1-پدرم تعریف می کند که چند روز پیش دختر پسری جوان، نفس زنان وارد بانک شدند و بعد از چند ثانیه ای ماموران گشت ارشاد هم پشت سرشان آمدند. یک راست رفتند سراغ دختر و وی را به جرم بدحجابی بردند. پسر هم هرچقدر تقلا می کرد میسر واقع نشد. وضع بانک آنقدر آشفته شد و چنان فضای غم انگیز و خشونت باری حاکم شده بود که مردم متعجب و ترسان و خشمگین همدیگر را نگاه می کردند. ماموران با خشونت و بی رحمی و بی توجه به گریه های دختر و خواهش های پسر کار خودشان را انجام دادند. یهو پدرم جلو رفت و به فرمانده گروه که چهره آشنا و نه چندان محبوب شهر ما هست گفت: آقا چند ماه دیگه رئیس جمهور عوض می شه و چه میرحسین بیاد و چه کروبی شما رو جمع می کنه و دیگه قدرت ندارید. اون وقت می خواید چه جوابی به مردم بدید و چطور بین اونا زندگی کنید؟ فرمانده هم لبخندی زد و بی هیچ جوابی رفت. اما آیا ذره ای به این پرسش فکر کرد؟ سال ها پیش جوانی چند سالی بزرگتر از من شده بود رییس بسیجی های شهر و در راس کمیته بود و تا می توانست دختر و پسران را در خیابان می گرفت به جرم رابطه نامشروع. هیچ وقت هم تنها در خیابان دیده نشد. بی رحمی و سبعیتش در شهر شهره شده بود و مردم داستان ها می ساختند از درگیری جوانان شهر با وی از سر انتقام. تا اینکه خاتمی فعالیت بسیج را در سطح شهر و برخورد با دختران و پسران را در خیابان ها ممنوع کرد اما افسانه سازی ادامه داشت و یکی می گفت وی همچنان اسلحه دارد دیگری می گفت سرگرد شده است و خیلی چیزهای دیگر. تا اینکه یک روز که دیگر وی قدرت آنچنانی مثل گذشته نداشت به خاطر بذر کینه ای که در دل مردم کاشت ظاهرا به سزایش رسید. نیروهای امنیتی وی را به جرم رابطه نامشروع ، اما نه در خیابان (آن موقع وقتی دختر و پسرها را در حال راه رفتن در خیابان یا نشستن در کافی شاپ و سینما می گرفتند به جرم رابطه نامشروع دستیگر می کردند) بلکه در خانه و در حالیکه وی زن هم داشته (ظاهرا همسرش بیرون از منزل بوده و وی با خانم دیگری در خانه خلوت کرده بود) دستگیر شد و تبعید شد به شهر دیگری. خبر به سرعت در شهر پیچید و مردم مدام به یکدیگر تبریک می گفتند. حال فرمانده گشت ارشاد فعلی می داند پشت نفرین های مردم چه چیز است؟
2- در ستون ثابت روزهای زوج صفحه آخر ضمیمه اعتماد هم این بار مطلبی نوشتم با عنوان تازه عزیز کردهکه درباره میل شدید جدید ایرانیان به تاریخ باستانی خود است.
پیشنهاد موسیقی: اگر علاقمند به موسیقی فولکلور هستید بد نیست آلبوم «در فکر تو بودم» را گوش دهید. خواننده زنی به نام شیدا به همراه مسعود جاهد آهنگ های معروف فولکلور نواحی مختلف ایران مانند کیه کیه در می زنه؟ ، اگر مستم، در فکر تو بودم، نوک مژگان، رخ زیبا، شب مهتاب، مه من و بت چین را به صورت همصدایی می خوانند. آهنگ هایی که یادآور سال های اوج موسیقی ایران و خوانندگانی مانند مرضیه، دلکش، پوران، سیما بینا و شجریان است.
پیشنهاد کتاب: درآمدی بر جامعه شناسی دینی نام کتابی است از فیل زاکرمن با ترجمه روشنفکر معروف ایرانی خشایار دیهیمی. نکته جالب این کتاب که در مورد دین است ، این است که نویسنده اش یک یهودی غیر مذهبی است که به دنبال این سوال بود که چرا بعضی از مذاهب می میرند و بعضی دیگر رونق دارند. نویسنده به دنبال پیدا کردن این نکته است که چگونه جنبه های مختلف جامعه بر دین اثر می گذارند و همزمان چگونه دین بر جنبه های مختلف جامعه اثر می گذارد. چند سال پیش وقتی که این کتاب منتشر شده بود با مترجمش مصاحبه ای هم انجام داده بودم که الان نمی دانم کجاست اما در هر صورت کتاب بسیار آموزنده ای است.
