تبليغاتX
کافه اوتوپیا

اخلاقی رفتار کنید
اخلاق جوهره گمشده سیاست در ایران است. حتی بی اخلاقی  به عرصه روزنامه نگاری هم وارد شده است. من به عنوان یک روزنامه نگار دوستان زیادی در عرصه مطبوعات دارم که اکنون به واسطه انتخابات از هم جدا شده و هریک در یک صف بخصوصی قرار گرفته اند. اما به واقع شیوه ای که دوستان در پیش گرفته اند به هیچ وجه اخلاقی نیست. منظورم حمایت غیرانتقادی از یک کاندیدا و انتقاد غیردیالوگی از کاندیدای دیگر. نمونه اش روزنامه اعتماد ملی است. دوستان به گونه ای اخبار سیاسی را تنظیم می کنند که همگی در حمایت از کروبی است که این قسمتش عجیب نیست چون روزنامه متعلق به ایشان است اما نکته تاسف برانگیزش این است که این روزنامه تمام خبرهایی که به نوعی تاکید بر عدم حضور و عدم شایستگی خاتمی دارد را منتشر می کند البته نه از زبان طرفداران کروبی که از زبان دیگران. ویژه نامه شنبه های این روزنامه نیز (که من هم سابقه همکاری با تیمش را در مطبوعات دیگری داشتم) تاکنون با افراد غیرحزبی اما مشاور کروبی مانند کرباسچی ، باقی و عبدی گفت و گو کرده که اگرچه حرف هایشان درست بوده اما به جهت یکسویی مصاحبه کننده، دارد فریاد می زند که د یک مصاحبه رپرتاژی است ودر حمایت از کروبی و برعلیه خاتمی و نه اصولگرایان. و این در حالی است که خاتمی هیچ روزنامه ای ندارد برای دفاع از خود. اینجای قضیه غیراخلاقی می شود که شما نقد بی رحمانه ای نسبت به یک کاندیدای اصلاح طلب داشته باشید در حالیکه وی هیچ راه دفاعی از خود نداشته باشد. غیراخلاقی تر این است که شما انتقاد خودتان از خاتمی را با یک طرفدار خاتمی در میان نگذارید تا وی به شما جواب بدهد بلکه با منتقد خاتمی مصاحبه کنید که یک مصاحبه یک طرفه بشود.
از آن طرف هم یاران جوان خاتمی که بعضی از دوستان روزنامه نگار وسیاسی من هم در آنجا هستند آنقدر بد از خاتمی دفاع کرده اند که آدم شک می کند که مبادا این دوستان آدم را عاقل نمی دانند و احمق تصور می کنند. اینان به گونه ای رفتار کرده اند که خاتمی از هر عیبی مبرا است و فرشته نجات مملکت است و تمام تقصیرات 8 ساله اصلاحات به گردن کروبی است.
این فضا، فضایی غیراخلاقی و بچه گانه و غیرحرفه ای و خاله زنکی است که تنها از نخبگان آرمانگرا و غیر واقع گرای یک کشور توسعه نیافته سر می زند و تنها سودش به حساب جناح مقابل واریز می گردد. تا زمانیکه دوستان احساس نکنند اتحاد در این مرحله تا چه اندازه واجب است و از این آب به آسیاب ریختن مخالفان دست برندارند ما همان راه صدساله خود را می رویم. همان راه درجا زدن. امیدوارم نخبگان این مملکت کمی توسعه فکری و اخلاقی پیدا کنند و ضرورت ها را درک نمایند. با تخریب دوستان دیروز و همفکران هیچ نتیجه ای نمی توان گرفت جز شکستی خفت بار. نخبگان ما تا کی می خواهند درس تاریخ بدهند، صفحات تاریخ در روزنامه هایشان منتشر سازند اما از تاریخ و نتیجه اختلافات و گسست ها درس نگیرند. دوستان، تاریخ شما را نخواهد بخشید. کمی به کاری که می کنید تعمق و تامل نمایید.

 مصاحبه من با عیسی سحرخیز در سایت جمهوریت را می توانید در اینجابخوانید. مصاحبه درباره عملکرد دولت نهم و انتخابات پیشرو است.

 پیشنهاد موسیقی: آلبوم انتظار که توسط انتشارات آوای شیدا منتشر شده در ردیف موسیقی تلفیقی است با سه تار مسعود شعاری و طبلا ی درشن آنند نوازنده هندی. این آلبوم از آن جهت جالب و نو است که ما همواره عادت داشتیم تمپک را در کنار سه تار در موسیقی سنتی ببینیم حال اما مسعود شعاری یک نوازنده هندی را با سازی هندی در کنار خود نشانده تا معرف این امر باشد که موسیقی زبان ملت ها است و آنقدر گسترده است که بتوان نوآوری در آن به کار برد حتی اگر موسیقی سنتی ایرانی باشد.

پیشنهاد کتاب: وردی که بره ها می خوانند دومین رمان رضا قاسمی نویسنده توانای مقیم فرانسه است. این کتاب وی نیز به مانند کتاب اولش همنوایی شبانه ارکستر چوبها از شیوه روایی خاص خود نویسنده بهره می برد و در زمان های مختلف می گذرد. کتاب واقعا دلنشینی است که هنوز در ایران چاپ نشده اما می توانید از سایت خود رضا قاسمی دانلودش کنید. با این نویسنده دو سال در پیش درباره این کتابش مصاحبه ای کرده بودم که در ویژه نامه روزنامه اعتماد چاپ شده بود.

