تبليغاتX
کافه اوتوپیا

نیک بخت واحدی به پرسپولیس رفت. همان بازیکنی که قرمزها به او سوسول می گفتند و بدترین دشنام های دنیا را نثار او می کردند. درعوض علی انصاریان هم به استقلال رفت. همان بازیکن لات منشی که همیشه آبی ها در ورزشگاه از خجالتش در می آمدند. تازه این اول کار بود. دو تیم پایتختی بدجوری به جان هم افتادند و بازیکنان مزخرف هم را غر می زنند تا شاید از طرف مقابل حال گیری کنند. برخی اوقات صحبت از خرید رضا عنایتی ، آقای گل فصل پیش توسط پرسپولیس می شود و زمانی هم استقلالی ها دندان طمع برای خرید جواد کاظمیان تیز می کنند. اما جالب ترین خرید فصل مربوط به رفتن پسر علی پروین به استقلال بود. محمد پروین که فصل پیش حتی یک بازی هم برای پرسپولیس بازی نکرده بود و اگر نبود نام پدرش کسی او را به چرتکه هم حساب نمی آورد با قیمت بالایی به استقلال پیوست تا آبی ها با -عرض معذرت - یک شست بلند به قرمزها نشان دهند. حال ، مثلا سلطان ، علی پروین هم می گوید بازی آبی ها هم برایم جذاب شده است.(نقل به مضمون)
این وسط فقط تماشاگران متعجب و حیرانند و نمی دانند چه اتفاقی دارد می افتد در تیم هایی که بیشترین متعصب را دارند. آن هایی که فصل پیش حنجره شان را چاک دادند تا همین نیک بخت گل بزند یا انصاریان به توپ و دیگران کله بزند امسال باید آن هایی را که فحش مادر خواهر می دادند روی کولشان سوار کنند. البته آن ها عمری است که دارند به این بازیکنان سواری می دهند. دنیای حرفه ای همین است دیگر. بازیکنان فوتبالمان این را فهمیده اند اما تماشاگران تیفوسی ما نه. بازیکنان می دانند که پول از تعصب مهم تر است اما تماشاگران پول خرج می کنند تا تعصب داشته باشند. از این طرف ورزشگاه به خواهر و مادر تماشاگران مقابل فحش می دهند و رگ تعصب تیمی شان از گردنشان بیرون می زند بی خیال آنکه برادر خودش هم آن طرف نشسته و دارد به خاطر تیم مقابل به خودش فحش می دهد.
به هرحال دو باشگاه بزرگ پایتختی به تماشاگران نشان دادند زیاد خودشان را به خاطر کرکری ها نکشند چون ممکن است همان بازیکنی که مادرش را حواله همدیگر می کردند فصل بعد محبوب تیمشان شود و آن ها تبدیل به نگهبان مادر او شوند و به خاطرش چاقو بخورند و چاقو بزنند. نمی دانم با این نقل و انتقال بازیکنان بازهم این تماشاگران چاکشان را پاره می کنند و ادا و اطوارهای بچه گانه در می آورند؟ با این اوصاف فکر کنم علی پروین هم که اسطوره بسیاری است و خیلی ها حاضرند از پدر و مادرشان بگذرند تا لحظه ای دیدار با جناب سلطان داشته باشند ، فصل بعد به استقلال برود. اگر او روزی روی نیمکت آبی ها نشست هیچ تعجب نکنید فقط به ریش احمق هایی که تیم های فوتبال تمام زندگیشان شده است و از صبح تا شب به خاطر تیمشان به همدیگر فحش ناموسی می دهند و کری می خوانند بخندید. شما چه نظری دارید؟
+ نوشته شده در  جمعه 30 تیر1385ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

چندان در مسایل خاورمیانه سرشته ندارم اما همین می دانم که خشونت های اخیر به هیچ وجه به سود صلح نیست. اسرائیل از دئ ناحیه زخم خورده است و در پی تلافی است و جنون آمیز می تازد و می کشد. حزب الله هم جوابش می دهد. میدان خون و خونریزی است. رنگ سرخ را هیچ تناسبی نیست با رنگ سفید صلح. چند دهه جنگ نه فلسطینی ها را به آرمانشان که همان وجود خاورمیانه ای بدون اسرائیل باشد رساند و نه اسرائیلیان را به هدفشان که اسرائیل بی فلسطین باشد. حال که دوبار شعله های جنگ افروخته شده است جز جنگ آوران را نفعی نیست. آتش ثانیه به ثانیه زباله می کشد و چه خون های بی گناهان که ریخته نمی شود و در این میان سودش به حساب کسانی می روند که زیست می کنند در فضای خون و باروت. رادیکال های اسرئیل می دانند که صلح خاورمیانه یعنی زندگی اعراب و یهود کنار هم. می دانند که انتخابات دموکراتیک یعنی همسانی آرای اعراب و یهود. می دانند که آرمان صلح دوستان دنیا یعنی وجود تنها یک کشور متشکل از مسلمانان فلسطینی و یهودیان اسرائیلی یعنی از بین رفتن سودای هزاران ساله شان. حزب الله و حماس هم می داند خاورمیانه صلح آمیز یعنی نزول قدرت جنبش مقاومت.
