از همه تشکر باید کرد
گنجی آزاد شد ، عید مبارک
در حال شست و رفت عید بودم که دوستی عزیز زنگ زد و خبری داد که شیرینی سال نو چند روزی زودتر به کام نشیند : گنجی آزاد شد. شادمان بودم و هیجان زده از این خبر که انتظارش نداشتم با دوستانی که در مرکز اخبار هستند تماس گرفتم. خبر تایید شده بود. بعد از آن بود که سیل SMS ها که حاوی پیام های تبریک آمیز بود برایم سرازیر شد و من هم چنین کردم تا هرچه زودتر مهم ترین خبر سال شاید ، زودتر به دیگران برسد.
بیش از این شوا هد و اخبار حکایت از این داشت که اکبر گنجی آزاد نخواهد شد و پرونده دیگری برایش ساخته شده. از این رو خبر آزادی این مبارز گواراتر و شادمان تر از قبل شد.
هرچند که به زندانی شدن گنجی اعتراض داریم ، هرچند که به برخورد با او اعتراض داریم ، هرچند که به ستمی که بر او رفت و حقوقی که از او نقض شد اعتراض داریم و هرچند که طبق قانون می بایست که در اواخر سال 84 بعد از تحمل 6 سال اسارت آزاد می شد و عید را با خانواده دردکشیده و دوستانش سر می کرد اما معتقدم که با تمام این ها باید از قوه قضاییه تشکر کرد ، باید از حکومت تشکر کرد ، باید از آنانی که دستور آزادی اش را دادند تشکر کرد حتی اگر طبق قانون باید این می کردند. باید تشکر کرد که گنجی را بیشتر از این نگه نداشتند. باید تشکر کرد که درخواست دوستداران و خانواده گنجی را این بار بی پاسخ نگذاشتند. باید تشکر کرد که گنجی را آزاد کردند و باید از آن ها خواست که به فکر تشکیل پرونده دیگری برایش نباشند. باید از آن ها خواست که دیگر زندانیان سیاسی را نیز آزاد کنند. باید از آن ها خواست که همانگونه که لطف کردند و گنجی و عبدالفتاح سلطانی را آزاد کردند عباس امیرانتظام ها و احمد باطبی ها و آرش سیگارچی ها و منوچهر محمدی ها و مسعود باستانی ها والهام افروتن ها و روزنامه نگاران کرد و دیگر روزنامه نگاران و سیاسیونی که نمی توان نام همه آن ها را ذکر کرد ، آزاد کنند.
آن ها هم همسرانی دارند که در عذاب جدایی همسرشان می سوزند ، آن ها هم فرزندانی دارند که چشم به در اند و آن ها هم مادرانی دارند که از شدت گریه نور چشمشان رفته است. باید از مسئولین آزادی گنجی ، از قوه قضاییه ، از رییس زندان و سایر کسانی که در حکومت هستند و در آزادی گنجی نقش داشتند تشکر کرد و گفت که هیچ خصومتی نداریم با آنان و فقط می خواهیم که مهربان تر باشند. مهربان باشند و دیگران را هم آزاد کنند. شاید دستگیری آن ها غیرقانونی بود ولی باز باید خواست و فریاد زد که آزاد کنید زندانیان سیاسی ما را.
از همه تشکر باید کرد ، چه آن هایی که در حکومت اند و چه آن هایی که از طرفداران گنجی اند و در این مدت به زندان بودنش حمایتش کردند و خبرها از او گرفتند تا خانواده اش احساس تنهایی نکند.
و حرف آخر از خدا بخواهیم که نه گنجی را دوباره در زندان ببینیم و نه کس دیگری را به جرم بیان عقاید و بخواهیم که دیگران هم آزاد شوند.