پیشنهاد فیلم: «زن ناشناس» ساخته جوزپه تورناتوره است و همین یک نشانه دلیل خوبی است برای تماشای این فیلم. تورناتوره کارگردان ایتالیایی فیلم های به یاد ماندنی سینمای دنیا است؛ فیلم هایی مانند مالنا و سینماپارادیزو است. اما زن ناشناس داستان مادری است اهل اروپای شرقی که گذشته تلخی داشته و فرزند خودش را هم از دست داده و وارد خانه ای می شود برای نظافتچی و پرستاری یک پسر هم سن و سال فرزند از دست رفته اش. اما کسی گذشته تلخ اش را می داند و مزاحمش می شود. وی دچار توهم می گردد و برای رسیدن به فرزند از دست رفته اش دست به هرکاری می زند. این فیلم در دوره هشتادم اسکار برنده جوایز بسیاری در بخش سینمای غیرانگلیسی زبان شد.





پیشنهاد موسیقی: «مژده باران» آلبومی است با آهنگسازی کامبیز روشن روان و آواز بیژن بیژنی. اشعارش نیز متعلق به شاعران بزرگ معاصر مانند دکتر امیرحسن سعیدی، سیمین بهبهانی، امیرهوشنگ ابتهاج، حسین منزوی، فریدون مشیری و دکتر مجتبی کاشانی است. یکی از قشنگ ترین آهنگ های این آلبوم آهنگ «دوباره می سازمت وطن» سروده زیبای بانو بهبهانی است که چهار سال پیش به داریوش داده بود تا بخواند و این همکاری تبدیل به آهنگ بسیار زیبایی شده بود که در ایام انتخابات مورد استفاده ستاد دکتر معین هم قرار گرفت و اصلا شعار میعن هم شد دوباره می سازمت وطن. نوازندگان این آلبوم هم چیره دست هستند و مطمئنا آلبومی که با همکاری اساتید شعر و موسیقی ساخته شده ارزشمند خواهد بود.
پیشنهاد کتاب: بابک احمدی کتابی دارد به نام «کار روشنفکری». این روشنفکر و مترجم برجسته ایرانی تحقیقات زیادی درباره مفهوم روشنفکری انجام داده که ماحصلش را به صورت یک کتاب درآورده. این کتاب تعریف دقیقی از مفهوم روشنفکری و کارویژه های وی به دست خواننده می دهد. من چند سال پیش این کتاب را خریده بودم اما تاکنون متاسفانه موفق به خواندنش نشده بودم و الان دارم این کتاب را در کنار رمانی از داستایوسکی می خوانم. به همین دلیل چون تمامش نکرده ام نمی توانم توضیح بیشتری درباره این کتاب بدهم اما کتاب بسیار علمی و مفیدی است.
پیشنهاد فیلم: می دانم فیلم گلادیاتور ، به کارگردانی ریدلی اسکات و بازی هنرمندانه و تحسین برانگیز راسل کرو را دیده اید اما چون همین دیشب این فیلم را برای بار چهارم و بعد از چند سال دیدیم حیفم آمد که معرفی اش نکنم. این فیلم در سال 2000 بهترنی فیلم اسکار شده بود و بهترین جایزه نقش اول مرد را هم نصیب راسل کرو کرده بود. این فیلم به نظرم دو صحنه عالی و به یادماندنی در تاریخ دارد. یکی صحنه به قتل رسیدن زن و فرزند قهرمان داستان با آن موسیقی متن سحرانگیز و سوزناکش و دیگری جایی که قهرمان داستان کلاه خودش را به درخواست امپراطور که دشمنش می باشد برمی دارد و خود را نزد هزاران نفر معرفی می کند.