 پیشنهاد فیلم: این بار به جای یک فیلم سینمایی یک تئاتر معرفی می کنم آنهم از نوع موزیکالش. یک گروه معروف فرانسوی که چند سال پیش هم تئاتر موزیکال گوژپشت نوتردام را اجرا کرده بود به تازگی تئاتر موزیکال رمئو و ژولیت را نیز به صحنه برده که واقعا ستایش برانگیز است. این تئاتر را می توانید از بازار فیلم فروش ها تهیه کنید. طراحی صحنه ، نورپردازی، گریم ، لباس ها ، تسلط بازیگران به بازی و موسیقی همه ما را متوجه فقر تئاتر در ایران می کند و اینکه چقدر عقب هستیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

1-   رییس جمهور جدید آمریکا (باراک اوباما) به طرز عجیبی اصرار داره که اعضای حزب جمهوری خواه –رقیب حزب دموکرات آقای ابوما – در کابینه وی حضوری جدی داشته باشند. حتی وقتی یکی از اعضای جمهوری خواه را کاندیدای پست وزارت بازرگانی می کنه اما وی از پذیرش این پست عذرخواهی می کنه آقای اوباما ابراز امیدوار می نماید که بتواند با اعضای حزب جمهوری خواه برای اداره هرچه بهتر مملکتشان همکاری کند. ای کاش ما ایرانی ها نیز یاد می گرفتیم که می شه برای منافع ملی خودمان باهم همکاری کرد. نه اینکه وقتی به قدرت رسیدیم حتی آبدارچی ادارات رو هم عوض کنیم. ای کاش ما روحیه همکاری داشتیم.
2-   حضور میرحسین موسوی هم در انتخابات جدی شده. کروبی گفته خیلی خوبه که اصلاح طلبان چندتا کاندیدا داشته باشن. خاتمی ابراز امیدواری کرده که به یک کاندیدای واحد برسن. سخنگوی حزب اعتماد ملی هم تاکید کرده که اصلاح طلبان حتما به یک کاندیدای واحد می رسند اما کروبی به هیچ وجه کنار نمی ره. این هم یعنی اینکه کروبی در هر شرایطی هست بقیه برن کنار. جالب اینه که همه اصلاح طلبا می دونن که فقط در شرایطی پیروز انتخاب هستند که یک کاندیدا داشته باشند و اگر هم شکست بخورند فاتحه اصلاحات خوانده است. اما به قول یکی از دوستان ما همه می دونیم که داشتن دو کاندیدا بی عقلیه اما نمی دونم چرا داریم به این بی عقلی شیرین تن می دیم. یاد جمله زیبایی از نصرت رحمانی افتادم که می گه:« در روزگاری که تفاهم تنها روزنه ی نجات انسان است ما به تضاد می اندیشیم، چه انگیزه ای ما را چنین بار آورده است؟»

پیشنهاد موسیقی: «ال دی میولا» بی شک یکی از غول های گیتار الکتریک است که گروهی به نام سرزمین خورشید را راه اندازی کرد. بهترین آلبوم وی نیمه شب نام داره که در کنسرت مونت ریکس بعضی از قطعاتش را نیز اجرا کرده. حالا موسسه آوانمای سپهر که پکیج هایی رو به نام جاودانه های دنیای موسیقی به بازار می فرسته کنسرت مونت ریکس رو نیز منتشر کرده. اگه عاشق موسیقی الکتریک آن هم از نوع گیتارش هستید حتما این آلبوم را بخرید.


پیشنهاد کتاب: «سهراب کشان» در سال 1382 منتشر شد یعنی زمانی که عطالله مهاجرانی سال ها بود که رخت وزارت از تن به در آورده بود و به دغدغه های هنری اش می پرداخت. سهراب کشان نیز انصافا رمان خوبی از آب در آمد. رمانی که بازگو کننده آرمان ها ، مبارزات، سختی ها، زجرها و ضجه های ایرانیان برای رسیدن به اتوپیا است. آرمانشهری که به قول فردوسی «یکی داستان است پر آب چشم» و به قول خود مهاجرانی این چشم پرآب چشمه چشمان یک ملت است که هنوز می گرید، در سوگ عشق ، در سوگ آرمان...


پیشنهاد فیلم: «باشگاه مشت زنی» اثر زیبای دیوید فینچر است؛ کارگردانی که فیلم های فوق العاده مانند هفت، زودیاک و... را در کارنامه خود دارد. باشگاه مشت زنی با بازی براد پیت و ادوارد نورتن حکایت آدم هایی است که از صبح تا شب همدیگر را می زنند و چوب می خورند تا آزاد و رها شوند. حکایت انسان هایی که خود را در قامت دیگری می بینند و همیشه در پس ظاهر و پول پنهان می شوند تا شخصیت دیگری گردند. این فیلم می خواهد انسان ها را به خویشتن خود بازگرداند. به شخصیتی که در وجودشان است نه در خانه بزرگ و ماشین گران قیمت و کار پر زرق و برق و جیب های پر پول.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

