تبليغاتX
کافه اوتوپیا



بهار آمد و باز ما بر سر سفره هفت سین دعاهایمان را زمزمه می کنیم به این امید که امیدمان ناامید نگردد تا بهار سال دیگر. و اینک امسال دعا می کنم به درگاه خداوند بزرگ یکتا که ای کاش معلمی درد تبعیض و بی حرمتی را درک نکند، کارگری به نان شب خود محتاج نباشد ، زنی طعم تلخ دوم بودن را نچشد، جوانی معنای حقارت و سرگشتگی را نفهمد، هنرمندی زجر تحمل سانسور و بی اعتنایی را نبیند، دانشجویی ناصبوری ها و بدخلقی ها و خشونت ها را تجربه نکند، روزنامه نگاری دوباره بیکار نشود، فقیران از خوان رحمت بی نصیب نمانند و رانت خواران از ترازوی عدالت بی بهره، ظالمان به ظلم خود آگاه شوند و مظلومان به حق خود عارض.اما واقعا که ای کاش نمی گفتیم که ای کاش قضاوتی در کار بود. ای کاش آزادی را در کنار استقلالمان داشتیم. ای کاش فرهنگ را در کنار پولمان داشتیم.ای کاش صلح را در کنار تنوع افکارمان داشتیم. ای کاش تحمل را در کنار مخالفینمان داشتیم... از همه مهم تر ای کاش همش منتظر بهار نمی ماندیم. ای کاش به امید ناجی ای نمی ماندیم. اصلا ای کاش که دیگر نمی گفتیم ای کاش...

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 9:22 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

1- بیش از 1000روزنامه نگار و فعال سیاسی کشور در عرض کمتر از 2 ساعت بیانیه ای را امضا کردند که از خاتمی دعوت به ماندن می کرد و از میرحسین موسوی می خواست که به نفع خاتمی کنار برود. این امضا ها همچنان ادامه دارد. این نامه را می توانید در اینجا ببینید. راستی کروبی از خاتمی تشکر کرد به خاطر فداکاری و اخلاق گرایی اش. کسی نبود به این مرد بگوید نه تشکرت را خواستیم نه آن بذرهای اختلاف افکنی ات که به خاطر مصاحبه هایت با کیهان و فارس افشانده می شد.
2- به این نتیجه رسیدم که باید به نظر خاتمی احترام گذاشت و نباید مجبورش کرد که به زور وارد عرصه قدرت شود. رییس جمهور بعدی برای پیشبرد اصلاحات و اصلاح وضع مملکت باید از انگیزه و رغبت کافی برخوردار باشد نه اینکه به مانند خاتمی با هزار سلام و صلوات وارد شود. هرچند که معتقدم خاتمی در شرایط فعلی بهترین گزینه بود و موسوی و کروبی را چندان اصلاح طلب نمی دانم اما فکر می کنم که شاید بنابه نظر بسیاری از اطرافیانم و همینطور مقاله ای که چند ماه پیش برای روزنامه کارگزاران نوشته بودم نیامدن خاتمی هم چندان بد نشده به دو دلیل ؛ یکی اینکه خاتمی از امواج تخریب های بی رحمانه مخالفانش درامان می ماند و ما دوست نداریم دوباره اشک هایش را ببینیم و دیگری اینکه بگذار کس دیگری این راه سخت اصلاح وضع موجود را برعهده بگیرد و خاتمی همچنان اسطوره بماند و در جبهه ای دیگر اصلاحات را یاری رساند.
3- چهارشنبه سوری هم به کوری چشم دشمنان با قوت و زیبایی هرچه بیشتری برگزار شد. عجب خوش گذشت دیشب. فقط یک چیز شادی را در کام مردمان خراب می کرد. جالب است حال که دیگر پلیس با شادی مردم مخالفتی نمی کند و شاهد برخوردهای شدیدی مثل سالیان گذشته نیستیم این خود مردم هستند که شادی ها را خراب می کنند با انواع و اقسام مزاحمت ها. از انفجار بمب های دستی خطرناک تا ویراژ دادن با موتور و ایجاد مزاحمت برای دیگران. نمونه اش انفجار یک بمب دستی روی کاپوت الگانس پلیس در گلسار رشت بود که موجب درگیری شدیدی شد. خب ما شادی کردن بلد نیستیم. هرچند تعداد خرابکاران خیلی کم است اما همین تعداد کم، شادی خانواده ها و دختران و پسرانی را که فارغ از تمامی تعصبات در یک شب کنار هم و دور آتش می خوانند و می رقصند را خراب می کند. ما ایرانی ها کم کم داریم شادی کردن را هم یاد می گیریم. لطفا تمرین ما را خراب نکنید.
4- با دکتر محمود سریع القلم ، استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی برای ضمیمه روزنامه اعتماد مصاحبه ای کردم درباره توسعه یافتگی در ایران که بسیار جالب و خواندنی است؛ البته نه به خاطر سوال های من بلکه به خاطر پاسخ های جذاب استاد. این مصاحبه را می توانید اینجابخوانید. امروز هم در ضمیمه روزنامه اعتماد مصاحبه ای داشتم با دکتر هرمیداس باوند از اعضای ارشد جبهه ملی ایران به مناسبت صنعت ملی شدن نفت. این مصاحبه را هم می توانید دراینجا بخوانید. 

 پیشنهاد موسیقی: موسیقی فیلم مرد مرده یکی از زیباترین موسیقی هایی بود که تا به حال شنیدم. نیل یانگ خالق این اثر از نوابغی است که حیطه اصلی کارش سبک راک است اما این بار آن جستجوگری روح سرگردان در دنیای معاصر را که همواره در آثارش دیده می شود در فیلم مرد مرده به حد اعلای خود رساند. زخمه های گیتار نیل یانگ در این اثر جاوادانه است. امیدوام نسخه ارژینال این اثر جادویی (به تعبیر جیم جار موش ، کارگردان فیلم مرد مرده) در بازار باشد.

 پیشنهاد کتاب: قلعه حیوانات یکی از آن کتاب هایی است که همه باید بخوانند. جرج اورول نویسنده این کتاب یک آزادیخواه بود که هم استعمار و هم حکومت کمونیستی شوروی وی را آزار می داد به این دلیل این کتاب را نوشت تا توسط حیوانات که قهرمانان این داستان هستند انقلاب روسیه را نشان دهد و سوءاستفاده های استالین و رهبران خودکامه دیگر را. در این کتاب ناپلئون که نام یک خوک است معرف استالین، اسنوبال که وی هم یک خوک است معرف تروتسکی و بوکسر اسب زحمتکش داستان نماینده طبقه کارگر است. داستان این کتاب واقعا بی نظیر است.

 

 پیشنهاد فیلم: «مرد مرده» اثر کارگردان بزرگ آمریکایی جیم جار موش با بازی زیبا و قابل تحسین جانی دپ یکی از قوی ترین و پرمفهوم ترین فیلم هایی بود که دیده ام.داستان این فیلم سیاه و سفید محصول 1995 این است که یک حسابدار تازه بیکارشده به نام ویلیام بلیک (جانی دپ) که در حال مسافرت به غرب است تا کاری را که در یک کارگاه فلزکاری که توسط شخصی به نام دیکینسن ( رابرت میچم) اداره میشود را بدست آورد، اما در میابد که این موقعیت پیش از او اشغال شده است. اندکی پس از آن در همخوابگی با زنی به نام تل راسل (میلی اویتال)، به ناگهان خود را درگیر قتل عاشق سابق زن (گبرل برن) میابد که پسر دیکینسن است، مرد به آنها شلیک میکند و بلیک نیز در دفاع از خود وی را میکشد. با زخمی جدی از یک گلوله در همان کشمکش، بلیک بقیه فیلم را در حال مردن است، عمداتا در دل طبیعت و مخصوصا با همراهی یک بومی امریکایی تنها و بدون قبیله به نام نوبادی (گری فارمر) از دل ماجراها و برخوردهای گوناگون با غریبه ها میگذرند، که بسیاری از آنها مزدورانی هستند که توسط دیکینسن برای شکار بلیک و گرفتن جایزه گسیل شده اند. این فیلم را حتما حتما حتما ببینید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

از وقتی شنیدم که احتمال کناره گیری خاتمی به نفع میرحسین موسوی وجود دارد کلا سیستم عصبی بدنم بهم ریخته. مدام سوال های زیادی منو اذیت می کنه؛ اینکه آیا میرحسین واقعا اصلاح طلب است؟ وقتی خاتمی نباشد سرنوشت اصلاحات چه می شود؟ آیا باید در انتخابات شرکت کرد؟ آیا میرحسین معتقد به آزادی های فردی است مخصوصا بعد از بیان این جمله که «اصلا نمی پسندم که ثروتمندان با ماشین های گران قیمت و مدل بالا در خیابان های شهر رژه تجمل بروند و عملیات روانی بر روی فقیران و مستضعفان ایجاد کنند»؟ (آخر خدایی این چه جمله ای بود که این مرد گفت. به قول یکی از دوستان موسوی هنوز در دوران جنگ سرد به سر می برد) اما بعد از ساعت ها فکر کردن به این نتیجه رسیدم که بازهم باید صبر کرد تا مواضع انتخاباتی کاندیداها شفاف بیان شود و آرایش نیروهای سیاسی مشخص.
اما آنچه که مسلم است این است که با کنار رفتن خاتمی حامیان وی چند گزینه پیش رو دارند:
1- حمایت از میرحسین موسوی به دلیل حمایت خاتمی از وی.
2- حمایت از کروبی به این دلیل که وی لااقل خود را اصلاح طلب می خواند نه به مانند موسوی اصلاح طلب اصولگرا.
3- عدم شرکت در انتخابات به واسطه نداشتن کاندیدای متبوع.
4- معرفی یک کاندیدای حزبی مانند محمد رضا خاتمی.
5- حمایت از عبدالله نوری و پیش بردن ایده تشکیل جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر.
شما کدام گزینه را انتخاب می کنید؟

۲- اینقدر دوستان گفتند که معاینه فنی ماشین مهم است و درصورت نداشتن کارت معاینه فنی پلیس ماشین را می خواباند که ساعت 10 صبح امروز رفتم و ساعت 7عصر برگشتم. معاینه فنی هم فقط 2 دقیقه طول کشید اما 8 ساعت فقط در صف طویل ماشین ها ایستادم. یعنی برای یک استان گیلان با آنهمه ماشین فقط یک مکان درنظر گرفته بودند که در عرض چند روز ماشین هایشان معاینه شود و به همین دلیل 8 ساعت طول کشید تا نوبت به من برسد برای 2 دقیقه کار. اما وقتی فکر کنی که 10ها هزار ماشین هرکدام 8300 تومان می بایست پول می دادند می فهمی چه طرح سوددهی برای دولت بوده است و البته برای شرکت خصوصی که با دولت در این کار همکاری می کرد. اما نکته دردناک ماجرا این است که وقتی از کارو بار و زندگی افتادم و بعد از 9 ساعت به خانه رسیدم در اخبار دیدم که آقای رییس پلیس محترم می گوید داشتن کارت معاینه فنی تا پایان ایام عید الزامی نیست. کارد به من می زدی خونم نمی آمد. تمام ناسزاهای دنیا را می خواستم به این ها بدهم که آخر چرا با مردم بازی می کنید. آخر اگر قصد پول گرفتن از مردم را دارید خب بگویید بیاییم دستی بدهیم نه اینکه این همه خسته مان کنید در هوای سرد و بارانی. من که راضی نیستم. ان شاءالله پولم از گلوی دولتی های مجری طرح و آن شرکت خصوصی پایین نرود. خدایا چه مملکت وحشتناکی داریم که اینگونه با پول و روان و وقت شهروندانش بازی می کند.خدا لعنت کند هرچه مردم آزار است. حسابمان به قیامت...


