را برده بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

1- بسیاری از اصلاح طلبان در انتخاب بین دو گزینه کروبی و موسوی مانده اند. نقاط مثبت موسوی این است که پایگاه رای مناسبی در جامعه دارد، خاطرات خوشی در دوران حکومتداری خود بر جای گذاشته است آنهم در حوزه ای که اکنون مشکل اصلی در آنجاست یعنی اقتصاد، ائتلاف گسترده اصلاح طلبان را پشت سر خودش دارد و حزب گرایی و عقل جمعی حکم می کند که سایر اصلاح طلبان هم به سمت وی بروند، اصولا آدم صادقی است و می خواهد اصلاحات را آرام آرام و بدون دعوا پیش ببرد و ...
نقاط مثبت کروبی هم این است که از مشاوران زبده و معروف و خوش نامی مثل کرباسچی، ابطحی، عبدی، مهاجرانی، جمیله کدیور، رهامی بهره می برد، شعارهای رادیکال دموکراسی خواهانه سر می دهد، در گذشته همواره از زندانیان سیاسی دلجویی کرده است، از موسوی اصلاح طلب تر است و...
اما نقاط منفی موسوی این است که خود را اصلاح طلب واقعی نمی داند و اصولگرایی را نیز به اصلاح طلب بودنش اضافه می کند، از حلقه مشاوران غیرآگاه و ناتوان و غیراصلاح طلب بهره می برد، شعارهای دموکراسی خواهانه نمی دهد، برخوردش با اصلاح طلبان ساختارگرا همچون ملی مذهبی ها و دفتر تحکیم خوب نبوده است، بسیاری از اصولگرایان حامی وی هستند و می خواهد دولت ائتلاف ملی تشکیل بدهد و...
نقاط منفی کروبی هم این است که در سال های گذشته در کیهان و فارس علیه اصلاح طلبان حرف می زد و سخنانش تیتر یک این رسانه ها می شد، دانشجویان را به تندروی محکوم می کرد واما اکنون حمایت آن ها را می خواهد، اولین بار حکم حکومتی را وارد ادبیات سیاسی کشور کرد اما اکنون می گوید حکم حکومتی را نمی پذیرد، در انتخابات گذشته باعث تفرقه در صفوف اصلاح طلبان شد، اگرچه فریاد می زند اما نشان داده است که بر روی مطالباتش نمی ایستد و بسیار مصالحه گر است، اگرچه اکنون صحبت از دموکراسی می کند اما در سال های گذشته دموکراسی را از طریق ریش سفیدی دنبال می کرد و به خاطر تمام این ها آرای منفی اش زیاد است چون کلا چندان چهره سیاسی صادقی نیست.
حال به کدام باید رای داد: موسوی که اصلاح طلب واقعی نیست اما صادق است و زمینه رای آوری اش بیشتر است یا کروبی که اصلاح طلب است و شعارهای دموکراسی خواهانه می دهد اما صادق نیست و احتمال رای آوری اش به خاطر آرای منفی کم تر است؟
2- مقاله ام در روزنامه ضمیمه اعتماد با عنوان پارازیت های زندگی. درباره تبلیغات عجیب و غریب و آزاردهنده بعضی از شرکت ها است.
مصاحبه ای هم در همین شماره ضمیمه اعتماد انجام دادم با دکتر ابراهیم یزدی درباره انقلاب و عملکرد سیاسی شاه با عنوان عامل انسانی دلیل اصلی انقلاب.

 پیشنهاد موسیقی: «خیال انگیز» نام آلبومی است از صدیق تعریف که به تازگی وارد بازار شده است. آهنگساز این مجموعه هم مجید درخشانی است. صدیق تعریف از آن دسته خواننده های موسیقی ایرانی است که گزیده کار است اما آثارش قابل ارزش و شنیدن کارهایش مطمئنا آدم را خسته نمی کند. به همین دلیل من هم حتما هرچه سریع تر این آلبوم را می خرم.

 

 

پیشنهاد کتاب: اولین کتابی که درباره پست مدرنیسم خواندم کتابی بود به نام پست مدرنیسم و علوم اجتماعی نوشته پائولین مری روسنائو. کتاب بدی نیست و چیزهای زیادی درباره پست مدرنیسم به آدم یاد می دهد. برای شروع کار که مطمئنا عالی است.