از همین اول بگم که من نه فمینیست هستم و نه کارهای دخترای این نسل رو که به جبران رفتارهای جامعه مردسالار انتقام تمام تبعیض ها را می خوان از شوهرانشان بگیرند تایید می کنم. مثلا دیدید که توی این دوره زمونه وقتی بچه به دنیا می یاد کهنه بچه رو همیشه مرد عوض می کنه یا اینکه توی مهمونی ها زنه صاف صاف اول تا آخر مهمونی نشسته آقاهه براش میوه درست می کنه ، شام می کشه و چیزای دیگه. من نه اون موقع رو تایید می کنم نه الانو. نمی گم مرد به زن کمک نکنه تنها بحثم اینه که مرد و زن باهم برابرند در هر زمینه ای. چه مسایل اقتصادی، چه مدیریت خانه ، چه کارهای خانه و چه کارهای بیرون از خانه.
اما نکته مهمی که می خوام توی این پست بگم درباره مقاله خانم شیرین عبادی توی سایت روز هست. توی این مقاله به موضوع مهمی اشاره شده و اون هم اینه که برابر دستورالعملی محضرداران توی عقدنامه به جای واژه عندالمطالبه در مهریه از واژه عندالاستطاعه استفاده می کنند. برابر قانون جدید زوجین می توانند هنگام بستن عقد برای پرداخت و دریافت مهریه بین این دو واژه یکی را انتخاب کنند اما چون بسیاری از دختران جوان از ماهیت این دو واژه بی اطلاع اند به این امر توجه نکرده و زیر عقدنامه ای که شرط عندالاستطاعه در آن قید شده را امضا می کنند یعنی اینکه با این شرط موافق اند ، غافل از اینکه عندالمطالبه یعنی دریافت مهریه توسط زن در هر شرایط زمانی اما عندالاستطاعه یعنی دریافت مهریه درصورتیکه مرد تمکن مالی داشت و این یعنی هیچ.
من از مهریه های سنگین به هیچ وجه دفاع نمی کنم و این فرهنگ غلط تازه مد شده را نیز در ردیف همان رفتارهای فمینیسم سیاه می دانم که زنان ایرانی می خواهند انتقام هزاران سال جنس دوم بودن خود را تنها از یک نفر و آن هم همسرشان بگیرند اما در عین حال معتقدم که در جریان مهریه و اصولا طلاق به خاطر قوانین نادرست و لازم اصلاح ما این زن است که بیشتر از مرد آسیب می بیند اما واقعا انصاف نیست که به خاطر جلوگیری از این بی عدالتی راه غیرعادلانه دیگری انتخاب شود. به نظر من باید روی بحث طلاق و همچنین مهریه و جهیزیه و چیزهای دیگر فرهنگ سازی شود و قانون های عادلانه ای تبیین گردد.
خلاصه آنکه همانطور که خانم عبادی پیشنهاد کرده اند خانم ها و آقایان برابری طلب این موضوع یعنی تفاوت دو واژه عندالمطالبه و عندالاستطاعه را حداقل برای 5 نفر شرح داده و در پایین ترین سطح آگاهی رسانی کنند تا دختران جوان فریب نخورند. این کمترین کاری است که می توانیم بکنیم.

 پیشنهاد موسیقی: چون پست امروز درباره حقوق زنانه بی اختیار یاد محسن نامجو افتادم که تک  همکاری هایی هم با جنبش زنان و کمپین یک میلیون امضا داره و حتی یه آهنگ قشنگ هم براشون خونده با نام «همراه شو عزیز» با این مضمون «همراه شو عزیز ، همراه شو عزیز، تنها نمان به در، کین درد مشترک ، هرگز جدا جدا درمان نمی شود». آهنگ های ترنج ، همراه شو عزیز، ای کاروان، عقاید نوکانتی ، زلف بر باد و خیلی های دیگه برای من پر از خاطرات و زیبایی است. نامجو را به خاطر جسارت و نوآوری اش می ستایم. نامجو یه آلبوم مجوز دار به نام ترنج داره اما آهنگ های زیباش توی آلبوم های غیرمجوز دارشه. دسترسی به اونا آسونه حتما برید دنبالش. البته این فقط یه پیشنهاده.
پیشنهاد کتاب: چون فضای این پست خیلی زنانه است بهترین کتابی که درباره زنان و حقوق از دست رفته شان منتشر شده و متعلق به یکی از فیمینیسم های معروف دینا یعنی سیمون دوبوار هست رو معرفی می کنم. کتاب جنس دوم که اگرچه به نظر من در شرایط جهانی امروز حرف زیادی برای گفتن نداره اما زنان ایرانی که دغدغه این نابرابری ها را دارند حتما باید این کتاب را بخوانند که نگاهی داره به دلایل تاریخی، فیزیولوژیکی، فرهنگی و سیاسی جنس دوم بودن زنان.

 

پیشنهاد فیلم: «مالنا» اثر تحسین برانگیز جوزپه تورناتوره که فیلم هایی مانند سینماپاردیزو، زن ناشناس، افسانه 1900، بازرس و... را نیز در کارنامه پرافتخار سینمایی خود دارد و با بازی استادانه مونیکا بلوچی اگرچه فیلمی فیمینیستی نیست اما یک فیلم زنانه است. فیلمی درباره مظلومیت دردناک زنی جوان و زیبا که بدون حامی (یعنی همسرش) در یک شهر کوچک اروپایی دوران جنگ جهانی دوم دچار چه تبعیضات و ظلم هایی می شود و چه دوران تباه و زجرآوری را که می گذارند به امید بازگشت دوباره شوهرش.

+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

در این روزها که بحث انتخابات داغ شده و حساسیتش برهمگان معلوم و از طرفی هم تصمیم گیری در آن نیاز به آگاهی بالا در سطح جامعه دارد تا مملکت از یک بزنگاه تاریخی دیگر انشاالله به سلامت بگذرد ، وظیفه ما روزنامه نگاران بعنوان رابطین جامعه و روشنفکران و دولت در این انتخابات چندین برابر حساس تر و مهم تر از گذشته است.
اما یکی از خویشان جمله زیبایی که نصیحت گونه بود به من گفت و آن این بود که «به جای اینکه این همه وقتت را در حزب و مطبوعات بگذرانی کار راحت تر اما مهم ترت آن است که ابتدا خانواده و نزدیکانت را آگاه کنی و هروقت اینان به مرز آگاهی رسیدند آن وقت می توانی ادعا کنی که وظیفه ات را درست انجام داده ای» این پند پدرانه مربوط به سال های گذشته بود که همواره در گوشم زنگ می زد تا اینکه در این روزهای اخیر رنگ و جلوه دیگر و جدی تری برایم گرفت چون یکی از دوستان اهل نقاشی ، موسیقی ، کتاب و هنر باراک اوباما را نمی شناخت ، یکی از خویشان اهل کتاب و از خانواده ای سیاسی فکر می کرد کمپین یک میلیون امضا یک نوع بازی کامپیوتری است ، یکی دیگر دور اول انتخابات گذشته رای نداده بود و دور دوم به احمدی نژاد از ترس هاشمی (این یکی درست برعکس تصمیم گرفت) و یکی دیگر هم به قالیباف رای داده بود چون خوش تیپ بود با لباسی سفید ، چشمانی سبز رنگ و حلقه ای در دست. باور کنید آتش گرفتم که در کنارم چه می گذرد و من چقدر غافلم و ادعای آگاهی رسانی به جامعه را دارم بی آنکه نیم نگاهی هم به جمع کوچکتر یعنی خانواده و دوستانم داشته باشم.
راستی تا یادم نرفته تمام این گاف های عجیب و غریب مربوط به طیف متوسط شهری و از قضا تحصیلکرده و دانشگاهی است و جالب تر هم آنکه همگی از جنس مونث. فکر می کنید با این نمونه آماری کوچک از یک جامعه چقدر طول می کشد تا به دموکراسی برسیم؟