 پیشنهاد موسیقی: «آن و آن ...» نام آلبوم مشترکی است از حسین علیزاده و پزمان حدادی. علیزاده که استاد سه تار شناخته شده ای است و حدادی نیز تمبک نواز قابل گروه دستان. این آلبوم مجموعه ضبط زنده دو اجرای مستقل بداهه نوازی سه تار حسین علیزاده با همراهی تمبک پژمان حدادی در بهار 1386 است که اجرای اول در آواز دشتی و اجرای دیگر در آواز بیات اصفهان فضایی انتزاعی را خلق می کند. مطمئنا شنیدن همنوازی دو استاد موسیقی ایرانی دلنشین خواهد بود.

 پیشنهاد کتاب: «محاکمه» اثر فرانتس کافکا از آن دست رمان هایی است که سرگشتگی و اسارت انسان ها در چنگال بی قانونی و استبداد حاکمان را نشان می دهد. انسان درمانده ای که در این دنیا اسیر روابط کثیف و مافیایی دستگاه عدالت است. بی عدالتی آنچنان زیاد است که آدم بیگناه نیز شک در گناهکار بودن خود می کند. محاکمه یکی از برجسته ترین رمان های تاریخ معاصر دنیا است.

 پیشنهاد فیلم: آخرین فیلمی که رابرت دنیرو –این غول بازیگری سینما- در آن بازی کرده what just happened نام دارد که دیشب دیدم. این فیلم رابطه تهیه کننده ها و سرمایه گذاران با عناصر اصلی یک فیلم یعنی کارگردان و بازیگر را نشان می دهد و اینکه خالق یک اثر هنری چگونه در دست سرمایه داران اسیر است و باید به ساز آن ها برقصد. این فیلم نشان می دهد که پول حتی در دنیای هنر چه استبداد و قدرتی را به دارندگانش می دهد. این فیلم مرا یاد ساخته اخیر بهرام بیضایی انداخت که درباره دخالت سرمایه داران در کارهای کارگردان و از بین بردن استقلال کاری هنرمندان است و اتفاقا انتقادات زیادی را هم به جان خریده بود. آخرین فیلم رابرت دنیرو که شان پن و بروس ویلیس و چند بازیگر معروف هالیوودی هم در آن نقش های کوچکی دارند پر از مفهوم و معنا است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

1- این روزها که به سال نو نزدیک می شویم بسیاری راه جدیدی برای کسب درآمد پیدا کرده اند و آن دست فروشی است. این روزها به وضوح تعداد زیادی از دست فروش ها در خیابان ها دیده می شوند که جنس ها را ارزان تر از مغازه داران می خرند. چند روز پیش همراه نامزدم در حال قدم زدن در خیابان مطهری رضت بودیم که کفش های زنانه یکی از دست فروش ها چشممان را گرفت. وقتی قیمت ها را پرس و جو کردیم فروشنده که مرد میانسال و خوش برخوردی بود به ما گفت:« به خدا ما دست فروش نیستیم. توی خیابان تختی یه مغازه کیف و کفش فروشی داریم که باید ماهی 800 هزار تومان اجاره اش را بدیم اما از زمانی که قسمتی از خیابان تختی رو یک طرفه و کل خیابان رو پارک ممنوع کردن دیگه فروشی نداریم و هیچ کس اونورا واسه خرید نمی آید. واسه همین مجبور شدیم بیایم دستفروشی کنیم تا بلکه بتونیم حداقل اجاره مغازه رو بدیم. اون مغازه دو تا خونواده رو نان می ده و واسه اینکه جلوی خونواده مون شرمنده نشیم مجبوریم دست به هرکاری بزنیم.» وقتی این جملات را شنیدم دیگه نه نای حرف زدن داشتم نه نای قدم زدن. فقط به حال خودمان افسوس خوردم که آخر این چه کشوری است که با ندانم کاری با زندگی مردمانش به این راحتی بازی می شود.
2- خواننده های لس آنجلسی به تازگی کشورهای نزدیک تری به ایران برای اجرای کنسرت های خودشان پیدا کردند و مدام به کشورهای همسایه ایران مانند آذربایجان، ارمنستان و حتی اربیل کردستان عراق می آیند. حتی تورهای مسافرتی در ایران نیز سفرهای زیادی را به این کشورها برنامه ریزی کرده اند و ظاهرا بعد از اشباع شدن ایرانیان از آنتالیا و دبی اکنون آذربایجان و ارمنستان و کردستان عراق مورد توجه قرار گرفته اند. اما واقعا این کشورها چه چیز برای دیدن دارند. اگر تایلند را به تازگی ها خیلی ها می پسند به خاطر عیش و نوش فراوان در این کشور است اما آذربایجان و ارمنستان و کردستان عراق چه؟ آخر ما چقدر مفولک شدیم که برای تفریح باید به این کشورها برویم و پولمان را در جیب این ها بکنیم؟ مگر ایران کشوری نبود که رسیدن به آن برای آن ها آرزویی درست نیافتنی بود.آیا شایسته است که ایران با این همه بزرگی و مکان های تاریخی و طبیعی و مناسب برای گردشگری درآمدی از توریست نداشته باشد و تمام گردشگرانش را به کشورهای بدبخت بیچاره ای مذکور بفرستد؟ آنجا فقط یک چیز است که در ایران نیست و آن هم آزادی اجتماعی است. ایرانیان برای چند روز آزاد بودن و آزاد گشتن هر پولی را خرج می کنند. خدایا به کجا داریم می رویم.

 پیشنهاد موسیقی: آلبوم نقش خیال یکی از آلبوم های همایون شجریان است که با استقبال نسبتا خوبی روبرو شد. به خصوص که در یکی از قطعات به نام گناه عشق از گیتار به نوازندگی علی قمصری استفاده شده است. باورتان می شود: گیتار در موسیقی سنتی. همایون به کمک قمصری موسیقی ایرانی را با فلامنکوی اسپانیایی تلفیق کرد که به گفته همایون حتی استاد شجریان هم آن را پسندید. کار نو و جالبی است. خالی از لطف نیست شنیدن این آلبوم.

 پیشنهاد کتاب: از داستایفسکی بسیار شنیده اید و همه چند کتاب معروف و در تاریخ ماندگار شده وی را خوانده و یا حداقل می شناسید. اما داستایفسکی کتاب کمتر معروف شده ای هم دارد به نام نیه توچکا. این رمان جزء اولین کارهای نویسنده است آن هم در زمان فقر و بی پولی که گریبانگیرش شده بود. اما انتشار این داستان باعث شهرت وی شد و نویسنده را به سوی عظمت سوق داد. این کتاب هم مثل سایر آثار نویسندگان کلاسیک روسی داستان ساده و روانی دارد که آدم با خواندنش لذت می برد و دچار اعصاب خوردی و گیجی آثار به اصطلاح پست مدرن جدید نمی شود.

 

پیشنهاد فیلم: فقط به خاطر تشابه اسمی با کتاب بالا یاد فیلمی از بیلی وایلدر افتادم به نام نینوچکا. در این فیلم کلاسیک سیاه و سفید گریتا گاربو و ملوین داگلاس بازی می کنند. این فیلم هم سیر روایی ساده ای دارد با داستانی جذاب که در طول فیلم هیچ وقت خسته ات نمی کند. داستان سربازان جنگی است که از زندان آلمانی ها فرار می کنند در جنگ جهانی اول. راستی این فیلم دوبله شده و واقعا زیباست دیدن فیلم هایی با دوبله های قدیمی که صداهای سحرانگیزی دارند.

