هواپیمای 120 میلیون دلار ی که هیچگاه تحویل داده نشد
در صفحه 11 خبرنامه مشارکت گزارشی آمده با عنوان «درباره VIP ، صدو بیست میلیون دلاری» درمورد هواپیمای تشریفاتی که ایران از سلطان برونئی خرید اما تحویل نگرفت.
در این گزارش آمده : شورای عالی امنیت ملی در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی برای نوسازی آشیانه انقلاب ردیف بودجه ای در سازمان بودجه تعیین کرد تا برای مقامات عالی رتبه ایرانی هواپیمای تشریفاتی خریداری شود. اما عدم نقدینگی بودجه دولت وقت این پروژه را موکول به زمان ریاست جمهوری خاتمی کرد. تااینکه در سال 2003 سید محمد خاتمی با امضای قراردادی هواپیمایی رانه از سلطان برونئی و توسط واسطه ها بلکه از دولت فرانسه و با قیمتی بالغ بر 59 میلیون دلار خریداری کرد. اما ظاهرا طراحان طرح اولیه (خرید هوایپیما از سلطان برونئی) نیز راه خود را رفته بودند. مشکل اول آن ها تحریم ایران بود. به این دلیل ایران به طور مستقیم وارد معامله با کمپانی های هواپیماسازی نشد. شرکت «صافات ایر» وابسته به موسسه احرار به مدیریت عاملی «مهدی اعتماد سعید» آزاده ای که هشت سال در رژیم بعث عراق زندانی بود قراردادی را با وزارت دفاع منقعد کرد و با تاسیس شعبه ای در قبرس مذاکره با برادرزاده سلطان برونئی را برای خرید هواپیمای کمپانی ایرباس آغاز کرد. قیمت هواپیمای مذکور 120 میلیون دلار اعلام شد در حالیکه بعدها ایرانی ها دریافتند که قیمت واقعی آن 90 میلیون دلار است اما این تمام ماجرا نبود. مشکل از زمانی آغاز شد که مابه التفاوت قیمت روند پرونده را تغییر داد و تحویل هواپیما نیز طول کشید. 80 میلیون دلار ظاهرا به پادشاه برونئی پرداخت شده بود اما وی از دریافت چنین مبلغی اظهار بی اطلاعی کرد. از سوی دیگر مهدی اعتماد سعید واسطه ایرانی هم از پرداخت 40 میلیون دلار بعدی که به عنوان پیش پرداخت اولیه از مقامات ایرانی دریافت کرده بود خودداری کرد و گفت که تاکنون مبلغ تقریبی 8 میلیون دلار صرف سفر طرف های ایرانی با هدایای اختصاصی خود از قبرس به انگلیس و دادن رشوه به مقامات برونئی و آلمانی شده است و باید این رقم به وی پرداخت شود. اینگونه بود که در دی ماه 82 وی در فرودگاه مهرآباد دستگیر شد. اما روند بازرسی ها نشان از دخالت مقامات وابسته به وزارت دفاع و همچنین تاجری سوری به نام فواد الزیات داشت که با ماجرای ورود پدر مهدی اعتماد سعید و اعلام بی گناهی پسرش و اینکه وی فقط یک واسطه بوده و نقش دیگری در این معامله نداشته این ماجرا مسکوت ماند و در حالیکه دولت و صداوسیما خرید هواپیمای تشریفاتی توسط دولت خاتمی از دولت فرانسه را در بوق و کرنا کرده بودند این ماجرا که فقط 120 میلیون دلار ضرر داشت و هیچ هواپیمایی را هم نصیب ایرانیان نکرد در سکوت و خفا ماند.
حال کسی نیست به این عزیزان بگوید در کشوری که در عرض یک ماه دو سانحه هوایی فاجعه بزرگی آفرید و صدها نفر را به کام مرگ فرستاد چه ضرورتی است خرید هواپیمای تشریفاتی. اگر پولی وجود دارد چرا باید با واسطه و به خاطر تحریم ایران صرف خرید هواپیماهای تشریفاتی شود و اما هواپیمایی دریافت نگردد اما ناوگان هواپیمایی ایران که ده ها سال است از رده خارج شده است نوسازی نشود تا هموطنان ما دچار این مصیبت های بزرگ نگردند.
