تبليغاتX
کافه اوتوپیا

روز ۲۹ بهمن برای من و خیلی های دیگر اس ام اس ی آمد که والنتاین ایرانی را تبریک می گفت و دعوت می کرد که این روز را همانند ایرانی های ۳ هزار سال پیش به جای والنتاین غربی ها جشن بگیریم : روز سپندار مهرگان ؛ روز عشاق ایرانی.
این دعوت ، عملی پسندیده بود که از سوی جوانان ایرانی رواج یافت و مورد استقبال خیلی های دیگر واقع شد تا بار دیگر نشان دهد که ایرانی ها مردمانی میهن دوست هستند که اگر جایگزین مناسبی برای رسوم غربی داشته باشند به فرهنگ بومی خود ارج می نهند. ایمان دارم که تا چند سالی دیگر به همت والای جوانان ایرانی روز عشاق ایرانی جایگزین والنتاین غربی خواهد شد.

---------------------------------------------------------------------------------

آخرین مقاله ام در روزنامه اعتماد

آرایش اصلاح طلبان بعد از انتخابات شوراها

 گویا از پس هر انتخاباتی در ایران ، علاوه بر منتخبان مردم ، آرایش نیروهای سیاسی نیز بازتعریف می شود.  اگر در انتخابات شوراهای دوم رادیکال های اصلاح طلب موتلفین چند ساله خود را تنها گذاشتند و جبهه اصلاحات به چند پاره شد و اگر در انتخابات مجلس هفتم ، اصلاح طلبان پیشرو راهشان را از برادران سنتی شان جدا کردند و اگر در انتخابات ریاست جمهوری نهم ، اصولگرایان مست از پیروزی های مداوم هریک راه خود گرفتند انتخابات 24 آذر شوراها نیز خالی از صف بندی های جدید نبود. ...
ادامه را در پایین بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 بهمن1385ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

چند سوال درباره مصاحبه فرح پهلوی

بابک مهدیزاده

 

شنبه شب صدای آمریکا مصاحبه ای داشت با فرح پهلوی ، همسر آخرین شاه ایران. شنیدن این مصاحبه نکاتی برایم داشت که لازم آمد مطرح کنم.

1-     فرح پهلوی بارها در پاسخ هایش محمدرضا شاه را پادشاهی معرفی کرد که تمام روز و شبش به فکر مردم ایران بود و بی مهابا به روشنفکران ایرانی می تاخت که چرا اوضاع را به درستی تحلیل نکردند. اما همسر آخرین شاه ایران در مقام پاسخگویی به انتقاداتی که از شاه و رژیمش می شد مدام اوضاع 28 سال گذشته را با اوضاع کنونی و عملکرد جمهوری اسلامی مقایسه می کرد تا ثابت کند ، رژیم گذشته هرچه بود بهتر از رژیم فعلی است و با آمار سعی می کرد نشان دهد که اوضاع مردم در رژیم گذشته بهتر از اوضاع کنونی است.

این نوع تحلیلی است که برخی از ایرانیان هم دارند و هروقت صحبت از نقد رژیم گذشته می شود اوضاع فعلی را مثال می آورند. اما این نوع دفاع یک فرار است و سعی در این امر دارد که نقد را از موضوع اصلی به موضوع دیگری سوق دهد. بررسی کارنامه نظام فعلی مجال جداگانه ای می طلبد و باید دقیق و کارشناسانه نشست و درفضایی آزاد تحلیل کرد که نقاط ضعف در کجاست و گلایه های مردم چیست. اما این یک موضوع جداگانه است و دلیل نمی شود که نگاه ها را از اعمال پرانتقاد رژیم گذشته برگردانیم با این توجیه که شرایط فعلی بد تر از شرایط گذشته است. این نوع دفاع صورت مساله را پاک نمی کند و باعث نمی شود رژیم گذشته تطهیر شود. اما فرح پهلوی مدام به جای پاسخ به انتقاداتی که مربوط به 28 سال پیش بود اوضاع کنونی را مثال می زد و می گفت رژیم شاه هرچه بود بهتر از رژیم فعلی است و بارها از انقلاب به عنوان یک بلبشو نام برد و سعی در تحقیر انقلاب و انقلابیون کرد. اما شرایط فعلی هرچه باشد مانع از این نیست که با نگاهی دقیق به گذشته ننگریم.

