تبليغاتX
کافه اوتوپیا

پرونده هسته ای ایران وارد مرحله خطرناکی شده است. اگر این پرونده به شورای امنیت کشانده شود آنگاه دو احتمال در انتظار ایران است اولی رای شورا به تحریم ایران و دومی هم حمله نظامی. در این میان تندروهای دو کشور ایران و آمریکا سعی در خشن کردن چهره جهان و قوی تر کردن گزینه حمله دارند و از این روست که بسیاری این گزینه را محتمل می دانند.
اما به شخصه معتقدم که به هزار و یک دلیل آمریکا به ایران حمله نمی کند و زودتر هم بگویم که حتی یکی از این دلایل هم برهان برخی از ساده اندیشان وطنی نیست که می گویند آمریکا چون در باطلاق افغانستان و عراق گیر افتاده دیگر توان حمله به ایران را ندارد که از قضا معتقدم که نه باطلاقی در کار است و نه آمریکا در جایی گیر افتاده که هم در افغانستان حکومتی مدرن و غیر متحجر برپا کرد و هم در عراق تصویب قانون اساسی مورد حمایت شیعیان را موجب شد. و ای کاش که از آن کشته ها و آن جنایات (از هردو طرف آمریکا و تروریست ها) هم خبری نبود تا شیرینی این آزادی به کام جهانیان هزار برابر می گردید.
آمریکا به ایران حمله نمی کند ، این می گویم نه به هزار و یک دلیل که تنها یک استدلال می آورم از آن هزاران و آن عقلانی بودن تحریم به جای ریسک جنگ
است.
ایران کشوری است توسعه یافته و نیازمند فن آوری و تکنولوژی غرب. ایرانیان نه به مانند افغانی ها ملتی بدوی هستند و نه به مانند عراقی ها به خاطر تحریم های درازمدت دور از دنیا. تحریم هم که تنها یک نوع ندارد و با آن که ماها می شناسیم یعنی تحریم اقتصادی و نهایتش تحریم نفتی تفاوت ها دارد. یکی از آن تحریم ها ، همان است که احمد شیرزاد نماینده اصفهان در مجلس ششم گفت: « فرض کنید آمریکا ایران را تحریم هوایی کند. آنگاه تکلیف تاجران و دانشمندان ما چه می شود. تکلیف سرمایه و علم ما چه می شود؟»
این تنها یک راه است. تحریم انواع دیگر هم دارد ؛ از قطع صادرات به ایران گرفته تا قطع رابطه تجاری دنیا با ایران. آنگاه ببینید چه بلایی بر سر اداره جات ما می آید وقتی نتوانند از سیستم اینترنی ادارات که به خاطر تحریم ها قطع می شود استفاده کنند. یا اینکه تکلیف بنزین چه می شود؟ ما در این 27 سال قادر نبودیم که خود را با وجود منابع عظیم نفتی از واردات بنزین بی نیاز کنیم.
این ها را در کنار دیگر تحریم ها بگذارید ، مانند بستن حساب های ارزی مقامات و کلا تحریم همه جانبه. فکر می کنید قادریم با این تحریم ها مقابله کنیم. دشمن تفنگ بدستی هم نداریم که به آن حمله ور شویم و تکلیف خودمان و آن ها را یکسره کنیم. ما می مانیم و سرزمینی با ناراضیان فراوان و خدای نکرده درگیری های خونین .
ای کاش این ها را بسیاری از مقاماتی که افاضات عجیب می نمایند هم می دانستند. به این جمله که ازیکی از همین مقامات نقل شده دقت کنید: «تحریم ایران به سود ما است چون اگر پیشرفتی هم کردیم به خاطر همین تحریم است چون تحریم ما را از خارجی ها بی نیاز می کند و ما روی پای خود می ایستیم» این دیگر قضاوتش با خودتان.
فقط نکته آخر بگویم و رفع زحمت کنم. همه این ها گفتم نه اینکه برای دشمن طرح ریزی کنم و راه تحریم ایران را نشان دهم که تحلیل گران آن ها هم بیشتر از بنده حقیر عقل دارند و هم بیشتر سواد. از همین جا خودم را از این اتهامات مبرا می کنم و می گویم که این ها را برای روشنی آنانی گفتم که خطر را درک نکردند و خود را عقل کل عالم می دانند. واله من که ایران و ایرانی را عاشقانه دوست دارم.
+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1384ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  | 