پیشنهاد موسیقی: گروه کامکارها از گروه های قدیمی و صدالبته بهترین گروه موسیقی سنتی ایران هستند که افتخاری است برای اساتید آواز ایران که در کنارشان بخوانند. گروه کامکارها که تمام اعضایش با یکدیگر فامیل هستند و از این جهت شبیه گروه جیپ سی کینگ اسپانیایی هستند به تازگی آلبومی را روانه بازار کردند به نام «منظومه های سمفونیک» که این بار فرزندان نوجوان برخی از اعضای قدیمی گروه نیز همراهشان می نوازند. این گروه بزرگ ایرانی اخیرا به ابوظبی رفته تا در فستویال بزرگ پیتر گابریل شرکت کند. راستی من خودم این آلبوم را هنوز نخریده ام و این پیشنهادی است برای خودم و شما.
پیشنهاد کتاب: «کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد» داستان نه چندان بلندی است از گابریل گارسیا مارکز. مارکز این داستان را سال ها قبل از اثر جاودانه اش صدسال تنهایی نوشته و این داستان هم تقریبا داستان سرگذشت خانواده اش است که ظاهرا الهام بخش نگارش صدسال تنهایی شده است. خوبی این کتاب این است که چند صفحه ای بیشتر نیست و یک روزه تمام می شود اگر مدام بخوانید. البته این خود یک بدی هم هست که داستان به این خوبی زود تمام می شود.
پیشنهاد فیلم: در بازیگری رابرت دنیرو هیچ شکی نیست اما آیا کارگردانی اش هم به درخشانی بازیگری اش هست؟ فیلم «چوپان خوب» مهم ترین و معروف ترین ساخته این غول بازیگری دنیا است که حکایت یک موسس یکی از بخش های مهم سازمان سیا است به بازیگری مت دامان. در این فیلم آنجلینا جولی هم بازی می کند. اتفاقات رخ داده در این فیلم بسیار سریع است و فیلم از ضرباآهنگ تندی بهره می برد. این فیلم شاید فیلم خیلی بزرگ و استادانه ای نباشد اما درخورد اعتنا است و در دنیا با استقبال خوبی برخوردار شده. این فیلم علاوه بر فاکتور نام کارگردان و بازیگرانش از فاکتور مهم تری بهره می برد که ماجرای حقیقی داستان باشد. ماجرایی که طی تحقیقات خود رابرت دنیرو به صورت داستان و فیلمنامه درآمد. هرچه باشد سرگذشت رییس ضد جاسوسی سیا و چگونگی تشکیل این بخش از سازمان مخوف اطلاعاتی باید جذاب باشد.
پیشنهاد موسیقی: یویوما آهنگساز و نوازنده بسیار مشهور ویولونسل دنیا همراه با دیگر موزیسینهای سبکهای مختلف اعم از جاز و بلوز آلبومی به نام songs of joy and peace ارائه دادند که به گفته خود یویوما سعی کردند که در این آلبوم قطعاتی را بسازند که از طرفی مردم را با موسیقی اصیل آشنا کنند و از طرفی دیگر مردم دنیا را به صلح و یک زندگی پاک وسرشار از عشق دعوت کنند. (این پیشنهاد متعلق به برادرم بهروز بود و آلبوم هم همان آلبومی که ذکرش در بالا رفت)
پیشنهاد کتاب: ژوزه ساراماگو اگرچه با کوری معروف شد و جایزه ادبی نوبل را برد اما وی کتابی دارد به نام «مرد تکثیر شده» که واقعا جذاب و پرمعنا است. مردی که به یک باره می بیند عین خودش هم وجود دارد. بدلش وی را پیدا می کند با زنش می خوابد و مدام تهدیدش می کند... سیر قوی روایی داستان همانند کوری از نکات برجسته این کتاب است و صدالبته داستان خیالی اما پرمفهوم و کنایه آمیزش که شناسنامه این نویسنده برجسته پرتغالی شده است.
