تبليغاتX
کافه اوتوپیا

بعد از یک سال تلاش سرانجام زمان اعزام بنده هم فرا رسید. یک سال دویدیم و با خواهش و تمنا هرکسی را دیدیم که شاید امریه ای یا چیزی بگیریم و خدمت سربازی رو همینجا بگذرونیم. اخه گفتیم خبرنگاریم ، نماینده افکار عمومی هستیم ، تریبون خیلی ها شدیم ، نمی دونم از این جور چیزا دیگه اما خب پارتی ها به کار ما نیومدن. آخه بنده عرضه پارتی بازی رو هم ندارم. همین جا اعتراف می کنم که من گردن شکسته در تمام مدت کار حرفه ای ام به احدی رو نداختم و گذاشتم برای روز مبادا. روز مبادا هم همین سربازی بود که دو سال بی خود بی جهت باید آواره اینجا و اونجا می شدم. گفتم به خاطر جلوگیری از این آوارگی همین یک بار پارتی بازی کنم. اما نگو که پارتی بازی عرضه می خواد منم که لیاقت همین یک دانه مورد را هم نداشتم. چه کنیم دیگر... خلاصه اینکه از برکت دولت جدید و تغییر ۱۰۰درصدی مدیران نه تنها هیچ امریه ای به ما تعلق نگرفت که شانس ماندن در رشت هم سراب شد... بنده بابک مهدیزاده اکنون سرباز نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی هستم و پادگان آموزشی هم ۰۱ تهران. ۵شنبه هم اعزام هستند که به احتمال زیاد به خاطر تعطیلی جمعه شنبه اعزام می شوم. آخ که دیدن قیافه کچل بدون ریشم چه حالی داره....با این اوصاف فکر نکنم بتوانم چندان در این صفحه بنویسم. البته سعی می کنم خاطرات شیرین!!! سربازی را در اینجا تعریف کنم. چند مطلب هم به اعتماد دادم که فکر کنم در این دوره دوری ام چاپ شوند. خلاصه اینکه از جلو نظام به چپ چپ ، خداحافظ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