 پیشنهاد موسیقی : آلبوم ابرها به گفته ناشرش «موسیقی هرمس» پاره هایی است تراویده از ذهن و سرپنجه موسیقی دانانی از سه نسل. ابرها افقی را ترسیم می کند تا در آسمانی بهاری ، هدیه ای باشد برای شنونده...» این آلبوم  مجموعه آثاری است در 2 پکیج از اساتید موسیقی ایران و دنیا مانند حسین علیزاده ، ژیوان گاسپاریان، عمر فاروغ تکبیلک ، آزاد حکیم رابط ، کریستف رضاعی ، کیاوش صاحب نسق ،پیمان یزدانیان ، پژمان حدادی ، کامران رستگار، مهرداد پاکباز، آروین صداقت کیش، علیرضا مرتضوی، کیا و ضیاء طبسیان، هوشیار خیام، آنکیدو دارش، بردیا کیارس، میش ماش، بازاری، بازاربلو و کنستانتینوپل. این آلبوم اگرچه کمی گران است اما بخرید و حالش را ببرید.

پیشنهاد کتاب: چون در ایام انقلاب 57 هستیم یکی از بهترین ها و جامع ترین کتاب های تاریخی که نگاهی اجمالی و علمی به پدیده انقلاب در ایران دارد را معرفی می کنم : «ایران بین دو انقلاب» اثر پرفسور یرواند آبراهامیان. این کتاب اطلاعات زیاد و گرانبهایی از چگونگی انقلاب های مشروطه و اسلامی بدست ما می دهد. نگاهی که بیشتر به جنبه های اجتماعی و طبقاتی انقلاب می پردازد.

پیشنهاد فیلم: شبکه mbc فارسی ظهر سه شنبه فیلمی را نشان داد که من چند سال پیش در سینما دیده بود. در سینمایی که برابر طرح وزارت ارشاد دولت اصلاحات سانس آخر شب را اختصاص به نمایش فیلم های معروف خارجی داده بود. «تاجر ونیزی» با بازی تاثیرگذار و عالی آل پاچینو و جریمی آیرونز که یک تئاتر سینمایی بود از آن دست آثاری است که تماشاگر مشتاق را میخکوب خود می کند مخصوصا از پرده نقره ای و بزرگ سینما به نمایش درآید. تاجر ونیزی از آن دست فیلم هایی که ندیدنش باعث حسرت خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

بسیاری از ایرانی ها عاشق فریاد زدن اند. هرجا که فحش می دهد و داد و قال راه می اندازد دوست دارند. حتما دیده اید وقتی در خیابان دعوایی می شود یا تصادفی اتفاق می افتد خیل تماشاگران چقدر زیاد است و راه خیابان بند می آید. بعد از دوم خرداد 1376 نیز مردم بیشتر روزنامه های جنجالی مانند صبح امروز را می پسندیدند تا نمونه های حرفه ای تر مانند نشاط و عصرآزادگان را. بعد از تعطیلی مطبوعات نیز اقبال بیشتر با یاس نو بود تا روزنامه شرق و چه انتقادها و تهمت هایی که به شرق و بعد از آن شهروند امروز زده نشد. یعنی هرجا که صدایی بلند تر بود و حریف می طلبید محبوبیت بیشتری در بین مردم داشت. به همین دلیل بود که در بزنگاه های تاریخ ایران که فرصتی برای آزادی و نفس کشیدن به وجود آمد روزنامه ها و احزاب متولد شده بیشتر شروع به غرش کردن نمودند تا عقلانی راه رفتن. مثل ایام مشروطه و مخصوصا ایام ملی شدن صنعت نفت که چگونه رقیبان به جان هم افتاده بودند و حتی از مصدق هم نمی گذشتند. حال این رویکرد را در دیدگاه مردم بین دو شبکه ماهواره ایی BBC و VOA شاهدیم به طوریکه خیلی ها بی بی سی را رسانه ای منتسب به جمهوری اسلامی می دانند. اما دلیلش چیست؟
 صدای آمریکا رسانه ای است متعلق به حکومت ایالات متحده و اصولا در راستای پیشبرد اهداف این نظام تاسیس شده است اما بی بی سی رسانه ای است که اگرچه در انگلستان فعالیت می کند اما جزو رسانه های آزاد و بی طرف محسوب می شود و این بی طرفی اش موجب شده اخبار و گزارش هایش را هم برخلاف صدای آمریکا –بخش فارسی زبانش- که همواره ضدحکومت ایران است بی طرفانه و به دور از تعصب پخش کند و هم برخلاف صداوسیمای جمهوری اسلامی باشد که اخبارش یک طرفه و بنابه سیاست های نظام است. بی بی سی فارسی را تا اینجا که من دنبال کرده ام کمتر به دنبال جنجال و مسائل حاشیه ای است و گزارش ها و اخباری را هم که پخش می کند خط و مشی خاصی در آن پیگیری نمی شود لااقل آنگونه که در رسانه های حکومتی است. نمونه اش را هم در حملات ارتش اسرائیل به غزه دیدیم که BBC برخلاف VOA فقط طرف اسرائیل را نگرفت و حقایق این جنگ را گفت. آری رسانه آزاد جایی برای داد و فریاد و فحش دادن نیست. محلی است برای گفت و گوی افکار مختلف و تضارب آرا. این سیاست را باید پاسداشت تا عقل راهنمای ما و معتبرترین وسیله انتخاب ما شود.