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

حتما بیانیه میرحسین موسوی را خوانده اید اگر هم نخواندید چیز مهمی را از دست دادید. چون جناب آقای موسوی و مشاورانش با صدور این بیانیه کلا به فضای سیاسی کشور شوک بزرگی وارد کردند. وقتی به گذشته نگاه می کنیم که چطور در سال 76 و84 تمام اصلاح طلبان دنبال کاندیداتوری موسوی بودند و حتی همین یک ماه پیش هم خاتمی چند باری خدمت حضرت موسوی رفته بود تا ایشان را مجاب به کاندیداتوری کند پیش خودمان گفتیم عجب کاندیدایی دارد این جبهه اصلاحات؟ اما به یک باره این بیانیه کذایی خوابمان را آشفته و تمام معادلات را بهم ریخت. میرحسین خان کلا زده بود روی دست احمدی نژاد. تو بیانیه اش از امپریالیسم سیتزی صحبت کرد و از چاپ نکردن پوسترهای تبلیغاتی (بازم خدا پدر رییس جمهور فعلی را بیامرزد که پوسترهای سیاه و سفید چاپ کرد) و در نهایت خودش را اصلاح طلب اصولگرا نامید (این واژه را معادل اصولگرای اصلاح طلب عنوان شده از سوی قالیباف هم می توانید بخوانید.) بعد از این بیانیه کاشف به عمل آمد که بله، آقایان عماد افروغ و خوش چهره (دومی در انتخابات گذشته مشاور اقتصادی احمدی نژاد بود و این دوره ظاهرا مشاور موسوی) هم در ستاد آخرین نخست وزیر انقلاب بودند و حتی باهنر ، این دشمن قسم خورده اصلاح طلبان نیز از حضور وی و جایگزینی اش به جای احمدی نژاد بفهمی نفهمی در مصاحبه اش با ویژه نوروزی همشهری استقبال کرده بودند. به هرحال خدا این ماجراها را ختم به خیر کند مخصوصا وقتی در صحبت هایم با اعضای عالی رتبه ستاد خاتمی از احتمال کناره گیری سیدخندان به نفع میرحسین کم نشنیدم. در هرصورت میرحسین باید به بسیاری از سوالات جواب دهد و مواضعش را شفاف تر کند که این مهم هرچه به زمان برگزاری انتخابات نزدیک می شویم بیشتر اتفاق می افتد. باید نشست و صبر کرد. خدا همه مان را عاقبت به خیر کند و ومخصوصا این مملکت عذاب دیده را.
احمد زیدآبادی تحلیل بسیار جالبی درباره کاندیداتوری میرحسین موسوی دارد و وی را کاندیدای نظام خوانده است. این مقاله را می توانید در اینجابخوانید.
محمد علی ابطحی نیز در مقاله اش جالب گفت که آقای موسوی! چطور وقتی خاتمی اینقدر اصرار به آمدن شما می کند نمی آیید اما وقتی وی خودش را کاندیدا می کند سریعا وارد میدان می شوید؟ این مقاله را هم حتما در اینجااینجا بخوانید.
برای سایت جمهوریت گزارشی تهیه کردم به نام «موسوی می آید، خاتمی می ماند»در قالب گفت و گو با محسن آرمین ، هدایت آقایی و سیدشهاب الدین طباطبایی تا از واکنش خاتمی و احزاب حامی اش نسبت به کاندیداتوری میرحسین بپرسم که دیدم ... نمی گم چی دیدم خودتان برید بخوانید و ...

 

پیشنهاد موسیقی: از بین آلبوم های حسام الدین سراج «عشق و مستی» رو خیلی دوست دارم. آهنگساز این آلبوم رامین کاکاوند است و سراج اشعار حافظ، سعدی ، مولانا و وحشی بافقی را خوانده است. یارخراباتی و سلسله مو از زیباترین آواهای این آلبوم است.

 پیشنهاد کتاب: کتاب گذار به دموکراسی حسین بشیریه یکی از بهترین کتاب های علوم سیاسی بود که تا به حال خواندم. دکتر حسین بشیریه استاد مسلم علوم سیاسی که این علم در ایران مدیون تلاش های وی است و متاسفانه استاد چند سال پیش ترک دیار کرد به مقصد هاروارد آمریکا در این کتاب نشان داده که کشورهای دیگر چگونه به دموکراسی گذار کرده اند و چه روش هایی دارد و به تناسب ظرفیت های جامعه و دولت یک کشور چگونه دموکراسی دست یافتنی است. اگر این کتاب را بخوانید بیشتر برایتان مسلم می شود که مشکل ما فرهنگی است. نمونه اش هم همین بازی موش و گربه کاندیداهای اصلاح طلبان. بعد ما می خواهیم به دموکراسی گذار کنیم.

 پیشنهاد فیلم: وودی آلن کارگردانی است که واقعا می ستایمش. آخرین فیلمش به نام «ویکی ، کریستیانا؛ بارسلونا» اثری است از این کارگردان نیویورکی که این بار در اسپانیا و با اکثریت بازیگران اسپانیولی زبان ساخته شده و بازهم همان طنز تلخ همیشگی را در خود نهفته دارد؛ طنزهایی که مربوط به خود وودی آلن است و نه هیچ کس دیگر. این فیلم که بازیگران بزرگی از جمله خاویرباردم(برنده جایزه اسکاربازیگر مکمل مرد 2008) پنه لپه کروز (برنده جایزه اسکار مکمل بازیگر زن2009) و اسکارلت یوهانسون در آن شرکت دارند داستان دو دختر آمریکایی است که اولی در آستانه ازدواج است و دومی دنبال عشق حقیقی که برای تفریح به اسپانیا می آیند و با مرد نقاشی که تازه از همسرش جدا شده آشنا می شوند. در این فیلم همه با هم دیگر ارتباط پیدا می کنند. با این تفاوت که یکی به همسرش وفادار است و نمی خواهد این کار کند اما می کند دیگری نه و حتی تمایلات همجنسخواهانه هم پیدا می کند. و در آخر هم هیچ چیز اتفاق نمی افتد. بدون اینکه شوهر از روابط زنش چیزی بفهمد، مرد نقاش از زنش جدا شود ، و یا رابطه ای تا به آخر بماند. همه چیز به همان حالت اولش برمی گردد و این طنز وودی آلن است که می گوید هرچیزی به راحتی اتفاق می افتد و این است روابط انسان ها که خیانت هم جزیی از آن است. آلن بازهم روابط غیراخلاقی انسان ها را به خوبی در فیلمش نشان می دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 12:22 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

۱- یکی از دوستان را بعد از مدت ها دیدم. آنقدر خوشحال بود که کمتر در چند سال گذشته وی را اینگونه دیده بودم. وقتی دلیل را پرسیدم درحالیکه چشمانش پر از اشک شده بود(باور کنید عین واقعیت است) با هیجان خاصی بلند بلند گفت: بابک! بعد از 4 سال کار پیدا کردم. باورم نمی شه. دیگه دربه دری و بدبختیم تمام شد. دیگه می تونم به دختری که می خوام برسم. دیگه می تونم نفس بکشم. من هم که خیلی خوشحال شده بودم ازش پرسیدم خب به سلامتی، حالا کارت چیه؟ و ناگهان خشکم زد. گفت: توی پمپ بنزین جاده انزلی ، البته کار دفتری.
۲- یکی از دوستان برادرم چند ماهی است که ازدواج کرده. زمان ازدواج هم توی کارخانه پارس شهاب کار می کرد و هم یه مغازه تعمیرات موبایل اجاره کرده بود. اما یک ماهی نگذشت که بازار خراب شد و مجبور شد مغازه را پس بده. اما فاجعه زمانی رخ داد که هم خانمش که با ماهی 40 هزار تومان توی مهدکودک کار می کرد بیکار شد هم کارخانه مذکور تعدیل نیرو کرد و وی را اخراج. حالا زن و شوهر هر دو بیکار با یک خانه اجاره ای و مخارج سرسام آور. از کمک خانواده هم خبری نیست. حالا هر دو در به در دنبال کار.
۳- وقتی خبر قطعی شدن کاندیداتوری میرحسین موسوی را خواندم برآن شدم که برم و یه گزارش تهیه کنم که طرفداران خاتمی و خودش چی کار می کنند. در کمال ناباوری فهمیدم که آقایان زیربار نمی روند که خاتمی کنار بکشد و این انتظار را از میرحسین دارند و تازه فکر می کنند تحت هر شرایطی پیروز انتخابات خواهند بود حتی اگه اصلاح طلبان سه کاندیدا داشته باشند و اصولگرایان یک کاندیدا. تا زمانیکه این دوستان نفهمند در چه وضعیتی هستند و تحلیل هایشان اینقدر آبکی و سطحی است به هیچ جایی نمی رسند. من فکر می کردم این ها بعد از این همه سال شکست های پی در پی عاقل شده اند اما همچنان اسیر کوته فکری های خود هستند و مثلا می گن چرا خاتمی بره کنار چرا موسوی نره. بابا چه فرقی داره یکی از این آقایان باید فداکاری کنه اگه اصلاحات براش مهمه. ما خودمان به دست خودمان داریم قبر اصلاحات رو می کنیم و بر تابوبتش میخ های محکمی می زنیم.
۴- راستی روز زن مبارک. البته ببخشید با تاخیر. در هفته نامه ایران دخت خبری خوندم که نوشته بود پدری در شمال شهر تهران دختر 16 ساله اش را به خاطر شکی که بهش داشت به ضرب دو گلوله کشت. بعدش خانواده اش آمدند ازش تشکر کردند و حتی یکی پاهایش را بوسید. حتی قاضی دادگاه وقتی این صحنه ها را می دید از نمایندگان مجلس خواهش کرد که قانونی تصویب کنند که بشود چنین پدرانی را به خاطر قتل عمد فرزندانشان محاکمه و مجازات کرد نه اینکه فرزند جزیی از اموال پدر باشد و پدر محق به از بین بردنش. ما هنوز درگیر این مشکلات جزیی اما عذاب دهنده هستیم. پس داشتن یک وزیر زن (قابل توجه آقای کروبی) پوشاندن صورت مساله است.

 پیشنهاد موسیقی: کاوه یغمایی فزند خواننده معروف ایرانی است به نام کوروش یغمایی. کسی که می گویند راک در ایران با او متولد شد. موهای بلند و سبیل های پرپشتش و صدای گرمش او را از همه متمایز ساخته بود و حال فرزند جا پای پدر گذاشته است. کاوه به همراه خواهرش کارینا (اگه اشتباه نکرده باشم) مدتی است از ایران به آمریکا رفته و کارهایش را آنجا پیگیری می کند. او هم سبک راک می خواند و معدود خواننده های خوش صدای راک ایران با کارنامه نسبتا خوبی است. نام آلبوم جدیدش سکوت سرد است ه آهنگ های قشنگی دارد. اگر به راک علاقمندید حتما سری به کارهای کاوه یغمایی بزنید.

 پیشنهاد کتاب: هرمان هسه نویسنده معروف آلمانی است که کارهایش طرفداران بسیار زیادی در جهان دارد. وی کتابی دارد به نام هرمان هسه که داستان کودکی خود نویسنده است و نشان می دهد که انسان ها در خیالشان به چه می اندیشند اما به آن رسیدن برایشان چقدر سخت است. کارهای هرمان هسه را واقعا دوست دارم. او یکی از بهترین داستان نویس های اروپایی است.

