اندکی صبر سحر نزدیک است
در اساطیر باستانی ایران آمده است ایزد زمان – زروان- پس از خلق جهان ، از سر تنهایی به درگاهی نامعلوم نیایش کرد تا صاحب فرزندی شود. فرزند پسر را هورمزد نامید و اما از این آفرینش ، جهان را ناپایدار و ونامتعادل دریافت. اینگونه بود که پشیمان شد از خلقت پسرش ونتیجه پشیمانی هم پسر دیگری بود که در زهدانش پدید آمد. پسر دوم اهریمن نام گرفت و جفت همزاد هورمزد شد. اولی خدای نیکی بود و دومی خدای بدی و زین پس دنیا میدان کارزار و جنگ این دو شد. خدای زمان از نیرنگ های اهریمن برآشفت و برای یاری هورمزد انسان را آفرید و اینگونه شد که در سنت آمد که نیکی به مدد انسان سرانجام پیروز خواهد شد.
روایت دیگری هم است در اساطیر ایرانی که مربوط به شب یلدا است. شب یلدا شب میلاد میترا خدای نور است. میترا خدای خورشید و نور همان اهورامزدا خدای روشنایی است و در مقابل اهریمن خدای تاریکی. اسطوره می گوید در پیکار مستمر دو خدا (روشنایی و تاریکی) بزرگترین نبرد در شب یلدا صورت می گیرد و در نهایت پیروزی از آن روشنایی است. مژده این فجر نیز کوتاهی شب است و بلندی روز. روشنایی درازتر می شود و تاریکی کوتاه تر تا گرما و نور بر سرما و ظلمت چیره شوند . اینگونه است که مانند اسطوره زروان نیکی بر بدی چیره می شود.
حال ما در شب میلاد میترا ، تفالی می زنیم به حافظ تا اقبال خود بینیم و دعایی برای پیروزی نیکی سر دهیم. نجواکنان از خدا بخواهیم که ارمغان آزادی آورد برای ما تشنگان تا حافظ فالش اینگونه درآید:
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
این شب را به یادآنانی به صبح برسانیم که در گوشه ای در بندند به جرم بی اتهامی و حرف دل برون زدن و همدلی کنیم با معصومه شفیعی و مهسا امیرعابدی که در نبود اکبرگنجی و مسعود باستانی به چه حالی اند در شب یلدا. به یاد خانواده سلطانی باشیم که در غم دوری این عزیز چه می کشند و دیگر کسان که در بندند و جایشان خالی است میان ما. به یاد آنان تفال زنیم بر حافظ و امیدوار باشیم که این آید جواب شیخ ما:
ساقیا آمدن عید مبارک بادست
وان مواعید که کردی مرداد از یادت
در شگفتم که درین مدت ایام فراق
برگرفتی زحریفان دل و دل میدادت
برسان بندگی دختر رزگونه بدرآی
که دم و همت ما کرد زبند آزادت
در این شب از خدا بخواهیم که ایرانمان را از بدی ها و نابخردی ها درامان بدارد و در مقابل طوفان و سیلاب ها محافظت گرداند و به این امید تفال زنیم برحافظ تا شاید که شیخ شیرازی این جوابمان دهد :
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند
آری بلند ترین شب سال را نیز به سر کردیم با هزاران امید. شب یلدا شب عاشقان جوان است ، شب حافظ و فالی که امید است خوش آید. شب آرزومندان است ، شب دعا و نیایش. شب نیکی است و مهر ورزیدن. امید است که به یاد هم بوده باشیم و دیشب را به گرمی به صبح رسانیده باشیم. امید است که این بیت در طالع همه ما ایرانی ها نوشته شده باشد ، چه آنان که در تمنای عشق می سوزند و چه آنان که در حسرت آزادی:
اندیک صبح سحر نزدیک است
چه باک که امشب شب پیروزی میترا است. شب نیکی و روشنایی ها.