سال نو بر همه شما مبارک. گنجی عید تو هم مبارک
+ نوشته شده در شنبه 27 اسفند1384ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده
|
وقتی در مصاحبه ام از محسن آرمین پرسیدم که چرا سکولارها که نیروهای حاشیه ای جبهه اصلاحات بودند بعد از انتخابات ریاست جمهوری به صورت جدی وارد صحنه سیاسی شدند در پاسخ گفت : « به دلیل عملکرد حاکمیت شاهد رشد سکولارها هستیم» (روزنامه اینترنتی روز – یک شنبه 21 اسفند 84). البته در کنار این دلیل باید عملکرد نادرست اصلاح طلبان در 8 سال اصلاحات را نیز مزید علت دانست تا با شکست آن ها که خود را روشنفکر دینی می دانستند پروژه اصلاحات در حاکمیت شکست بخورد و آن هایی که اصلاحات خارج از ساخت قدرت را به عنوان راهکار معرفی می کردند و نامفرمانی مدنی را توصیه می کردند برخلاف نظر غلامرضا کاشی که می گوید « ايران نيز نه تنها بخاطر مسلمان بودن كه بخاطر ايراني بودن نميتواند سكولار باشد.» (ایسنا ، شنبه 20 اسفند ) ، سازمان یافته تر و پر سر و صداتر از گذشته شوند.
از طرفی آقای کاشی به درستی خاطرنشان می کنند که « پروژه سكولاريسم به مفهومي كه در فرانسه تجربه شده در ايران افسانه است». چه آنکه سکولاریسم نیز مانند هر مفهوم غربی دیگری وقتی بار سفر می بندد و به ایران سفر می کند در قالبی ایرانی در می آید و رنگ و بویی پارسی می گیرد. در حال حاضر اگر بتوان سکولاریسم ایرانی را معادل جدایی دین از سیاست دانست کسان زیادی این طیف فکری را نمایندگی می کنند. از دانشجویان تحکیمی که عقبه ای مذهبی داشتند و اما اکنون خود یکی از ارکان ترویج سکولاریسم در جامعه شده اند تا جبهه ملی که از همان ابتدا چهره ای مذهبی نداشت و اکنون نیز بر غیرمذهبی بودن و البته ملی بودن خود پافشاری می کند. در این میان افرادی هم هستند که روزگاری مبلغ روشنفکری دینی بودند و اما امروز با تحولات فکری و سیاسی چرخش کرده اند و با حفظ اعتقاد مذهبی خود نماینده سکولاریسم در ایران شده اند. مانند اکبر گنجی که با نوشتن جمهوری خواهی از روشنفکری دینی عبور کرد و پا به وادی سکولاریسم و جمهوری خواهی نهاد هرچند که همچنان مردی مذهبی به شمار می رود و فرائض دینی اش را مانند گذشته به جا می آورد. اینگونه است که سکولارها با قرائت های مختلف از این واژه غربی پس از انتخابات ریاست جمهوری پا به عرصه سیاست نهاده اند و از پوستین خارج شده و خود را به عنوان نیروهایی نامتجانس و بدون سازماندهی سیاسی اما پرانگیزه و پرشتاب نشان داده اند. از این روست که در خانه گنجی یا در تجمعاتی که برای این زندانی پرآوازه ایرانی برگزار می شود و یا در بیانیه هایی که در حمایتش داده می شود می توان چهره های سرشناس و ناهمگونی را دید. از سیمین بهبهانی تا فریبرز رییس دانا، از علی افشاری تا پرویز ورجاوند. اینها البته در یک چیز اشتراک دارند ؛ دموکراسی خواهی و طرفداری بی قید و شرط از حقوق بشر. از این روست که اگر سابقا روزهای مذهبی مانند عاشورا و تاسوعای حسینی بهانه ای بود برای تاختن به رژیم شاه و مبارزه با محمدرضای پهلوی ، به تازگی مناسبت هایی که از غرب آمده است و چهره ای غیر دینی دارد و یا روزهایی که مخصوص گرامیداشت بزرگان ایرانی است که چهره ملی آن ها بر چهره مذهبی شان می چربد تبدیل به صحنه اعتراض های نمادین نیروهایی است که در 8 سال اصلاحات همواره در حاشیه بودند و علی رغم حمایت های بسیارشان از اصلاحات و شخص خاتمی هیچگاه در میدان رقابت سیاست به بازی گرفته نشدند. اما آن ها خود بازی را شروع کرده اند.