اما صلح دوستان دنیا می بینند کودکان گرسنه فلسطینی را. می بینند گنداب فاضلاب های اسرائیلیان را که به سوی سرزمین های اشغالی فلسطینی نشین رهسپار است. می بینند خیل کارگران و کارمندان بی کار فلسطینی را. می بینند مصیبت و زجر خانواده های کشته شدگان دو طرف را. می بینند زندگی هراس آور یهودیان را.
ای کاش صلح دوستان دنیا کاری بکنند. آیا راجر واترز باز هم کنار دیوار حائل می خواند؟ ای کاش که بخواند نوای صلح و دوستی را.
+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 


وقتی زیدان کبیر با سر به سینه ماتراتزی ، مدافع ایتالیا در فینال جام جهانی کوبید همگان را شوکه کرد که این همان زیدان آرام است آیا؟ عادل فردوسی پور به نکوهش زیدان پرداخت و حتی خواست این عمل را وحشیانه صفت دهد که محبوبیت و نجابت زیدان او را از این لقب گذاری مانع شد. ما هم اکثریتمان ناراحت شدیم از این عمل زیدان ولو آنکه طرفدار پروپاقرص فرانسه بودیم. اما مگر می شد باور این رفتار خشن از کاپیتان فرانسوی ها. از زیزوی نازنین. از اعجوبه خوش اخلاق فوتبال.
فرانسه بازی را واگذار کرد با چشمانی گریان و اما هیچکدام از مردمانش زیزوی ستاره را مسبب اصلی ندانستند هرچند که بود واقعا دلیل آن شکست. اما همان هایی که متعجب بودند از رفتار زیدان به دنبال دلیلش هم گشتند تا اینکه او خود به سخن آمد که مدافع ایتالیایی به او گفته است : « تروریست». تروریست یعنی بن لادن ، همو که خود را مظهر اسلام نامیده است. اسلامی که زیدان فرانسوی هم به آن معتقد است. اما این اسلام کجا و آن یکی کجا. اما به چه دلیل است این سوء استفاده و این دشنام ها به مسلمانانی که ما باشیم – حتی اگر به نام - از سوی برخی از نژادپرستان غربی مانند مدافع تیم ملی ایتالیا؟ دلیلش چه می تواند که جادوگر فرانسوی را آنچنان می آزارد که حتی برای گرفتن مدال نقره اش هم به روی سکو نمی رود؟ 11 سپتامبر دلیل خوبی بود برای تندروهایی که دنیای پس از هیتلر را دنیای صلح طلبی دیده بودند حتی اگر در آن دنیا فاجعه ویتنام بود و کشتارهای اسرائیلی ها و جنگ اعراب و البته نسل کشی های یوگسلاوی. هرچه بود تندروهای غرب مجال نفس کشیدنشان همان جنگ های چند ساله بعداز جنگ جهانی دوم بود. مخصوصا جنگ هایی که در خاورمیانه می شد و بهترین فرصت برای نسل کشی و برتری طلبی فرهنگی و نژادی. اما 11 سپتامبر که شد بوش پرده عفاف به کناری زد و از جنگ های صلیبی خبر داد. جنگ هایی که شروع کننده اش این بار مردی مسلمان بود به نام اسامه بن لادن. بن لادن با آن ریش های بلند و کلاشینکف در دست مظهر اسلام شد و بهترین بهانه برای خشونت طلبان مسیحی. همان ها که رویاهایشان را در برخورد تمدن های ساموئل هانتینگتون می دیدند. آن دانشمندی که جایگاهی ثابت در شورای روابط خارجی آمریکا دارد و تئوریسین دولت نومحافظه کار بوش پسر محسوب می شود به عبارتی. جنگ شروع شد و در عراق ادامه یافت با این تفاوت که این جنگ ، جنگی همه گیر بود در دنیا. در طرفی خشگ مغزان مسلمان قرار داشتند که در کوه های تورابورا فرمان جهاد و قتل می دادند و عمالشان در انگلیس مردم بی گناه را به خاک