 

 پیشنهاد فیلم: من عاشق فیلم های امیر کوستاریکا هستم. فیلمساز بوسنیایی که آوازه اش در دنیا پیچیده. یکی از کارهایش همان مستند ماردونا بود که معرفی کرده بودم. این بار یکی از فیلم های بلند امیرکوستاریکا به نام «زندگی یک معجزه است» را پیشنهاد می کنم که درباه جنگ بالکان است. این فیلمساز برجسته زبانی طنزآمیز دارد با تصویربرداری مخصوص به خودش و بازی همواره جالب بازیگرانش. به قول یکی از فیلم نویسان این فیلم سرخوشانه ترین فیلم تاریخ است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

1- 65 ایرانی در بمب گذاری انتحاری بغداد کشته شدند، طالبان به نزدیکی اسلام آباد پاکستان رسید، در یک بمب گذاری انتحاری در قندهار بسیاری از نظامیان افغانی کشته شدند، دل آرا در آستانه اعدام قرار دارد، رکسانا صابری دست به اعتصاب غذا زد ، پدر و عموی «رومینا علی» دختر کوچولوی ایفاگر نقش کودکی لاتیکا در فیلم میلیونر زاغه نشین دوره افتاده اند و قصد فروش دخترک را دارند و ظاهرا میلیونر بی شرفی در دوبی هم خریدارش هست و و و... خسته شدم از شنیدن این همه خبر بد... دلم می خواد فیلم سفر دور اروپا مستر بین رو ببینم تا یخورده بخندم هرچند که هنوز پیداش نکردم. یعنی نگشتم که پیداش کنم... خلاصه خبر خوب و شاد کننده کمیاب است در این روزها.... 4 فعال برجسته ملی مذهبی مثل سحابی هم که هنگام سخنرانی میرحسین موسوی سالن را ترک کردند. ظاهرا ستاد جناب موسوی بازهم دست گل به آب داد، به بسیاری فرصت سخنرانی داد اما به افرادی مانند مهندس سحابی و بسته نگار خیر. اصلا ولش کن... خبر خوب پیدا کردید به من هم بگید...
2- مقاله ای در سایت فرارو نوشتم با عنوان ورزش و سیاست که به بررسی کارنامه دولت اصلاحات و دولت اصولگرا در عرصه ورزش می پردازد.
انعکاس مقاله در سایت روز آن لاین و سایت تحول خواهی
مقاله ای هم نوشتم در ستون ثابتم در ضمیمه اعتماد با عنوان هنر در پرانتزکه به بررسی وضع وخیم هنر در ایران می پردازد.

 پیشنهاد موسیقی: بیژن ترقی ترانه ساز بزرگ ایرانی و بهتر بگم از آخرین بازمانده های اسطوره های موسیقی و ترانه ایرانی در گذشت. این هم یه خبر بد دیگه... پس پیشنهاد موسیقی بی موسیقی... اگه تونستید برید به یاد بیژن ترقی آهنگ هایی مثل بهار دلنشین ، گل اومد بهار اومد ، می زده ، آتش خاقان و... را گوش بدید.

 پیشنهاد کتاب: کتابی هست از نشرنی حاوی 9 گفت و گو با میشل فوکو. نظرات فوکو در بسیاری از عرصه ها مثل روانپزشکی ، زندان ، ساختارگرایی و پساساختارگرایی ، موسیقی معاصر ، زیبایی شناسی زیستن ، دغدغه حقیقت و اخلاق را می توانید در این کتاب بیابید. اما مهم ترین بخش کتاب برای ما ایرانی ها درباره سفر این فیلسوف بزرگ فرانسوی به ایران در ایام انقلاب است که به صورت مصاحبه روزنامه لیبراسیون با وی در سال 1979 درآمده با عنوان « ایران: روح یک جهان بی روح». نام کتاب هم همین است.

 

پیشنهاد فیلم: اینقدر فضای وبلاگ در این پست دلگیر شده و خودم هم حالی برام نمانده پیشنهاد می کنم به جای هر فیلمی بروید انیمیشن «کونگ فو پاندار» را ببینید تا هم روحتان جلا پیدا کند هم خستگی روزانه از تنتان بیرون برود هم بدون فکر کردن زیاد به یک اثر هنری اوقات خوش و لذت بخشی را سپری کنید. حتی الامکان با یکی از نزدیکانتان ببینید و احساس مفرحتان را باهم تقسیم کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

