این شاید آخرین مطلب من توی این وبلاگ باشه و دلیلش هم فقط یک چیزه و اون هم اینکه تقسیم شدم به پادگان آموزشی شهر خاش واقع در استان سیستان و بلوچستان نزدیک مرز پاکستان.
با اونکه یکی از دوستان کارم را درست کرده بود تا در تهران خدمت کنم اما به یک باره در امریه ام نوشتند محل خدمت : خاش. حالا شما باید بودید و حال منو می دیدید. با همون دوستم تماس گرفتم و گفتم موضوع چیه که نتونستید کارم رو واسه تهران درست کنید بعد از یک روز کنکاش کاشف به عمل اومد که ظاهرا از قصد منو به خاطر سابقه ام به این شهر خشک که ۱۵۰۰ کیلومتر از رشت دوره فرستادن. به عبارتی منو تبعید کردن و حالا من یک سالی رو باید در تبعیدگاه خودم زندگی کنم. شاید دیگه نتونم اینجا بنویسم. پس تا دیداری دوباره خداحافظ...
2
نوشته شده در
86/10/20ساعت 9:32 بعد از ظهر توسط بابک مهدیزاده
|
این بار زندگی در شهر جریان داشت

بعد از برف سال 83 هر وقت مردم رشت حتی بوی برف رو حس می کردن نمی دونستن که باید خوشحال باشن یا ناراحت. باید به خاطر برف و زیبایی هایی که می یاره سپاسگذار خدا باشن یا به خاطر خرابی هایی که تو سال 83 به بار آورده بود بترسند. این بار هم مثل یکی دو سال اخیر هروقت اولین دانه های برف از آسمان به زمین آمد مردم سریعا به مغازه ها رفتند و در چشم برهم زدنی نه خبری از نان بود نه آب معدنی و نه مواد غذایی دیگر. حتی کلوچه ها و بیسکویت ها نیز توی ویترین مغازه ها خالی می شد. اما نکته جالب در بارش برف امسال این بود که خشکسالی و کمبود مواد غذایی شهر را فلج نکرد. حتی خیابان های اصلی هم به نسبت باز شده بود و عبور و مرور هرچند سخت امکان پذیر بود.
طبق شنیده ها گویا با سردشدن هوا و احتمال بارش برف ستاد حوادث غیرمترقبه یا همان ستاد بحران در استانداری گیلان تشکیل شده بود و با توجه به بارش برف سنگین سال 83 کارش را از چند روز قبل از بارش برف شروع کرده بود و به همین جهت شهر رشت نه تنها این بار خاک مرگ و خاموشی برآن پاشیده نشد بلکه خیابان ها و پارک هایش این بار سرشار از نشاط و حضور دختران و پسران جوان و خانواده ها بود. چون در این چند روز نه گازی قطع شد ، نه آبی قطع شد ، نه تلفنی (حتی اینترنت هم قطع نشد) و نه حتی برقی (البته در بعضی از محلات برای یکی دوساعت برق نداشتند که این به هیچ وجه قابل مقایسه با خاموشی چند روزه 80 درصد شهرهای گیلان در سال 83 نیست.) علاوه براین ها مایحتاج اولیه غذایی مرتب به خواروبارفروشی ها و سوپرمارکت ها می رسید و نانوایی ها نیز مدام پخت می کردند و نان در اختیار مردم می گذاشتن و این بار دیگر نیازی به دعواهای غیرمتمدانه مردم بر سر نان نبود. از همه شگفت تر که جای تشکر فراوان دارد اتوبوس های شرکت واحد بود که از همان دقایق اولیه بارش برف در سطح شهر تردد کردند و رایگان مردم را به مقاصدشان می رساندند که این البته به خاطر سعی و تلاش ماموران شهرداری و ترابری و نهادهای دیگر بود که مدام درحال برف روبی خیابان های اصلی و حتی فرعی بودند تا مسیرها باز شود و مبادا به مانند سه سال گذشته برخی از بیماران به خاطر بسته بودن خیابان و عدم تردد آمبولانس جانشان را از دست بدهند. بیمارستان ها نیز به نحو احسنت درحال فعالیت بودند و با همکاری نهادهای دیگر سرویس های ایاب و ذهاب خود را چندین برابر افزایش دادند تا کارکنانشان با خیالی آسوده به محل کار بیایند.
