۱- اول از همه که واقعا این ماه رمضان ماه پربرکتیه. مخصوصا امسال که با اومدنش ما تو پادگان عشق می کنیم. بیدارباش که شده ساعت ۶:۳۰ پایان ساعت آموزش هم ساعت ۱۲:۳۰. یعنی ساعت ۱:۳۰ در اختیار خود و یا علی مرخضی و گشتی تو شهر. خلاصه حالیه که نگو.مخصوصا غروب ها که زمان افطاری یه شکم سیر غذا می خوریم. این وسط فقط جیبمون خالی شده از بس که ناهار و صبحانه و شام حاضری خوردیم. سحری که ساعت 3 صبح همه رو بیدار می کنن ما خوابیم و صبحونه رو با یه کلوچه سرهم می یاریم. ناهار که دم فرماندهامون گرم به ما اجازه دادن تو خود پادگان بخوریم که ما از شب قبل یه کالباسی یا تن و کنسروی یا پنیر خیار گوجه ای تهیه می کنیم و بعد از پایان کلاس ها می خوریم. شام هم که بیرونیم. فقط یه بدی داره امسال و اونم اینه که من تا به حال نه ربنا رو شنیدم نه اذان رو. من شاید آدم مذهبی نباشم اما حال می کنم با زمان اذان ماه رمضان. واقعا روحانیه. مخصوصا با صدای ربنای شجریان و اذان موذن اردبیلی.
2- آقا این ملوان ما رو عشق است. هرچقدر پگاه آبروریزی کرد ملوان آبروخرید. حالا دیگه تو پادگان بین لر و ترک و کرد جنوبی و مشهدی و اصفهانی و تهرانی سرمونو بلند می کنیم و شروع می کنیم به کری خوندن. ایشاله این هفته رو هم پیروز بشه و به موفقیت هاش ادامه بده. حق احمد زاده و بچه های باغیرت گیلانه...
2- آقا این ملوان ما رو عشق است. هرچقدر پگاه آبروریزی کرد ملوان آبروخرید. حالا دیگه تو پادگان بین لر و ترک و کرد جنوبی و مشهدی و اصفهانی و تهرانی سرمونو بلند می کنیم و شروع می کنیم به کری خوندن. ایشاله این هفته رو هم پیروز بشه و به موفقیت هاش ادامه بده. حق احمد زاده و بچه های باغیرت گیلانه...
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 1:11 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده
|