وقتی لنگه کفش خبرنگاری عراقی به سمت جرج بوش پرتاب شد در ایران آنقدر تبلیغات کردند که بله، قبح استکبار و استعمار شکسته شد اما وقتی آن شی قرمز رنگ به سمت احمدی نژاد پرتاب شد بازهم آنقدر تبعلیغات کردند که آری، دوباره قبح غرب شکسته شد. و این وسط من نفهمیدم که چگونه می شود یک رییس جمهور لنگه کفش بخورد ضایع شود اما رییس جمهور دیگر شی قرمز رنگ بخورد اما پرتاب کننده اش ضایع شود. یعنی در هر صورت صداوسیما به نفع خودش تفسیر می کند و دستگاه تبلیغاتی در بوق و کرنا می کنند که ما غرب را بازهم شکست دادیم. اما من می مانم و این سوال دردناک که اگر 30 سال است که داریم غرب را شکست می دهیم چرا آن پدرسوخته ها دنیا دار دارند فتح می کنند و ما سیب زمینی مجانی در بین مردم توزیع می کنیم. صدحیف که دستگاه تبلیغاتی ما نمی داند که اگر از صبح تا شام هم مطلبی را وارونه و به نفع خود برای مردم تفسیر کند مردم فریب نمی خورند و براساس دیده ها و تفکر خود تحلیل می کنند. از لحظه ای که دماغک دلقک به سمت محمود احمدی نژاد پرتاب شد هر جا که رفتم مردم احساس دوگانه ای داشتند: هم ناراحت بودند که چرا به نماد کشورشان توهین شد و هم خندان که دیدید عاقبت کوزه گر هم در کوزه افتاد؛ آنکس که لنگه کفش را بهانه کرده بود و مدام از آن یاد می کرد این بار خود گرفتار صحنه ای مشابه افتاد. ای کاش دولتمردان ما هم این را درک می کردند... ای کاش...

 پیشنهاد موسیقی: شهرام ناظری کنسرت بزرگی  با ارکستر فلارمونیک ارمنستان به رهبری لوریس چکناواریان در ایران اجرا کرده که فیلم ناقصش چند وقت پیش به دستم رسید و بسیار هم از آن لذت بردم. مطمئنا اجرای استاد بزرگ آواز ایران با ارکستری به رهبری موسیقیدان برجسته ای چون چکناواریان حتما عالی و دلنشین خواهد بود. اگر کسی اجرای کامل این کنسرت را دارد و یا می تواند تهیه کند سخت مایلم که نسخه ای از آن را داشته باشم.

 پیشنهاد کتاب: اگر کسی علاقمند به علوم سیاسی است یا دغدغه دموکرات شدن ایران را در سر دارد حتما باید «موانع توسعه سیاسی در ایران» نوشته دکتر حسین بشیریه را بخواند. می گویند علوم سیاسی در دانشگاه های ایران بدون بشیریه یعنی هیچ و اکنون که وی رفته خلا سنگینش حس می شود. این کتاب یکی از کتاب های مفید و پرمحتوای وی است که ساخت قدرت در ایران را تشریح می کند بعد به شکاف های اجتماعی و فرهنگ سیاسی می پردازد و در نهایت به ایدئولوژی و فرهنگ سیاسی گروه های حاکم اشاره می کند و اینکه چه چیزهایی مانع توسعه سیاسی در ایران است.

 پیشنهاد فیلم: «خیال باف ها» از فیلم های بسیار تاثیرگذار کارگردان بزرگ ایتالیایی یعنی برناردو برتولوچی است. برتولوچی در این فیلم دو فرهنگ آمریکایی و فرانسوی را به خوبی نشان می دهد. فیلم داستان پسری آمریکایی است که برای تحصیل به فرانسه آشوب زده (در دوران انقلاب دانشجویی 1968) می رود و با برادر ، خواهری فرانسوی دوست می شود و حتی در خانه شان ساکن می گردد. این فیلم داستان زندگی چند روزه این سه تن است و اتفاقات عجیبی که در این چند روز می افتد و از لحاظ فرهنگی برای یک آمریکایی غیرمنتظره است و در نهایت این فیلم به انقلاب می دانشجویان فرانسه می انجامد و قضاوت یک آمریکایی و دو فرانسوی نسبت به این انقلاب.