خلاصه اینکه اگرچه رشت همانند کشورهای پیشرفته درهنگام برف نبود اما مسئولانش نشان دادند که می توان با درایت ، همدلی و دلسوزی در هنگامه بحران ها مردم را از خطرات نجات داد و حالت طبیعی را در شهر برقرار ساخت. این بار با درایت مسئولان (فرقی نمی کند از چه جناحی بلکه باید به آن ها تبریک گفت) شهر رشت نه با مشکل آب و برق و گاز مواجه شد و نه مشکل چندانی با مایحتاج اولیه و مواد غذایی داشت و حتی در رفت و آمد شهروندان نیز اختلال چندانی ایجاد نشد. البته این وظیفه مسئولان است اما چون در کشوری درحال توسعه هستیم و فاجعه از هر گوشه کنارش بیرون می زند کنترل بحران نیز جای شکر دارد و تقدیر. آری این بار زندگی در رشت جریان داشت ؛ این را می توانیم در چشمان و چهره جوانانی که در پارک ها و خیابان ها بدون مزاحمت کسی مشغول تفریح بودند بفهمیم.
2
نوشته شده در
86/10/18ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط بابک مهدیزاده
|
تالاب انزلی در خطر

همه چیز از یک گزارش در روزنامه اعتماد شروع شد. بعد هم یک اس ام اس که حکایت از اعتراض طبیعت دوستان به تخریب و ذبح تالاب انزلی داشت. بعد هم یک خبر از جلسه ای که هادی حق شناس ، نماینده انزلی با مدیرکل محیط زیست در خصوص مساله کنارگذر و تالاب انزلی داشت و آن جلسه منجر به دعوا و نهایتا ترک جلسه توسط حق شناس شد. تا اینجای کار درگیر نشده بودم تا اینکه پیامی را در قسمت نظراتم خواندم و با مطالعه سایت های دیگر ، درگیر این قضیه شدم. فکر کنم این بار فاجعه زیست محیطی گیلان را نشانه گرفته. قضیه از این قرار است که احداث کنارگذر انزلی قسمتی از تالاب بین المللی را خشکانده است.
مژگان جمشیدی که با گزارشات زیست محیطی او در روزنامه های شرق و هم میهن آشنا شده بودم در وبلاگش می نویسد :« آيا فرياد دادخواهي زيستمندان تالاب انزلي را مي شنويد ؟ كاش انزلي با همه زيبايي هايش ،با همه تنوع زيستي اش براي نسلهاي آينده باقي بماند . كاش خون شهيد داوود مومني كه سال گذشته در راه حفاظت از تالاب انزلي كشته شد پايمال نشود. تالاب انزلي را فراموش نكنيد و نگذاريد بعد از ۷ سال جدال ، نتيجه بازي به نفع وزرات راه تمام شود . هزينه اين نيم كيلومتر جاده را ما هم مي توانيم پرداخت كنيم تا با خروج جاده از داخل تالاب ، لااقل حيات اين اكوسيستم را براي چند سال ديگر تضمين كنيم»
سعیده اسلامیه نیز در روزنا به تحلیل سخنان خانم جوادی ، رییس سازمان محیط زیست پرداخت و نوشت : « خانم جوادي بيشتر از آنكه در مقام رئيس سازمان حفاظت محيط زيست پاسخگوي سوالات باشد در نقش كارشناس وزارت راه سخن گفت كه بيش از آنكه دغدغه زيستمحيطي داشته باشد، دلمشغولي عمران كشور را در دل ميپروراند و نظر ميدهد.»