و خون می کشاندند و در عراق نماینده اش ابومصعب زرقاوی جولان می داد به ضرب ترور و گروگانگیری غربیان بی گناه. در سوی دیگر اما اتوکشیده های خوش تیپی بودند که در اتاق های شیک کاخ سفید بر طبل جنگ و نژادپرستی می کوبیدند توسط رسانه هایشان و سربازان از بن دندان مسلح به شکنجه می رساندند زندانیان عراقی مسلمان را. هر دو طرف مقصرند در وضعی که برای دنیا به وجود آمده است و به نظر من طرف اول مقصرتر. حال این رویارویی دینی و فرهنگی به تمام ابعاد زندگی جهانیان کشیده شده است تا در این زمانه ابتدا به طرح گفت و گوی تمدن های سیدمحمد خاتمی نیشخندی بزنیم به کنایه و بعد حسرت بخوریم که چرا رسیدن به این مهم تا این اندازه دشوار است.
در دنیای سینما فیلم تصادف ساخته می شود تا نشان دهد تمام نژادها می توانند در یک شهر (لوس آنجلس) زندگی کنند. آن فیلم هم صحنه ای دارد از طعنه غربیان به مسلمانان. آنجا که فروشنده اسلحه به کنایه به مرد ایرانی می گوید: « آیا اسلحه را برای ترور می خواهی؟» دنیای موسیقی هم در کار آشتی دادن جهانیان است. راجر واترز قصد اجرای کنسرتی دارد در کنار دیوار حائل اسرائیل و فلسطین و سر پل مک کارتنی در اعتراض به سیاست های آمریکا تقاضای دیدار کاندولیزا رایس را غیرمودبانه رد می کند. فوتبال هم از این قاعده مستثنی نیست مخصوصا جام جهانی که جادوی فوتبال را برای یک ماه به همگان ثابت می کند. ماتراتزی ، مدافع ایتالیا بهترین فوتبالیست دنیا را « تروریست» خطاب می کند و او را به واکنشی دردناک وادار می سازد. درد ناشی از این توهین آنچنان است که قهرمان را از ورود دوباره به زمین فوتبال و گرفتن جایزه اش باز می دارد. در این توهین اما کمترین نقش را بازیکن بداخلاق ایتالیایی دارد. بیشترین دلیل از آن متعصبین کلاشینکف به دستی است که نام مسلمان برخود نهاده اند و به جنایت و ترور در سرزمین های اسلامی مشغولند و بعد از آن ها نیز نژادپرستان غربی که منتظر فرصتی بودند تا با اعمالشان مانند چاپ کاریکاتور پیامبر اسلام دنیا را به آشوب بکشانند تا در این آشوب بتوانند زیست کنند ؛ همانند همان هایی که دوباره درصددند از ویرانه های عراق و افغانستان سربرآورند و امپراطوری کابوس مانند خود را احیا کنند. و در این بین ضرر و زیان برای کسانی است مانند زیدالدین زیدان. اسطوره فراموش نشدنی مسلمان فرانسوی. الگوی بسیاری از مردم دنیا ؛ چه مسلمان و چه مسیحی و چه هر دین دیگری. صلح طلبان دنیا هم قدر او را می دانند که او را علی رغم رفتار خشن اش بهترین بازیکن جهان می کنند در جامی که قرار بود هموطن ماتراتزی (کاناوارو) بهترین شود. درود بر او...
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 تیر1385ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 


آمار رسمی خبر می دهند که جمعیت ایران در سال 1400 خورشیدی به چیزی حدود 100میلیون می رسد اما فقط برای 50میلیون ایرانی نان وجود دارد. یعنی نصف جمعیت ایران. باقی هم گرسنه عین کشورهای آفریقا.
اما با این خیل عظیم گرسنگان چه وضعیتی برای گربه ما به وجود می آید و همچنین برای نظام سیاسی اش. تقریبا هیچ وضعیتی.