«وظیفه» اصلاح طلبان

از دوم خرداد 1376 به بعد که اصلاح طلبان به قدرت رسیدند رابطه ای دو سویه بین سیاستمداران جبهه دوم خرداد و دانشجویان ایجاد شد. رابطه ای که در سال های ابتدایی همدلانه بود اما رفته رفته روبه تیرگی و کدورت نهاد. اما آنچیزی که در طی این سال ها حاصل این رابطه بود سود برای سیاستمداران –به جز یک مورد که تحریم انتخابات بود- و زیان برای بدنه جنبش دانشجویی بود.
همه چیز ماه ها قبل تر از دوم خرداد شروع شده بود. این دانشگاه بود که تریبونش در اختیار سیدمحمد خاتمی قرار گرفت در روزهایی که تریبون های رسمی دراختیار رقیبان خاتمی بود. حمایت دانشجویان از خاتمی به حدی بود که بعدها حتی سیاستمداران هم اعتراف کردند که برگ برنده خاتمی دانشجویان و زنان بودند. در انتخابات مجلس ششم نیز این دانشجویان بودند که با حمایت بی دریغ و حضور پرشورشان در ستاد ائتلاف اصلاح طلبان یکی از دلایل پیروزی شدند. در طی این سال ها تریبون های دانشگاه و انجمن های اسلامی از آن اصلاح طلبان بود و اعضای دفتر تحکیم وحدت همواره حامی اصلاح طلبان. حتی در ماجرای توقیف روزنامه سلام این دانشجویان بودند که جدی ترین اعتراضات را انجام دادند که البته نتیجه اش فاجعه 18تیر بود. حتی زمانی که هاشم آقاجری به اعدام محکوم شد دانشجویان بیشترین اعتراضات را داشتند و همین ها بودند که تجمعات عظیمی را برای لغو این حکم انجام دادند. این حمایت ها از جنبش اصلاحی بازهم ادامه یافت و دانشجویان حتی حمایت خود را از اساتیدشان نیز دریغ نکردند ؛ همان اساتیدی که به موقع گرفتاری دانشجویان اما به حمایتشان برنخاستند. اما در تمام این سال ها که دانشجویان پیش مرگه های جنبش اصلاحی بودند و بی چشمداشتی از اصلاحات حمایت کردند نه تنها تشکری ندیدند که تنها به خاطر تصمیمی که در عرصه انتخابات گرفتند مورد بی مهری سیاستمداران دوم خردادی واقع شدند. تحریم انتخابات از سوی دانشجویان سرآغاز نقد بی رحمانه برخی از اصلاح طلبان از پیاده نظام سابق اصلاحات بود. اصلاح طلبانی که خود در انتخابات مجلس هفتم گزینه عدم شرکت را انتخاب کرده بودند در انتخابات بعدی به تصمیم مشابه دانشجویان احترام نگذاشتند و بارها گناه شکستشان را به دوش دانشجویان انداختند
.
مطبوعات و روزنامه نگاران نیز به سرنوشتی مشابه دانشجویان گرفتار آمدند. این روزنامه نگاران بودند که به سرعت بعد از دوم خرداد 76 بسیاری از سیاسیون را چهره کردند و روزی نبود که سخنان و اظهارات اصلاح طلبان بر پیشانی مطبوعات جای نگیرد. تریبون رسانه ای اصلاح طلبان آنقدر قوی شده بود که لیست 30 نفره روزنامه نگاران در انتخابات مجلس ششم تمامی کرسی ها را به دست آورد مگر یک کرسی را که آن هم به خاطر ابطال بعضی از صندوق ها توسط شورای نگهبان و کوتاه آمدن وزارت کشور دولت اصلاحات به دست محافظه کاران افتاد. مطبوعات نیز اما تاوان حمایت بی دریغشان و تاثیرگذاری زیادشان را پرداختند و ده ها مطبوعه در بهار 79 توقیف شد. اگرچه هزاران روزنامه نگار و کارمند مطبوعاتی بیکار شدند و مجلس اصلاحات نیز نتوانست برای قانون مطبوعات کاری بکند و دولت اصلاحات نیز جلوی توقیف مطبوعات را بگیرد اما بازهم مطبوعات محلی شدند برای ترویج افکار اصلاح طلبی و البته اظهارات اصلاح طلبان دوم خردادی. این رابطه یک سویه همچنان نیز برقرار است. روزنامه نگاران تریبون سیاسیون اصلاح طلب می شوند و بعد به همین دلیل دوباره توقیف و بیکاری به سراغشان می آید
.
اما اکنون در دورانی به سر می بریم که هم دانشجویان به مشکل بزرگی گرفتار آمده اند و هم روزنامه نگاران روزهای سختی را می گذرانند. اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و چند عضو سازمان دانش آموختگان از جمله عبدالله مومنی بازداشت شده اند. مطبوعات و روزنامه نگاران نیز وضع بهتری ندارند. هم میهن توقیف شده است و ایلنا هم دیگر فعالیتی ندارد و صدها روزنامه نگار و خبرنگار باردیگر از کار بیکار شده اند. و جالب اینجاست که برخی ها دانشجویان و مطبوعات و روشنفکران را پایگاه دشمن می خوانند. در این وضعیت خطیر است که سیاستمدارن اصلاح طلب باید جدی تر به دنبال دفاع از حقوق این دو قشر باشند ؛ به دو دلیل. اول آنکه با حمایتشان کدورت ها را از بین می برند و زمینه های ائتلاف دوباره را فراهم می کنند و دوم که از اولی هم مهمتر است اینکه صداقت و اخلاق سیاسی شان را ثابت می کنند. دفاع از حقوق دانشجویان بازداشت شده و روزنامه نگاران بیکار اکنون نه یک کار سیاسی که «وظیفه انسانی» اصلاح طلبان است. اصلاح طلبان یک بارهم که شده باید پاسخ تمام زحمات و از خودگذشتگی های این دو قشر را بدهند و چه زمانی بهتر از الان. اصلاح طلبان باید ثابت کنند پایبند به اخلاقیات هستند وگرنه با کمترین کوتاهی و تعللی آخرین فرصت را نیز از دست می دهند. شاید برخی ها بگویند اصلاح طلبانی که 8 سال در قدرت بودند اما نتوانستند از حقوق دانشجویان و روزنامه نگاران دفاع کنند و در زمان حکمرانی شان فاجعه 18 تیر و بهار سیاه مطبوعات اتفاق افتاد چگونه می توانند اکنون از حقوق این ها دفاع کنند. اما واقعیت آن است که اکنون بهترین زمان برای دفاع از حقوق دیگران است. چه اصلاح طلبان جز سیاستورزی کار دیگری ندارند و دیگر درگیر کارهای اجرایی و قانونگذاری نیستند و چه بهتر که اکنون به سیاستورزی اخلاق گرایانه و صادقانه بپردازند. این آخرین فرصت اصلاح طلبان برای انجام «وظیفه» و ادای دینشان به دانشجویان و روزنامه نگاران است. شاید اکنون فرصت مناسب تری باشد برای تمیز بین اصلاح طلب واقعی و فرصت طلبان.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