پیشنهاد موسیقی: چند روز پیش سالگرد درگذشت خواننده خوش صدا و محبوب گیلانی ناصر عاشورپور بود. به همین مناسبت در این پست آلبومی از زنده یاد احمد عاشورپور را معرفی می کنم که برای نسل قدیمی گیلانی مسلما خاطره انگیز است. اما افسوس که نسل جدید گیلک زبان دیگر کمتر سراغ ایشان و اساتید موسیقی فولکلور گیلکی مانند پوررضا، ناصر مسعودی ، فرامرز دعایی ، زیباکناری و... را می گیرد و به جایش ساسی مانکن و از این دست خزعبلات گوش می دهد. راستی تا یادم نرفته یکی از زیباترین خاطراتم مربوط به شبی است که من کنسرت استاد عاشورپور را رفتم و از نزدیک به صدای زیبا و گرم ایشان گوش دادم. یادش بخیر ترانه آی ليلی، جان ليلی، می جان جانان ليلی، ليلی ترا من دوست دارم، از دل و از جان ليلی. یادش گرامی باد.

پیشنهاد کتاب: «تونل» اثر ارنستو ساباتو ملقب به پیامبر است که همانند سایر نویسندگان هموطن آرژانتینی اش مثل بورخس ، کورتاثار و... بهترین داستان های آمریکای لاتین را به جهانیان معرفی کرده است. تونل نیز یکی از کتاب های مطرح این نویسنده است که به قول آلبرکامو از تلخی و تندی گزنده ای بهره می برد اما در عین حال گیرا و جذاب و دارای شور و حرارت است. داستانی روانشناختانه که عمق ذهن آدمی را می کاود و به قول نقد نویس روزنامه معروف سان فرانسیسکو کرونیکل بر ژرف ترین و عام ترین زوایای روح انگشت می گذارد.

پیشنهاد فیلم: «عطر» (perfium) شاهکار تام تیکور کارگردان بنام آلمانی است. فیلمی عجیب با سیر روایی محسور کننده اش از آن دست فیلم هایی است که وقتی تمام می شود آهی از سر حسرت می کشی که ای کاش باز هم ادامه داشت. داستان مردی مجنون که در پی یافتن بهترین بوی دنیا ، بوی عشق ، بوی زیبایی است و در این راه طعمه هایش دخترانی زیبارو هستند. عصاره ای افسانه ای که دنیا را جادو می کند به سحر عطر عجیبش. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

با ورود رسمی سید محمد خاتمی به عرصه رقابت گمانه زنی ها درباره احتمال ائتلاف وی با مهدی کروبی قوی و تقریبا تبدیل به دغدغه ای برای اصلاح طلبان و حامیان دموکراسی خواهی در ایران شده است. هرچه باشد وجود یک کاندیدا در بین جبهه اصلاحات شانس پیروزی در مقابل محمود احمدی نژاد را بیشتر می کند. اما ظاهرا بسیاری از اصلاح طلبان حکومتی قائل به این ائتلاف نیستند و اصلی ترین دلیل این دسته نیز امری است به نام «قدرت». یعنی جنگ قدرت در بین دو طیف اصلاحات است که آنها را گرد یکی از دو کاندیدای مطرح جمع کرده است. شفاف تر بگویم آقای X حامی خاتمی درصورت پیروزی وی به وزارت می رسد اما با رییس جمهور شدن کروبی آقای Y که حامی شیخ اصلاحات است صاحب همان منصب وزارت می شود.
اما عقلای قوم در هردو طیف اگر شوکت قدرت کورشان نکرده باشد می دانند که چاره ای جز ائتلاف برای پیروزی ندارند و اکنون زمان آن است که اصلاح طلبان برای یکبار هم که شده به رویاهای زودگذر خود نیندیشیده و راهی برای یک دولت ائتلافی (البته از نوع اصلاح طلب) و وفاق دموکراسی خواهانه ای بیابند. وگرنه در صورت شکست حسابمان با کرام الکاتبین خواهد بود.

پیشنهاد فیلم و کتاب: این بار یک موضوع برای دو عرصه سینما و رمان پیشنهاد می کنم. رمان کوری شاهکار ژوزه ساراماگو که روایتگر انسانیت و به قهقرا رفتن ارزش های انسانی در شرایط سخت است و پشت پرده روابط سرمایه داری و تاثیر آن بر نفس انسانها را نشان می دهد که چگونه مردان به خاطر لقمه نانی حاضر به فروش زنانشان به صاحبان نان و ثروت می شوند و سرمایه چه نقش مهمی در زندگی بشری دارد و اینکه سرانجام این انسانیت است که بر اپیدمی کوری پیروز می شود و محبت و از خود گذشتگی (قابل توجه اصلاح طلبان) رمز پیروزی است . این رمان اعتراضی در سال 1998 نوبل ادبیات را برای نویسنده اش به ارمغان آورد. و اکنون یک کارگردانی پیدا شده که فیلمی سینمایی از این اثر به یادماندنی ساخته با بازی جولیان مور که به سیاق اکثر فیلم های اقتباسی در حدو اندازه های داستان اصلی نبوده اما توانسته فروش خوبی را امسال از آن خود کند و در جشنواره کن نیز مورد استقبال منتقدین قرار بگیرد.

پیشنهاد موسیقی: فرانک سیناترا از خواننده های سبک پاپ و جز دهه ۵۰ آمریکا است که سابقه بازیگری در سینما را هم در پرونده اش دارد. خواننده ای که در عصر اعتراض و هیپی گری با موسیقی ملایم خود انسان ها را آرامش و عشق دعوت می کرد. وی آلبومی دارد به نام BEGIN THE BEGUINE که اگرچه در ایران مجوز ندارد اما می توانید به راحتی این آلبوم را که یکی از بهترین کارهای سیناترا است در مراکز فروش آثار موسیقی پیدا کنید.