-------------------------------------------------------------------
امتحانات لعنتی شروع شده است اگر کم نوشتم دیر به دیر به روز شدم ببخشید...
+ نوشته شده در جمعه 23 دی1384ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده
|
1- تصاویرشان را دیدم. تصاویر 9 سرباز ایرانی را که در مرز ایران و پاکستان به گروگان گرفته شده بودند و به داخل استان بلوچستان پاکستان برده شدند. استانی که حتی دولت پاکستان هم هیچ نفوذ و کنترلی بر روی آن ندارد. 9 سرباز وظیفه را دیدم. عین خودمان بودند. ترسان و گیج و منگ از زنجیرهایی که به دستان و پاهایشان زده شده بود. از چشمانشان وحشت موج می زد. تحملش برایم سخت بود وقتی جوانان بی گناهمان را اینچنین در دام وحشیان انسان نما می دیدم. گروگان گیران خود را گروه جندالله می نامند و سردسته شان نیز عبدالملک ریگی نام دارد. اگرچه معاون سیاسی وزیر کشور آن ها را اشرار می خواند اما وزیر کشور اعتقاد دارد که آن ها از اعضای القاعده هستند. هرچه باشند آن حیوان صفتان 9 جوان بی گناه و معصوم ایرانی را به گروگان گرفته اند و هرآن امکان دارد که سرنوشتی را برای این جوانان رقم زنند که همتایانشان در عراق برای خارجی های غیرنظامی بی گناه رقم زدند و سرشان را جلوی دوربین بیخ تا بیخ بریدند. وحشتناک است حتی فکر آن مخصوصا که قربانیانش هم وطنانمان باشند اما نمی دانم چرا صداوسما و رسانه های داخلی حتی از نوع اصلاح طلبش سکوتی قابل تامل در این ماجرا اختیار کردند. انگار نه انگار که جان هموطنانمان ارزشی دارد. نمی دانم این جوانان معصوم که بی حال بودند و ترسان جلوی دوربین به چه سرنوشتی دچار می شوند از یک سو گروگانگیرانشان آنقدر خشگ و وحشی هستند که هیچ رحم و مروتی از آن ها انتظار نیست و از طرفی دیگر نیز ایرانیان گویا به هیچ قیمتی حاضر نیستند که با گروگانگیران معامله کنند. گروگانگیران آزادی 16 تن ازدوستان حیوانشان را از ایران می خواهند و ایران هم اخطار می دهد که اگر سربازانش آزاد نشوند نشانی از گروه جندالله در دنیا باقی نخواهد گذاشت. فقط امیدوارم که در این کشمکش نتیجه به سود سرباز وظیفه های ایرانی شود و هرچه زودتر این جوانان به آغوش خانواده شان بازگردند. خاک بر سر دولت پاکستان که هیچ کنترلی بر شورشیان و تروریست هایی که بلوچستان را مامن خود کرده اند ندارد.
2- در یکی از کامنت هایم توسط خانم یا آقای صلح نوشته شده بود: نازنين دختر 17 ساله بخاطر دفاع از ناموس خويش به اعدام محكوم شد!
ایشان به نقل از انجمن دفاع از حقوق زنان در ايران نیز نوشت : دختر نوجوانى كه در مقابل تعرض سه مرد مهاجم به وسيله چاقو از خود دفاع كرده و يكي از مهاجمين را از پاي در آورده بود با صدور حكم نهايى شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى، به قصاص محكوم شد.