پیشنهاد فیلم: چندی پیش فیلمی از کیم کی دوک پیشنهاد کردم به نام جزیره که من از آن خوشم نیامده بود اما این بار فیلمی از این کارگردان کره ای پیشنهاد می کنم به نام «بهار،تابستان،پاییز،زمستان وبازهم بهار» که همین دیشب دیدم و واقعا لذت بردم. کسی که این فیلم را به من داده بود رویش نوشته بود شاهکار عالم. اگر شاهکار عالم نباشد اما واقعا زیبا و دلنشین است. تمام ماجرای فیلم در کلبه ای بودایی در وسط برکه ای که دورتادورش توسط جنگل و کوه احاطه شده می گذرد و قهرمانش شاگرد یک راهبه است. فضای این فیلم سحرانگیز است و سکوت معنادارش آرامش عجیبی در حین دیدن این فیلم به بیننده می بخشد. فیلمش آنقدر پرمحتوا و معنا دار است که قلم من یاری نمی کند برای بیان درستش. بهتر است حتما ببینید. این فیلم از آن دست فیلم هایی است که می گویم حتما ببینید.
پیشنهاد موسیقی: رضا یزدانی وقتی چهره شد که در فیلم های مسعود کیمیایی خواند و گیتار زد. خواننده ای که ۱۵ سال است دارد موسیقی کار می کند و تخصصش گیتار الکتریک است و از معدود خواننده های خوب سبک راک است. صدایش کلفت و اشعارش همانند افکار مسعود کیمایی است که توسط یغما گلرویی ترانه سرای خوب کشور سروده شده است و با صدای گرم و زخمه های گیتارش حال و هوایی عالی همانند فیلم های کیمیایی می دهد. از میان آلبوم هایش من آلبومی که آهنگ هایش برای فیلم حکم و دیگری هم رییس بود را خیلی پسندیدم. آلبوم های یزدانی بسیار پرمحتوا است و از آهنگ های خوبی هم بهره می برد. اما آلبوم «هیس» یک چیز دیگری است.
پیشنهاد کتاب: «میرا» نام کتابی است از کریستوفر فرانک با ترجمه عالی لیلی گلستان. این کتاب کم حجم از آنچنان داستان جذابی برخوردار است که در ایران مورد استقبال قرار گرفت و حتی به چاپ دهم هم رسید.این کتاب داستان عشق است و کشوری دیکتاتوری که عشق را ممنوع کرده و به آن حالتی اشتراکی داده و به سکس تنزلش داده. در کشور خیالی نویسنده عشق ممنوع است و دیوار خانه ها از شیشه است و ماموران دولتی حق دارند که از احوالان شخصی شهروندان باخبر باشند که مبادا عشق و عاطفه ای در آن ها دیده شود. حکومت برای بقای خود عشق را ممنوع کرده و عاشقان را مجازات می کند اما سرآخر این عشق است که باید پیروز شود. این کتاب کم حجم بسیار بسیار جذاب است.
پیشنهاد فیلم: SIN CITY اثر مشترک فرانک میلر و رابرت رودریگوئز و کوئین تارانتینیو با انبوهی از بازیگران معروف هالییودی از جمله بوریس ویلیس، جسیکا آلبا، بنیسو دل تورو ، کلایو اوون، میکی رورک ، الیجا وود و... به شیوه عجیبی به سبک و سیاق دیگر کارهای کمیک استیپ دو کارگردان نامبرده ساخته شده و از فضایی وهم آمیز سیاه و سفید بهره می برد و با غلوگویی درباره شخصیت های داستان سعی در نشان دادن نبرد دیرینه خیر و شر دارد. اگر چه این فیلم تماما از جلوه های ویژه بهره می برد و اگرچه یک کمیک استیپ تصویری است تا یک فیلم سینمایی اما داستان ماجرا و بازی بازیگران آنچنان برایم جذاب بود که این فیلم غیرمتعارف را برای دیدن پیشنهاد می کنم. حتی اسم فیلم هم جذاب است: شهرگناه.
این مصاحبه را چند سال پیش برای روزنامه هم میهن و ستون اعتراف انجام داده بودم که به علت توقیف این روزنامه مصاحبه هم چاپ نشد تا اینکه اخراجی های 2 آخرین ساخته مسعود ده نمکی با استقبال زیاد مردم روبرو شد و رکورد فروش تاریخ سینمای ایران را شکست و سود سرشاری را نصیب کارگردانش کرد. از این رو مصاحبه مذکور را در ضمیمه روزنامه اعتماد چاپ کردم که چون سایت اعتماد در روز چاپ این مصاحبه مشکل فنی پیدا کرده بود و مصاحبه روی سایت نرفته بود و بسیاری از مخاطبین هم این مصاحبه را نخواندند بد ندیدم که در وبلاگ خودم نیز آن را منتشر کنم.