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

1- پل جانبازان رشت که می بایست در سال 86 به بهره برداری می رسید با صرف هزینه های میلیاردی هنوز به اتمام نرسیده و حتی به تازگی متوجه شدند که به علت اشتباه استراتژیک نمی توانند دو سر پل را به هم وصل کنند. در این ماجرا شهرداری رشت که مجری طرح است هیچگونه اشتباهی را به گردن نمی گیرد و اعضای شورای شهر رشت که می بایست نمایندگان مردم برای حل رفع مشکلات آنان باشند به مثابه هیات مدیره شهرداری به سختی از شهردار حمایت می کنند. این را می گویند تشریک مساعی حول منافع مشترک. به هرحال در توجیه کردن و ریخت و پاش بیت المال خوب تقسیم کار کرده اند. از طرفی نمایندگان رشت بدجوری عصبانی بوده و مدام اخطار می دهند و حتی صحبت از تخریب این پل می کنند. به هر حال امیدوارم یکبار هم که شده حق به حقدار برسد و خاطی رسوا شود. خسته شدم از این همه حق کشی....

2- بهرام بیضایی کارگردان نامدار تئاتر و سینمای ایران بعد از حدود یک دهه فیلمی ساخته که با واکنش های متعددی روبرو شده است. اما برخی ها مانند امیرقادری، نیما حسنی نسب ، امیر پوریا ، مسعود فراستی و حمیدرضا ابک پارا فراتر از گلیم خود دراز کرده و آنچنان رعایت ادب از کف دادند که به قول جواد طوسی حتی به فکر سن و سال و موهای سفید بهرام بیضایی نبودند. من فیلم جدید بهرام بیضایی را ندیدم اما حتی اگر فیلم بدی هم باشد فکر نکنم به دور از معیارهای اخلاقی نقد نویسی است که مثلا بنویسند :« استاد این چه مزخرفیه نوشتین» ، «می رن راست راستی از یه جاهایی پول کلان می گیرن که بزنند به ریشه این ابتذال دوست داشتنی» ، «بیضایی حیا کن سینما رو رها کن» ، «متن نقد: مزخرف،دیوانه،بی شعور، کم عقل، ناتوان پدرسوخته و...». نظر شما چیه؟ آیا اینها منتقدان هنری اند یا تیفوسی های روانی و لات منش فوتبال؟ آخه برادر مثلا نویسنده من این چه برخوردی است با بزرگان این مملکت ولو اینکه فیلم بدی ساخته باشد؟ چه در عرصه سیاست، چه در عرصه ورزش ، چه در عرصه هنر و چه در هر عرصه دیگری این شده عادت مردم عادی و روشنکرنماهای ما ؛ در سیاست با مصدق و خیلی های دیگر این کردیم ، در ورزش با علی دایی و خیلی های دیگر و اکنون در هنر با بیضایی و... خجالت بکشید خواهشا.

 پیشنهاد فیلم: کلینیت اسیتیوود که زمانی به یادماندنی ترین فیلم های وسترن را با آن چهره زیبا و چشمان خمار و رمزآلودش بازی می کرد از زمانی که به صرافت کارگردانی افتاده فیلم های خوبی می سازد؛ فیلم هایی که از یک مشخصه مشترک بهره می برند: همگی داستانی ساده و روان دارند. فیلم آخرش به نام Chang eling نیز از این قاعده مستثنی نیست. استیوود این بار به سراغ داستان زنی رفته که فرزندش گم شده و ماجرای یافتنش ماجرای مبارزه با دستگاه فاسد پلیس لوس آنجلس است. این فیلم بسیار عاطفی است و با بازی زیبا و تاثیرگذار آنجلینا جولی نقش اصلی داستان بسیار نزدیک و قابل حس می نمایاند. جولی برای این بازی کاندیدای جایزه اسکار امسال است.

پیشنهاد کتاب: «موسیقی و سکوت» اثر رزه ترمین داستان موسیقی است و اثر سحرآلودش. این داستان در چند صد سال پیش می گذرد و در دانمارک و همانند افسانه ای بازگو شده است. هرچه از این رمان دلنشین بگویم کم گفته ام. سه چهار سال پیش بود که این کتاب را خواندم و الان دیگر در کتابخانه ام نمی بینم. خدا از کسی که این کتاب را از من گرفت اما برنگرداند نگذرد. چون این کتاب یکی از بهترین رمان هایی بود که خواندم. البته این نظر شخصی است.

پیشنهاد موسیقی: مولویه شهرام ناظری از آن دسته آلبوم هایی است که اگر علاقمند موسیقی سنتی باشی و نباشی بهتر است گوش بدهی. چون این بار هنرمندی پسر استاد یعنی حافظ ناظری باقی مسایل را تحت الشعاع قرار می دهد مخصوصا در تراک 3 آلبوم که تک نوازی سه تار دارد از این ساز سنتی صدایی قوی و مشابه گیتار در می آورد؛ یک بداهه نوازی قوی که در کنار تراک های بعدی و آواز طبق معمول گرم و زیبای استاد این آلبوم را که به مناسبت سال جهانی مولوی ساخته شده کاری قابل اعتنا کرده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 2:32 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