 پیشنهاد فیلم: «پی» از آرانوفسکی به صورت سیاه و سفید ساخته شده و مثل اکثر کارهای این کارگردان نابغه ساختار خودش را دارد. وی کارگردان بسیار قوی ای است که فیلم کشتی گیرش امسال در اسکار با استقبال خوبی روبرو شده بود. پی نشان می دهد که دنیا بر الگویی استوار است و همه چیز معادله های ریاضی است اما زمانیکه آدمی بخواهد به راز جهان و عددی که جهان از آن تشکیل شده دست پیدا کند جز> سرگشتگی و ویرانی حاصلی برایش ندارد. این فیلم نابغه ریاضی ای را نشان می دهد که در این کشاکش گرفتار آمده.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

۱-چند روز پیش سفری داشتم به یکی از پروژه های صنعتی در بالای کوه های مازندران. یکی از مهندسین این پروژه بسیار بزرگ به من می گفت:« این واحد صنعتی کاملا خصوصی است و هیچ نظارت و دخالتی از سوی دولت بر آن نیست. یعنی نه قوانین دولتی در آن دخیل است و نه قوانین دینی. همه چیز در همین محوطه می ماند و برای همین محوطه است اما دیکتاتوری در این واحد خصوصی از سوی افراد تحصیلکرده این مملکت بیداد می کند. خاله زنک بازی، غیبت، زیرآب زنی، بی نظمی و... از افراد مختلف دیده می شود. اینجا که نه دین چیزی به مردم می گوید و نه دولت اما باز مناسبات جهان سومی و غیرپیشرفته و غیرفرهنگی است.» وی از حرف هایش اینگونه نتیجه گرفت که ما ایرانی ها مشکل ژنی داریم و این ژن ما است که خراب است و اگر چنین وضعیت توسعه نیافته ای داریم به خاطر مشکلات فرهنگی و اخلاقی ما است و نه هیچ کس دیگر.
۲-فرهاد توحیدی ، فیلمنامه نویس ، درخصوص سفر اعصای آکادمی اسکار به ایران و برخورد دولت با آنان مقاله دردمندانه ای در روزنامه اعتماد نوشته که می توانید در اینجا بخوانید. جالب این است که در بخشی از این مقاله آمده که دولت و مجموعه وزارت ارشاد و کشور و اطلاعات در جریان این سفر از ماه ها پیش بودند و موافقت اعلام نموده و ویزا صادر کرده بودند. حال پس دلیل این همه مخالفت چیست؟ واقعا عجب مملکت عجیبی داریم. این مقاله دردناک را حتما بخوانید.
۳-معاون امنیتی و انتظامی وزیر کشور خواستار طراحی مهندسی شادی در جامعه شد. این یکی دیگر نوبر است به خدا. مجری طرح امنیت اخلاقی و مبارزه با مفاسد اجتماعی صحبت از ... ولش کن بابا. این خبرها آدم را عصبانی می کند. انگار دارند به شعورت توهین می کنند...
۴- ابوالقاسم سرحدی زاده از فعالان کارگری (البته از نوع خانه کارگری) آدم نازنین و زجرکشیده و شکنجه دیده ای (در زمان شاه) است اما اخیرا صحبتی کرده که کمی تا قسمتی قابل تامل است. او در کنگره خانه کارگر گفته:«درحالی که حداقل سه میلیون کارگر صنعتی در کارخانجات مشغول به کار هستند سهعم کارگران از کرسی مجلس تنها یک نماینده است. متاسفانه کارگران تمایلی به حضور در عرصه سیاسی ندارند.» کاش آنجا بودم و به این مرد نازنین می گفتم دلیل عمده این بی میلی به این خاطر است که چون کارگران نماینده های صنفی مستقلی ندارند و خانه کارگر و انجمن اسلامی کار نهادهای دست ساخته دولتی هستند نه مردمی.
۵- مقاله من با عنوان درسی که از گاندی و ماندلادر سایت هم میهن.
۶- تحلیلی نوشتم درباره گزینه های انتخابی اصلاح طلبان در انتخابات پیش رو که در روزنامه اعتماد چاپ شده. می توانید در اینجا بخوانید.
۷- گفت و گویم با احمد شیرزاد درباره رابطه ایران و آمریکا در سایت جمهوریت را می توانید در اینجا بخوانید. مصاحبه ای هم داشتم با محمد جواد مظفر در سایت جمهوریت درباره عملکرد فرهنگی دولت نهم. اظهاراتش گریه آور است. اگر علاقه دارید به مسایل فرهنگی و اوضاع وخیم ما می توانید این مصاحبه را در اینجا بخوانید.

 پیشنهاد موسیقی: از محسن نامجو اخیرا آلبومی به بازار آمده که موسیقی کتاب کیمیاگر پائولوکوئیلو است. این کتاب گویا شامل 6 سی دی در 303 دقیقه همراه با یک جلد کتاب است. این اثر با كارگردانی تورنگ عابدیان، سه‌تار، پیانو و آواها از محسن نامجو، گیتار باس از نوید اربابیان و باقلاما و سازهای كوبه‌یی با اجرای علی جافری همراه است. این بار محسن نامجو دست به کار بزرگی زده و معقولانه تر و سنگین تر وارد عرصه شده. مطمنا صدای سازهای محسن نامجو و صدای دکلمه اش بر روی کتاب عرفانی کیمیاگر بسیار دلنشین خواهد بود.

 پیشنهاد کتاب: حال که صحبت از پائولو کوئیلو شد سری کتاب های وی را معرفی می کنم. من خودم در دوران نوجوانی کتاب های این نویسنده برزیلی را خواندم. کتاب های کوئیلو اگرچه ساده و به دور از استعارات ادبی نوشته شده اما تاثیر عمیقی بر روی یکسری از مخاطبان می گذارد؛ مخصوصا نوجوانان ، زنان و کسانیکه با افسردگی و برخی از بیماری های روحی روبرو هستند. به شخصه آثار ساده اما روان وی را تحسین می کنم. مخصوصا کیمیاگر که تاکنون صدمیلیون نسخه در دنیا فروخته و همین برای پاسخ به منتقدین کوئیلو کافی است. یا کتاب شیطان و دوشیزه پریم ، کنار رودخانه پیدرا نشسم و گریه کردم ، ورونیکا تصمیم دارد بمیرد ، کوه پنجم و خیلی های دیگر.

 پیشنهاد فیلم: Body of lies همان فیلم جنجال برانگیز ریدلی اسکات در ایران است که گلشیفته فراهانی را با حجاب در کنار لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو به تصویر می کشاند. از این حواشی اش بگذریم در محموع فیلم بدی نیست. همه چیز این فیلم معمولی است حتی بازیگرانش. گلشیفته اما خوب توانسته خودش را با بازی بزرگان هالیوودی وفق دهد و تحت تاثیر آنان نباشد. به هرحال این فیلم برای سرگرمی و دیدن بازی بازیگر محبوب ایرانی در فیلم یک کارگردان معروف آمریکایی خالی از لطف نیست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

 1- 14 اسفند سالمرگ بزرگمرد ایران زمین دکتر مصدق است که طبق روال هر سال در روستای احمد آباد و محل تبعید و سال های آخر زندگی وی توسط یاران و دوستانش یاد و خاطره رهبر نهضت ملی شدن نفت ایران گرامی داشته می شود. من هم دو بار این مراسم را در سال های قبل رفته بودم اما متاسفانه چند سالی است که توفیق رفتن بر سر مزار این مرد مبارز وطن دوست حاصل نشد. حیف که در این مملکت با مصدق هم خو برخورد نمی شود و حتی یک خیابان هم به نام وی نیست و واقعا تعجب انگیز است این امر و هیچ ملتی در دنیا نیست که اینگونه با قهرمانانش برخورد کند. نمی دانم دلیل نفی مصدق توسط دولتمردان ما چیست و چه اختلافی با وی دارند. مگر نه آنکه مصدق جز خدمت چیز دیگری برای این مرز و بوم نداشت. یعنی اختلافی که با آیت الله کاشانی پیدا کرد در یک مقطعی باید موجب نفی یکی از معدود بزرگمردان این کشور شود. مگر می شود تاریخ را تحریف کرد؟ این کارها بسیار غیرعقلانی است و هیچ سود و ثمری جز دشمن تراشی ندارد. اصلا چه می شود مگر یک خیابان به نامش کرد یا سالروز نهضت ملی شدن نفت را جشن گرفت یا یاد و خاطره مصدق را گرامی داشت؟ واقعا نمی فهمم که چرا بی خود و بی جهت با مصدق دشمنی می کنند؟ چرا اینقدر سعه صدر ما پایین است و جز خودمان هیچ کس را نمی توانیم ببینیم؟ چرا نمی توانیم تفکر دیگری را تحمل کنیم؟ در ضمن مگر مصدق چه تفکری داشت؟ او فقط یک میهن پرست واقعی بود که خدمت بزرگی به این مملکت کرد و نه حرفی برخلاف روحانیت زد و نه اسلام. پس چرا این می کنند با یک قهرمان ملی؟ مگر کشورهای دیگر با قهرمانانشان اینگونه می کنند؟ به خدا نمی کنند. ما عجب مردمانی هستیم... یاد و خاطره بزرگ مرد ایران زمین ، قهرمان جاودانه ایرانی گرامی باد...
2- یکی از دوستان 30 ساله ، دو سال است که فوق لیسانس خود را از دانشگاه سراسری گرفته و پس از این در آن در کردن و تحمل بیکاری یکی دو ماهی است که در دانشگاه پیام نور هفته ای دو ساعت کلاس دارد که حقوق ماهیانه اش جمعا می شود 150هزار تومان. این کاملا بدون شرح است اما یک سوال: آیا این فاجعه نیست؟

 پیشنهاد موسیقی: فیلیپ گلاس معروفترین و یکی از بهترین آهنگسازای موسیقی مینیمالیست است. آلیوم کنسرتوی ویولون این آهنگساز یکی از بهترین و زیباترین و در حین حال وهم­آلود ترین سبک مینیمالیسته که می تونید موسیقی متن بسیار زیبای فیلم مرثیه­ی برای یک رویا را از این آلبوم بشنوید و لذت ببرید.

 

 پیشنهاد کتاب: جامعه شناسی نخبه کشی نوشته علی رضا قلی کتابی است تحقیقاتی که نشان می دهد ما ایرانی ها چگونه نخبگان خود را می کشیم و یاد و خاطره ای از آنان نمی گذاریم. نمونه های اصلی این کتاب نیز قائم مقام ، امیرکبیر و مصدق هستند که چگونه از تخت به زیر آمدند و مردمان هم آنان تکفیر کردند. این کتاب بی هیچ رودربایستی خصلت ما ایرانی ها را نشان می دهد و نهیبی به ما می زند که ببینیم چه کردیم با قهرمانان مان. این کتاب بسیار پرفروش شد و از استقبال عجیبی برخوردار گشت اما ای کاش به همین اندازه تحولی هم در درون ما ایرانی ها ایجاد کند.