شبکه سبز استان گیلان هم در این باره بیانیه ای صادر کرد. در قسمتی از این بیانیه می خوانید : « ارزش تالابها بیشمار و بخشی نیز ناشناخته است( تنوع زیستی،کشاورزی،شیلات،توریستی،آب و هوا،کنترل سیلابها،مهاجرت پرندگان وموارد فرهنگی ،اجتمایی و...) ونیز تحقیقاتی نشان می دهد هر هکتار تالاب صد میلیون دلار ارزش دارد( با توجه به شناخت بیشتری که از تالابها بدست آمده وارزش بی بدیل آن وبعضاً ناشناخته نیز می باشد ارزش هر هکتار آن به مراتب بیش از 100 میلیون دلار – مخصوصاً تالاب بین المللی انزلی – است.)
اگر به همین حداقل 100 میلیون دلار توجه کنیم یعنی ارزش تالاب بین المللی انزلی ( حدود پانزده هزار هکتار ) عددی است 000/000/000/500/1 دلار ، یعنی حداقل هزارو پانصد میلیارد دلارو تبدیل آن به ریال یک عدد نجومی خواهد بود وهر ده هکتار تالاب حداقل 1 میلیارد دلار ارزش خواهد داشت .» این بیانیه حاوی نکات جالبی است که می توانید کاملش را در اینجا بخوانید.
2
نوشته شده در
86/10/17ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط بابک مهدیزاده
|
زیاد نبار ای برف

بازهم توی رشت برف بارید. سه سال پیش وقتی اولین دانه های برف بعد از چند سال بی برفی از آسمان پایین آمد ما داشتیم صفحات هفته نامه گیلان بهتر را برای چاپ آماده می کردیم که به پیشنهاد یکی از بچه ها به خاطر اینکه از ماجرای روز یعنی برف باریدن عقب نمانیم یک عکس نیم صفحه از شهر برفی کار کردیم و تیتر یک را هم زدیم « ببار ای برف». خلاصه اون شماره به زور و زحمت و با همکاری بچه ها توی سطح شهر پخش شد و به صورت دستی به دکه دارها تحویل داده شد. به عبارتی چون شرکت توزیع تعطیل شده بود خودمون هفته نامه ها رو توی تمام شهر توزیع کردیم. اما وقتی برف شدت گرفت و زندگی آدم ها مختل شد و خسارات مالی و جانی زیاد شد اون وقت فهمیدیم تیتر یک هفته نامه چقدر می تونه آدما رو عصبانی کنه. مخصوصا اون هایی رو که نزدیکان خودشون رو توی فاجعه برف از دست داده بودن. حتی خودمون رو که تا صبح بالا پشت بام در حال برف پارو کردن بودیم. خلاصه کاری بود که شده بود و نکته طنزش اینجا بود که در اون گیردوار که مردم عصبانی از بارش برف بودن نسخه های گیلان بهتر روی دکه ها خودنمایی می کرد که می گفت : «ببار ای برف».
به همین خاطر بود که در شماره بعد هفته نامه وقتی که از اثرات اون فاجعه یخورده کم شده بود یک ویژه نامه چهار صفحه ای برای برف رفتیم – که اتفاقا یکی از قوی ترین شماره های نشریه هم بود و سراسر نقد مسئولان- و یکی از همکاران هم در صفحه آخر به طنز از گاف هفته نامه گفت و از مردم به خاطر اون تیتر کذایی عذرخواهی کرد.
حالا دوباره برف چهره رشت رو سفید کرده و از اون تحریریه صمیمی گیلان بهتر فقط آرش بهمنی ماندگار شده. نمی دونم این بار چه تیتری زدن اما هم دلم واسه اون روزا تنگ شده هم دعا می کنم برف اینقدر نباره که مجبور شیم روزی 10 بار برای برف پارو کردن بریم پشت بام و یا توی خیابان ها شاهد جنگ و دعوای مردم بر سر یک تکه نان باشم.