با کمی تاخیر روز خبرنگار رو تبریک می گم. روزی که در ایران صاحبانش بیکار هستند ، روزنامه ها توقیف شده اند ، فرشاد قربانپور و یکی دو تن دیگر در زندان هستند و هیچ آینده ای برای خودمان متصور نیستیم... واقعا چه کسی به فکر ما است  ، به فکر روزنامه نگارانی که هیچ امنیت شغلی ندارند و هرلحظه خطر بیکاری شان می رود... من به شخصه از اردیبهشت ماه در ۴ روزنامه و مجله کار می کردم اما الان فقط شهروند منتشر می شود که از آن هم چیز زیادی در نمی آید. ماشالله صاحبان روزنامه ها هم که زورشان می آید حقوق ما را سرموقع بدهند. از هم میهن که یک قران هم نگرفتم از شرق هم یک ماه و نیم طلب دارم و از ویژه ۵شنبه های اعتماد هم ۲ ماه. حالا که شرق توقیف شده معلوم نیست حقوق را بدهد یا نه. اعتماد هم که رو هواست... حالا شما بگید با این شرایط آیا روزنامه نگاری شغل به صرفه ای هست؟ یا اینکه فقط خطر دارد که مبادا خاطر نازک کسانی آزرده شود و تاب تحمل از کف دهند و صدها نفر را با یک تصمیم از نان و آب اندازند.

اما یک خبر خوب هم دارم. خبر رسیده که قاضی پرونده فرشاد قربانپور -که چند روزی است در زندان اوین هست- رضایت داده تا وثیقه ۲۰۰ میلیونی این روزنامه نگار کاسته شود و به همسرش هم گفته که هر سندی بیاوری قبول است. پس منتظر می مانیم تا یک شنبه تا آزادی فرشاد را هم جشن بگیریم. راستی بچه های دانشجویی که جدیدا آزاد شدند فرشاد را در زندان دیده بودند و به همسرش گفتند که حال فرشاد خوب است... خدا رو شکر... یک تبریک هم به بچه ها بگم ، به عبدالله عزیز که واقعا دلم براش و مشاوره هایش تنگ شده و همچنین محمد هاشمی و سایر بچه ها... بچه ها آزادی تان مبارک... به امید آزادی سایر زندانیان سیاسی...  