 

پیشنهاد فیلم: مرثیه ای برای یک رویا یکی از فیلم های معروف دارن آرنوفسکی با بازی جنیفر کانلی است که به مساله اعتیاد و تنهایی آدم ها می پردازد. این فیلم نشان می دهد که چگونه انسان ها سقوط می کنند و به بردگی کشیده می شوند. این فیلم واقعا یکی از زیباترین فیلم هایی بود که درباره موضوع اعتیاد دیدم.

+ نوشته شده در  جمعه 16 اسفند1387ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

 چند شب پیش فیلم مهاتما گاندی را دیدم و عاشق شخصیت این مرد شدم. بازی  بسیار زیبای سر بن کینگزلی در نقش اسطوره هندوستان (وی برای این نقش اسکار بهترین بازیگر مرد را در سال 1982برده بود) نیز مزید بر علت شده بود که رفتار و اعمال این مرد مرا مجذوب خود کند. باور نمی کردم که کسی تا این اندازه می تواند مقاوم و استوار و محکم باشد. سال ها دست به مبارزه بزند اما هیچ گاه مرتکب خشونت نشود. هزاران هموطنش یکجا در میدان شهر توسط بیگانگان انگلیسی قتل عام شوند اما اجازه مقابله به مثل ندهد و وقتی مردمانش با کشتن چند سرباز انگلیسی انتقام گرفته بودند به خاطر خشن شدن نهضت حتی برای مردم خودش نیز لج کند و اعتصاب غذا کند و تا زمانیکه مردمانش دست از خشونت برنداشتند روزه اش را نشکند. این ها همه نشان از اراده قوی این مرد داشت که ناشی از ایمان سحرانگیزش به صلح و دوستی بود. به همین دلیل هم بود که سال ها طول کشید مبارزه اش اما سرانجامش پیروزی بود و استقلال برای هندوستان تا به الان. گاندی مبارزه منفی مدنی را انتخاب کرد که مسالمت جویانه بود و البته طولانی.
فیلم گاندی مرا یاد فیلم نلسون ماندلا انداخت که چند سال پیش دیده بودم. فیلمی که صحنه آخرش یکی از تکان دهنده ترین صحنه های سینمایی بود که تا به حال دیدم. این صحنه مردی سیاه پوست را نشان می داد که بعد از پیروزی سیاهان بر رژیم آپارتاید به کنار ساحل دریا می رود به دنبال مرد سفیدی که سال ها پیش اربابش بود و زن و بچه اش را زیر شکنجه تازیانه کشته بود. وقتی مرد سیاه مرد سفید را که دیگر پیر شده بود و نشسته بر صندلی به امواج دریا نگاه می کرد از پشت دید تصمیم گرفت او را به سزای اعمالش برساند اما جالب این بود که این کار نکرد و در دو راهی شک و انتخاب انتقام و بخشش دومی را انتخاب کرد تا برخلاف شعار انقلاب سیاهان عمل نکرده باشد. به این دلیل بود که بی آنکه خودش را به ارباب قبلی اش نشان بدهد از آنجا رفت تا زندگی اش را از نو بسازد. سیاهان حتی در تشکیل کابینه نیز از سفید ها استفاده کردند تا با کمک آنها بتوانند مملکتشان را از نو بسازند که ساختند و دیدیم همچنان پابرجاست.جنبش آزادیخواهانه آفریقای جنوبی نیز سال های سال طول کشید تا به پیروزی برسد و البته پیروزی اش ماندگار بود و هیچ گاه دچار حرکت سینوسی نشد مانند بلایی که صدسال است سر ایرانی ها می آیند و این درسی است که باید از مردمان هندوستان و آفریقای جنوبی بگیریم؛ کار درست آن است که آرام و پیوسته باشد. مطمئنا اینگونه ماندگاری و ثباتش بیشتر است تا آنکه هرچه را زود بخواهیم. زود رسیدن و صبر نکردن خانه ای را خواهد ساخت که از پای بست ویران است. به انقلاب کمونیستی در جهان نگاه کنید. هم خشونت دیوانه وار داشتند و برپایه کینه مملکتشان را ساختند و هم سریع بود و برق آسا اما نتیجه اش دیر زمانی نپایید و خانه ای که بر روی آب ساخته شده بود و سال ها بعد غرق تلاطم خود شد.
آیا ما از هندوستان و آفریقای جنوبی درس خواهیم گرفت؟ آیا صلح و بخشش و مبارزه طولانی و پایدار و صبر را جایگزین خشونت و کینه و انتقام و مبارزه سریع و غیرپایدار خود خواهیم کرد؟ اگر این نکنیم در بر همان پاشنه خواهد چرخید اما اگر به قول دکتر سریع القلم در مصاحبه چند روز پیشم با وی کشور برای ما مهم تر از هرچیز دیگری باشد و راه اول را انتخاب کنیم این بار به دموکراسی پایداری خواهیم رسید. فقط باید از خود گذشتگی را جایگزین خودمحوری کنیم. همین...

 پیشنهاد موسیقی: فیلیپ گلس آهنگساز گلس آهنگساز سرشناس و مينی ماليست آمريکايی است که در 1980 آلبومی ارائه داد با عنوان پرتره که درباره بزرگ مردان تاریخ بود که دنیا را تغییر دادند؛ مردانی مانند انیشتن و آخنائن فرعون مصر. اپرای ساتیاگراها ( یعنی نیروی حقیقت) نیز جزیی از این مجموعه هنری است که در واقع آهنگ فیلم ماهاتما گاندی است و درباره زندگی رهبر هندوها. نمی دانم این موسیقی فیلم و این آلبوم در بازار ایران یافت می شود یا نه اما به لطف اینترنت شاید بتوان این اثر هنری را تهیه کرد.

 پیشنهاد کتاب: این بار رمان معرفی نمی کنم بلکه کتابی در حوزه اندیشه سیاسی معرفی می کنم که ربطی هم به نوشته بالایی ام داشته باشد. کتاب عقلانیت و آینده توسعه یافتگی در ایران نوشته دکتر سریع القلم که توسعه یافتگی در دنیا را بررسی می کند و سپس به ایران می آید و روند توسعه یافتگی در ایران را نشان می دهد و اینکه چرا ما همش درجا می زنیم و اصلا حقمان هم است که اینگونه باشیم. جمله ای جالب در اول کتاب نقش بسته با این مضمون که تا زمانیکه ما ایرانی ها فرق 8 و 8:01 دقیقه را نفهمیدم کار و بارمان همین است که هست.

پیشنهاد فیلم : همان دو فیلمی که در بالا به آن اشاره کردم را خیلی خوب است که ببینید. یعنی مهاتما گاندی و نلسون ماندلا.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

یکی از نزدیکان فوق لیسانس یکی از رشته های دانشگاه سراسری را به تازگی اخذ کرده و حال مثل هرجوان دیگری نگران و عصبانی منتظر اعزام به خدمت است. بسیاری از اطرافیان و دوستانش نیز با انواع و انحای مختلف از خدمت سربازی معاف شده اند. اما این خویش ما به یکی از ادارات دولتی مرتبط با رشته اش مراجعه کرده تا شاید بتواند امریه بگیرد و طول خدمتش را در همان اداره بگذارند. پس از پر کردن فرم و کارهای ابتدایی چند روزی گذشت و دوباره به این اداره مراجعه کرد. مسئول مربوطه مشغول بررسی مدارکش بود و در حین گفتن این جمله که خیلی سخت است بتوانی در اینجا امریه بگیری حتی اگه کارشناسی ارشد داشته باشی که آقایی داخل اتاق می شود و برگه ای به مسئول مربوطه می دهد درست شبیه همان برگه درخواستی که خویش ما پر کرده بود. مسئول مربوطه هم نیم نگاهی به آن می اندازد و با نیشخندی تلخی خطاب به همکارش می گوید:« اینو ببین فوق دیپلم داره ، با سه تا ستاره. یعنی اینکه خیلی خیلی خیلی سفراش شده است. می خواد امریه بگیره. مثل اینکه بعد از گرفتن امریه و اتمام سربازی با این همه سفارش می خواد معاون مدیرکل یا حتی مدیرکل اینجا بشه.» ناگهان برق از کله این خویش ما رفت انگار که فیوز 1000 وات پریده باشه؛ یکی فوق لیسانس از دانشگاه معتبر سراسری گرفته بدون پارتی نمی تونه امریه بگیره یکی فوق دیپلم گرفته از دانشگاه غیرمعتبر آزاد با پارتی به راحتی امریه می گیره. با شنیدن این داستان به وضع خودم فکر کردم. با توجه به رشته تحصیلی ام یا باید جذب آموزش و پرورش بشم یا بانک. اولی که به خاطر استخدام نکردن به طور کل منتفیه دومی هم حتما باید پارتی داشته باشی. بعد به اطرافیانم نگاه کردم و دوستانی که در بانک استخدام شده بودند؛ 4 ، 5 نفری بودند و از قضا همه نه در آزمون استخدامی که توسط یک پارتی کت و کلفت استخدام شده بودند.
 بی هیچ دلیلی یاد گفته یکی از اساتید و دوستانم افتادم که می گفت: « توی سیاست آدم ها دو گروه هستند: بعضی ها یا علی اند بعضی ها یا حسین. دسته اول یا علی می گن و می رن زیر بار و دسته دوم اینقدر یاحسین می گن که سرآخر شام نذریشو هم می خورن» یعنی یا علی ها همیشه حمال سیاست هستند و هیچ وقت پست و مقامی نمی گیرند اما یا حسین ها فرقی نمی کنه چه دولتی سرکار باشه همیشه یه پست و مقامی بهشون می رسه.
اماواقعا تا به کی بند پ باید جای شایسته سالاری رو توی این مملکت بگیره. این داستانی که من تعریف کردم مشتی نمونه خروار بود و مطمئنا همه شماها توی زندگیتون با چندین مورد از این ناحق شدن ها روبرو شدید. من که اینقدر واسه خودم پیش اومده که وقتی بهش فکر می کنم مزاج درونی ام دچار تلاطم می شه. 