واقعا چه می توان گفت. بدون شرح است این خبر دردناک . اما مرا یاد ماجرای افسانه انداخت که اگر اشتباه نکنیم اولین بار توسط فرشته قاضی به رسانه ها کشانده شد و تاکنون این زن را که برای دفاع از خود دوست همسرش را کشته بود از مرگ و اعدام رهانید. اوضاع نازنین هم به همین شکل است آیا باز می شود این خبر را رسانه ای اش کرد تا آقای هاشمی شاهرودی این یکی را هم عفو کند همانگونه که مانع اجرای حکم افسانه شده بود یا دستور پیگیری روحانی ای شد که جوانی را به ضرب گلوله ای کشت. از همه می خواهم که این خبر را در وبلاگ هایتان بگذارید تا حداقل ما وظیفه مان را در نبود رسانه های آزاد و مستقل در کشور انجام دهیم و صدایی باشیم هرچند کوتاه.
+ نوشته شده در دوشنبه 19 دی1384ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده
|
خداییش تو این مملکت اینقدر موضوع برای نوشتن است که بعضی اوقات آدم نمی داند از کجا شروع کند و در مورد کدامشان بنویسد. در نهایت هم به هیچ نتیجه ای نمی رسد و بعد از ساعت ها کلنجار رفتن با خود از خیر همه چیز می گذرد. مثل من که واقعا نمی دانم از چی بنویسم. از سوریه و عبدالحلیم خدام بنویسم که سوریه را دچار زلزله ای کرد و مطمئنا تبعاتش به ایران که سوریه تنها متحد استراتژیکش در این دنیای بزرگ است می رسد یا از دعوای لفظی شاگردان مصباح یزدی و روحانیون اصلاح طلب بنویسم که بر سر دیدگاه امام درباره جمهوریت رخ داده است. یا اینکه از مجلس خبرگان بنویسم که صف آرایی ها از همین الان شکل گرفته است و همه جناح های داخل حاکمیت برای آن نقشه ها کشیدند و بسیاری هم مانند خاتمی احساس خطر کردند. از ماجرای انرژی هسته ای ایران و پیشنهادهای مختلفی که بین روسیه و ایران و اروپا ردوبدل می شود و تا به حال هم نتیجه ای دربر نداشته است نیز می توان نوشت. درمورد صحبت های رییس جمهور مبنی بر محود اسرائیل هم می توان صفحات زیادی را سیاه کرد.
واقعا نمی دانم از کدام یکی شروع کنم فقط می دانم که اوضاع خیلی حساس است و به راحتی نمی شود از کنارشان گذشت. مطمئنا باید انتظار وقایع جدیدی را داشت که دنیا را تکان می دهد. خاورمیانه تبدیل به یک دیگ جوشان شده است. از طرفی سوریه که حسابی به بن بست خورده است و کار به جایی کشیده شده که دهملیس صحبت از بازجویی از بشار اسد می کند. از ایران هم که هرروز خبرهای جدیدی می رسد که دنیا را گیج و حیران می کند. ظاهر همه فعلا منتظرند تا بینند عاقبت چه می شود. سکوتی ناخواسته شاید همه را فراگرفته است سکوتی که از سر نگرانی است. همان نگرانی که خاتمی و هاشمی از آن صحبت می کنند. همان نگرانی که عبدالحلیم خدام از آن می گوید و همان نگرانی که در چشمان صلح دوستان دنیا دیده می شود. خاورمیانه منطقه حساسی شده است ، حساس تر از گذشته.
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1384ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده
|
سال نوی مسیحی هم آمد و مسیحیان کشورمان در بی خبری صدا و سیمای ایران جشن خود گرفتند و به پایکوبی پرداختند. آن ها هم که ماهواره داشتند تحویل سال نو را از تلویزیون خود به نظاره نشستند و با شادمانی جهانیان خندیدند.