+ نوشته شده در  شنبه 20 مرداد1386ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

شرق توقیف شد
شرق هم توقیف شد. دیگه عادت کردیم به شنیدن خبر بد... همین چندتا کامنت قبلی رو ببینید همه خبر بد بودن... اصلا ولش کن... به سلامتی که توقیف شد... اصلا همین که تا الان منتشر شد قاچاقی بود... ما هم فردا می ریم یه مغازه ای چیزی می زنیم و چهارگوشه روزنامه را به نشانی خداحافظی می بوسیم... اما یادم رفت... ماها مریضیم نمی تونیم بی خیال شیم مثل بقیه... دیگه خسته شدم اینقدر این مدت از این حرفا زدم... خداحافظ... شرق توقیف شد...همین...

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

چند روز پیش برای کوهزاد اسماعیلی ، دبیر کمیته حقوق بشر سازمان ادوار گیلان احضاریه ای آمد جهت انجام آخرین دفاعیه. من و آرش بهمنی هم همراهش رفتیم تا تنها نباشد اما ظاهرا برای ما هم احضاریه آمده بود و اینجانبان با پای خود خودمان را تحویل دادیم. به قول آرش باید برای این حسن همکاری به ما تخفیف دهند. اما تخفیف که نشد به جاش در آخرین دفاعیه در جلسه بازپرسی یک اتهام جدید به آرش تفهیم کردند دال بر توهین به امام زمان و مقام رهبری. بعد هم دیدیم آرش با یک عدد سرباز از دفتر بازپرسی خارج شدو گفت «برام ۲۰ میلیون تومان وثیقه جور کنید امشب مهمان زندانم. ما هم که حیران و گیج بودیم تنها چاره کار را در صحبت کردن با قاضی دیدیم.سریع خدمت رفتیم و وضعیت قلبی مادر آرش را شرح دادیم. جناب قاضی هم لطف کرد و آرش را از راه زندان برگرداند به این شرط که فردا با وثیقه در دادگاه آماده باشد. به هرحال خدا رحم کرد.
اتهام من و کوهزاد هم همان نشراکاذیب بود.
اما آخرین خبر از فرشاد اینه که به همسرش گفتن وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی بیاره. هرچند که جور کردن این وثیقه خیلی سخته اما نشانه خوبیه که فرشاد هم زود آزاد می شه. امیدوارم اینم وثیقه جور بشه...

+ نوشته شده در  شنبه 13 مرداد1386ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

اول از همه برای کوهزاد اسماعیلی احضاریه آمد. بی مقدمه این را گفتم اما برسیم به مراسم.

 

مراسم اعتراض به بازداشت دانشجویان عضو دفتر تحکیم وحدت و سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم وحدت) عصر روز سه شنبه در حالی در دفتر حزب کارگزاران سازندگی برگزار شد که اکثریت احزاب اصلاح طلب استان دعوت ادوار را پاسخ گفتند و به این مراسم آمدند. از جبهه مشارکت گرفته تا حزب اعتدال و توسعه و از نهضت آزادی و ملی مذهبی ها گرفته تا دانشجویان. در این مراسم سید محمد سید رئیسی دبیر سازمان در گیلان ، مهدی امینی زاده  قائم مقام سازمان ادوار، سروش اکبرزاده عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی ، محسن باقری نایب رییس جبهه مشارکت ، کیوان محمدی دبیر حزب اعتدال و توسعه ، سهیلا مدارایی دبیرکل حزب مشارکت های مردمی و کاظم نصیراف دبیرکل جمعیت کارکنان ایران به ترتیب سخنرانی کردند.

سید رییسی به بحث تئوریک پرداخت و اینکه تنها راه آزادی و دموکراسی تقویت طبقه متوسط مدرن و احزاب و نهادهای مدنی است. امینی زاده هم از مکتب پیامبر و امامان گفت که سرکوب و اجبار در آن جایی ندارد.

اما بهترین سخنان را سروش اکبرزاده گفت که معتقد بود دانشجویان دستگیر شده فرزندان کشور هستند و نارواست اینگونه با آن ها برخوردکردن.