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده
|
هفته نامه ای را که خشت خشتش را خودم با کمک دیگر دوستانم ساختم از دستم رفت. اوایل تیرماه 1383 وقتی از روزنامه گیلان امروز بیرون آمدم سردبیری هفته نامه تازه تاسیس گیلان بهتر، بهترین پیشنهاد بود از تک و توک پیشنهادهایی که به من شد. با فرشاد قربانپور که الان هم همکارم در سایت روز است قراردادی با اسحاق راستی عزیز امضا کردیم و من بعد چند هفته شدم سردبیر و فرشاد هم رییس شورای سیاستگذاری. نفر سومی هم بود که از همه ما شاید بیشتر زحمت کشید و عضو شورای سیاستگذاری بود؛ سرکار خانم قدیم که هم بداخلاقی های مرا تحمل می کرد و هم قهرهای فرشاد را. همه بچه ها را سامان می داد و همانند خواهری بزرگوار برای تمام بچه ها و هفته نامه زحمت می کشید. یک سالی به همین منوال گذشت و آرش بهمنی عزیز که بعدها معاون سردبیر شد و ایمان صفرپور و چند تن دیگر به ما اضافه شدند و بعد از انتخابات هم رضا خسروی و بابک جاهدمنش کادر هفته نامه را تکمیل کردند.- از این جمع آرش و رضا هم با من و فرشاد در سایت روز همکار هستند- این چند نفر در کنار دوستان دیگر مانند مرتضی گلشاهی، سیامک قلیزاده ، بهروز مهدیزاده ، فرشید قربانپور ، ساناز مولوی ، متین خوش نقش ، کاظم احمدیان ، سیمین عباسی ،مسعود مجاوری و مهدی بازرگانی کادر تحریریه هفته نامه – بزرگترین تحریریه گیلان در بین 50 و اندی نشریه در استان - را تشکیل دادند. مشکلات مالی آنقدر زیاد بود که بعد از یک سال کار مداوم و چاپ ویژه نامه های مختلف سیاسی و غیر سیاسی مانند ویژه کامپیوتر، اقتصاد، صنعت و پول ، جهانگردی ،عیدنوروز، 16آذر، انقلاب 57 ،ویژه های اندیشه و آخری هم سالروز دکتر شریعتی – که این ویژه ها در گیلان تا آنروز بی سابقه بود و موجب شد که به گفته برخی از مخاطبان به عنوان هفته نامه روشنفکران و سیاسیون گیلان شهره شویم- تصمیم گرفتیم تغییراتی را در هفته نامه به وجود بیاوریم تا نفسی تازه بگیرد شاید.
اینگونه شد که پس از 1ماه عدم انتشار هفته نامه من به علت مشکلاتی که در راه ادامه تحصیلم به وجود آمده بود از سردبیری کناره گرفتم و فرشاد هم از ریاست شورای سیاستگذاری و با تمام مخالفت هایی که شده بود دوست عزیزمان خانم مینا قدیم را به عنوان سردبیر پیشنهاد کردم .همه دوباره شروع کردیم شروعی که تغییراتش در سردبیری و انحلال شورای سیاستگذاری برای بسیاری از اهالی مطبوعات تعجب آمیزبود و به دیده شک می نگریستند. همان روزها عده ای از ما جدا شدند و عده ای دیگر به ما ملحق شدند. اما مشکلاتی بروز کرد و اختلافات آنقدر زیاد شد که تاب تحمل همگی از کف دادیم و کار به جایی کشید که من و باقی دوستان از هفته نامه ای که روزها و شب هایمان و شادی ها و تلخی هایمان در آن سپری شده بود و به راستی به مانند فرزندی می مانست برایمان گذشتیم تا شاید راهی که سردبیر خواهانش بود را به راحتی و بدون ما که به مانعی می مانستیم طی کند. اینگونه شد که جز سردبیر و شوهرشان و دوستان عزیزم بهنام ربیع زاده و مازیار پاک سرشت کسی در هفته نامه نماند و با چشمانی گریان خانه ای را که با دستانمان ساخته بودیم را ترک کردیم. نمی دانم چه شد که مدیرمسئول مهربانمان – به جرات می گویم که آقای راستی بهترین مدیرمسئولی است که در گیلان می شود با او کار کرد- را که مانند پدری می مانست گذاشتیم و رفتیم و هفته نامه مان را رها کردیم و فرار را بر قرار ترجیح دادیم اما می دانم که دیگر تاب تحمل در من نبود و به مرز انفجار رسیدیم که این کردیم وگرنه که هیچ آدم عاقلی فرزندش را رها نمی کند.