در این پست دو سوال برای دو موضوع طرح می کنم به امید جواب شما دوستان عزیز:
1-   سید محمد خاتمی که از سوی اصلاح طلبان پیشرو حمایت می شد به یکباره شعار «یا من یا میرحسین موسوی» را مطرح کرد و چند روز بعد هم گفت:«اگر میرحسین به هر دلیلی نیاید من مجبور می شوم به عرصه بیایم.» این سوال که برای طرفداران کروبی بسیار ناراحت کننده بود حتی حامیان خاتمی را هم تا حدودی ناراحت کرد. دلیل ناراحتی حامیان کروبی این بود که خاتمی با طرح این شعار نشان داده که کروبی را قبول ندارد و دلیل گلایه حامیان خاتمی هم این است که خاتمی توسط آنها به کاندیداتوری فراخوانده شد و اگر قرار است خاتمی نیاید و جایگزینی برای خود طرح کند ابتدا باید به حامیان حزبی اش بگوید تا آنها هم در جریان باشند. حال نظر شما از طرح این سوال توسط رییس جمهور پیشین چیست؟
2-   دولت برآن شده که طیف علامه دفتر تحکیم وحدت را غیرقانونی اعلام کند و مجوزش را باطل شده بداند. حتی به صراحت هم گفته اند که این طیف همان شرایط نهضت آزادی را دارد. اما نکته تلخ و غم انگیز این ماجرا سکوت وحشتناک احزاب اصلاح طلب است. ای کاش آنها می فهمیدند که در این برهه حساس که به آمدن هردولتی به جای این دولت رضایت می دهند چه الزامی است به حمایت و کمک به یکدیگر. اما ظاهرا اصلاح طلبان همانند 12 سال گذشته در خوابی سنگین فرو رفته اند. سوال این است که این بی تفاوتی چه تبعاتی دارد؟

پیشنهاد وبلاگ : محمدرضا یزدان پناه روزنامه نگار جوان و خوب عضو جبهه مشارکت در سایت روز و وبلاگش نقدی زیبا در همین رابطه خطاب (یعنی سکوت اصلاح طلبان در قبال غیرقانونی اعلام کردن طیف علامه) به هم حزبی هایش نوشته که ای کاش بزرگان حزبش ذره ای انصاف و گوش شنوا داشتند برای شنیدن سخنان جوانان حزبشان.

پیشنهاد فیلم : Appaloosa فیلم دیگری است که امسال یعنی ۲۰۰۸ روی پرده های سینمای آمریکا رفته است. فیلمی به کارگردانی ادهریس و بازی خود او بعلاوه وینگو مورتنسن ، جیمی آیرنز و رنه زلگور که در ژانر وسترن است. اد هریس و مورتنسن (بازیگر فیلم ارباب حلقه ها) در این فیلم نقش کلانترهای جدید شهری را برعهده دارند که می بایست یک گنگستر (با بازی مثل همیشه خوب جیمی آیرنز) را دستگیر و تحویل قانون بدهند. در میانه فیلم زنی (با بازی رنه زلگور) به شهر می آید و روابط عاشقانه و جنسی اش داستان هایی را خلق می کند که  در تغییر مسیر داستان فیلم تاثیرگذار است.

پیشنهاد کتاب: خداحافظ گاری کوپر یکی از شاهکارهای رومن گاری است که در حال حاضر مشغول به خواندنش هستم. کتابی با ته مایه طنز آنهم از نوع تلخ و گزنده اش که به تمسخر ظواهر دنیای غرب و مخصوصا آمریکا و فرانسه می پردازند و از دنیای پر از جنگ و خون ریزی و دروغ و شیادی و گناه گلایه می کند و نشانه معصومیت آمریکا را گری کوپر بازیگر خوش تیپ هالیوودی می داند که با مرگش آمریکا نیز وارد دنیای پرگناهی می گردد و سپس بهترین دنیا را در سه هزار متری خشکی یعنی روی قله های کوه که به دور از تمدن و گناهکاری های بشریت است به تصویر می کشاند.

پیشنهاد موسیقی: موسیقی مدرن!! موسیقی مدرن چیزیه که نسل اول ما می­گن موسیقی بدون روح، نسل دوم بهش می­گن زیباست ولی خودشون گوش نمی­دن و نسل سوم که ما باشیم می­گیم بهترین موسیقی ، بدون اینکه گوش بدیم به بهترینهای کلاسیک. آلبوم لوح سفید اثر آرووپارت آهنگساز بنام استونیایی  جزو موسیقی مدرنه اونم از نوعه مینی مالیستش که معمولا گوش دادن به این نوع موسیقی در دراز مدت خسته کننده و اعصاب خرد کنه ولی درباره این اثر نه تنها از گوش دادن بهش خسته نمی­شید، بلکه آنقدر رمزآلود و زیباست که می­تونید ساعتها گوش بدید و ازش لذت ببرید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

 این مطلب من در سایت ملی - مذهبی ها چاپ شده است:

این روزها که تنور انتخابات مدام در حال سوزاندن هیزم های بیشتری است خبرهای کمتری از عبدالله نوری و هوادارانش به گوش می رسد حتی وضع به گونه ای شده که بسیاری ناامید از حضورش مشغول سخن گفتن درباره کاندیدای دیگری هستند. انگار نه انگار آن شور عجیب و پیشنهاد بلندپروازانه کاندیداتوری عبدالله نوری زمانی وجود داشت و کانون هواداران تشکیل شد و تشکل های مختلف رهسپار دیدار شدند و سایت های مختلف حامی نوری از هرگوشه ای سربرآورد. اما چه شد که اکنون عبدالله نوری که تا همین چند هفته پیش هم مظهر مقاومت شده بود و هدف از کاندیداتوری احتمالی اش پیدا کردن سری برای جنبش بی یال و کوپال اصلاحات (آن هم از نوع ساختارگرا) عنوان شده بود به یکباره به فراموشی سپرده شد و حتی دبیرکل سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم وحدت) یعنی احمد زیدآبادی که از پیشگامان دعوت از نوری بود دیگر کمتر اشاره ای به نوری می کند و سخن از برتری کروبی بر خاتمی بر زبان می راند.... ادامه مطلب 

پیشنهاد فیلم: بیخود نیست که سینمای آمریکا اگر پارسال برای فرانسویان فرش قرمز پهن کرده بود امسال آغوشش را برای هندی ها باز کرده بود. فیلم میلیونر زاغه نشین به کارگردانی دنی بویل واقعا زیبا بود. از داستانی جذاب برخوردار بود و از سیر روایتی هیجان انگیز.