محسن باقری نایب رییس مشارکت هم با مقایسه قضیه ملوانان انگلیسی و دانشجویان تحکیمی گفت : دانشجويان دستگير شده فرزندان همين آب و خاکند و درست نیست با بیگانگان که از منظر آقایان کفار خوانده می شوند آنگونه محبت آمیز برخورد شود اما با فرزندان این مملکت اینگونه.

کيوان محمدي، رييس شوراي مرکزي حزب اعتدال و توسعه هم هرچند با انتقاد از رفتار رادیکال دانشجویان موجب اعتراض حضار شد اما اذعان کرد که چنین برخوردی با دانشجویان و جوانان که تعلیم دیده خودمان هستند درست نیست.

سهيلا مدارايي، دبير کل حزب مشارکت مردمي هم در اين جلسه به پدران و مادران توصیه کرد که چرا باید فرزندانشان به صحنه بیایند و هزینه بدهند اما خودشان در خانه بنشینند.

کاظم نصيراف، دبير کل جمعيت کارکنان ايران هم آخرين سخنران اين مراسم بود که حرکت دانشجويان را شايسته‌ي برخوردهايي از قبيل بازداشت ندانست.

در این مراسم کریم حدیثی فعال ملی مذهبی و یکی از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی علوم پزشکی دانشگاه گیلان و احمد حسینی رابط ائتلاف اصلاح طلبان گیلان با تهران و دبیر احتمالی سازمان مجاهدین انقلاب استان جزو سخنرانان بودند که متاسفانه حضور نداشتند که البته کریم حدیثی از قبل اعلام کرده بود که دچار مشکل خانوادگی شده است اما دوتن دیگر نه مخصوصا که حسینی که قبلا بر برگزاری این مراسم تاکید کرده بود. اما حضور وسیع دانشجویان ، نزدیکان نهضت آزادی در استان و فعالان ملی مذهبی و بسیاری از اصلاح طلبان در این مراسم چشمگیر بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

امروز (3شنبه) صبح همسر فرشاد قربانپور با من تماس گرفت و هراسان گفت که 5نفر ساعت 8 صبح به خانه شان آمدند و فرشاد رو دستگیر کردند. با گریه می گفت تمام خانه را به مدت 2 ساعت جستجو کردند و بعضی از وسایل را بردند. همین...
فرشاد قربانپور خبرنگار روزنامه هم میهن و مجله شهروند بازداشت شد بدون اینکه همسرش از جزییات بازداشت مطلع باشد. دلم پیش پسر 4 ساله فرشاد است و همسر تنهایش که در پایتحت تک و تنها مانده بی یار و یاور...
به امید خبرهایی بهتر...
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

از موقعی که هم میهن توقیف شد روزنامه شرق آنچنان محافظه کار شد که الان مدتیه که حتی یه مطلب خوب هم از من چاپ نمی شه. هم مصاحبه ام رد شد و هم گزارشم. اتفاقات عجیبی هم در اعتماد افتاده. یک هفته که رویداد (ویژه ۵شنبه ها) با ۲۴ صفحه منتشر شد و ظاهرا دلیلش مصاحبه بنده بود که در آخرین لحظه توسط جناب حضرتی حذف شد و دیگر فرصتی برای جایگزینی مطلب نبود. اما هفته بعد وضع از این هم بدتر شد و رویداد اصلا منتشر نشد. احمد غلامی هم مات و مبهوت مانده بود که دلیل این تصمیم قاظع از سوی آقایان حضرتی و خدابخش (مدیرعامل زحمتکش و مهربان شرق و اعتماد!) چیست. در هرصورت این هم از کار ما. تو شهروند هم که هفته ای بیشتر از یک صفحه نمی تونیم بدیم. حالا علی مانده و حوضش... نه انگیزه ای برای کار کردن و نه پولی برای زندگی کردن... هیچ کس را هم غم ما نیست... ای کاش مطبوعات دست آدم های اقتصادی نمی افتاد و ای کاش حاکمان هم دیواری از ما کوتاه تر پیدا نمی کردند...