باید از آقای راستی معذرت خواهی کنم که اینگونه تنهایش گذاشتیم در میانه راه. چه آنکه او ما را هیچ گاه تنها نگذاشت و در آن روزهایی که عاجز از انتشار هفته نامه به علت مشکلات مالی بودیم هفته نامه را به مشتریان خوش خرج نداد و ما را به همه ترجیح داد تا دوباره برگردیم و کار کنیم حتی اگر برای مدیرمسولمان هیچ سود مالی هم نداشته باشد. اما امیدوارم که پدر بزگوار ما همانگونه که تاکنون ما را به خاطر جوانی و عجول بودنمان بخشید این بار هم این کند. دلمان برایش تنگ می شود. ای کاش راهی وجود داشت اما ...
+ نوشته شده در سه شنبه 29 آذر1384ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده
|
روز فیلتر شد
سایت روز که از همان شماره اول افتخار همکاری اش را داشتم در ایران فیلتر شده است. این هم از سایت های اینترنتی که از محدودیت آزادی بیان در ایران در امان نمانده اند. این خبری تلخ برایم بود که لذت می بردم از همکاری با ان در این فضای بی روزنامه ای که کمتر مطبوعاتی در ایران هستند که حرفه ای باشند و بولتن دولت نباشند.
روز در 21 آذر ماه فیلمی از سانحه هواپیمایی را در سایتش گذاشته است که گوشه ای از سقوط هواپیمای حامل خبرنگاران را نشان می دهد. در پایین همچنین مقاله خودم درباره این سانحه را که در روز چاپ شد را می خوانید:
عادت به ترسیدن
دیگر عادت کرده ایم به فاجعه. هر سال اگر یک فاجعه رخ ندهد در این مملکت انگار خمار می شویم و روزمان نمی گذرد. یک روز مهدکودکی آتش می گیرد و نوگلان مان پرپر می شوند و روز دیگر قایق تفریحی حامل کودکان در استخر پارک شهر غرق می شود. روزی پسرکی بازیگوش بر حوضچه یخ زده متعلق به یکی از ادارات دولتی به بازی مشغول می شود و ناغافل با شکستن یخ های نازک به زیر آب می رود و روز دیگر در جاده ای آنچنان تصادفی می شود که اتوبوس دانشجویان ، این آینده سازان مملکت، از جاده خارج می شود و چپ می کند.روزی هواپیمای حامل وزیر به صخره می خورد و روز دیگر سکوهای ورزشگاهی می ریزد و تماشاگران زیر آوار دست و پا له می شوند. روزی هم قطار حامل مواد منفجره از ریل خارج می شود و روستایی را از بین می برد و روز دیگر هم که همین چندی پیش باشد هواپیمایی بر شهرکی سقوط می کند. به این ها اضافه کنید آمار تصادفات رانندگی و بلایای طبیعی مانند سیل و زلزله را.
در این مملکت جان انسان ها ارزشی ندارد انگار. به راحتی از دست می رود و کسی هم پاسخگو نیست. وزیر راه ، وزیر صنایع را مقصر خواهد دانست و وزیر صنایع هم وزیر ... و این دور باطل و این مقصر انگاری ها همینطور تا ابد ادامه پیدا می کند و مقصر یابان نیز خسته و کلافه از این جوابگویی ها کاسه کوزه ها را بر سر یک بدبخت بی نوایی می شکنند در آخر.