 پیشنهاد موسیقی: اگرچه از  آلبوم «در گلستانه» 22 سال است که می گذرد اما تازگی و جذابی خود را همچنان پس از این همه سال حفظ کرده است و شاید بهترین کار شهرام ناظری باشد. به همین دلیل است که این آلبوم را پیشنهاد می کنم. به عبارتی تمام آلبوم های سنتی یک طرف این آلبوم یک طرف. به جرات می شود گفت که شاهکاری است. به اسامی فقط دقت کنید: آواز: استاد شهرام ناظری، اشعار: سهراب سپهری ، آهنگساز: هوشنگ کامکار ، دکلمه اشعار: احمدرضا احمدی و با حضور بیش از 20 نوازنده چیره دست و خبره ایرانی با سازهای ارکستری و سنتی. این یعنی یک مجموعه قوی که مطئنا اثری استادانه خلق خواهند کرد. مجموعه ای که شاید هر چند دهه یک بار بتوانند دور هم جمع شوند و چنین آلبوم قدرتمندی را به بازار بفرستند. این آلبوم آنقدر در یاد و خاطره مردم خوش نشسته است که شهرام ناظری هر کنسرتی که اجرا می کند مردم اجرای دوباره آهنگ های این آلبوم را خواستار می شوند که البته به خاطر نبودن ارکستر سمفونی خواسته شان اجابت نمی شود. آلبوم «در گلستانه» به مناسبت صدمین سالروز تولد سهراب سپهری تهیه شده بود.

 پیشنهاد کتاب: « یک عاشقانه ی آرام» نوشته نادر ابراهیمی آنقدر دلنشین ، جذاب و به قول معروف پروانه ای است که دل و هوش از آدم می رباید. نمونه ای از گفتارهای این کتاب همان سه جمله ای است که در قسمت معرفی این وبلاگ نوشته شده است. این اولین کتابی بود که از نادر ابراهیمی خواندم و واقعا که چقدر مجذوب کننده و آرامش بخش بود. روحش شاد...

 پیشنهاد فیلم: «کشتی گیر» ساخته آرنوفسکی یکی دیگر از فیلم های پرحاشیه و جنجال برانگیر امسال اسکار بود. این فیلم با بازی میکی رورک داستان کشتی کج کار پا به سن گذاشته ای است که از زندگی فقط درد و رنج و کتک خوردنش مانده و فقط در همان چهار گوشه رینگ است که مردم دوستش دارند و به عنوان یک انسان قابل احترام به وی نگاه می کنند. در بیرون از سالن مسابقه ظاهرا دیگر جایی برای او وجود ندارد. نه دخترش ، نه زن رقاصه ، نه صاحب کارش و نه کس دیگری او را نمی خواهد و توجهی به وی نمی کند. این فیلم داستان تلاش انسان ها برای کسب اعتبار اجتماعی و از نو شروع کردن و بی رحمی دنیای امروزی نسبت به انسان هاست. این فیلم فقط یک نکته تاریک دارد و آن نشان دادن یک کشتی کج کار ایرانی با نام آیت الله و با لباسی عربی است که اگرچه دوست قهرمان داستان است اما باید با وی مبارزه ای نمایشی انجام دهد که در نهایت درحالیکه تماشاچیان فریاد آمریکا آمریکا سر می دهند به صورت تظاهری شکست می خورد و پرچم ایران توسط میکی رورک شکسته می شود. این صحنه یکی از احمقانه ترین صحنه های سینمایی بود به آن جهت که بی سوادی یک کارگردان بزرگ را نشان می دهد که نه با اسامی ایرانی آشناست و نه فرق ایرانی و عرب را می داند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

۱- مسایل زیست محیطی و همچنین مشکلات شهری در استان گیلان آنقدر زیاد شده که دل هر آدم دلسوزی را درد می آورد الا دل همان هایی را که باید در آورد. وقتی کنار ساحل دریا می روی حالت بهم می خورد که اینقدر ساحل زیبای خزر کثیف است. بعد ساحل گیلان را با مازندران مقایسه می کنی و بیشتر دلت می سوزد. وقتی به خیابان های شهر نگاه می کنی در حالی که در ماشین نشسته ای دلت آشوب می شود از این همه چاله و چاه های بزرگ و بعد از مدتی هم اشک می ریزی به خاطر دیفرانسیل و زیربندی ماشین نو ات که دیگه اوراقی شده. به کوه که می روی می بینی دست بشریت از اینجا هم کوتاه نشده و تا تونسته گند زده به طبیعت. به رودخانه ها که نگاه می کنی حالت تهوع بهت دست می ده از بس بوش آزاردهنده است. به ساختمان هاش نگاه می کنی می ترسی مبادا تکه ای از ساختمان کهنه کنده شود و راست بخورد توی سرت. مثل همان حادثه چند هفته پیش در سبزه میدان. و صدها مشکل از این دست. کلا استان بسیار کثیفی داریم اما دل مشغولی مسئولین عزیز گیر دادن به کوتاهی مانتو و تنگی پاچه ناموس ملت است مثل تذکر لسانی مهرآمیز چند روز پیش مامورین محترم به یکی از خویشان ۱۱ ساله ام. جالب است وقتی مادرم گفت آقاجان این دختر خیلی بچه است خواهر بسیجی با قاطعیت گفت خب ۲ سال از ۹ سال هم که بیشتر دارد پس بچه نیست. می بینید تجزیه تحلیل را... خلاصه دور شدیم از اصل ماجرا. موضوع درباره کثیفی شهر بود. وبلاگ آینده گیلان که درخصوص میایل زیست محیطی فعالیت دارد مطلب جالبی درهمین باره در پست اخیرش نوشته که می توانید دراینجا بخوانید.

۲-بعد از مدت ها اون طلسمی که گفته بودم شکست و یکی پس از دیگری با آدم های مختلف و برای جاهای مختلف مصاحبه کردم. یکی از اون مصاحبه ها گفت و گو با دکتر صادق زیباکلام درخصوص رابطه ایران با آمریکا بود که در سایت جمهوریت چاپ شد. می توانید اینجابخوانید.
گفت و گویی هم با تقی رحمانی داشتم درباره توسعه یافتگی در ایران که در ضمیمه روزنامه اعتماد چاپ شده. این سری گفت و گوها قرار است از این به بعد در ضمیمه اعتماد کار شود. می توانید گفت و گو با تقی رحمانی که نظریات جالبی را هم مطرح کرده در
اینجابخوانید. مقاله ای هم خودم در این باره نوشتم که می توانید دراینجابخوانید با عنوان نخبگان ایرانی و توسعه.

 پیشنهاد موسیقی: بالاخره تونستم آلبوم جدید داریوش رو گیر بیارم. معجزه خاموش نشان داد که داریوش هنوز خواننده ای سنگین و بافکر است. واقعا سخته که هنرمندی ۵۰ سال تمام در اوج باشد. من که از اکثر ۱۰ آهنگ این آلبوم لذت بردم مخصوصا آهنگ های معجزه خاموش و میلاد. داریوش شاید تنها خواننده لس آنجلسی باشد که حاضرم به آهنگ هایش گوش دهم. داریوش با این آلبوم و فعالیت های هنری اش مرا بسیار تحت تاثیر قرارداده که چطور می شود دچار افول آنچنانی در کارها نشد هرچند که کارنامه گذشته اش بسیار بهتر از اکنون باشد.

 پیشنهاد کتاب: چند روزی است که شروع کرده به خواندن کتاب برادران کارامازوف اثر داستایوسکی. هرچند که تا به حال چندان جذابیتی نداشت اما از نحوه نوشتن اینچنین برمی آد که به زودی زیباتر و جذاب تر شود. یک خصیصه ای که رمان های کلاسیک روسی دارد این است که خود زندگی را روایت می کند با ساده نویسی در نثر و هیچ اصراری ندارد که مثل این پست مدرن ها روایت داستان را عجیب و غریب کند. به همین دلیل است که من عاشق نویسنده های روسی هستم. نویسنده هایی مثل تولستوی، داستایوسکی، چخوف و...

 پیشنهاد فیلم:امروز یه فیلمی می خوام پیشنهاد بدم که نبینید. فیلم میلک با بازی شان پن که در جوایز اسکار امسال برایش جایزه بهترین بازیگر را مرد را برد. این فیلم حکایت اولین سیاستمدار جدی آمریکا است که آشکارا اعلام می کند همجنس باز است. به همین دلیل از همان ابتدا این فیلم با صحنه های معاشقه دو مرد آغاز می شود و تا آخرش همین است و حالت می خواهد بهم بخورد. علاوه بر این سیر روایی این فیلم بسیار کند و کسل آور است و فقط بازی شان پن است که در این فیلم عالی بود.

+ نوشته شده در  شنبه 10 اسفند1387ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

مشغول رانندگی بودم در خیابان های شلوغ و پرترافیک نزدیک به عید رشت که پیرزنی را عصا به دست منتظر تاکسی دیدم. دیدم که مقصدش هم مسیر من است سوارش کردم. وقتی دعاهای پشت سرهمش به جان من تمام شد ازش پرسیدم که مادر جان کجا می خوای بری؟ پیرزن هم نفس نفس زنان و با حالتی تکیده و رنجور و البته به گویش گیلکی گفت: «می خوام نان بخرم و بعد بروم خانه.» دیدم نانوایی سنگکی موردنظرش نزدیک است و صف خانم ها شلوغ و صف آقایان خلوت. پس گفتم که در ماشین بنشیند تا برایش نان بگیرم. وقتی نانش را دستش دادم تا لحظه ای که به در خانه اش رسید دعای خیرش را بدرقه ام کرد و چه چیز گرانبهاتر از دعای خیر یک مادر. اما چیزی در بین جملاتش گفت که داغی بر دلم گذاشت و تا نیمه های شب خواب را از چشمانم ربود. پیرزن که قاعدتا می بایست مادر فرزندان و نوه های بسیار می بود گفت:« خدا هیچ کس را بی کس نکند. بی کس ام ، بی کس، پسرم.» و من جز فروخوردن بغض در گلویم کاری نتوانستم بکنم. حتی نگاهی هم به وی نکردم که می دانستم اشک چشمانش سرازیر است. این را از حالت غمگین صدایش فهمیدم که خجل بود از محتاج بودن به کمک غریبه ها. فقط یک فکر آزارم می داد تا همین الان: آیا آدمی می تواند عزیزانش را اینگونه تنها بگذارد؟آن هم مادرش را؟ پس چه فرقی است میان انسان و حیوان؟ نکند من هم ...