2
نوشته شده در
86/10/16ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط بابک مهدیزاده
|
بعد از چند ماه که هیچ مطلبی برای روزنامه ها نفرستاده بودم بالاخره دل به دریا زدم و به خاطر درخواست یکی از دوستان در روزنامه کارگزاران مقاله ای درباره پوپولیسم براشون فرستادم. این مقاله در روز ۵شنبه در صفحه ۶ روزنامه چاپ شد.
پوپولیسم در جنگ ایدئولوژی ها
چند صباحی است که «پوپولیسم» مورد بحث صاحب نظران سیاسی و روزنامه نگاران قرار گرفته است. اما در میان این تحلیل ها بعضا اشتباهی رخ می دهد و پوپولیسم را مختص به جریان خاص یا تفکری خاص می کنند انگار که از اول تاریخ تا به حال جز از این جریان چنین رفتاری سرنزده است و لاغیر.
به عنوان مثال برخی ها «پوپولیست ها را برادران کم هوش تر سوسیالیست ها دانسته اند.» و برخی دیگر نیز با تکیه بر عملکرد دولت های سوسیالیستی آمریکای لاتین پوپولیسم را به کل سوسیالیست ها تعمیم داده اند و برخی ها پارا فراتر نهاده اند و دولت نهم را به عنوان یک نمونه بارز پوپولیسم در اردوگاه چپ تحلیل کرده اند تا هم به عنوان یک لیبرال نقدی بر چپ ها داشته باشند و هم نقدی بر دولت اصولگرا. اما فارغ از تحلیل ها باید دو نکته را در خصوص پوپولیسم و سوسیالیسم و رابطه این دو و مصادیقشان ذکر کنم...
ادامه مطلب
2
نوشته شده در
86/10/14ساعت 11:9 قبل از ظهر توسط بابک مهدیزاده
|
وجه المصالحی به نام ایران
1- نمی دانم این دولت نهم چه اعجوبه هایی دارد که توی این 28 سال خودشان را نشان نداده بودند. آخر مگه می شود وزیر امور خارجه یک کشور داوطلبانه سهم کشورش را کاهش بدهد. منظورم سخنان تعجب برانگیز منوچهر متکی در مورد سهم ایران از دریای خزر است که آن را 3/11 درصد اعلام کرد. همه به خاتمی انتقاد داشتند که چرا موضع ایران 20 درصد است و باید بر روی رژیم مشاع مانور داده شود طبق قراردادهای 1920 و 1941 ، اما حالا جناب متکی روی همه را سفید کرده و سهم ایران را خیلی پایین تر از این حرف ها دانسته است. جمهوری اسلامی افتخارش این بوده که برخلاف نظام های دیگر در ایران حتی وجبی از خاک ایران را به کشورهای دیگر نداده است ؛ حتی در جنگ خانمان سوز 8 ساله و حتی زیر فشارهای بی امان غربیان و عرب ها مبنی بر واگذاری سه جزیره ایرانی به امارات. اما حال دولتی در ایران برسرکار آمده که صرفا به خاطر رویارویی با آمریکا حاضر است هرکاری برای جذب حمایت دیگر کشورها بکند. رییس جمهورش در جلسه ای شرکت می کند که کشورهای عربی در پایانش از خلیج عربی نام می برند و سه جزیره ایرانی را نیز متعلق به امارات می دانند. از این سو هم وزیر امور خارجه درحالیکه سال هاست دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی تلاش می کند از حقوق حقه ایران دفاع کند به یک باره آب در هاونگ روس ها می کوبد و سهم ایران را از هر 4 کشور دیگر هم کمتر اعلام می کند. عجب بذل و بخششی. به همین دلیل است که نباید برافروخته شویم که چرا رییس جمهور عراق که تا خرخره مدیون ایران است به یکباره قید قرارداد الجزیره را می زند و از سلطه عراق بر اروندرود صحبت می کند. وقتی دستگاه دیپلماسی ایران به این سادگی حاضر است از دریای خود دست بکشد خب کشور ضعیف و فقیر عراق هم حاضر است از این آب گل آلود ماهی بگیرد.