پیشنهاد کتاب : کتاب مرگ و پنگوئن نوشته آندره کورکف را من هنوز نخوانده ام و به پیشنهاد برادرم بهروز معرفی می کنم. داستان نویسنده ای است که کتاب هایش به فروش نمی رود و به دلیل مشکلات معیشتی و به دست آوردن شغلی به روزنامه ای می رود که سردبیر به وی می گوید کارش این است که باید آگهی ترحیم انسان های زنده ای بنویسد که همگی گناهکارند و بعد از چاپ آگهی تحریمشان می میرند... بقیه اش را نمی گویم چون خودم هم کف کردم از جذابیت این داستان... روایت مردی که پول او را به انتخاب بین خوبی و بدی وادار می سازد... حتما بخوانید... خودم هم می خوانم.

پیشنهاد موسیقی: سالار عقیلی و گروه دستان که چند ماه پیش توری هم در آمریکا داشتند آلبومی به بازار داده اند به نام دریای بی پایان. اثر دلنشینی است. نکته جالب هم در مورد گروه دستان که تمام اعضایش در کشورهای مختلف دنیا هستند و به گاه ضرورت دور هم جمع می شوند و بعضا هم کاری مشترک و مهم با بهترین های آواز ایران مانند شهرام ناظری و همایون شجریان برگزار می کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

 

اولین مطلب دور جدید این وبلاگ رو به یک دغدغه شخصی اختصاص می دهم : فرض کنید به یک جشن تولد دعوتید؛ تولد کسی که دوستش دارید و در زمره دوستان نزدیکتان هم محسوب می شود. یک زوج دیگر هم که دوستان مشترک شما و صاحب تولد هستند نیز به مهمانی دعوتند آنهم در کنار عده ای از افراد ثروتمند و به قول خودشان «باکلاس». آن زوج مورد اشاره هم صاحب یک ماشین pk هستند. اما از نظر خانم صاحب جشن یعنی کسی که تولدش هست و همینطور تا حدودی هم شخص مونث آن زوج صاحب ماشین pk رفتن به این جشن به اصطلاح باکلاس با خودروی pk نوعی بی کلاسی و مایه بی آبرویی است. از این رو از خانم اصرار که یا با ماشین کرایه ای مدل بالا باید به جشن برود و یا با ماشین شما که به خاطر پراید بودن اگرچه باعث افتخار نیست اما حداقل بی آبرویی به بار نمی آورد. بیچاره مرد صاحب ماشین که از قضا انسانی دوست داشتنی و صبور است نیز اصرار دارد که یا به جشن نمی آید یا اگر می آید حتما با ماشین خودش یعنی pk می آید. به عبارتی از طرفی خانمی که جشن تولدش است از حضور یکی از دوستانش با ماشین ارزان قیمت pk در جمع دوستان فرهیخته پولدارش! خجالت می کشد و از طرفی هم همسر مرد صاحب ماشین  به این احساس دردناک! دچار است.

سوال: اگر شما چنین دوستانی داشتید و چنین دیالوگ هایی را می شنیدید چه احساسی بهتان دست می داد؟

نکته اخلاقی: ثروت صد درصد از علم بهتر است.

سخن مرتبط: دکتر سریع القلم در کتاب عقلانیت و آینده توسعه یافتگی در ایران می نویسد که ایرانیان افکار مدرن دارند اما شخصیت غیر مدرنشان مانع توسعه یافتگی ایران می شود که به این بحران شخصیت می گویند.

تکمله: یاد فیلمی افتادم از دیوید فینچر به نام باشگاه مشت زنی که از رویای انسان ها می گفت و اینکه همواره دوست دارند جای فردی خیالی باشند و از این رو پشت ماسک های مختلفی پناه می گیرند و لباس و ماشین و خانه شان می شود نشانه شخصیتشان ؛ غافل از آنکه در وجودشان شخصیتی نهفته است که شاید زیباتر از آن چیزی باشد که پشتش سنگر گرفته اند.

پیشنهاد فیلم: چون اولین پست این وبلاگ جدیدالاحداث است از به روز ترین فیلم های دنیا که آماده رقابت در جشنواره اسکا هستند شروع می کنم : Benjamin Button اثر دیوید فینچر با بازی استثنایی براد پیت و همینطور کیت بلانچت. روایت زندگی مردی که در نوزادی پیرمردی فرتوت بود و در پیری نوزادی زیبا. در این فیلم عجیب ساعت زندگی برای قهرمان داستان برعکس می چرخد و زندگی ای شگفت برایش به ارمغان می سازد. داستان مردی که به سختی به دنیا آمد و به راحتی از دنیا رفت. این فیلم مطمئنا چند جایزه را در اسکار امسال از آن خود می کند پس حتما ببینید.

پیشنهاد کتاب: سال بلوا اثر عباس معروفی اگرچه کتاب جدیدی نیست اما چون تازه خواندمش و پسندیدم به دوستان هم معرفی می کنم. داستان حکایت از مردمان شهری کوچک دارد که اشل کوچک شده این مملکت در عصر رضاخان پهلوی و مدرنیته دولتی است. شهری که مظهر نظم و مدرنیته اش برپایی چوبه دار است و خارجی ها در سایه اختلافات درونی ایرانیان شهر را به یغما می برند و زنی که نماد ایران است و زجرهایی که می کشد و بی تفاوتی هایی که می بیند و عشقی(که همان آزادی باشد) که افسانه می شود و طفلی که در آخر داستان می آید و باید داستان این زجرها را بشنود و در سینه نگه دارد برای همنسلانش تا فراموش نشود درد و مکنت این ملک و ملت.

پیشنهاد موسیقی: ارکستر سازهای آرشه ای دنیا را دیدم که به نام راه ابریشم معروف شد و کیهان کلهر به عنوان نماینده ایران در کنار یویوما و بسیاری از بزرگان دنیا زه بر سازهایشان می کشیدند و می نواختند. اگر عاشق موسیقی هستید حتما این ارکستر را تهیه کنید. جالب است و در نوع خود کم نظیر که این همه ساز آرشه ای از گوشه کنار دنیا را دور هم جمع کنی و صدای محسور کننده از آنها دربیاوری.

+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  |