 پیشنهاد موسیقی: داود آزاد که آثاری در زمینه موسیقی سنتی دارد و کنسرت های معدودی هم در کشور برگزار کرده و کلا به عنوان هنرمندی گزیده کار معروف است چند سال پیش آلبومی به بازار ارائه کرد به نام دیوان شمس و باخ. همانگونه که از نامش پیداست این آلیوم یک نوع موسیقی تلفیقی است؛ تلفیق آهنگ های باخ  با اشعار ایرانی که بر رویش صدای گرم و قدرتمند داود آزاد با اشعار مولانا قرار دارد. حتی نوازندگان این آلبوم هم خارجی هستند. از بلغارستان ، آلمان، جمهوری آذربایجان، هند و انگلستان. یکی دو قطعه زیبا دارد این آلبوم. جالب است شنیدنش.

 پیشنهاد کتاب: " نوشتن با دوربین، رودرو با ابراهیم گلستان" کتابی است حاصل گفت و گوی چند ساله دانشجویی به نام پرویز جاهد با داستان نویس ، سینماگر و هنرمند برجسته و مشهور ایران. این کتاب به خوبی روحیات عجیب و ناسازگار گلستان را نشان می دهد. هنرمندی گوشه نشین که ارتباط خوبی با اکثریت هنرمندان ایرانی ندارد و انتقاداتش از احمد شاملو ستایشش از فروغ فرخزاد معروف است. اما این کتاب نکته های خوبی هم دارد و آن نشان دادن تاریخ فرهنگ و هنر این مملکت از زبان یکی از حاضرین سال های اوج هنر در ایران بود. ناظر و نقش آفرینی که اکنون در قصری زیبا در حومه شهر لندن زندگی تنهایی را می گذراند.

 پیشنهاد فیلم: شنیده بودم که آثار دیوید لینچ گیج کننده و عجیب است اما وقتی جاده مالهالند را دیدم با تمام وجود این نظر را درک کردم. جاده مالهالند اثر ستایش شده دیوید لینچ با بازی بانوی زیبای آمریکایی نوآمی واتس ، یکی از همان فیلم هایی بود که به قول کارگردانش باید پازل هایش را کنار هم بچینی و عقل جستجوگرت را به کار بیاندازی تا بفهمی که چه شده است. این فیلم را دو شب پیش دیدم و هنوز هم دارم بهش فکر می کنم تا بفهمم این فیلم با آن سرعت تغییر شگفنت آورش نهایتا به کجا رسید؟

+ نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1387ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

چند شب پیش بی بی سی فارسی گزارشی داشت با موضوع نمایش های سیاه بازی و تعطیلی سالن های قدیمی تئاتر تهران. واقعا دردناک بود.شرح واقعه ای وحشتناک بود. شرح عملکرد مدیران فرهنگی که ظاهرا به طور جد کمر به نابودی فرهنگ و هنر این مملکت بسته بودند. با دیدن این گزارش از دو جهت ناراحت شدم: یکی اینکه چرا رسانه های وطنی به چنین موضوعاتی نمی پردازند و دیگر اینکه چرا مسئولینی تا این اندازه بی توجه و غافل داریم.
صحنه ای از این گزارش پیرمردی را نشان می داد نشسته در گوشه ای از خیابان با ظاهری شکسته و نالان. وقتی دوربین رویش زوم کرد لرزش های فقر و بی کسی پیری در وی بیداد می کرد. دوستانش وی را هنرمندی معرفی کردند که 40 سال روی صحنه مردم را خندانده بود. وقتی گزارشگر از وی خواست که بازهم برقصد و دوباره خنده را بر لبان مردم ، این بار از پشت دوربین تلویزیون آشکار سازد بیچاره پیرمرد بغضش گرفت و زیر گریه زد. دوستش می گفت : «مرد! 40 سال ، 3میلیون آدم را خنداندی خوبیت نداره امروز و اینجا گریه کنی. پس بخند تا مردم را بخندانی» و پیرمرد هم خندید، خنده ای که دانه های اشک قاطی اش شد؛ خنده ای که از ضجه دردناک تر بود ، گریه ای که گریه مراهم درآورد.
اما این تنها صحنه غم انگیز این گزارش تاثیرگزار نبود. اوایل گزارش پشت صحنه سیاه بازی ها را نشان می داد. نمایش هایی که در سالن های تئاتر جنوب شهر و مخصوصا توپخانه و لاله زار اجرا می شد و بسیاری از همین مردم جنوب شهر تهران را به سالن های تئاتر می کشانید و پیوندی بین عامه مردم و هنری عامیانه برقرار می ساخت. گزارش از عشق حرف می زد و اینکه سیاه بازی چندان سودی هم برای هنرمندانش ندارد اما همین عشق است که آنها را زنده نگه داشته است اما مسئولان فرهنگی به یکباره دستور ممنوعیت سیاه بازی را دادند و از طرفی هم بسیاری از تئاترهای شهر تعطیل شدند. پیرمردی که می گفت انبار یکی از همین سالن های تئاتر 50 سال محل زنگی اش بوده حال آنجا را ترک کرده و یا خانمی میانسال که ظاهرا کارگردان سیاه بازی ها بوده نالان می گفت:« وقتی می خوان در یه مرغ دونی رو هم ببندن می رن از قبل به صاحابش خبر می دن اما ما 5 شنبه شب فهمیدیم که باس فردا صبش اینجا را خالی کنیم. آخه این مرامه؟ این معرفته؟ بابا این سالن تئاتر، مادر تئاترهای تهرون بوده. می گن دیفاراش داره می ریزه اما کو بابا؟ ما 30 ساله اینجا داریم کار می کنیم خودمونم ازش مراقبت می کنیم.»
چه بر سر هنر این مملکت دارد می آید. چرا کسی را غم فرهنگ این مملکت نیست. چرا دل کسی برای پیرمردی که گوشه خیابان لاله زار لاغر و نحیف و تکیده از سر فقر افتاده نمی سوزد ، چرا کسی یادی از سیاه باز معروف جنوب شهر تهران که اکنون در خانه ای کوچک کنار خواهرش به انتظار فرشته اجل نشسته نمی کند، چرا کسی را غم مردان و زنان هنرمندی که نیم قرن است در همان تئاترهای پوسیده شهر مردم را می خنداند و سهمی کوچک از هنر این مرز و بوم داشتند نیست. شاید آن شب برای اولین بار با دیدن گزارشی درد را تا اعماق وجود و احساسم درک کردم.
راستی چقدر آزاردهنده است که پست قبلی ام درباره شکوه جشنی هنری در یک کشور بیگانه باشد اما پست بعدی از عظمت ویرانی یک هنر در کشور خودی.

 پیشنهاد موسیقی: سهیل نفیسی خواننده و گیتاریست جوانی که صدای بسیار آرامبخش دارد آلبومی به بازار فرستاده بود به نام «ری را» که به واسطه انتخاب اشعار احمد شاملو و مهدی اخوان ثالث و صدای کم نظیر خودش فروش جالب توجهی کرد. این آلبوم در ژانر پاپ است اما آنقدر ملایم و آرامش بخش است که واقعا لذتی در آدم ایجاد می کند و روان آدمی را آسایش می بخشد. این خواننده امیدوار است تا پایان امسال آلبوم «چنگ و سرود» ش هم منتشر شود. حتما آلبوم سهیل نفیسی را تهیه کنید چون در این بازار بلبشوی پاپ در ایران کار نو و جذابی ارائه کرده است که عموم مخاطبینش نیز دانشگاهیان و روشنفکران هستند.

 پیشنهاد کتاب: آن هایی که علاقه ای به فلسفه دارند و می خواهند فلسفه را از ابتدا یاد بگیرند اما مباحث سنگین فلسفه حوصله شان را سر می برد بهتر است کتاب «دنیای سوفی» را بخوانند. دنیای سوفی رمانی است که فلسفه را بصورت ابتدایی درس می دهد. یوستین گردر نویسنده نروژی این کتاب سال ها فلسفه تدریس می کرد و چون دنبال متن فلسفه ای ساده می گشت و پیدا نکرد خود کتابی نوشت که به خاطر ساده نویسی و ایجاز میلیون ها نسخه در سراسر جهان فروش رفت. این رمان سه هزار سال اندیشه را به صورت داستان و خیال برای خواننده درس می دهد و مبتدیان را با فلسفه و اندیشه آشنا می سازد.

 

پیشنهاد فیلم: بی خود نبود که به کیت وینسلت جایزه اسکار دادند. این بازیگر انگلیسی اگرچه در نیمی از فیلم کتابخوان در رختخواب حضوری فعال داشت اما واقعا زیبا و تحسین برانگیز بازی کرد. فیلم هم جالب توجه بود و داستان عشق. داستان عشقی عجیب و نادر. عشق نوجوانی به زنی که 20 سالی از وی بزرگ تر است و واقعه ای در گذشته که مسیر زندگی این دو را عوض می کند. اما این عشق است که روح آنان را از هم جدا نمی سازد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

هالیوود این بار فرش قرمزش را برای بالیوود گستراند تا نشان دهد اسکار جهانی است. اینگونه بود که اگر پارسال آمریکا به یک زن فرانسوی(مارین کوتیار) و یک مرد اسپانیایی (خاویرباردم) روی خوش نشان داده بود اماامسال هرچه جایزه داشت را به هندی ها داد. من هم به شخصه از میلیونر زاغه نشین (که در پست های قبلی درموردش توضیح داده بودم) بیشتر از سرگذشت عجیب بنجامین باتن خوشم آمد اما تصور نمی کردم این فیلم هندی اینطوری جوایز را درو کند و چیزی به بنجامین باتن ، این فیلم خوش ساخت و عجیب و کاملا هالیوودی دیوید فینچر نرسد. هم از این مورد ناراحت شدم (مخصوصا به این علت که از سینمای بالیوود متنفرم هرچند که این فیلم واقعا بالیوودی نیست و یک فیلم مستقل است) هم جوایزی که به زن و شوهر زیبا و جذاب آمریکایی یعنی براد پیت و آنجلیناجولی نرسید. هرچند این یکی خداییش حقشان نبود و واقعا شان پن و کیت وینسلت یک سر و گردن بالاتر بودند. اما به هرحال علاقه است دیگر. خدا رو شکر که داور اسکار نبودم...
اما دو پیام اخلاقی هم این مراسم باشکوه داشت : 1- همجنس گرایی رسمیت یابد!!!!!! (سخنرانی جناب آقای شان پن هنگام دریافت جایزه) 2- لابی صهیونیسم نمی گذارد حتی در اسکار هم جایزه ای نصیب یک فیلم ضدسیاست های اسرائیل در کشتار شهرک نشینان فلسطینی شود.(فیلم والس با بشیر)