2- به سلامتی آقا احمدی نژاد مرکز گفت و گوی تمدن ها را هم منحل کرد تا هیچ نشانه ای از دولت اصلاحات در این کشور برجا نماند. در این قضیه به نظر من مقصر اصلی خود جناب خاتمی است به دو دلیل : یکی اینکه جناب خاتمی به عنوان یک رییس جمهور آزاداندیش و دموکرات و معتقد به مبانی لیبرالی می بایست این نهاد را خصوصی می کرد و از زیر نظر دولت خارج می ساخت تا دولت بعد از او چنین بلایی بر سر یک مرکز جهانی که آبروی ایران محسوب می شد نیاورد. دوم هم اینکه بالاخره ترکش بی عملی خاتمی به خودش هم رسید. خاتمی وقتی حاضر به برگزاری انتخابات مجلس هفتم شد و از تخلفاتی که در انتخابات ریاست جمهوری نهم هم چشم پوشی کرد باید فکر اینجایش را هم می کرد که یک روزی چنین بلایی بر سر نهادی می آید که خودش بانی و باعثش بود. اما به راستی می بینید که به چه راحتی با آبروی ایران بازی می کنند؟؟؟
2
نوشته شده در
86/10/11ساعت 9:59 قبل از ظهر توسط بابک مهدیزاده
|
کریسمس مبارک
1- این خبرهای بد دست از سر ما نمی خواهد بردارد انگار. آیدین نیکخواه بهرامی ، بازیکن جوان و بااستعداد تیم ملی بسکتبال ایران در یک سانحه رانندگی جان به جان آفرین تسلیم کرد. خدا روحش را شاد کند و روح آنانی را که هیچ غم این همه حادثه تلخ را ندارند قرین عذاب الهی نماید. آخر مگر می شود آمار تصادفات رانندگی در این مملکت این همه بالا باشد و روزانه عزیزان زیادی از بین ما بروند اما کک کسی هم نگزد. احمد زیدآبادی جمله قشنگ اما دردناکی دارد در این باره آنجا که می نویسد آمار تصادفات رانندگی در ایران شاید بیشتر از آمار کشته های بمب گذاری در عراق باشد. و زیباتر آنجاست که می نویسد این همه دولت پرمدعا در ایران آمدند و رفتند اما هیچکدام نتوانستند این فجایع انسانی در ایران را کنترل نمایند. به واقع دولت هایی که همواره دم از پیشرفت و تکنولوژی می زنند قادر نیستند کمی از آمار تصادفات رانندگی بکاهند؟؟؟
2- نامه خانواده عمادالدین باقی به واقع که جانکاه است و دل هر انسانی را می سوزاند. این نامه را حتما بخوانید. این نامه در روز 5شنبه در سایت روز و روز یک شنبه درصفحه سیاست روزنامه اعتماد کار شده است. باقی که در این مدت بازداشتش دوبار دچار حمله قلبی شده با این حال همچنان به فکر زندانیانی است که وضعیت نامطلوبی دارند. یکی از آن ها سعید حبیبی است. دبیر سابق دفتر تحکیم وحدت که خبر خودکشی اش در سلول بقلی را باقی تایید کرد. هرچند که حبیبی توسط ماموران اطلاعات نجات یافت اما شنیدن چنین اخباری صلح دوستان این مملکت را باید به فکر اندازد.
3- اما یک خبر خوب : روزنامه کارگزاران با ترکیبی جدید از روزنامه نگاران مشهور کشور دوباره منتشر شد. تبریک به همه البته نگرانی مان را نیز نباید پنهان کنیم که شاید جغد شوم مرگ در انتظار این روزنامه نیز باشد. انشالله که استثنایی هم رخ دهد. هرچند که بعید است. در هرصورت فعلا تبریک.