پیشنهاد موسیقی: من تا به حال نه چیزی از گروه موسیقی «آهنگ» می دانستم و نه از سرپرستش کیوان فرزین. اما این یک پاراگراف را که از روزنامه اعتماد است بخوانید: در حالي که موسيقي ايران در نوروز خامو ش ترين لحظه ها را سپري مي کرد، جشنواره بين المللي موسيقي مقامي در باکو پايتخت آذربايجان برگزار شد و گروه ايراني «آهنگ» به سرپرستي کيوان فرزين جايزه دوم اين جشنواره را از آن خود کرد. اين جشنواره يکي از معتبرترين جشنواره هاي رقابتي موسيقي دنيا است که به ابتکار جمهوري آذربايجان هر سال نوروز در باکو برگزار مي شود. به هرحال این یک پیشنهاد هم به خودم و هم به شما است که آلبومی از گروه موسیقی آهنگ را تهیه کنیم.
پیشنهاد کتاب: «بت های ذهنی و خاطره ازلی» کتابی است از استاد داریوش شایگان؛ متفکر، اندیشمند و عالم شرق شناس ایرانی. این کتاب ، تحقیقی است درباره تمدن های بزرگ دنیا از غرب تا شرق. کتابی درباره دیانت و فلسفه، روح و جسم، تمدن و توحش و اسطوره و واقعیت. داریوش شایگان در این کتاب تفاوت های تفکر آسیایی و تفکر غربی را نشان می دهد و به تاثیر تمدن ایرانی بر سایر تمدن های آسیایی دیگر اشاره می کند و به همصدایی آنان در مقابله با تمدن غرب. شایگان به دنبال بنیاد جوهری تمدن های دنیا می گردد و این را رسالتی برای خودش فرض می کند که همچنان به پایان نرسیده است.
پیشنهاد فیلم: فیلم بیست ساخته عبدالرضا کاهانی فیلمی است ساده با داستانی کلیشه ای که به لطف کاربلدی کارگردان و بازی زیبای بازیگران نه تنها خسته کننده نیست که تماشاگر را تا آخر با فیلم و داستان همراهی می کند و بارها تماشاگر را وادار می سازد که با قهرمانان داستان همذات پنداری کنند. داستان این فیلم داستان رابطه سرمایه دار و کارگر است، ظلمی که ابتدا روا می شود و وجدانی که بیدار می گردد. داستان آدم های فقیری است که با آدم های ثروتمند در فرصت زندگی کردن فرق چندانی ندارند. برای هردو گروه بیست روز یک عمر است و نقشه ای برای دورنمای زندگی خود ندارند. برای فقیران به واسطه بی پولی شان و برای سرمایه دار به واسطه کمبود وقت برای زندگی. پرویز پرستویی، علیرضا خمسه (که برای بازی در این فیلم برنده جایزه مکمل مرد در جشنواره فجر امسال شد) ، مهتاب کرامتی، حبیب رضایی ازجمله بازیگران خوب و تاثیرگذار این فیلم هستند.