بهترین فیلم: میلیونر زاغه نشین
بهترین کارگردان: دنی بویل (میلیونر زاغه نشین)
بهترین بازیگر مرد نقش اول: شان پن (میلک)
بهترین بازیگر مرد نقش مکمل: هیث لیجر (شوالیه سیاه پوش)
بهترین بازیگر زن نقش اول: کیت وینسلت (کتابخوان)
بهترین بازیگر زن نقش مکمل: پنه لپه کروز (ویکی کریستینا بارسلونا)
گزارش کامل مراسم اسکار را می توانید در سایت بی بی سی فارسی (بافیلترشکن)بخوانید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

نمی دونم به طلسم اعتقاد دارید یا ندارید. من که نداشتم اما الان چرا. بعد از یک سال و نیم دوباره روزنامه نگاری را شروع کردم. چون بیشتر اهل مصاحبه هستم مدام به این استاد دانشگاه و به اون فعال سیاسی زنگ زدم تا ازشون واسه جاهایی که باهاشون قرار شده کار کنم مصاحبه بگیرم. اما ظاهرا طلسم شدم و بعد از گذشت 2 هفته فقط 2 تا مصاحبه تونستم انجام بدم و این برای من که زمانی هرروز می تونستم کار کنم و توی 4 تا روزنامه و مجله داشتم مصاحبه می گرفتم و مقاله می نوشتم چیزی در حد فاجعه است. بعد که پرس و جو کردم فهمیدم بهش می گن طلسم کاری. شنیدید می گن هر تازه کاری مخصوصا توی قماربازی شانس اولیه داره اما برای کسی که یه مدت از کارش دور بوده این قضیه کاملا برعکس. کسی که بعد از یه مدتی شروع می کنه به دوباره کار کردن ظاهرا دچار یه طلسمی می شه و تا این طلسم نشکنه کارها رو روال نمی افته. البته این رو هم دوستان باتجربه گفتن. حالا منم مثل یه بازیکنی شدم که یک سالی مصدوم بود اما اومده که دوباره پابه توپ بشه ولی اون طلسم نمی زاره که به اوجش برگرده. حتما باید چندتایی گل بزنه تا طلسم شکسته بشه. منم منتظر کست این طلسمم. حالا نمی دونم برم با رمال و جادوگر صحبت کنم یا مثل علی دایی مدام تسبیح بزنم و ذکر بخونم. چی کار کنم؟ 

 پیشنهاد موسیقی: یکی دوسالی است که دی وی دی کنسرت گروهی به نام مستان به بازار غیرمجاز موسیقی ایران آمده و در خانواده ها دست به دست چرخیده. گروه مستان با رهبری خواننده جوانی به تلخیص همای مدتی است که در گوشه کنار ایران کنسرت می دهد و حتی دوباری هم به آمریکا رفته اند و سخت مورد استقبال قرار گرفته اند. این گروه بسیار جوان است اما به جهت انتخاب اشعار که همش از می و مستی و مست ستیزان صحبت می کند و آهنگ های تند و سرحالی که به کار می برد در عرصه موسیقی سنتی اسم و رسمی برای خودش بهم زده است حتی اگر سطح کارش چندان بالا نباشد و به همین دلیل مورد توجه اساتید موسیقی و روزنامه ها و مجلات داخلی قرار نگیرد. اما هرچه باشد این گروه و کارهایش مخصوصا کنسرت دوزخیان طرفدارهای بسیاری پیدا کرده است و خیل عظیم جمعیت در شب های کنسرت این گروه و مصاحبه های پی در پی اش با کانال های ماهواره ای خود موید این امر است.

 پیشنهاد کتاب: تمسخر قهرمانان و شخصیت های فرهنگی ما تقریبا جزء عادات زشت ماها شده است. نمونه اش ملانصرالدین را می گویم که به جای بزرگداشتش او را با جک های خنده دار فکاهی می شناسیم اما لئونید سالاویف نویسنده روسی سال ها پیش آمده سراغ این قهرمان ایرانی و کتاب زیبایی به نام «شهر آشوب نوشته» که متاثر از زندگی این عالم پر رمز و راز بوده است. وی ملانصرالدین را قهرمانی برتر از زمان و مکان و به عنوان مظهر آمال توده در برابر قدرتمندان معرفی می کند و بدین دلیل است که قدرتمندان و تاراجگران می کوشند او را بی کاره و در نزد مردم بی اعتبار جلوه کنند. ای ول به بیگانگان. ببینید ما چه با قهرمانانمان می کنیم و آن ها چه برخوردی با قهرمان های ما دارند.

 

پیشنهاد فیلم: «پیله و پروانه» به کارگردانی جوئل اشنابل فیلم سرگذشت مردی است که طی سانحه ای به طور کامل فلج می شود و تنها یک چشمش کار می کند. مردی که در این وضعیت آرزوی مرگ می کند اما به کمک دوستانش دنیا را از همان یک دریچه باقی مانده نگاه می کند و دست به کار بزرگی می زند تا نامش در تاریخ جاودانه بماند. مردی کاملا فلج که نه می تواند حرف بزند نه گردنش را تکان بدهد و نه دستان و یا هرجای دیگر بدنش را. این فقط ذهن و یک چشمش است که دنیای جدید را به وی می شناساند و او را وادار به نوشتن کتابی اسرارآمیز می کند. فیلم نشاندهنده قدرت خلاقیت و عظمت ذهن و اراده انسان است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

توی این چند روز که وبلاگ ها را می گشتم سه موضوع نقل وبلاگ نویسان بود:
 1-تحلیل حضور خاتمی و پرسش های متعددی که از ایشان می شد. به نظر می رسد خاتمی راه دشواری را در پیش دارد. از تهدیدات جناح مقابل که بگذریم وی با سوالات متعدد و اساسی جمعیت خاموش طرفدار اصلاحات مواجه است که اگرچه مایل است به خاتمی رای دهد اما سوالات متعددش آزارش می دهد و آنها را مجاب به شرکت نمی کند. سوالاتی از قبیل اینکه آیا خاتمی همان خاتمی 8 سال پیش خواهد بود و اگر آری پس چرا دوباره شرکت کرده تا رییس جمهور تدارکاتچی شود؟ آیا خاتمی این بار ایستادگی خواهد کرد؟ آیا به برنده جایزه صلح نوبل ارج می نهد؟ آیا سراغ زندانیان سیاسی طرفدارش می رود؟ آیا از مطبوعات حمایت می کند؟ آیا با رییس جمهور آمریکا دست می دهد؟ این سوالات و خیلی سوالات دیگر را خاتمی باید جواب دهد تا رای اکثریت خاموش را بدست آورد. طرفداران خاتمی هم بدانند که بدون پاسخ به این سوالات آن رای 20 میلیونی تکرار نخواهد شد. پس اینقدر خوش خیال و در خواب ناز 12 ساله شان نباشند که این بار دارند خاتمی را قربانی می کنند و فکر می کنند خاتمی به تنهایی و بدون پاسخ به این سوالات می تواند از تمامی سدها بگذرد. اگر اینگونه فکر می کنند حامیانش بزرگترین خیانت را در حق خاتمی دارند انجام می دهند. چون مردم حتی برای خاتمی نیز چک سفید امضا نکرده اند.
2- مشکلات حقوقی زنان و اینکه در جامعه جنس دوم هستند همچنان محور بحث های وبلاگ نویسان است و فرق هم نمی کند بلاگر مونث باشد یا مذکر. خوشبختانه ظاهرا این تبعیضات مورد توجه طبقه متوسط و تحصیلکرده قرار گرفت و خاطرشان را آزرده می کند. اگر این موج  اینترنتی افزون تر شود کمک بیشتری به جنبش زنان خواهد کرد.
3- ماجرای مفقود شدن یک میلیارد دلار بودجه امسال و عدم واریز به خزانه و انکار رییس جمهور و تاکید دیوان محاسبات و مجلس از آن ماجراهای عجیب و پرهیاهویی است که از دید وبلاگ نویسان پنهان نمانده است.  

 پیشنهاد موسیقی : استاد محمدرضا شجریان و پسرش همایون این بار در کنار نوازندگان متبحر دیگری مانند مجید درخشانی ، محمد فیروزی ، سعید فرجپوری و حسین رضایی نیا قرار گرفته اند و آلبوم غوغای عشق بازان را به بازار فرستادند. این آلبوم در دستگاه شور و افشاری است که با شعرهایی از سعدی و یک شعر هم از مولانه آمیخته شده و فضای زیبایی را ایجاد کرده است.

 پیشنهاد کتاب: ضدیاد ها یکی از کتاب های کمتر توجه شده مسعود بهنود استاد روزنامه نگاری ساکن انگلستان است. ضدیادها مجموعه ای از داستان های کوتاه است که البته تماما ساخته ذهن نویسنده اش نیست بلکه حاصل سال ها تجربه زندگی و کار روزنامه نگاری اش است و البته دیدار و آشنایی اش با شخصیت های معروف. مانند شاهزاده قاجار، افسر بلندپایه پهلوی، بانوی قاجاری و... ضدیادها داستان هایی واقعی است با سبک نوشتاری معروف و شیرین بهنود.

 
پیشنهاد فیلم: «پرستیژ» ساخته معروف کریستوفر نولان با بازی هیوجکمن و کریستین بیل و اسکارلت جوهانسون از آن دست فیلم هایی است که تا انتهای فیلم داستان به سرعت پیش می رود و هر لحظه اتفاقات غیرقابل پیش بینی و مبهوت کننده ای رخ می دهد به طوریکه با هر حادثه ای فکت می افتد پایین که چه شد که اینگونه شد. پرستیز داستان دو شعبده باز قهار است که نهیاتا زندگی خود را نیز به پای کارشان می نهند و از خود می گذرد. این فیلم هرلحظه اش جالب است.

+ نوشته شده در  جمعه 2 اسفند1387ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  |