خیلی دوست داشتم می توانستم از فرح پهلوی بپرسم که فقط به این سوال پاسخ دهد که پس چرا اکثریت بالای 90 درصدی ایرانیان به انقلاب پیوستند و مرگ بر شاه را فریاد زدند؟ یعنی محمدرضا شاه پهلوی هیچ عملکرد بدی نداشت؟ چرا هیچ نیروی سیاسی ای طرفدار او نبود؟ چرا حتی نزدیکان او ، شاه را تنها گذاشتند؟ آیا درست است که در عصر آزادی و دموکراسی یک نفر برای همه تصمیم بگیرد؟ آیا نظام شاه نظامی دموکرات بود؟ آیا بنیاد پهلوی اقتصاد مملکت را در ید خود نگرفت؟ آیا می شد منکر فساد در دستگاه سلطنتی شد؟ آیا می توان حلبی آبادی ها را منکر بود؟ آیا کشتار 1342 عملی انسانی بود؟ آیا شکنجه سیاسیون قابل توجیه بود؟ آیا وابستگی شدید به آمریکا در عین مخالفت مردم عقلانی بود؟ آیا اعطای کاپیتالاسیون به آمریکا نشانه وطن پرستی بود؟ فرح پهلوی می گوید شاه نمی توانست برهمه چیز نظارت داشته باشد اما سوالی که در اینجا پیش می آید این است پس چرا می خواست برای همه تصمیم بگیرد و حرف اول و آخر را بزند؟ در ضمن مگر خود را شخص اول مملکت معرفی نمی کرد. آیا می توان شخص اول و آخر مملکت بود بعد از زیربار اعمال و رفتارهایی که در زیر مجموعه اش صورت می گرفت بی تفاوت بود و شانه خالی کرد و با یک عذرخواهی ختم به خیر کرد؟ آیا شاه و اطرافیانش هیچ اشتباهی نداشتند؟

نمی شود برای فرار از تمام این پرسش ها دیگران را محکوم کرد و یا در مقام مقایسه با نظام فعلی درآمد که " ما هرچه بودیم بهتر از کنونی ها هستیم". این که دفاع نمی شود. اصولا شاهی که توسط میلیون ها نفر مرگش تقاضا می شود و مورد نفرت است می تواند بی گناه باشد؟ یعنی تمام آن چند ده میلیون نفر نمی فهمیده اند و فقط شاه و خاندانش تحلیل درستی از اوضاع داشتند؟ فرح پهلوی در دروغی آشکار می گوید شاه هیچ ثروتی نداشت پس چیست این مال و اموالی که خاندانش به خارج برده اند و تا 7 نسل آن طرف ترشان هم می توانند از آن ارتزاق کند؟

انتقاد از شرایط فعلی بسیار زیاد است اما دلیل نمی شود که از جنایات رژیم پهلوی چشم پوشید. ای کاش می شد در روزنامه های داخلی با فرح پهلوی و خاندان ساقط شده اش مصاحبه کرد و تمام این سوالات را از او پرسید و اگر نمی شود دادگاهی شان کرد لااقل بدین صورت از آن ها بازخواست کرد. هرچند که دیکتاتور همواره دیکتاتور است و هیچ گاه خطاهایش را نمی بیند و جنایاتش را توجیه می کند. همان کاری که صدام و پینوشه تا آخرین لحظات عمرشان کردند. این حال را فرح پهلوی و پسرش هم دارند که هنوز سودای سلطنت در سر می پروند بی آنکه نقدی به گذشته شان داشته باشند و مردم کشورشان را خوب بشناسند.