در این روزها دو موضوع برایم جالب توجه بود و وقت کاری مرا گرفت. اولین آن بحث جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر بود و دومین هم ماجرای پرونده هسته ای ایران که حسابی نفس گیر است و دلهره آور.
ابتدا از مهمترینش شروع کنیم. همانطور که همه می دانیم سرانجام شورای حکام با اکثریت آرا عیله ایران حکم صادر کرد. جالب هم اینکه متحدین صوری ایران که بخشی از حاکمیت روی کمک آن ها بسیار حساب کرده بود به نفع ما رای نداد. هندوستان عزیز کشور برادر ما علیه ما رای داد و روسیه متحد اتمی ما و چین متحد اقتصادی ما نیز رای ممتنع دادند . حال آنکه بسیاری از خوش خیالان به وتوی این دو کشور دلبسته بودند. چه خیال خامی.
حال ایران دو راه دارد یا باید بپذیرد این قطعنامه را که در این صورت باید فعالیت های هسته ای خود را متوقف کند و به جای آن اروپا متعهد می شود که فن آوری هسته ای را در اختیار ایران می گذارد و این هم یعنی اینکه در منطقه ای که در محاصره کشورهای صاحب بمب اتمی هستیم نباید این سلاح را داشته باشیم. راه دوم هم همان است که خشگ مغزان تندرو در داخل بر طبل آن می کوبند و به جهانیان هشدار می دهند که از NPT خارج می شوند و بی نظارت جهانیان به فعالیت های اتمی خود ادامه می دهند که این هم نتیجه ای جز رفتن پرونده ایران به شورای امنیت و در پی آن تحریم های سنگین و کمرشکن و حتی جنگ ندارد. حال نمی دانم چرا برخی برای نشان دادن دیوانگی خود از جوانان این مملکت مایه می گذارند. فقط امیدوارم همانگونه که حاکمیت تاکنون چندان خارج از محدوده عقل عمل نکرده این بار هم عاقلانه تصمیم بگیرد و جام زهر را بنوشد تا شاید فردایی دگر دوباره مذاکرات شروع شد.
در هر صورت حاکمان باید بدانند که مشکل اصلی ما با آمریکا است و مذاکره با دگر کشورها هیچ سود و ثمری نداردو باید دم کدخدا را دید. آمریکا هم از ایران هیچ نمی خواهد جز ایجاد فضای باز سیاسی ؛ یعنی دموکراسی. اگر اینگونه شود و نسیم دموکراسی به ایران بوزد آمریکا که سهل است اگر تمام دنیا هم بسیج شود نمی تواند جلوی حکومتی مردمی را بگیرد و آنگاه می توانیم سرها را بلند کرده و حقمان از سهمیه اتمی دنیا را طلب کنیم. این تنها راه است. بهتر آن است که خود دموکراسی بیاوریم تا دنیا پیام این ارمغان دهد.

اما جهه دموکراسی خواهی و حقوق بشرکه تشکیل آن در زمان انتخابات از سوی دکتر معین و حامیانش مطرح شد و به این ترتیب توانستند بخشی از نیروهای ملی مذهبی و نهضت آزادی را به سوی خود جلب کنند. من به همراه همکارم آرش بهمنی در روزنامه الکترونیکی روز تصمیم گرفتیم تا بحث این جبهه را از حالت حدس و گمان ها به عرصه عمومی بکشانیم تا همگان دریابند که این جبهه در چه وضعیتی قرار دارد. اما آنچه که دستگیرمان شد اختلافات شدید گروه های دموکراسی خواهی در ایران بود. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به هیچ وجه حاضر نیست در کنار نهضت آزادی و سایر نیروها بنشیند و دفتر تحکیم وحدت هم آنقدر از سازمان و جبهه مشارکت دلگیر است که همکاری با آن ها را دور از تصور می داند. جبهه مشارکت هم دچار چنددستگی شده است و خودش را نمی تواند هدایت کند چه برسد که بخواهد جبهه ای فراگیر را تشکیل دهد. حساب نیروهای جبهه ملی هم که جدا است. این عزیزان با آن اعضای محدودشان قصد تشکیل جبهه ای تحت عنوان کنگره ملی دارند. حال با کدام نیروها خدا عالم است. چون در این دیار این نیروها با همه مشکل دارند و همه هم با این نیروها. اصولا همه با هم مشکل دارند. تاریخ هم گواهی این امر است. وقتی حزبی 6 نفره انشعاب از درون می یابد به 3 حزب دو نفره تبدیل می شود خود مدعای این امر است. دوروز بعد هم همان دو نفر از هم جدا می شوند و هرکدام در نقطه ای از دنیا دبیرکل یک حزب یک نفره می شوند. مثل جبهه ملی که در هر کشوری یک دبیرکل دارد و همه هم با هم اختلاف دارند یا حزب توده که چند عضو باقیمانده اش هنوز متوجه نشدند که عصر دیگری حاکم شده و حزبشان هم سال ها است منحل شده. به گونه ای که اکنون چند دبیرکل خوانده به وجود آمده و هر کدام هم به خون آن یکی تشنه است و رقیب را خائن فرض می کند.
به هرحال این ویژگی کار سیاسی ما است. در این میان فقط از صداقت دکتر معین خرج شد واز سادگی ملی – مذهبی ها که همچنان در این خیالند که حامیان دکتر معین صادق بودند و درصدد تشکیل این جبهه هستند. آن ها ظاهرا هنوز در نیافتند که برای آقای نبوی کار با هاشمی عزیزش بسیار گواراتر است تا با ابراهیم یزدی یا عزت الله سحابی.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 مهر1384ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط بابک مهدیزاده  |