4- راستي كريسمس هم بر همه مسيحيان عزيز مبارك باد. ايشاله جهانيان در سال نوي ميلادي سالي شاد و بي خونريزي و مملو از صلح و دوستي داشته باشند. هرچند كه با توجه به سرشت آدميان اين آرزويي محال است اما خب آرزو كه بر جوان عيب نيست...
2
نوشته شده در
86/10/10ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط بابک مهدیزاده
|
خبرهای بد

۱-ماها چقدر ظرفیت شنیدن خبرهای بد رو داریم. اولی اش همین خبر فوت اکبر رادی بود. بزرگمرد نمایش نویس گیلانی که تئاتر ایران تحت تاثیر او بود. خدا رحمتش کند. افتخاری بود. بازمانده ای از نسل اسطوره ها. نسلی متاسفانه در حال انقراض. نسلی برخاسته از خون و آتش و ایدئولوژی. نسل افتخار و عصیان. نسل هنر. یادشان گرامی باد و درود بر بازماندگان سپیدمویشان.
۲- بی نظیر بوتو هم ترور شد در منطقه ای که دیگر کشت و کشتار جزیی از زندگی روزمره مردمانش شده است و بوی خونش آمیخته به هوایشان. بی نظیر بوتو نخست وزیر سابق پاکستان که آمده بود کشورش را از بحرانی جدی نجات دهد خود قربانی بحران سازان شد. او طی یک عملیات انتحاری کشته شد و بدین علت کارشناسان معتقدند که مسبب این ترور کور رادیکال های اسلامگرای منتسب به طالبان هستند. واقعا جای تاسف است که آمریکا و غرب و کشورهای مسلمان صلح طلب با این همه ادعا و تکنولوژی هنوز نتوانسته اند ریشه این کوردلان وحشی را بخشکانند. تحلیل این ترورها خود مجالی دیگر می طلبد که در حوصله این وبلاگ نیست.
۳- عادل فردوسی پور بازهم دست به کار شگرف و بزرگ دیگری زد. عادل خان با دعوت از صفایی فراهانی در برنامه ۹۰ باعث شد خیلی از ناگفتنی ها رو شود. اما حیف که ظرفیت دولت نهم آنقدر پایین است که رییس سازمان تربیت بدنی اش به مانند سایر وزرا و روسای دولت مهرورز تهدید کرده که با متخلفان (این بار در امر ورزش) برخورد خواهد کرد. شواهد و قراین نشان می دهد که احتمال برکناری فردوسی پور از برنامه ۹۰ قوی است اما امیدوارم که محبوبیت عادل خان و کاردانی مسولان شبکه ۳ که صفایی فراهانی را از ممنوع التصویری درآوردند این بار جلوی زور دولت را بگیرد.
۴- اما یک خبر خوب. سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی - شاخه گیلان (ادوار تحکیم وحدت) به مناسبت شب یلدا مراسم کوچک و خودمانی با حضور فعالان سیاسی و اجتماعی و هنری برگزار کردند که بسیار گرم بود و زیبا. مخصوصا که این مراسم جشن بعد از یک دوره فترت این تشکل در گیلان برگزار شد تا حکایت از فعال بودن این تشکل دارد.
2
نوشته شده در
86/10/07ساعت 10:25 قبل از ظهر توسط بابک مهدیزاده
|
۱- روز دانشجو هم آمد و رفت و مثل هر سال دیگه ای خیلی ها بازداشت شدن و بعد هم « تعدادی اخلالگر» خوانده شدن. هیچی در این مورد نمی گم و دل داغدارم این بار به حرف نمی یاد. فقط آرزو می کنم روزی برسه که هیچ دانشجویی توی روز خودش دستگیر نشه...........
۲- مصاحبه اعتماد با آرمین رو خوندم. به خدا اصلاح طلبا صادق اند و می گن ما همینی هستیم که هستیم. فقط امثال ماها دلشون بی خود به اینا خوش کردن. به نظرم باید دندان طمع از اصلاح طلبا بکشیم و اینقدر اینها را نقد نکنیم چون اصلاح پذیر نیستن. فقط فکر می کنم تنها فایده به قدرت رسیدنشان این باشه که شاید یک روزنه کوچکی برای تنفس ماها هم فراهم باشه. همین. این یعنی حداقل حداقل ها....