2- صدای آمریکا خود را تلویزیونی آزاد و دموکرات می داند که هرصدایی را منتشر می کند اما مسئولانش باید به یک سوال پاسخ دهند که چرا تمام ایمیل ها و تلفن ها در تایید رژیم گذشته بود؟ یعنی احدی در ایران یافت نمی شود که هنوز مخالف رژیم پهلوی باشد؟ اتفاقا تلویزیون آمریکا با تایید رژیم گذشته بهترین خدمت را به مخالفین آن رژیم می کند. چون با پاسخ های طفره آمیز فرح پهلوی نه تنها روشنفکران راضی می شوند که بسیاری از مردم عامی هم تنفرشان از شاه بیشتر از گذشته می شود و این هم هیچ ربطی به نوع نگاهشان به نظام فعلی ندارد.

اگر تمام آدم ها از مرز خودخواهی شان می گذشتند و از نوک دماغشان جلوتر را می دیدند دیگر هیچ دیکتاتوری وجود نداشت و همچنین هیچ کسی که از دیکتاتورها دفاع کند. خانم فرح پهلوی که خودتان را دموکرات می دانید فقط به این سوال پاسخ دهید که حاکمیت بلامنازع یک فرد بر یک کشور بی آنکه پاسخگوی جایی باشد نامش دموکراسی است یا دیکتاتوری و آیا در دیکتاتوری – حتی از نوع مصلحانه اش- جنایت نمی شود؟ هرچند می دانم اگر آدم منصفی بودید اینگونه از رژیم گذشته دفاع نمی کردید؟ بیشتر از این احساسات پاک و نیات خیر مردم ایران را در 28 سال پیش مورد تمسخر و توهین قرار ندهید حتی اگر به اهدافشان نرسیده باشند.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 9:51 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

مقاله ام در مورد انقلاب سال ۵۷ که در روزنامه اعتماد چاپ شد را در اینجابخوانید.

انقلاب سال 57 آنقدر دليل داشت که محمدرضا شاه هم با تمام بي خبري اش از اوضاع مملکت وقتي در هلي کوپتري بر فراز آسمان تهران هزاران هزار مشتان گره کرده را ديد متوجهش شود. آن لحظه شايد آخرين شاه پهلوي به ياد 50 سال حکومت خاندانش افتاد و اينکه چه کردند که کشوري که قرار بود ژاندارم منطقه شود و جزيره ثبات به يک باره فروپاشيد. وقتي رضاخان ميرپنج سوادکوهي، قزاق قوي هيکل ارتش شاهنشاهي، همان نوکر فرمانفرما و سرباز ژنرال يپرم خان يکايک رقيبانش را به کناري زد و بر تخت سلطنت جلوس کرد شايد خيلي ها بودند که مي پنداشتند چه اوضاعي در انتظار ايران است؛ ايراني که به دست يک قزاق بي سواد افتاده است...