اخراج شباهنگام دیه گو آرماندو ماردونا از کسوت مربیگری این تیم بود. اما آنچه که صبح فردای مسابقه اتفاق افتاد جهانیان را به تعجب دوباره واداشت و از قضا ما ایرانیان را نیز که با وضعیتی مشابه دست به گریبان بودیم: مردم آرژانتین صبح زود با شنیدن خبر اخراج ماردونا به خیابان ها ریختند و تا ابقای دوباره اسطوره خود به خانه هایشان برنگشتند. حال این را مقایسه کنید با وضعیت اسطوره های ایرانی. هرچند که نمی توان منکر تفاوت های شخصیتی قهرمانی چون ماردونا با همتایان ایرانی اش شد. چه آنکه ماردونا رسم مردم داری بلد است و به دام سیاستورزان هم نمی افتد. یعنی همانی را می داند که مثلا دایی یا پروین نمی دانستند و تبدیل به مهره سوخته شدند و بر اخراجشان نه تنها کسی نگریست که با چوب و چماق هم به خانه هایشان حمله ور شدند و اس ام اس های بی رحمانه نثارشان کردند. در اینجا قصد دفاع از علی دایی ندارم که اگر بلد بود مثلا با فلان خبرنگار به عنوان نماینده افکار عمومی خوب برخورد کند اینگونه چوب هر دو سر نجس نمی شد اما یک چیز را اطمینان دارم که اگر ماردونا دست به هرکاری بزند چه آن موقع که با دوپینگش موجب حذف آرژانتین از جام جهانی 94 شد و چه اکنون که تیم ملی این کشور با هدایتش نتیجه ای خفت بار گرفت بازهم محبوب آرژانتینی هاست. شاید به این دلیل که این مردمان تاریخ خود را از یاد نمی برند و نمک دان شکن نیستند اما ظاهرا ما ایرانی ها با تمام ادعاهای جوانمردی مان از این یکی خصلت بی نصیبیم: یادمان نرود که با علی دایی و علی پروین و ناصرحجازی و خیلی های دیگر چه ها که نکردیم و حتی از خانواده و مسایل خصوصی شان هم نگذشتیم. قصدم دفاع از علی دایی نیست ، قصد بیان دو مطلب است؛ یکی اینکه دلیل شکست تیم ملی ایران را به صورت ساختاری تحلیل کنیم و به دنبال این سوال هم باشیم که چرا هرگاه آزادی در کشور غیبش می زند ورزش هم ضعیف می گردد و دیگری اینکه چرا با قهرمانان ملی مان تا این اندازه غیرمنصفانه برخورد می کنیم.
پیشنهاد موسیقی: برخی از آلبوم های ویکتور خارا موسیقیدان و شاعر چپ گرای اهل شیلی در ایران مجوز دارد و در بازار موجود است. آلبوم هایی که آهنگ های زیبای گیتار ویکتورخارا به همراه دکلمه اشعارش فضایی جالب و غمناک ایجاد می کند. ویکتورخارا بعد از سقوط رژیم چپ گرای آلنده توسط نظامیان دستگیر شد و وقتی در کنار دیگر زندانیان در استادیوم سانتیاگو بود همه با هم اشعار و آهنگ های وی را یکصدا خواندند و چنان لرزه ای بر اندام دژخمیان انداختند که آنان به تقاص این عمل دو دست خارا را قطع کردند تا دیگر وی گیتار ننوازد اما وی و هم بندانش همچنان سرودهای انقلابی را فریاد می کردند.
پیشنهاد فیلم: حال که فضای این پست کلا چپ گرا و مربوط به آمریکای لاتین و اسطوره هایش شد فیلمی هم درخصوص سرگذشت یکی دیگر از اسطوره های آمریکای لاتین پیشنهاد می کنم اما این بار از شیلی به نام سالوادور آلنده. فیلم «سقوط آلنده» چگونگی کودتای ژنرال پینوشه و سقوط دولت مردمی و قانونی سالوادور آلنده را نشان می دهد و نقشه های پلید واشنگتن و قساوت قلب ژنرال آمریکایی و دیکتاتور بزرگ شیلیایی را به تصویر می کشاند. صحنه های آخری فیلم که مربوط به دفاع قهرمانانه سربازان گارد ریاست جمهوری و تسلیم آلنده و وحشی گری سربازان کودتاگر است بسیار دردناک و گریه آور است.
پیشنهاد موسیقی: من دیوانه پینک فلویدم و عجیب است که تا به حال کاری از این گروه بزرگ پیشنهاد ندادم. شاید به این دلیل که اکثرا با کارهای پینک فلوید آشنا هستند مخصوصا آلبوم دیوار که بهترین و معروف ترین آلبوم های این گروه است. این آلبوم درباره سرگشتگی انسان های عصر مدرنیته و دیواری است که بین آن ها چه توسط تکنولوژی و چه توسط حکومت ها کشیده شده و کنایه ای است به دولت های فاشیستی. فروپاشی دیوار برلین و سقوط اتحاد جماهیر شوروی نیز بهانه ای شد برای اجرای زنده آهنگ های این آلبوم در کنسرت برلین توسط راجر واترز و همکارانش. بسیاری از خوانندگان معروف موسیقی دنیا من جمله برایان آدامز نیز در کنسرت مشهور شهر برلین به عنوان خواننده میهمان شرکت کردند. اگر می توانید هم کنسرت دیوار را تهیه کنید و از صحنه آرایی و صدای گیرای راجرواترز و بسیاری دیگر لذت ببرید و هم آلبوم اصلی اش را که آهنگ های زیبای دیگری نیز در آن وجود دارد و هم حتی فیلمش که ساخته آلن پارکر است.