+ نوشته شده در  جمعه 5 مرداد1386ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

اصلاح طلبان و دانشجویان

سال ها بود جنبش اصلاحی از عدم حمایت بدنه اجتماعی رنج می برد و جنبش دانشجویی هم از بی پناهی. اولی مدام در انتخابات شکست می خورد و دومی سخت تحت فشار بود. به این دلیل بود که ماه ها صحبت از ائتلاف می شد و ضرورت همدلی و همبستگی. اما ظاهرا تلنگری لازم بود برای نیروهای سیاسی. این تلنگر نیز با دستگیری دانشجویان عضو شورای مرکزی تحکیم و اعضای سازمان دانش آموختگان و به خصوص سخنگویش عبدالله مومنی زده شد و حال می ماند عملکرد اصلاح طلبان.

این دستگیری ها باعث شد اجماع کم نظیری در بین احزاب سیاسی اصلاح طلب به وجود بیاید. از جبهه مشارکت تا مسلمانان مبارز و از سازمان مجاهدین انقلاب تا نهضت آزادی ایران در محکوم کردن این برخوردها بیانیه دادند و خواستار آزادی دانشجویان و سیاسیون دستگیر شده شدند. حتی اشخاصی مانند کروبی و معین نیز بی کار نماندند و رایزنی ها را برای آزادی اینان آغاز کردند. سایر فعالان سیاسی نیز از عبدی تا موسوی خوئینی در مراسمی برای پاسداشت دموکراسی شرکت کردند و آزادی دانشجویان را خواهان شدند. اگر این فعالیت ها شدت بگیرد و متوقف نشود می توان به آینده ای درخشان امیدوار بود. آینده ای که کدورت ها زدوده می شود و همدلی ها بیشتر. در اینصورت است که نه هراسی از انتخابات است و نه کار در جامعه مدنی. جنبش اصلاحی به کمک جنبش دانشجویی می تواند اصلاحات را به پیش ببرد و لاغیر. خیال خامی است که با گرفتن امتیازهای اندک از حاکمیت در زمان انتخابات ، اصلاحات در کشور نهاینه شود. اینک فرصت مناسبی است برای زدودن غبار گلایه ها و جبران اشتباهات گذشته از سوی هر دو طرف. اصلاح طلبان باید بدانند بی دانشجویان به قدرت رسیدن یا حداقل در قدرت ماندن ناممکن است و دانشجویان نیز بدانند بی سیاستمدارانی صادق و دموکرات فشارها از اینی که هست هم بیشتر می شود.

اما سخنی هم با احزاب اصلاح طلب. هراندازه که این احزاب در پایتخت فعال هستند و در چنین مواردی بخشی از سعی خود را برای دفاع از دموکراسی و حقوق بشر به کار می برند اکثر شاخه های استانی شان این هم نمی کنند. نمونه بارزش در استان گیلان است که نه احزاب اصلاح طلبش و نه حتی ائتلاف جبهه اصلاحاتش نه بیانیه ای صادر کردند و نه حتی این زحمت را به خود دادند که خبرهای دانشجویان را از اعضای ادوار در گیلان بپرسند. جالب این است که وقتی اعضای ادوار گیلان برای برگزاری مراسمی در بزرگداشت مشروطه از هیات رئیسه ائتلاف اصلاحات تقاضای همکاری می کنند تنها این جواب را می شنوند که «ما فقط برای انتخابات کار می کنیم.» به همین دلیل است که احزاب اصلاح طلب و به خصوص جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین باید فکری به حال بدنه خود بکنند و گرنه این رفتارها نتیجه ای جز گریز مردم از این احزاب نخواهد داشت. مرکز گرایی احزاب بلای جانشان شده است و اکنون باید درکنار همبستگی با نیروهای اجتماعی نظیر جنبش دانشجویی ، جنبش زنان و جنبش کارگری فکری هم به حال بدنه خود و شاخه های استانی خود بکنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  |