با این تفاوت که در زمان شاه هدف براندازی و انقلاب بود و اما اکنون هدف چیزی جز اصلاحات و حق آزادی بیان نیست و براندازی هیچ جایی در افکار اینان ندارد. اینگونه است که در روز جهانی درختکاری ، درخت های لویزان را که قطعشان توسط شهرداری تهران رنگ و بویی سیاسی داشت و اعتراضات زیادی را برانگیخته بود در حرکتی نمادین به خاک می سپارند و یا در روز جهانی زن تجمعات مختلفی را در کشور برگزار می کنند و یا تعدادی از دختران در نشانه اعتراض به عدم حضور زنان در ورزشگاه ها با خرید بلیط سعی در ورود به ورزشگاه آزادی می کنند ، یا نیروهای مختلف سیاسی و فرهنگی به حمایت از سندیکای کارگران اتوبوس رانی می روند و یا افرادی که به رسم سالیان گذشته بر مزار دکتر مصدق در احمدآباد در روز 14 اسفند گرد هم می آیند همه نشانه از تکاپویی است که زیر پوسته این شهر در حرکت است. دیگر تقابل اصلاح طلبان و محافظه کاران نیست. صف آرایی راست ها و چپ ها به هم خورده است. جدل در جای دیگری است. در جایی که سه طرف قدرتمند حضور دارند. بنیادگرایان مذهبی که قدرت در دست دارند در یک سو هستند و سکولارهایی که هیچگاه در تاریخ ایران قدرت نداشتند در دیگر سو قرار دارند و در میان اینان روشنفکران دینی قرار دارند ، چه آن ها که شاگردان سروش هستند و چه آن ها که مریدان شریعتی و بازرگان محسوب می شوند.اما در این صف آرایی بنیادگرایان در یک سمت میدان قرار دارند و آن دو تفکر دیگر در سوی دیگر میدان و در بسیاری از مواقع نیز به کمک هم می آیند اگرچه در آن واحد جدل های فراوانی نیز بایکدیگر دارند. اما وجهه اشتراکشان همان دموکراسی خواهی است. بنابراین جنگ ، جنگ واژگان است ، جنگ میان دموکراسی و اقتدار. یک سوی آن دموکراسی خواهان هستند – چه از نوع مذهبی و چه از نوع سکولار- و سوی دیگر مخالفان دموکراسی ، یا همان رادیکال های مذهبی.
اما کفه ترازوی رقابت در بین گروه دوم – روشنفکران دینی و سکولارها - می رود که آرام آرام به تعادل برسد. اگر 8 سال اصلاحات صحنه تاخت و تاز روشنفکران دینی برای تبلیغ افکار نواندیشانه شان بود و از قضا توده های زیادی را نیز به خود جذب کرد با شکستش در صحنه عمل – نه تئوری و اندیشه – جای خود را کم کم به نیروهای جوان و تازه نفس تری که نسبتی با روشنفکری دینی ندارند می دهد. دانشجویان تحکیمی به خاطر نامهربانی های زیاد از سوی اصلاح طلبان و دلایل بسیار دیگر دیگر جزو یاران همیشگی نیستند ، ریش ها را کوتاه کرده ند ، شلوارهای جین می پوشند و کتاب های کارل پوپر و هابرمارس و میشل فوکو را در کنار کتاب های شریعتی می خوانند و در جلسات سخنرانی خود از حاتم قادری و حسین بشیریه نیز در کنار سروش و حجاریان دعوت می کنند. نشریات دانشجویی و یکی دوماهنامه و مجله نیز تمام داشته های رسانه ای شان هست. اینگونه است که در این جنگ نابرابر آرام آرام مشغول فعالیت اند و همانگونه که همیشه به اصلاح طلبان توصیه می کردند خود این بار تجمعاتشان را بدون مجوز اما قانونی برگزار می کنند تا شعار نافرمانی مدنی را عملی و البته آزمایش کنند. هرچند که تجمعاتشان پرجمعیت نیست و با آن برخورد می شود اما به گفته خودشان انعکاسش در رسانه های مختلف و اهداف دموکراسی خواهانه و حقوق بشرخواهانه شان تعداد بیشتری را به خود جذب می کند.