2
نوشته شده در
86/09/19ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط بابک مهدیزاده
|
معرفی فیلم
در این مرخصی یک هفته ای فرصتی شد تا چند تا فیلم ببینم که بد ندیدم معرفی کنم تا عشق فیلم ها هم از اینها بی بهره نمونن. اولی اش فیلم «مترجم» بود. محصول 2007 و آخرین فیلم نیکل کیدمن و شان پن. این فیلم داستان مترجمی (نیکل کیدمن) بود که در سازمان ملل کار می کرد. زنی آمریکایی زاده شده یکی از کشورهای آفریقایی که از قضا قرار است رییس جمهور آن کشور به سازمان ملل سفر کند و در مجمع عمومی سخنرانی نماید. این رییس جمهور متهم به نسل کشی است و مترجم نیز درصدد گرفتن انتقام از او. در این میان یک مامور اطلاعاتی (شان پن) نیز وارد داستان می شود.
فیلم دیگر «زندگی دیگران» بود. بهترین فیلم خارجی جشنواره اسکار امسال. فیلمی در مورد زندگی در آلمان شرقی و محدودیت هایی که کمونیست ها در این کشور بر مردم و هنرمندان اعمال می کردند. حکایت ماموری اطلاعاتی است که وظیفه اش استراق سمع خانه یکی از هنرمندان مشهور آلمان شرقی است اما در هنگامه ماموریت دچار تحول می شود.
«نامه هایی از ایوجیما» آخرین ساخته کیلینیت استیوود رو هم دیدم. فیلمی که کاندیدای چند جایزه اسکار امسال هم شده بود. فیلم حکایت از مقاومت ژاپنی ها در جزیره ایوجیما در مقابل نیروهای آمریکایی در جنگ جهانی دوم است. جزیره که ورودی ژاپن محسوب می شود. فقط در عجبم که این آمریکایی ها چقدر بیکارند که سوژه تو کشور خودشون کم می یارن می رن یه فیلم در مورد ژاپنی ها می سازن اما خداوکیلی اش فیلم خوبی بود.
« به پیانیست شلیک کن» هم قشنگ بود. متاسفانه نام کارگردانش الان در ذهنم نیست اما یکی از چند کارگردان موج نوی فرانسه محسوب می شود و این فیلم نیز اگر اشتباه نکنم محصول سال 1967 است. یک نوازنده معروف به خاطر یک شکست عشقی دست از ارکستر بر می دارد و به کار در یک کافه کوچک مشغول می شود. برادرهایش خلافکار هستند و خودش به ناچار و ناخواسته درگیر ماجراهای برادرش می شود و در این راه جان معشوقه دومش نیز به خطر می افتد. این فیلم سیاه و سفید است.
«دروازه نهم» با بازی جانی دپ و کارگردانی رومن ژولانسکی نیز یکی از فیلم های خوبی بود که در این یک هفته دیدم. جانی دپ کاراگاه کتاب است و ماموریت دارد که جلد اصلی و باستانی یک کتاب را پیدا کند. کتابی که می گوید شیطان را زنده می کند. او در این راه با فرقه ای شیطان پرست روبرو می شود که ناچارا باید با آن ها مبارزه کند.
اما بهترین فیلمی که دیدم فیلم «شعبده باز» ساخته دیوید فینچر بود که از شبکه سوم در روز 5شنبه پخش شد. عالی بود این فیلم. بدترین هم «سکس و فلسفه» مخملباف بود. به نظرم شاید این فیلم فیلم بدی محسوب نشود اما فیلم خوبی هم نبود.
باقی بقایتان. ما رفتیم شیراز.
2
نوشته شده در
86/09/17ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط بابک مهدیزاده
|