پیشنهاد کتاب: یوسف اباذری و مراد فرهادپور چند سال پیش مناظره ای داشتند تحت عنوان نشانه شناسی 11سپتامبر با دعوت حسین پایا. این مناظره تبدیل به کتاب کوچکی شده به نام نیویورک، کابل. این کتاب هم وقت کمی را صرف خودش می کند و هم در صفحات محدودش مطالب زیادی را در خود نهفته است. یعنی با کمترین وقت بیشترین درس را می توانید از این کتاب بیاموزید. اباذری یک لیبرال است و فرهادپور یک چپ گرا. حاصل مناظره این دو غول جامعه شناسی ایران مطمئنا کتاب جذاب و آموزنده ای خواهد بود. یکی از جملات اباذری در این کتاب این است که ایرانی ها همواره شعار مرگ بر آمریکا سر می دهند اما همه ایرانی ها دوست دارند به آمریکا بروند. در کل این کتاب نگاهی دارد به دنیای پس از 11 سپتامبر.
پیشنهاد کتاب: «عدالت در پرانتز» اثر ایساک بابل رمانی است در دوران تاریک دیکتاتوری پرولتریای اتحاد جماهیر شوروی. این رمان هم به مانند دیگر نوشته های این نویسنده روسی طعنه ای است به اسارت انسان ها و اعتراضی به دیکتاتورهای ددمنش. بابل در این کتاب ما را متوجه لحظه های شاد و خوبی که در سیاه ترین دوران هم می تواند وجود داشته باشد، می کند. او به انسان نگاه عمیقی دارد که معرف صبوری و توانایی انسان ها در سخت ترین موقعیت ها و تبدیل سختی ها به خوبی ها و امتیازها است. نگاه منحصر به فردی که بابل به انسان و آزادی اش دارد آثار او را جاودانه کرده است. داستان هایی که منجر به اعدام این نویسنده بزرگ روسی در کشورش شد و البته وی را جاودانه کرد.
پیشنهاد فیلم: «زیبایی ربوده شده» اثری است از برناردو برتولوچی ، کارگردان بزرگ ایتالیایی و البته با بازی جرمی آیرونز. اصولا هر فیلمی که بر پیشانی اش نام این بازیگر قدر آمریکایی نوشته شده قابل دیدن خواهد بود از جمله زیبایی ربوده شده. این فیلم داستان دختر جوانی است که برای تعطیلات به یکی از دهکده های کوچک اما زیبای اروپا و نزد دوستان مادرش آمده. دختری که دوست پسر دارد اما هیچ تجربه جنسی نداشته و وقتی وارد ویلای دوست مادرش می شود مورد توجه میهمانان دیگر قرار می گیرد و هرکسی به سهم خود قصد برقراری ارتباط با این دختر زیبارو را دارد. اما در این میان صحبت ها و پندهای جرمی آیرونز جالب است و ارتباط بین شخصیت ها فیلم را بسیار جذاب کرده آنطور که از برتولوچی انتظار می رود.
پیشنهاد موسیقی: «ایندیا لوسیا» آلبومی است از چند نوازنده اسپانیایی و هندی که چندان در کشور ما شناخته شده نیستند. اما این آلبوم که در زمره موسیقی های تلفیقی قرار می گیرد از آهنگ هایی تشکیل شده که تلفیق موسیقی فلامنکوی اسپانیایی و موسیقی محلی هندوستان است که کار واقعا ارزشمند و کم نقضی است(این را برادرم بهروز می گوید چون من سررشته چندانی از موسیقی آنهم موسیقی تلفیقی ندارم) در هرصورت اگر به موسیقی تلفیقی علاقه دارید و همچنین دوست دارید با موسیقی کشورهای دیگر هم آشنا شوید حتما این آلیوم را تهیه کنید: indialucia.