وقتی از محمد قوچانی پرسیدم که چرا شرق اینقدر ضعیف عمل می کند گفت : «اصلاح طلبان از اسب زمین افتاده اند و سکوت کرده اند. چون حرف های نو دیگر ندارند. ما هم منبع خبری خود را دیگر نداریم» کافی است سری به سایت های مختلف بزنیم و خبرهای مختلفی از افراد اصلاح طلبی بخوانیم که وجهه مشترکشان دموکراسی خواهی از نوع غیر دینی اش هست. افرادی که بعضا مذهبی هم هستند اما به جدایی دین از سیاست اعتقاد دارند. آن هایی که سکولاریسم از نوع ایرانی اش را معتقدند.
+ نوشته شده در یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده
|
1-اکبر گنجی عزیز تا چندی دیگر آزاد می شود. بیایید برایش دعا کنید که دیگر در دام تندروها نیفتد و پرونده دیگری برایش باز نشود. بیایید دعا کنید که خبرنگاران کمی او را راحت بگذارند که دیگر چیزی نگوید که به زندانش افکند – هرچند نمی توانم وسوسه مصاحبه با اکبرگنجی را پنهان کنم و اگر شرایط مطلوب باشد دوست دارم اولین کسی باشم که پس از آزادی اش با او مصاحبه می کند – اصلا بیایید دعا کنیم که گنجی را بیش از این در آن دخمه نمناک و تاریک نگه ندارند و سرموقع مقرر آزادش کنند. بیایید دعا کنیم که تمام زندانی های سیاسی ایران آزاد شوند. به راستی که اگر زندان های ما خالی از سیاسیون و دانشجویان باشد هم به سود نظام است و هم به سود ملت و در نهایت به سود گربه دوست داشتنی ایران. خدا یار و نگهدار تمام اسیران راه آزادی و دموکراسی باشد.
از احمدی نژاد هم درس بگیریم
2- درست است ما را نسبتی با آقای احمدی نژاد و دولتش نیست و 180 درجه آن طرفش قرار داریم اما همه آدم ها که تمام کارهایشان منفی نیست و یا تمام کارهایشان مثبت. احمدی نژاد هم از این قاعده مستثنی نیست. نه به گفته باهنر مبرا از نقد است و نه به نوشته های ابراهیم نبوی عزیز سراسر انتقاد. اگر رییس جمهور ایران در تمام این 7 ماه ریاست جمهوری اش هرچه که صدای ما را درآورد اما یک بار هم کار درخور ستایشی انجام داد. آخر چرا باید غیرمنصفانه عمل کنیم و از این کارش نگوییم. رییس جمهور ایران به دیدار ملی پوشان فوتبال رفت و دقایقی را با آن ها سپری کرد و 5 تا پنالتی زد و 4 تایش را به تور چسباند و کمی از فوتبال سخن گفت و کمی هم ملی پوشان را روحیه داد. خداییش اگر این کارش حتی برای نمایش های توده پسندانه و یک عمل پوپولیستی بود باز جای تقدیر دارد و یک سوال از رییس جمهور قبلی که برخلاف این یکی آن اوایل درحد پرستیدن دوستش داشتیم و هر عمل منفی اش را لاپوشانی می کردیم و به روی مبارکمان هم نمی آوردیم و هنوز هم یک جورایی دوستش داریم ، و آن اینکه : آقای خاتمی چرا در این 8 سال جز یک مرتبه که آن هم در روزهای آخر بود سری به تیم ملی فوتبال کشورت نزدی؟ خب اینجاست که برخی از رفتارها را باید از رقیبانمان یاد بگیریم.