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

این روز ها حتی تلویزیون های لوس آنجلسی هم کارشان را تعطیل کرده اند و اگر موسیقی ای هم پخش شود نوای حزن انگیز شهرا ناظری و شجریان و سراج است و بس. مجریان سیاه می پوشند و یکی دو کانال هم پرچم عاشورایی گذاشته اند به نشانه عزاداری. حتی کسانیکه به ظاهر مذهبی نیستند و فرسنگ ها دور از ایرانند در فکر مخاطبان خود هستند. این رفتار دو نشانه دارد و دو درس. اول نشانه اش برای مسئولان صدا و سیمای ملی ماست که چگونه مخاطب داری کنند. برنامه های تلویزیون های لوس انجلسی از کمترین درصد جذابیتی برخوردار هستند، تکرای و ملال آورند اما درک کرده اند که می بایست به اعتقادات مخاطبانش احترام بگذارند. از این روست که به احترام جامعه ای که اکثریت وسیعش مذهبی و دین باور هستند و شنیدن آهنگ و موسیقی را در این ایام گناه می دانند برنامه هایشان را قطع می کنند چه بسا که از لحاظ تبلیغات و آگهی ضرر کنند. ای کاش تلویزیون ملی ایران نیز همین می کرد در ایامی که برای ایرانیان عزیز است و به نیازهای مخاطبانش احترام می گذاشت نه به اعتقادات گردانندگانش. اما دوم نشانه این رفتار باید برخی از نیروهای سیاسی و فکری در ایران را به تعمق وادارد. آنانکه می خواهند جامعه ایران ، جامعه فرانسه شود ؛ دین را از حوزه های عمومی حذف کنند و به خصوصی ترین حوزه ها ببرند. این که می گویم با سکولاریسم تفاوت دارد و هیچ ربطی هم به وجود قانون عرفی ندارد. که می شود در جامعه ای مذهبی هم دولتی سکولار داشت و هم قانون عرفی. چه آنکه در چنین جامعه ای سخت دین باور دولت لائیک معنا ندارد و اصول قانون هم غیرمنطبق با احکام اسلامی و شرع نمی شود هرچند می توان نو کرد و بر پایه زمان و مکان. در ایران شاید مردم در روزهای عزاداری تمام مدت در حال گریه و غم نباشند ، شاید در لطیف هایشان شوخی های مذهبی بکنند ، شاید درصدی شان به معنای امروزی مذهبی نباشند ، اما در این روزها پرچم سیاه بر ماشین و خانه هایشان نصب می کنند ، نوار نوحه گوش می دهند ، به تکایا می روند و تا صبح را برای دیدن هیات های مذهبی در خیابان ها سپری می کنند. مردم ایران دین باور هستند و باورشان چه در قانون و چه در حاکمیت اثر گذار است. حتی اگر نهاد دین از نهاد دولت جدا باشد و دین از حوزه دولتی به حوزه های عمومی و خصوصی برود. این مردمان ما هستند ؛ دین در نهادشان ریشه کرده. این ایام بر تمام مسلمانان ایران تسلیت باد
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

ظاهرا کسی به فکر آثار باستانی نیست
در گزارش های مختلف از تخریب آثار باستانی در ایران گفتم و کسان دیگری هم اینچنین کردند. هویت ایرانی ما در خطر است اما عده ای به آن بی توجه هستند.
وضعیت جنگل های ما نیز اینگونه است. منابع طبیعی دارد از بین می رود.هنوز این حساسیت در ما ایجاد نشده که با از بین رفتن درختان چه بلایی سر ما می آید. در قطب وقتی لایه ازن سوراخ می شود امسال اروپا گرم ترین زمستان را دارد و حتی هوای مسکو نیز از تهران گرم تر است به همین دلیل مصرف سوخت پایین می آید و قیمت نفت هم همچنین. در نتیجه به اقتصاد متکی به نفت ما صدمه می رسد. از این گذشته وقتی درختان جنگل لویزان قطع می شود آلودگی در تهران هم بیشتر می شود و نتیجه اش کشته شدن ۵ نفر در روز در تهران است. یا وقتی جنگل گلستان تخریب می شود نتیجه اش سیل های هرساله این استان است.
به نظر من برای دفاع از آثار باستانی و هویت ایرانی و همچنین جنگل های ملی به یک بسیج همگانی نیاز داریم. ابتدا باید در بین مردم حساسیت ایجاد کنیم و سپس حکومت را نیز با خود همصدا کنیم. باید به مخالفان هم بگوییم که دفاع از آثار باستانی و تاکید بر نام خلیج فارس یا ایرانی بودن زرتشت و مولوی هیچ منافاتی با ضد دین بودن ندارد. ما باید از هویت ایرانی مان دفاع کنیم هویتی که اسلام هم جزیی از آن است.
باید از همین وبلاگ ها شروع کرد. امیدوارم یک بسیج همگانی شکل گیرد برای محکومیت نابودی آثار باستانی و جنگل های ملی در ایران و رفتار خصومت آمیز کشورهای همسایه در قبال هویت ایرانی ما.

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  |