تاریخ نشان داده ایرانی ها برای نان هیچگاه اعتراض نکردند. به قول تقی رحمانی در مقاله اخیرش ایرانی بیشتر از اینکه دغدغه نان داشته باشند غم درخطر بودن باورهایشان را دارند. یعنی یک ایرانی به خاطر توهین به اعتقاداتش به خیابان ها می ریزد یا نقدی که به برخی از تعصباتش وارد می شود دنیا را کن فیکون می کند اما به خاطر غم شکم و نان هیچگاه طغیان نمی کند. شاید در نهان اعتراض بکند و زمین و زمان را به فحش بکشد اما به خیابان نمی ریزد. این را می توان در انقلاب ها و جنبش های صدساله اخیر ایرانیان به وضوح دید.
حال با این شناخت از ایرانی ها فکر می کنید اضافه شدن این همه گرسنه چه وضعیتی را به دنبال دارد. در وهله اول راه تهاجم فرهنگی بسته می شود. به این صورت که آدم بی پول نه اینترنت دارد نه ماهواه که تحت نفوذ امواج بیگانه قرار بگیرد نه پول برای خرید مانتوها و لباس های آنچنانی. از تلفن هم که خبری نیست تا جوانان با دوستان جنس مخالف خود اختلاط کنند. در ضمن اصلا دوست دختر داشتن د این دوره زمانه خرج دارد. از کادو گرفته تا پول شام و نهار و کافی شاپ اصلا برای آن هایی که در این مملکت برایشان حتی یک قرص نان هم یافت نمی شود نمی صرفد.
اما نبود نان برای نیمی از جمعیت موجب تقویت ارتش می شود. چون آن هایی که پول ندارند بهترین راه پول در آوردن و یا حداقل نان خوردن را در استخدام در ارتش می بینند. با این حساب ارتش ما آنقدر قوی می شود که کسی ]...[ نزدیک شدن به ما را هم ندارد. در ضمن اصلا هیچ آدم عاقلی بیکار نیست به کشوری بیاید که بعد از تصرف شکم آن 50میلیون را سیر کند. پس با این اوصاف خطر غرب از سر ایران رفع می شود چه از نوع تهاج فرهنگی اش چه از نظر خطر نظامی اش.
اما چرا ما ایرانی ها همیشه باید گشنگی بکشیم تا به این خیراتی که دور وبرما وجود دارد پی ببریم. وقتی دنیا با یک نامه ارشاد می شود و فی المثل شبکه های مستهجنش را در ماهواره تعطیل می کند یا سایت های مستهجن را داوطلبانه فیلتر می کند ( لطفا اشتباه نکنید که این کار داخلی هاهست. این هم از توطئه های غرب جهانخوار است) چرا ما که در داخل هستیم نباید پند بگیریم و به راه راست هدایت شویم. آقا وقتی رییس جمهورت می گوید گرانی وجود ندارد خب ندارد دیگر. وقتی سخنگویش می گوید بیخود انتقاد اقتصادی می کنند خب مرض دارند که انتقاد می کنند. حتی اینان فکر نیازهای جنسی را هم کرده اند. مگر هاشمی در انتخابات صحبت از ازدواج موقت نکرد؟ همین چند وقت پیش بود که یکی از دوستان لینکی به من داده بود مربوط به سایت ازدواج موقت (متاسفانه آدرس را گم کردم اما سعی می کنم دوباره از دوستم بگیرم و در همین جا لینک دهم تا شما هم فیض ببرید) در این سایت خاطرات دختران و پسرانی که تجربه ازدواج موقت دارند آمده است و قسمتی هم برای داوطلبان تعبیه شده است که با ثبت نام در آن می توانید جنس مخالف داوطلب را انتخاب کنید و به این تجربه نائل شوید. خب با این اوصاف آخر بعضی ها مرض دارند که دست به کارهای بد بد می زنند؟ آقا باید هرچه زودتر آدم شد و دست از این کارهای کثیف کشد. آخ که چقدر ما غرب زده ایم... خوش به حال آن 50میلیون گرسنه. به همین دلیل بود که دکتر رامین مشاور رییس جمهور جدید می گفت الفقر و فخری و با این حرفش صدای شمس الواعظین خدانشناس را در آورد... به خودتان بیایید دوستان !!!
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  |