روزنامه شرق و حماس
3- این روزنامه شرق و سردبیرش محمد قوچانی که هم همشهری من است و هم به واقع دوستش دارم دیگر دارند روی اعصاب من راه می روند. آخر این روشنفکران دینی چه از جان مردمان این دیار می خواهند. فکر می کنند تمام ایران مانند این ها می اندیشند – هرچند که شاید گروه زیادی مثل آن ها باشند - . در مقدمه مصاحبه با خالد مشعل نوشتند : ما هم مثل تمام ایرانی ها از پیروزی حماس در انتخابات خوشحال شدیم و نتوانستیم خوشحالیمان را نشان ندهیم. آخر بندگان خدا یکی از خوشحال نشده ها من حقیر بودم که با شک و نگرانی به تبعات پیروزی حماس و آینده صلح خاورمیانه می اندیشیدم – هرچند ناراحت هم نبودم – پس یا من ایرانی نیستم یا اینکه من هم مثل سایر ایرانی ها خوشحال بودم و خودم خبر نداشتم. علاوه بر من کسان دیگری هم بودند که هیچ احساس خوشحالی از این پیروزی نمی کردند. به غیر از برخی از اطرافیان بنده با چند تن سیاست مداری که مصاحبه کردم هم راضی نبودند از نتیجه این انتخابات. اصلا در خود روزنامه شرق هم کسانی هستند و من می شناسم و اما نام نمی برم که طرفدار حماس در انتخابات نبودند. آخر پدر آمرزیده ها حماس را دوست دارید و از پیروزی اش احساس شعف می کنید برای خودتان بکنید و حداقل به جای تمام ایرانی ها حرف نزنید. لااقل حقایق را هم بگویید و بعد ببینید همان مردمی که با پیروزی حماس خوشحال شدند بازهم احساس خوشحالی می کنند؟ بر فرض بگویید که با قطع شدن کمک های مالی غربیان به دولت فلسطین ، ایران 250میلیون دلار به حماس کمک کرد. آیا بازهم کارگران و کارمندان و دیگر طبقات اجتماعی ایران از پیروزی حماس خوشحال خواهند شد؟ دوست دارم محمد قوچانی عزیز به این سوال من که واقعا وی را به خاطر پشتکار و استعدادش می ستایم پاسخ بگوید. اخیرا مصاحبه ای با قوچانی انجام دادم در سایت روز که در خصوص همین کارهای شرق بود. می توانید در قسمت آرشیو گفت و گوی روز بخوانید.
+ نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده
|
تروریست ها حرم امام علی النقی را منفجر کردند تا به یک باره عراق ناآرام تر از گذشته گردد و عاقلان و مصلحت اندیشانش نگران از احتمال خشونت فزاینده ای باشند که ناشی از فضایی احساسی و مذهبی است.
در عراق کنونی چهارگروه دست به اسلحه دارند. اولینشان آمریکایی ها و نیروهای متحدش هستند ، دومی سپاه المهدی مقتدی صدر است ، سومی فدائیان بعثی صدام هستند و چهارمی هم تروریست های منتسب به اسامه بن لادن به رهبری ابومصعب الزرقاوی. اولی که نظامیان سرتاپا مسلح آمریکایی باشند نیازی به مخفیانه عمل کردن ندارند و از این بمب گزاری ها هرکسی سودی برد منفعتی که نصیب آمریکایی ها نمی کند که سراسر ضرر است برای نیروهایی که به گفته خودشان برای حفظ آرامش و ثبات در عراق مانده اند. دومی هم که از شیعیان است ظاهرا پادرمیانی های بزرگان و ریش سفیدان کار خودش را کرد و اسلحه ها به زمین گذاشته شد تا به گفته رهبرش مقتدی صدر فعالیت فرهنگی و سیاسی را شروع کنند تا با این سلاح به مبارزه با تهاجم فرهنگی برخیزند. اما بعثی ها تکریتی طرفدار صدام و نیروهای بن لادنی منفعت ها می برند از این بمب گذاری ها و از قضا هر دو نیز سنی هستند. بعثی ها که هر فرصتی را غنیمت می شمارند برای انتقام رهبرشان صدام و بن لادنی ها هم تنها یک رویا در سر دارند و آن نابودی آنچیزی است که بلد کفر می نامندش و در راسش آمریکا قرار دارد. چه زمانی هم مناسب تر از الان که نگاه انتقادآمیز جهانیان به آمریکاست که چرا نیروهایش را از عراق خارج نمی کند. با کوچکترین تشنجی در عراق این تروریست ها هستند که سود می برند تا آمریکایی ها را زیر فشار قرار دهند و دولت شیعه عراق را مجبور به اخراج آمریکاییان سازند. در این بین اما تنها کسانی که آسیب می بینند عراقی ها هستند از هرنوع طیف و طایفه ای. چه آن ها که معتقد به 12امام هستند و چه آن ها که 4 خلیفه راشدین را قبول دارند و حتی کردها و ترکمن ها. بعثی ها عراق در حد و اندازه های این بمب گذاری های بزرگ و خطرناک نیستند و بیشتر از یاران ابومصعب الزرقاوی بر می آید. آن ها هستند که سنی ها را تشویق به تمرد از دولت عراق و کارشکنی ها می کنند و با خشونت آمیز کردن جامعه می توانند زیست کنند و نفسی به آسودگی کشند. چه تروریست ها و تندروهای خشگ مغز فقط در چنین فضایی قدرت می گیرند و رشدی مافیایی می کنند. آن ها که شیعیان را خارج شدگان از دین اسلام می دانند و اسلام واقعی را در سیمای بن لادن می بینند از هر راه کثیفی استفاده می کنند که بین مسلمانان و ملت عراق تفرقه اندازند. آن ها اتفاقا هیچ بدشان نمی آید که تندروهای شیعه نیز تاب تحمل از کف دهند و مردم خشمگین و ناراحت عراق را بسیج کنند برای حملات تلافی جویانه و تخریب اماکن مقدس سنی ها. چه آنکه خشونت ادامه می یابد و گسترده تر می شود و آتشش دامن هرکس را بگیرد کاری به تروریست ها ندارد که آن ها را از قضا فربه تر هم می کند.