پیشنهاد کتاب: «خاطرات پس از مرگ براس کوباس» اثر ماشادودآسیس را دو سال پیش تا نصف خواندم اما یکهو و به دلیلی که الان در خاطرم نیست نتوانستم بقیه را بخوانم و چون خاطره خوبی از خودش در ذهنم گذاشته بود تصمیم گرفتم از امروز دوباره خواندن این کتاب را شروع کنم. در مورد این کتاب نکته دیگر اینکه مترجمش عبدالله کوثری است و من از این مترجم آثار بد فعلا که نخوانده ام. این کتاب داستان یک زندگی است و زیبایی اش هم به این علت است. زیبایی ای که این کتاب را جزء 100رمان برتر دنیا قرار داد و معروفیتی جهانی برای نویسنده اش به ارمغان آورد.
پیشنهاد فیلم: تا به حال فقط از فیلم های خارجی گفتم به این دلیل ساده که متاسفانه در ایران فیلم های جالبی ساخته نمی شود. اما «وقتی ما همه خوابیم» برخلاف نظر برخی از منتقدین کم انصاف جزء همان فیلم های به تعداد انگشتان دست خوش ساخت سال های اخیر ایران است. این فیلم اگرچه جزء فیلم های متوسط استاد بهرام بیضایی است و به هیچ وجه به پای آثار شگفتی چون باشو غریبه کوچک، شاید وقتی دیگر و سگ کشی نرسد اما نشان داده که همین فیلم متوسط از بهترین فیلم های اکثر فیلمسازان ایرانی بهتر است. هرچند همزمانی اکران این فیلم با فیلم عامه پسند و تجاری مثل اخراجی های 2 و عدم بهره بردن فیلم بیضایی از ستاره های زیبا و خوش چهره سینما باعث شده که تاکنون استقبال مورد انتظار از آن نشود اما کارگردان به نظرم به هدفش رسید و حرف هایش را با حواشی سینمای ایران زد و ناجوانمردی های سرمایه داران سینما را نشان داد. دیگر قبولش با خود بدنه سینما که تا چه اندازه منصف هستند.
پیشنهاد موسیقی: «شهر خاموش» کار جدیدی است از کیهان کلهر و کوارتت زهی بروکلین رایدر. نابغه موسیقی ایران 5 سال پیش به همراه چند نوازنده آمریکایی کاری تلفیقی از سازهای زهی را به سفارش دانشگاه هاروارد اجرا کرد که نوایی زیبا از ساز ایرانی کمانچه به همراه سازهای زهی دیگری مانند ویولن، ویولا، ویولنسل، کنترباس و همینطور سنتور و تمبک و سه تار است. این کار به یاد قربانیان بمباران حلبچه ساخته شده است که نشان از تعلق خاطر این موسیقیدان کرد ایرانی به هم قومی های خودش دارد. این آلبوم نشان می دهد که ایرانی ها نیز حرف های زیادی در موسیقی دارند.
پیشنهاد کتاب: خولیو کورتاسار ، نویسنده معروف آرژانتینی رمانی جالبی دارد به نام «امتحان نهایی» که مورد استقبال نسبتا خوبی نیز در ایران قرار گرفت. اگرچه من چندان از این رمان خوشم نیامده اما بد نیست که این داستان را بخوانید تا بیشتر با جامعه آرژانتین آشنا شوید. این داستان برای آرژانتینی ها بسیار جالب است چون حکایت سودازدگی و سرگشتگی جامعه آنجا است. پابلو نرودای بزرگ درباره این کتاب گفته که هرکس کارهای کورتاسار را نخواند بدبخت است و یا کارلوس فوئنتس بزرگ نیز گفته کورتاسار از چیزی فراتر از فکر نو یا تجربه ای تازه سخن می گوید. پس بد نیست به این غول های ادبی دنیا اطمینان کنید و نگاهی هم به این کتاب بیاندازید.
پیشنهاد موسیقی:
پیشنهاد کتاب: هرچند که معروف ترین کتاب گابریل گارسیا مارکز صد سال تنهایی است اما من رمان دیگری از این نویسنده توانای کلمبیایی را معرفی می کنم که به واسطه آن برنده جایزه نوبل ادبی 1982 شد: «پاییز پدر سالار». پشت جلد این کتاب نوشته: پاییز پدر سالار رمانی است پرقدرت از نویسنده ای بزرگ در عصر حاضر و شاهکاری از تصورات ملموس. مهم ترین کار ادبی گارسیا مارکز همین پاییز پدر سالار است و برای این کتاب بیش از 17 سال زحمت کشید. این اثر توانست شهرت جهانی را برای نویسنده ایجاد کند.