امیدوارم این شادمانی ها و خنده ها تا آخر این سال دوام بیاورد و خشگ مغزان و تندروهای دنیا به جان بی گناهان و مردمان نیفتند و چند صباحی مردم عاشق صلح و شادی را به حال خود واگذارند. امیدوارم که سال 2006 سال بی بن لادن و بی بوش باشد. اما می دانم که نمی شود. مگر می شود این خشگ مغزان مسلمان که عملشان جز تیره کردن چهره اسلام سودی ندارد در عراق و دیگر کشورهای عربی دست به ترور نزنند و گروگان نگیرند. مگر می شود افراطی های مسیحی که سعی در بازسازی جنگ های صلیبی دارند دست از تجاوز به دیگر کشورها بردارند. مگر می شود در آفریقا قبیله ها به جان هم نیفتند و کودکان و زنان قربانی این حماقت ها نشوند. می دانم و می دانیم که نمی شود. احمق ها در دنیا زیادند و آفتشان تمام دنیا را گرفته است. هیچ گاه هم از صحنه روزگار محو نشدند و هماره هم کتاب های تاریخ را با جنایاتشان پرصفحه کردند. اما باز هم آرزو کنیم که در این سال نوی میلادی نه جنگی در گیرد، نه گروگانی بی گناه گرفته شود ، نه تروری انجام شود، نه کودکی بی گناه از گرسنگی و تشنگی تلف شود و نه … ان شاءالله این بار صلح دوستان دنیا و عاقلان قدرتشان بر احمق ها و جنگ طلبان و آتش افروزان بچربد و فریادشان صدای حماقت بار آن ها را در نطفه خفه کند. امیدوارم در سال جدید دیگر تانک و گلوله ای ساخته نشود و جای آن را علم و دانش و درس همنوع دوستی بگیرد. امیدوارم آزادی خواهان دنیا نیز در سال جدید دنیا را آنگونه که می خواهند ببییند؛ دنیایی پر از صلح و آزادی نوع بشر.
باشد که اینگونه شود. سال نو مسیحی بر همه مسیحیان دنیا و علی اللخصوص مسیحیان و ارامنه ایران مبارک باد.
+ نوشته شده در یکشنبه 11 دی1384ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده
|
ملت لبنان در اعتراض به هزینه بالای مکامله تلفن همراه و ارائه بد خدمات و سرویس دهی به نشانه اعتراض یک روز از موبایل هایشان استفاده نکردند تا میلیون ها دلار به دولت زیان برسانند و دولت را وادار به اجابت خواسته هایشان کنند. یا در آمریکا کارگران مترو یک رو اعتصاب می کنند تا روند حمل و نقل در نیویورک مختل شود. در آنجاها کسی کاری به اعتصابیون ندارد. آن ها راه های اعتراض مدنی را خوب بلدند و دولتشان هم می داند که برای ماندن باید به خواستشان رسیدگی کند. اما در ایران وضع فرق می کند نه مردمش راه اعتراض درست را بلدند و نه دولتش راه مقابله منطقی و درست با اعتراضات را.
کارگران اتوبوس رانی توسط سندیکایشان قصد اعتصاب می کنند اما نه همه کارگران یکپارچه اند تا اعتصاب را باقدرت پیش ببرند و به مطالباتشان برسند و نه دولت نحوه برخورد با آن ها را یاد نگرفته است و رهبران سندیکا را به جرم سیاسی عمل کردن دستگیر می کند. به همین دلیل است که هیچ نتیجه ای هیچ اعتراضی ندارد.
در عوض اعتراض در تاکسی و صف نانوایی را خوب بلدیم. این ویژگی جهان سومی ها است که سیاست زده باشند و به جان همه غر بزنند و باز این از ویژگی های دولت های جهان سومی است که همه چیز را سیاسی ببیند و در توهم توطئه باشد.