در این بین جای خوشحالی است که شیعیان عاقلانه رفتار کردند و رهبرانشان هم با تدبیر به مبارزه و محکوم کردن این اقدامات وحشیانه برخاستند. مقتدی صدر که اسلحه بر زمین گذاشته تمایلی از حملات تلافی جویانه از خود نشان نداد و آیت الله خامنه ای هم حمله به مساجد و اماکن اهل سنت را حرام شرعی کرد و آیت الله سیستانی نیز فقط خواستار برگزاری تظاهراتی آن هم به شکل مسالمت آمیز کرد. جای امید است در دنیایی که تندروها در کارند و به فکر نابودی این جهان مدرن ، رهبران مذهبی و سیاسی تحمل از کف ندهند و عاقلانه پیراونشان را دعوت به آرامش کنند.
+ نوشته شده در شنبه 6 اسفند1384ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده
|
خبر اخراج دکتر نمک دوست از دانشکده ارتباطات برایم ناراحت کننده بود هرچند که با شنیدن خبر تحصن دانشجویان وی کمی از ناراحتی ام کاسته شد که چه عجب در این دوره جوانان ما رسم قدردانی خوب به جا می آورند.
چند سالی پیش کلاس های فشرده روزنامه نگاری برای روزنامه نگاران گیلانی در رشت تشکیل شد که یکی از چهار استادش دکتر نمک دوست بود. نمک دوست مصاحبه تدریس می کرد و من هم که بعداز مقاله بیشترین علاقه را به همین گرایش مصاحبه دارم کلاس های نمک دوست بیشترین جذبه را برایم داشت. مخصوصا با آن طنز همیشگی استاد و خنده های شیرینش انگیزه بیشتری برای یادگرفتن می ماند. در گیلان اگرچه تعداد مطبوعات زیاد است و تعداد شاغلان در این شغل زیادتر اما به زحمت می توان به تعداد انگشتان دو دست روزنامه نگار حرفه ای یافت. حاضران در این کلاس ها هم از این قاعده مستثنی نبودند. اکثریت قریب به اتفاق رپرتاژبگیر بودند و روزنامه نگاری را تا آن زمان بی علم وقاعده می دانستند و با آگهی بگیری یکی. از آن همه شاگرد کلاس فقط چند تنی مثل من و همین همکارم فرشاد قربانپور – که به روزنامه اعتماد ملی رفته و خدا یارش باشد- تجربه حضور در تحریریه های مطبوعات سراسری و آشنایی با علم مدرن روزنامه نگاری –هرچند محدود- داشتند. اتفاقا در همان زمان درصدد چاپ کتابی بودیم درباره روزنامه نگاری در جمهوری اسلامی که شامل مصاحبه با روزنامه نگاران بزرگ کشور بود و این کلاس مصاحبه استاد نمک دوست حسابی به کمکمان می آمد هرچند که تاکنون مراحل ادیتش پایان نیافته. از این رو استاد نمک دوست همواره سعی می کرد بعد از پایان کلاس و علی رغم اینکه باید بعداز استراحتی کوتاه سوار هواپیما می شد دقایقی را با ما بگذراند تا اشکالاتمان را برطرف سازد. ازقضا با همه اینگونه بود. وقتی شاگردان مصاحبه های رپرتاژی را که پراز غلط فنی و نگراشی و هزار کوفت و مرض دیگر بود برای استاد می آوردند به عنوان نمونه کار، هیچگاه از کوره در نمی رفت و یا لبخندی به تمسخر حواله نمی کرد. صبور بود و مشتاق یاد دادن شاگردان. به همین دلیل بود که همه دوستش داشتند و به او احترام می گذاشتند، آن هم کسانی که خودشان را حتی از کریستین امانپور و اوریانا فالاچی بالاتر می دانستند و این از شگفتی ها بود از نظر من.