بعد می گویند در غرب انسان ها ارزشی ندارند. اخلاقیات سقوط کرده است. جامعه شان در منجلاب گرفتار آمده است اما نمی گویند که اگر در شهری در ژاپن زلزله ای بیاید و سرسوزنی از دماغ شهروندی خون بریزد شهردار استعفا می دهد. نمی گویند رییس پلیسی به خاطر گروگانگیری و موفق نبودن عملیات درجه اش را می کند. نمی گویند که همین چند سال پیش شهردار یکی از شهرهای اروپایی به خاطر ناموفق بودن در مهار یکی از بلایای طبیعی خودکشی می کند از شرمندگی. نمی گویند ... چون نمی خواهند بگویند. چون نمی خواهند مردم بفهمند آنجا چگونه با شخصیت انسان ها رفتار می کنند و اینجا چگونه انسانیت را به هیچ می انگارند. اما نمی دانند که مردم می دانند همه چیز را در این دنیایی که به دهکده ای می ماند.
خسته شدیم از اینکه هر روز بترسیم از بلایی که در انتظار ماست. می ترسیم از خیابانی کم عرض رد شویم مبادا راننده ای دیوانه و ترمز بریده با سرعت ، ماشینش را به ما بکوبد. می ترسیم در خانه های ناامن و غیراستانداردمان زندگی کنیم مبادا با کمترین ریشتر زلزله ای با آوارش یکی شویم. می ترسیم در خیابان راه برویم و مبادا یکی از همین ساختمان های کهنه و یا درختی کهنسال کمرشان خم شود و جایی بهتر از هیکل نهیف ما برای سقوط نیابند. می ترسیم مبادا خدای نکرده مرضی کوچک و پیش افتاده ما را بگیرد و ما در بیمارستان های بی درو پیکر تلف شویم از بی دقتی ها. ما فقط می ترسیم. انگار این فجایع ملموس است و روزی برای همه ما پیش می آید. در ایران خطر همواره در کمین است. از خطرات روانی هم بگذریم ؛ بی کاری که دارد جوانان ما را دیوانه می کند ، ازدواج که به آرزویی دوردست و دست نیافتنی تبدیل شده است و خلاصه آینده ای گنگ و مبهم. از همه این ها می گذریم که خود درد دیگری را نهفته دارد. به همین ترس های جانی بسنده کنیم که عادت کرده ایم به آن ها و هر روز انگار همدم هرروزه مان شده است. با او در خیابان قدم می زنیم ، در کافی شاپ قهوه می نوشیم ، در رستوران مهمان سفره مان می کنیم و در رختخواب همواره خوابش را می بینیم.
ما همواره و همیشه می ترسیم. اصلا می ترسیم از آن روزی که همه چیز درست شود و ما دیگر نترسیم. چون نمی دانیم درآن صورت چطور باید زندگی کنیم. آخر عادت کردیم به این نوع زندگی. از قدیم هم گفتند ترک عادت موجب مرض است.
+ نوشته شده در دوشنبه 21 آذر1384ساعت 10:51 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده
|
1- سومین وزیر پیشنهادی رییس جمهور نیز نتوانست رای اعتماد بگیرد. اتفاقی که حکایت از شکاف عظیم بین محافظه کاران دارد. از یک سو آبادگران مجلس هفتم قرار دارند و از سوی دیگر طرفداران هاشمی و از دیگر سو هم آبادگران شورای شهر که نزدیکی زیادی با احمدی نژاد دارند. در این مدت سه ماه هم تنها طیفی که از عملکرد احمدی نژاد رضایت داشت و از او دفاع کرد همان طیف شورای شهر به رهبری چمران بود و دیگر نزدیکان رییس جمهور. وگرنه هم آبادگران مجلس هفتم به رهبری احمد توکلی و عماد افروغ به وزیران احمدی نژاد رای ندادند و هم هاشمی رفسنجانی پس از صحبت های رهبری که گفته بود دولت را حمایت کنید و دست از انتقاد بردارید به انتقاد شدید از عملکرد دولت پرداخت. در این میان نی بیت رهبری هم به دو قسم شده است در برخورد با تیم احمدی نژاد. برخی از منتسبین به بیت از رییس جمهور حمایت می کنند و برخی دیگر جانب هاشمی را می گیرند و قرار گرفتن هاشمی پس از رهبری و جلوتر از سایر مقامات کشوری از جمله احمدی نژاد و هاشمی شاهرودی در نماز عید فطر و همچنین تفویض قدرت رهبری و نظارت بر سه قوه به مجمع تشخیص مصحلت جلوه ای از نفوذ هاشمی و جنگ قدرت میان جناح محافظه کار دارد. به هرحال این جنگ قدرت تنها نتیجه ای که شاید داشته باشد تضعیف کشور است همانگونه که مهمترین وزارتخانه اقتصادی کشور همچنان بی صاحب مانده است. دو مصاحبه در این خصوص انجام دادم با سعید مدنی و محمد توسلی که در سایت روز چاپ شده است.