به ایران نگاه کنید ؛ همه ظاهرا ناراضی اند. از بقال گرفته تا مهندس و دکتر. کسی را خوشحال نمی بینی ؛ از وضع آسفالت خیابان ها می نالند تا عدم دریافت حقوقشان. می گویند چرا باید تنها کشور نفت خیزی باشیم که در فقر به سر می بریم. تحلیلشان هم این است که مافیای اقتصادی چیزی برای بودجه مملکتی نمی گذارد. با کمی اغماض درست هم می گویند. اما راه اعتراض و نحوه بیان را بلد نیستند. دولت هم که تحملشان را نخواهد داشت. در مملکت ما کارگران بیکارند و ماه هاست که حقوقشان را نگرفتند و باور کنید که با فلاکت دست و پجه نرم می کنند. کارگرانی که تا سال ها پیش همه چیز داشتند دیگر مدت هاست که گوشتی سر سفره غذایشان نمی بینند. خیلی هایشان هم هستند که حتی نمی توانند یک قرص نان بخرند. باور کنید این عین حقیقت است. کارمندان هم همینطورند. مخصوصا معلمان. با چندین شغل اضافه روزگار می گذرانند. در عوض کسانی هم هستند که در ناز و نعمت غوطه ورند و هر روزشان بهتر از روز قبل است. اما آن ها هم معترضند. اصلا همه معترضند اما چه می کنند برای رسیدن به خواسته شان.
باور کنید در این چند روز اخیر اینقدر فلاکت دیده ام و اینقدر در دلم حرف های نگفته دارم که نمی دانم چه بنویسم و همین هم که نوشته ام نمی دانم چه نوشته ام. بدبختی این ملت فاجعه آمیز تر ازآن است که قلم من قدرت بیانش را داشته باشد. اصلا همه شما هم بهتر از من با این دردها آشنا هستید. تیشه به ریشه مان داریم می زنیم و انگار کسی هم راه چاره ای برای بدبختی هایمان متصور نیست.
چرا راه اعتراض مدنی را بلد نیستیم ، چرا نمی توانیم به گونه ای اعتراض کنیم که به اغتشاش و احساسی گری نکشد ، چرا حتما باید هزینه های زیادی برای اعتراضاتمان بدهیم و سرانجام هم به نتیجه ای نرسیم. چرا دولت ما باید هر اعتراضی را در نطفه خفه کند. دولت که می گویم منظور فقط دولت کنونی نیست ، دولت هزاران ساله ایرانی است که همانند مردمش یاد نگرفته چگونه به تعامل و تسامح برسد. دولت هم از خود مردم است و از کره مریخ که نیامده است. در همین دولت اصلاح طلب خاتمی که شخصا با تمام انتقاداتی که به وی دارم اما دوستش هم دارم مگر چه کار شد برای برآوردن مطالبات مردم ، هرچند که قدرت تحمل اعتراضات را بالا برد و معلمان و کارگران آزادانه به خیابان ها ریختند. اگرچه بعد که اعتراضات جدی تر شد همین دولت نه تنها به خواستشان رسیدگی مطلوب نکرد که درج اخبار اعتراضشان را از تیغ تیز سانسور گذرانید. همین دولت که دم از توسعه سیاسی می زد به هیچ تشکل مستقلی اجازه فعالیت داد ، نه در دانشگاه ها به تشکل های غیر اسلامی و نه در قشر کارگر به سندیکاها و نه در قشر فرهنگیان به کانون های متقل معلمان. همه حزب ها وابسته به دولت بودند و با پسوند اسلامی. خانه کارگر با سندیکاها برخورد کرد و شد اهرم بازدارنده دولت و سایر تشکل های فرهنگی نیز به حمایت از کاون معلمان برنخاستند. فقط در این بین انجمن های اسلامی دانشجویان بودند که در حد مقدور فضایی را برای سایر افکار و عقاید باز کردند. اینکه با تمام نهادهای مدنی غیروابسته به دولت ولو از نوع صنفی اش برخورد می شود ناشی از عدم اعطای مجوز به آنان در دولت های پیشین است. استبداد در روح ما نهادینه شده و این دلیل عدم یادگیری نحوه درست اعتراض است وگرنه ما چه کم داریم از ملت لبنان که آنچنان خوب نحوه اعتراض را بلد است. مگر به عقل روشنفکران ما نمی رسد که مثلا موبایل هایمان را خاموش کنیم یا سوار اتوبوس نشویم به نشانه همدردی با کارگران شرکت واحد یا ده ها کار دیگر که همه اش بدون هزینه است و آسان. نمی دان این چه دردی است که همه مارا درگیر خود کرده است.
+ نوشته شده در سه شنبه 6 دی1384ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده
|