این همه گفتم تا تایید کنم حرف خانم هنگامه شهیدی را در مقاله اش در سایت روز که می گفت استاد نمک دوست از محبوب ترین اساتید در دانشگاه ها است. در صحبت هایش فهمیده بود به درد توقیف مطبوعه دچار شده است و چند صباحی به جرم نوشتن و حرف زدن در قفس بوده. آن موقع خود را محدود کرده بود به یک مجله علمی و همانجا هم مجله را دگرگون کرده بود و برسر زبان ها انداخته بود. بعدها فهمیدم که استاد نمک دوست نه تنها در بین شاگردانش محبوب است که بین اهالی مطبوعات هم از احترام برخوردار است و این خود شگفتی دیگری بود که در این طیف گسترده و چندگونه شخصی احترام همه فرقه ها را داشته باشد. به همین دلیل است که وقتی فهمیدم استاد نمک دوست اخراج شد دلم گرفت از این نامهربانی با استاد خوش دلی که لذت می برد از تدریس.
اما چیزی که دکتر نمک دوست را برای همیشه در حافظه ام نگه می دارد جمله ای بود از او که در آن شرایط به کمکم آمد. در آن سال ها که من سردبیر هفته نامه ای محلی بودم و اوضاع بداقتصادی مرا ناامید کرده بود از ادامه کار، دکتر نمک دوست درکنایه به آن ها که روزنامه نگاری را با رپرتاژبگیری (آگهی بگیری) اشتباه گرفته بودند گفت «اگر کارت را خوب بلد باشی بی آنکه احتیاجی با گرفتن گزارش آگهی باشد می توانی پول خوبی دربیاوری آنگونه که من درمی آورم» هرچند برای این جمله استاد باید «البته در کشورهای دموکراتیک» را افزود اما پربیراه هم نبود این گفتار. حداقل برای من امیدی بود برای ادامه کارم و هنوز هم هست.
اما بزرگترین تعجبم از اخراج دکتر نمک دوست چرایی این عمل بود. نمک دوست اگرچه سابقه ای سیاسی داشت اما مدت ها بود حتی در چنین روزنامه هایی هم فعالیت آنچنانی نمی کرد و در کلاس ها جز درس و روزنامه نگاری از بحث دیگری هم نمی گفت. شاید اخراج مرتضی مردیها را بتوان تاحدودی طبیعی دانست-اما این هم محکوم است- در این شرایط که حتی مدیران میانی و پایینی نیز از شر تسویه حساب های سیاسی درامان نماندند. اما نمک دوست نه مانند مردیها مقالات تندو بحث برانگیز داشت نه درزمره فعالان سیاسی به شمارمی آمد. او صرفا یک روزنامه نگار بود که از این راه روزگار می گذراند. به هرحال او اخراج شد تا این سخن چندی پیش وزیر علوم که گفته بود علوم انسانی باید از دانشگاه ها رخت برکند و به حوزه ها برود و گزینش ها به کار این رشته آید ، به واقعیت نزدیک تر شود. نمک دوست و امثال وی قربانی سیاست های عجولانه ای هستند که سال ها پیش با شکست مواجه شده بود و نتیجه ای جز فرار مغزها و نخبگان نداشت اما دولتمردان امروزی قصد عبرت گرفتن از آن را ندارند.
+ نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده
|