+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

1-دیشب جلسه ای داشتیم با آقای اسحاق راستی ، رییس ستاد جبهه اصلاحات میرحسین موسوی و خانم روشنک سیاسی دبیر حزب کارگزاران گیلان. آمده بودند تا با هم درباره انتخابات گفت  گو کنیم. خانم سیاسی همان ابتدا پرسید شما چه کمکی می توانید بکنید. ما هم جواب دادیم که ما چک سفید نداده ایم که شما چنین سوالی می کنید. شما باید بگید که چه کمکی می توانید به ما(ادواری ها) بکنید و چه مطالباتی داریم که  برآورده اش کنید. به خانم سیاسی گفتیم که موسوی کاندیدای شماست و شما باید دنبال ما بیایید. گفتیم که بدون ماها برنده شدنتان در انتخابات سخت است و این را کروبی فهمیده و شما نفهمیده اید. گفتیم که 12 سال ما را وارد بازی نکرده اید و اکنون اگر می خواهید برنده باشید باید ناز ما را بکشید. گفتیم که غرور شما را فرا گرفته و فکر می کنید همیشه درست می گویید و خود را حقمدار می دانید اما چند سالی هست که در حال سقوطید و اگر این بار هم همین رویه را پیش بکشید بدجور با کله به زمین می خورید. پس بهتر است از عرش به فرش بیایید و خودتان زمینی شوید تا بتوانیم با هم حرف بزنیم و همکاری کنیم. اینطوری بود که خانم روشنک سیاسی که از اول با موضعی بالا آمده بود کمی آرام تر شد و مقرر گردید که مطالباتمان را به گوش آقای میرحسین موسوی و اتاق فکرش برساند و ما هم اوضاع را رصد کنیم و ببینیم آیا بخاری از این کاندیدا برمی خیزد و آن وقت تصمیمات جدیدی بگیریم.
2- امروز در ستون ثابتم در ضمیمه اعتماد مطلبی نوشتم با عنوان بزرگراه گمشده که درباره تحریمی ها و انتخابات آتی است. اینکه سطح انتظارات تا چه اندازه پایین آمده و از سر ناچاری خاتمی و عبدالله نوری که کف مطالباتشان بوده تبدیل به انتخاب بین موسوی و کروبی شده است. در همین شماره ضمیمه اعتماد نیز مصاحبه ای به مناسبت سالگرد انقلاب فرهنگی با محمدجواد مظفر انجام داده ام که درخصوص دلایل فرهنگی انقلاب 57 است. این مصاحبه را هم می توانید دراینجا بخوانید.

 پیشنهاد موسیقی: یک آلبوم هم برای علاقمندان گیتار. جان ویلیامز را حتما همه گیتارنوازان می شناسند. این استاد گیتار گلاسیک آلبومی دارد به نام «EL Diablo Suelto» که شامل آهنگ های کشور ونزوئلا و آمریکای لاتین است. این گیتاریست برجسته دنیا به خوبی در این آلبوم حال و هوای آمریکای لاتین را نشان داده است.

 

 پیشنهاد کتاب: اگر می خواهید کاملا از مفهوم سکولاریسم و لائیسیته سردربیاورید بهترین کتاب «لائیسیته چیست» نوشته شیدان وثیق است. وی در این کتاب ضمن نقدی که بر نظریه پردازی های ایرانی درباره این مفاهیم داشته سعی کرده دقیقا این دو مفهوم را در کتابش توضیح دهد. وی ابتدا به سابقه واژه لائیسیته در ایران می پردازد، بعد می گوید چگونه لائیک در غرب به وجود آمد، سپس از بنیادهای فلسفی –سیاسی لائیسیته می گوید، در بخش بعدی به سراغ تاریخچه لائیسیته در فرانسه و اروپا می رود و در نهایت تعریف اندیشمندان ایرانی مانند برقعی، نیکفر، طباطبایی،سروش،فرهادپور،علوی تبارو ملکیان از سکولاریسم و لائیسیته را نقد می کند.

 پیشنهاد فیلم: فارست گامپ به کارگردانی زوییک و بازی به یادماندنی تام هنکس از آن دسته فیلم هایی است که تا به آخر سرجایت میخکوبت می کند. این فیلم داستان پسرکی عقب مانده است که با سخت کوشی خود معروف ترین مرد کشورش می شود و آنقدر پولدار که می تواند به تمام آرزوهایش برسد. پسرکی که دچار نقص در پاهایش است و نمی تواند راه برود اما وقتی قرار باشد بدود یک نفس و مداوم می دود تا به جایی برسد که باید برسد و اگر هدفی هم برای رسیدن نداشته باشد خدا به خیر کند فقط می دود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 10:46 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  |