2- استاندار گیلان سرانجام پس از هفته ها رایزنی معرفی شد. جانشین مسعود سلطانی فر مانند باقی مسولین جدید کشور اعم از مدیران رده بالا تامیانی و رده پایین یک نظامی است. سردار عبداللهی معاون اجتماعی نیروی انتظامی زمان سردار قالیباف . عبداللهی اهل رودبار است و برای اهالی گیلان ناشناخته نیست. حضور گسترده نظامی ها در سطح مدیریتی کشور ظاهرا به گیلان هم سرایت خواهد کرد و پس از انتخاب یک استاندار نظامی باقی رده های مدیریتی نیز از این قاعده مستثنی نخواهند شد. عبداللهی آدم سیاسی نیست و وابستگی ظاهری به هیچ یک از احزاب ندارد و این سیاست گروه جدید سیاسی است که بعد از انتخابات دور دوم شورای شهر قدرت را در دست گرفتند و پس از انتخابات دور نهم ریاست جمهوری حاکمیت را یکپارچه کردند. به هرحال باید منتظر ماند و دید سیاست های استاندار جدید چگونه است؟
3- حتی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد کشمکش و جدال بین چپ ها و راست های دنیا (مارکسیسم و لیبرالیسم) تمام نشده است و شاید وارد فاز جدیدی گردیده. این جدال ایدئولوژیک خود را در هر واقعه جهانی نشان می دهد و حال ناآرامی های اخیر فرانسه بهانه خوبی شده است برای اندیشمندان این دو ایدئولوژی . در ناآرامی های اخیر فرانسه که به کشورهای سرمایه داری دیگر اروپا نیز کشیده شد سوسیالیست ها – وارثان نولبای کمونیسم- با ابراز همدردی با مهاجرین معترض دولت سرمایه داری را مقصر اصلی ناآرامی ها می دانند و فاصله طبقاتی را دلیل اصلی این واقعه. اما در مقابل لیبرال ها با یادآوری جنایاتی که در شوروی سابق اتفاق افتاد دموکراسی کشورهای اروپایی را موهبتی برای مهاجرین می خوانند و تحقیرهای اجتماعی را دلیل اصلی اعتراض ها عنوان می کنند. در این بین اندیشمندان ایرانی نیز بی کار ننشسته اند و تحلیل های خود را ارائه می کنند بخصوص آن هایی که زمانی در اروپا و فرانسه روزگار می گذرانیدند. اخیرا برای سایت روز مصاحبه ای انجام دادم با دو چهره شاخص لیبرال و سوسیال در ایران. اولی مرتضی مردیها است که با موضع گیری های لیبرالی اش در دفاع از نظام سرمایه داری همواره انتقادات زیاد روشنفکران ایرانی که عموما دل در گرو سوسیالیسم و حتی کمونیسم دارند برانگیخته است. نفر بعدی فریبرز رییس دانا است که یک اقتصاددان سوسیالیست است و انچنان با شور و هیجان از طبقه کارگر و فقیر دفاع می کند و از آرمان هایش می گوید که گویی همین فردا دنیا به سمت بهشت بی طبقه روانه می شود. در این مصاحبه سعی کردم فارغ از دیگاه های خودم و در قالب یک روزنامه نگار بی طرف با طرفین مصاحبه کنم و مواضع آن ها را تا حد ممکن به چالش بکشم. در مقابل مردیها انتقادات چپ ها را مطرح کردم و در مقابل رییس دانا از موضع راست ها سخن گفتم.
+ نوشته شده در جمعه 4 آذر1384ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده
|